سالاد تلویزیون

دوست داشتم یک کار تحقیقاتی انجام می‌دادم ببینم چند درصد مردم موقع شام خوردن تلویزیون تماشا می‌کنند. حدس من این است که درصد زیادی از مردم موقع شام تلویزیون هم تماشا می‌کنند. اکنون شام خوردن به همراه تلویزیون به یک مراسم آئینی تبدیل شده است. شام بدون تلویزیون از یک جور لختی و عریانی در رنج و عذاب است و حتما باید چیزی در حکم سالاد در کنارش باشد. این سالاد چیزی نیست جز تلویزیون. خیلی هم فرق نمی‌کند که از این جعبه چه چیزی بیرون بیاید. هر چیزی که مانع فکر کردن ما شود کافی است. شلوغی تلویزیون این خوبی را دارد که ما را از خودمان دور می‌کند و نمی‌گذارد متوجه تنهایی خود شویم. معمولا در این سروصدا هستیم تا زمانی که به هر دلیلی و با تمام شدن شلوغی متوجه تنهایی خود می‌شویم و گمان می‌کنیم اکنون تنها شده‌ایم. در حالی که ازهمان اول هم تنها بودیم. اما تلویزیون مانند حجابی بر این تنهایی عمل می‌کرد.
در عالم ارتباطات دانشمندی کانادایی هست که مردم او را با کلمه دهکده جهانی می‌شناسند. بله، مارشال مک‌لوهان. می‌گویند مک‌لوهان برخلاف دیگر دانشمندان ارتباطات اصالت را به خود رسانه می‌داد نه پیام آن. هر چند که مک‌لوهان این روزها خیلی طرفدار ندارد اما ایده‌های مختلفی از او هنوز هم در دوره‌های آموزشی تدریس می‌شود. یکی از این ایده‌ها رسانه‌های گرم و سرد است. رسانه‌های گرم و سرد در واقعی طیفی برای اندازه‌گیری میزان مشارکت مخاطب در ساخت معنی رسانه‌ها هستند. رسانه‌های گرم آنهایی هستند که یک حس مخاطب را به تمام و کمال نیاز دارند و در آنها جایی برای تخیل مخاطب وجود ندارد. مثلا یک فیلم تمام حس بینایی مخاطب را در اختیار می‌گیرد و مخاطب همه چیز را بر روی پرده می‌بیند. اما برخی رسانه‌ها سرد هستند. یعنی کمی از هر حسی را لازم دارند. البته برخلاف رسانه‌های گرم همه ظرفیت  این حواس را پر نمی‌کنند و بخشی را خالی می‌گذارند و مخاطب خودش باید با خیال خودش آن را پر کند. تلویزیون یک رسانه سرد است.

تلویزیون به عنوان یک رسانه سرد نیازی به تمرکز ندارد و شما می‌توانید بخش‌های خالی شام خود را با آن پر کنید. شایدم هم عکسش. یعنی بخش‌های خالی تلویزیون را با شام پرکنید. در هر صورت اتفاقی که افتاده این است که ما برای فرار از خودمان و در زمان شام در تلویزیون را باز می‌کنیم. چون مطمئنیم این سالاد بخش زیادی از ذهن ما را نمی‌گیرد، اما تمرکز را چرا!

موبایل، فراتر از موبایل

دیروز و امروز فرصتی دست داد تا بتوانم از بخش از کنفرانس خدمات ارزش افزوده تلفن همراه استفاده کنم. واقعیتش چون در جریان کل همایش نبودم توان ارزیابی آن را ندارم. اما این همایش موضوعی بسیار جذاب داشت. این روزها موبایل مورد توجه متخصصان فناوری قرار گرفته است. متخصصان روابط عمومی، IT، بانکی، … هر روز که می‌گذرد بیشتر به قابلیت‌های بالقوه موبایل پی می‌برند. موبایل با ضریب نفوذ بسیار بالایی که در دنیا دارد، این روزها همه نابغه‌های کسب و کار را به فکر استفاده از این قابلیت‌ها انداخته است. خدمات ارزش افزوده تلفن همراه فراتر از خدمات استاندارد ارائه شده توسط اپراتورهای تلفن همراه است و به طور خلاصه، به هر خدمتی اطلاق می‌شود که فراتر از خدمات مکالمه صوتی باشد. این خدمات که، می‌توانند در صنایع بسیار مختلف برای توسعه بازار با هزینه بسیار کم و یا ناچیز مورد استفاده قرار گیرند؛ در دسته بندی های زیر تقسیم بندی می شوند:

• تجارت و خدمات مالی بر روی تلفن همراه، به عنوان مثال:

– خدمات بانکی بر روی تلفن همراه M Banking

– پرداخت و دریافت مالی بر روی تلفن همراه M Payment

– و………

• تفریحات و سرگرمیها بر روی تلفن همراه، به عنوان مثال:

– بازیهای مختص تلفن همراه

– تبادل موسیقی و تصاویر ویدئویی بر روی تلفن همراه

– و….

• اطلاع رسانی، شبکه های خبری و اجتماعی بر روی تلفن همراه، به عنوان مثال:

– تبلیغات و اطلاع رسانی تجاری بر روی تلفن همراه

– ایجاد و گسترش شبکه های اجتماعی بر روی تلفن همراه

– و….

• تلویزیون و برنامه های نمایشی بر روی تلفن همراه، به عنوان مثال:

– دریافت تصاویر ویدئویی درخواستی بر مبنای تقاضا( VOD )

– دریافت شبکه های تلویزیونی بر روی تلفن همراه

– و…

پ.ن. دوست عزیزم؛ محمد معماریان مقاله ای در این کنفرانس ارائه کرده بود که چکیده آن را می توانید از اینجا بخوانید.

رسانه‌های جدیدتر از جدید

مجله جهانی رسانه اخیرا منتشر شده است. پیشنهاد می‌کنم حتما آن را ببینید. اما پیشنهاد من سرآشپز یک مقاله بسیار جالب است با عنوان رسانه‌های جدیدتر از جدید. خلاصه آن در ادامه آمده است و متن کامل را هم می‌توانید از اینجا بخوانید.

من در این مقاله به شکل گیری رسانه های جدیدتر از جدید می پردازم تا فرآیند تحولات ارتباطات نوین را پی گیری کنم. تعداد کاربران و میزان نفوذ “ رسانه‌های جدیدتراز جدید ” ـ یعنی رسانه‌های جدیدتر از رسانه‌های جدید، مانند توییتر، فیس‌بوک و یوتیوب هستند که مصرف‌کنندگان را به تولیدکنندگان تبدیل می‌کنند، و آثارشان به‌طور رایگان در دسترس همه قرار می گیرد. این فرآیندی است که در اواخر سال ۲۰۰۹ و در سال۲۰۱۰ به رشد خود ادامه داده و کماکان ادامه می دهد. برخی از پیامدهای این رشد عبارتند از: تیراژ روزنامه‌های کاغذی، درآمد تبلیغاتی و تعداد صفحات آنها به‌طور بارزی کاهش یافته است.

از سوی دیگر تعداد بینندگان شبکه‌های خبری و سرگرمی تلویزیون کاهش یافته‌اند. یوتیوب و فیس‌بوک ستارگان جدیدی، چون سوزان بویل، آفریده‌اند و زندگی حرفه‌ای ستارگان سنتی‌ای، چون بتی وایت را در جهان غرب رونق بخشیده‌اند. پس از زلزله ویرانگر هاییتی، فیس‌بوک و توییتر، کمک فراوانی به کسب اطلاعات مهم درباره پیامدهای آن کردند. ولی رسانه‌های جدید جدید، نه تنها به‌مثابه یاری‌رسان انسان‌های رنج‌دیده استفاده شده‌اند، بلکه به وسیله فرقه‌های سیاسی (مانند کانال طالبان) نیز به‌‌مثابه ابزار برای پروپاگاندا بر روی یوتیوب مورد استفاده قرار گرفته‌اند،. رسانه‌های سنتی نیز به تلاش خود برای عرضه جایگزین‌هایی برای رسانه‌های جدید جدید ادامه می‌دهند. هم‌اکنون انتشارات دانشگاه آکسفورد، کتابشناسی‌های آن‌لاینی که به‌وسیله پژوهشگران حرفه‌ای گردآوری شده‌ را عرضه می‌کند. برخلاف صفحات ویکی‌پدیا که هرکسی روی وب می‌تواند در آن بنویسد یا آن را ویرایش کند. اما ویکی پدیا همچنان در حال جذب میلیون‌ها خواننده است که هریک از آنها می‌تواند یک نویسنده و یا یک ویراستار آنی باشد. از این نظر، تاثیر رسانه‌های جدید جدید همچنان در حال افزایش است و روی محتوای رسانه‌های قدیمی‌تر تاثیر می‌گذارند. در سال ۲۰۱۰، در یک برنامه تلویزیونی یک تصویر متحرک از موفقیتهای ایجاد فیس‌بوک و نیز موفقیتهای یک شبکه تلویزیونی بزرگ در ایالات متحده (سی‌ بی اس) پخش شد که براساس توییت‌های یک فرد تهیه شده بود. کتابخانه کنگره در ایالات متحده آمریکا، هم اکنون در حال آرشیو کردن همه توییت‌هاست. این کار نشان می‌دهد که توییت ـ به‌مثابه محصول رسانه‌های جدید جدید ـ اهمیت فراوانی در کار، سرگرمی و زندگی‌های ما دارد. افزایش توییت‌ها در سال گذشته، بی‌ شک، آغاز نقشی است که آنها در سال‌های پیش‌رو، در جهان خواهند داشت.

کلید واژه ها :بتی وایت، فیس‌بوک، رسانه‌های جدید، رسانه های جدید جدید، روزنامه‌ها، سوزان بویل، طالبان، تلویزیون، توییتر، ویکی‌پدیا، یوتیوب.

روزنامه آیپد، روزنامه‌ای مدرنتر از مدرن

بالاخره با بهره گیری از ۱۰۰ خبرنگار حرفه‌ای THE DAILY یکی از جالب‌ترین اپلیکیشن‌های آی‌پد هم آمد. استیو جابز و رابرت مورداک به کمک هم روزنامه آی‌پد را منتشر می‌کنند. اینجا و در این نقطه این دو غول دو صنعت متفاوت دنیا به هم رسیده‌اند. استیو جابز، مدیر ارشد اجرایی شرکت اپل و رابرت مورداک، سها‌م‌دار اصلی شرکت نیوزکورپوریشن است. کمتر کسی پیدا می‌شود که اندک آشنایی با دنیای IT و رسانه‌ها داشته باشد و این دو نفر را نشناسد. این همکاری یک پیام هم دارد. در زمانی هستیم که غول‌ها بی توجه به این که در کجا هستند دست در دست هم می‌دهند تا یکه تاز میدان باشند. نیوزکورپوریشن یکی از بزرگترین‌های رسانه‌ای دنیاست و برای این که آینده را بسازد به سراغ یکی از نمادهای دنیای مدرن امروز رفته و برای اولین بار روزنامه‌ای طراحی کرده که فقط بر روی این ابزار خوانده می‌شود. این یعنی خداحافظی با تصوری که ما از روزنامه‌ها داریم. روزنامه‌هایی که روی کاغذ هستند و ممکن است از طریق صفحه مانیتور هم خوانده شوند. البته هنوز زود است قضاوت در مورد این که دنیای آینده روزنامه‌ها چه شکلی خواهد بود. اما تاثیری که آی‌پد بر بسیاری از صنایع گذاشته را نمی‌توان نادیده گرفت.

هرچند ممکن است حتی تصور همکاری این دو نفر- که تاثیرگذارترین مدیران جهان در دو تجارت کاملا متفاوت هستند- خنده‌دار به‌نظر برسد. ولی در هر حال خبرنگاران مطرحی از فاکس، نیویورک‌تایمز و وال استریت ژورنال این روزنامه را تولید می‌کنند. همه این رسانه‌هایی هم که اسمشان آمد متعلق به مورداک هستند.

صفحه THE DAILY

این عطش لعنتی دانلود

از ۲۶ درصد اپلیکیشن‌های موبایل فقط یک بار استفاده می‌شود. این به نظر من یعنی عطش سیری ناپذیر برای جمع‌کردن و به دست آوردن و عدم تمایل به استفاده. ما بیش از آن که استفاده می‌کنیم اپلیکیشن داریم و عطش سیری‌ناپذیری هم به جمع‌آوری اپلیکیشن‌های جدید. یکی از نظریه‌های مهم ارتباطات نظریه استفاده و رضامندی (خشنودی) است. طبق این نظریه فرایند ارتباط از گیرنده شروع می‌شود و گیرنده انتخاب می‌کند که کدام فرستنده را انتخاب کند. این را در اختیاری که آدم‌ها برای انتخاب اپلیکیشن‌های متفاوت دارند می‌توان مشاهده کرد.

این پدیده را به دو شکل می‌توان تحلیل کرد:

۱. انسان این عصر سرسری است و سرگشته. دانلود می‌کنیم بدون این که بخواهیم و بتوانیم درست استفاده کنیم.

۲. انسان این عصر آگاه و هوشیار است و انتخاب می‌کند. انسان این عصر هوشمندانه بررسی می‌کند و اگر یک اپلیکیشن در اولین فرصتی که دارد نتواند رضایت مصرف‌کننده را به دست آورد برای همیشه فراموش می‌شود.

هر کدام را که در نظر بگیریم و حتی اگر به صورتی طیفی بین این دو قطب نگاه کنیم؛ این آمارها اهمیت کیفیت را می‌رسانند. این که باید هوشمندانه کار کرد و هوشمندانه تولید کرد تا محصولی هوشمند در اختیار مشتری بگذاریم.

حالا در عالم رسانه و روابط عمومی هم همین موضوع حاکم است. اگر خبری کیفیت نداشته باشد خوانده و دیده و شنیده نمی‌شود و محکوم به فناست. اگر روابط عمومی به صورت یک متخصص کار نکند و همان روال‌ها و کارهای تکراری را تکرار کند به مرور مخاطبانش ریزش می‌کنند.

البته این موضوع در شرایطی حاکم است که مخاطب قدرت و اختیار انتخاب داشته باشد. وگرنه در برخی کشورهایی که هیچ ارتباطی هم با ما ندارند، رسانه‌هایی وجود دارند که اصلا و ابدا محصول با کیفیت تولید نمی‌کنند اما مخاطب آنها چاره‌ای ندارد که آنها را انتخاب کند. چون گزینه دیگری ندارد. بنابراین یک راه دومی هم وجود دارد و آن گرفتن قدرت انتخاب است. جدی گفتم این را؛ احساس می‌کنم جدی نمی‌گیرید!

منبع

حضور در هم‌اندیشی رادیو و جوان

امروز اولین هم‌اندیشی جوان و رادیو برگزار شد. این هم‌اندیشی را رادیو جوان ترتیب داده بود و من هم در این هم‌اندیشی حضور داشتم. مقاله من با عنوان پادکست، جوانان و آینده رادیو؛ چالش یا فرصت به عنوان یکی از ۵ مقاله برتر انتخاب شده بود. من برگزاری این هم‌اندیشی را به فال نیک می‌گیرم. البته بیشتر خوشحال می‌شدم که به نویسندگان مقاله‌های برتر هم فرصت ارائه می‌دادند و صرفا اساتید سخنرانی نمی‌کردند. در هر حال دست همه بروبچه‌های رادیو جوان درد نکند. رادیو جوان گفت و گوی در مورد موضوع مقاله‌ام با من داشت و گفتم که رادیو از بسترهایی که دارد باید استفاده کند و تولید پادکست کند. شنیدم که حدود ۱۲۰ مقاله برای همایش ارسال شده بود. در ادامه چکیده مقاله‌ای که ارائه کرده بودم را می‌توانید بخوانید.

پادکست، جوانان و آینده رادیو؛ چالش یا فرصت

چکیده
هدف این مقاله ایجاد توجه به استفاده از فناوری‌های نوین ارتباطی مبتنی بر وب، برای استفاده در تولید و پخش برنامه‌های رادیویی است. مهم‌ترین حضور رادیو در اینترنت به دو شکل رادیوی اینترنتی و پادکست است. رادیوی اینترنتی حضور محتوی معمول رادیوی سنتی در اینترنت است که فقط کانال ارتباطی آن از امواج الکترومغناطیسی به شبکه‌های رایانه‌ای تغییر یافته است. اما پادکست تعریف دوباره رادیو متناسب با فضای اینترنت است. در پادکست بایستی محتوی متناسب با مقتضیات اینترنت تولید شود. همچنین با استفاده از فناوری RSS، مخاطب به محض انتشار محتوی از انتشار پادکست باخبر می‌شود. مخاطب پادکست می‌تواند در هر زمان و مکانی که بخواهد به برنامه رادیویی مورد نظرش گوش بدهد. پادکست در صورتی که به شکل مناسبی مورد استفاده قرار گیرد به فرصتی برای رادیو تبدیل می‌شود. در غیر این صورت پادکست در آینده به چالشی برای رادیو تبدیل می‌شود.

کلید واژه‌ها
فناوری، وب ۲.۰ ، پادکست، رادیو اینترنتی، اینترنت، RSS

خبر هم‌اندیشی

کاری که رسانه‌ها با ما می‌کنند

فیلم Inception کریستوفر نولان علاوه بر تمام ایده‌های درست اجرا شده‌ای که دارد، یک ایده کلیدی جذاب دارد: رویاهایی هستند که شما سرآغاز آنها را نمی‌شناسید؛ این رویاها متعلق به خودتان نیستند، بلکه توسط دیگری در ذهن شما کاشته شده‌اند. شاید این فیلم تخیلی باشد و در عالم واقع داستان فیلم مصداق عینی نداشته باشد، اما مشابه همین رویا کاشتن با رسانه‌ها به واقعیت تبدیل می‌شود. رسانه‌ها رویاهایی را در ذهن ما می‌کارند که مربوط به ما نیستند. یک رسانه حرفه‌ای جوری یک رویا یا ایده یا نظر را در ذهن ما می‌کارد که ما گمان می‌کنیم از اول مال خودمان بوده. برای مقابله با این رویا کاشتن می‌گویند باید سواد رسانه‌ای مردم افزایش پیدا کند. سواد رسانه‌ای پادزهر مقابله با Inception است.

چند وقت پیش در منزل یکی از دوستان بحث لاغری مطرح شد و من گفتم که این شیفتگی بی‌پایان خانم‌ها برای لاغری کاری است که رسانه‌ها با ما کرده‌اند. راستش را بخواهید ما زمانی که بسیاری از شبکه‌های ماهواره‌ای نبوداند را یادمان رفته و گمان می‌کنیم از اول این‌ها بوده‌اند. در بازاریابی هم اصلی هست که شما باید احساس نیاز ایجاد کنید. حالا اگر این بیدار کردن احساس نیاز یک حس واقعی را بیدار و ارضا کند هیچ اما بسیاری از مواقع حسی بیدار می‌شود و نیازی ایجاد می‌گردد که ما بدون آن هم با کیفیت بالایی قادر به زندگی بودیم. رسانه‌ها ما را وارد بازی کثیفی می‌کنند که تنها راه مقابله با آن افزایش سواد رسانه‌ای مخاطب است. متاسفانه ما گمان می‌کنیم همین که وارد عصر رسانه‌های تعاملی شده‌ایم دیگر مخاطب هوشیار است و انتخابگر و بنابراین درست انتخاب می‌کند. اما در نهایت مخاطب آن چیزی را انتخاب می‌کند که قدرت‌های اقتصادی و سیاسی می‌خواهند. آقای افخمی استاد ارتباطات علامه در همایش رسانه‌های اجتماعی و کتاب حرفی زد که به دلم نشست: رسانه‌های اجتماعی به تنهایی باعث افزایش مطالعه نمی‌شوند و در صورتی که مردم آگاهانه با آن برخورد نکنند به یک ابزار تفریح تبدیل می‌شوند. راستش را بخواهید رسانه‌های اجتماعی ابزار مهمی برای یادگیری هستند. اما من کمتر کسی را دور و برم دیدم که از این ابزارها برای یادگیری استفاده کند. چرا؟ فرهیخته‌ترین دوستان من هم رسانه‌های اجتماعی را جایی برای وقت گذرانی می‌دانند. وقت گذرانی که هر دقیقه آن پولی می‌شود در جیب آقای زاکربرگ و دوستان. آنها برای ما دنیایی به غایت زیبا را تصویر می‌کنند و ما در ازای آن دنیای خیالی وقتمان و در نهایت زندگی‌مان را می‌دهیم.

پ.ن. ۱ برای فردی مانند من که قرار است با اصول فاینانس، اقتصاد، آمار و مدیریت و این چیزها به رسانه‌ها نگاه کند زدن این حرف‌ها بعید است. من باید از مصرف حرف بزنم و این که آمارها چه می‌گویند. راستش آدم‌های اقتصادی هم دل دارند و گاهی وقت‌ها دلشان به فکر مخاطب است نه عددهایی که قرار است همین طور بالا و بالا و بالاتر بروند.

پ.ن. ۲ حتما این فهرست را ببینید و حداقل به چندتایی از آنها سر بزنید. شاید بعدا گفتم که منظورم از گذاشتن این فهرست در این پست چیست.

فیلمی در مورد محیط کار facebook

فعلا دور دور facebook  است و همه نگاه‌ها به سوی این پروفایل سازها جلب شده است! جالب است که اکنون که facebook به مهم‌ترین رقیب گوگل تبدیل شده، احساس می‌کنم گوگل در جایگاهی نشسته که تا چندی پیش مایکروسافت نشسته بود. اکنون گوگل در زندگی ما قدیمی‌تر و جا افتاده‌تر و به نظر موجه‌تر است و  facebook تازه از راه رسیده در حال گرفتن جای google. باید دید آینده از آن کیست؛ اما تا آن موقع توصیه می‌کنم این فیلمی که Time از محل کار facebook گرفته را با دقت نگاه کنید. به غیر از آن چه که در فیلم گفته  می‌شود به تصاویر و محیط کار آنها هم دقت کنید. سادگی و به هم‌ریختگی محل کارشان را ببیند. شاید بعدا در این مورد حرف زدیم.

حمایت از هنر! آری یا نه؟

در این روزهایی که بالاخره یارانه‌ها هدفمند شدند صحبت از یارانه‌ها نُقل هر مجلسی است و البته سوالی بر سر هر سفره‌ای. هر چند موضوع این پست بی‌ارتباط با هدفمند شدن یارانه‌ها نیست، اما موضوع کمی کلی‌تر است. یارانه برای آثار هنری در همه دنیا موضوعی چالش‌برانگیز است. برخی موافق یارانه و کمک‌های دولتی برای آثار فرهنگی و هنری هستند و می‌گویند ارزش ذاتی هنر دلیلی است که دولت‌ها باید سر کیسه را شل کنند. البته برخی دیگر با استفاده از مدل بازار آثار هنری را امری جدا از باقی محصولات نمی‌دانند و می‌گویند آثار هنری اگر ارزشمند هستند بایستی خودشان پول در بیاورند.

آیا دولت باید به امور هنری یارانه دهد؟ این سوال بسیار مهمی در حوزه اقتصاد رسانه‌هاست که مدیران رسانه‌ها باید به آن پاسخ دهند. در ایران مدتی می‌شود که فیلم‌های سینمایی را به دو دسته فاخر و هنری در مقابل گیشه‌ای و عامه‌پسند تقسیم می‌کنند. فیلم‌های فاخر به دلیل این که حاوی ارزش‌های والایی هستند و مردم تره هم برای ارزش‌های والا خورد نمی‌کنند نیازمند حمایت‌های چرب و چیل دولت هستند. فیلم‌های بفروش هم از هرگونه ارزشی خالی هستند و مردم آنها را در سینماها می‌بینند و نیازی به حمایت هم نیست. حالا این که متر و معیار تعیین اثر فاخر و غیر فاخر چیست را فقط مسئولین و صاحبان هنر در این کشور می‌دانند. در مقابل این تقسیم‌بندی طیف دیگری درنظر می‌گیرند که دو سر طیف فیلم خوب و فیلم بد قرار دارد. فیلم خوب و فیلم بد هم فارغ از این است که یک فیلم به اصطلاح هنری یا گیشه‌ای باشد. در این تقسیم‌یندی فیلم پرفروشی مانند شوالیه تاریکی با این که رکوردهای فروش را شکسته یک فیلم خوب است. همین طور فیلمی مانند زودیاک که فروش چندانی نداشته فیلم خوب است. در مقابل فیلم‌های پرفروشی مانند اخراجی‌های و آمریکن پای فیلم بد هستند. حالا اگر فیلمی بد باشد و چیزی هم نفروشد که اصلا به لعنت خدا هم نمی‌ارزد. حالا به بهانه فیلم هنری بودن بخواهید برای این فیلم بدی که نمی‌فروشد یارانه بگیرید چگونه این امر مرتبط با هنر والاست خدا می‌داند.

ضمنا در مورد فیلم خوب و فیلم بد هم متر و معیار ما متر و معیار مورد قبول بین اهل فن است. نمی‌توان تک عاملی نگاه کرد. عوامل متعدد مانند فیلمنامه، کارگردانی، جلوه‌های ویژه، خلاقیت در اجرا، و یک عالم عامل دیگر شاخصی برای اندازه‌گیری هستند. البته یادمان باشد که در درجه اول یک فیلم باید جذاب باشد. فیلمی که به خودی خود ما را جذب نکند احتمالا یک مشکلی دارد.

پیشنهاد می‌کنم مقاله تئاتر و هنرهای زیبا را حتما بخوانید. دو تا نقل قول از این مطلب را در ادامه می‌آورم:

این مقاله ابتدا استدلال موافقان یارانه برای هنر را بیان می‌کند:

به طرفداری از نظام یارانه‌دهی به هنر می‌توان گفت که هنر روح یک ملت را پرورش می‌دهد و متعالی و لطیف می‌کند؛ هنر مردم را از مشغولیت به امور مادی جدا می‌کند، به آنها توان درک زیبایی می‌دهد و در نتیجه آنها نسبت به رفتارهایشان، سنت‌هایشان، اخلاقشان و حتی صنعت‌شان مسوولیت‌پذیر می‌شوند. می‌توان پرسید که آیا اگر هنرستان‌ها نبودند موسیقی و هنرهای نمایشی در فرانسه وجود داشت؟ یا اگر کلکسیون‌ها یا موزه‌های ما نبود آیا نقاشی و مجسمه‌سازی رشد می‌کرد؟ حتی می‌توان پیش‌تر رفت و از این سخن به میان آورد که آیا بدون متمرکز کردن و در نتیجه آن یارانه‌ دادن به هنرهای زیبا، این سطح بالای کیفیت برای تولیدات فرانسوی ایجاد می‌شد و این تولیدات به سراسر جهان می‌رفت؟ با توجه به این نتایج آیا سطح بالایی از بی‌خردی نیست اگر این مالیات از همه شهروندان گرفته نشود؟ مالیاتی که حداقل نتیجه آن حفظ شکوه پیشین فرانسه در برابر چشمان اروپا است.

در ادامه هم استدلالی برای مخالفان یارانه برای هنر:

برای این دلایل و بسیاری دلایل مشابه که من در مورد قوت آن بحث و جدلی نمی‌کنم، می‌توان دلایل مخالفی آورد که از نظر میزان اقناع دست کمی از آنها ندارند. اول از همه می‌توان از عدالت توزیعی سخن به میان آورد. آیا قانون‌گذار حق دارد به خود اجازه دهد که حقوق صنعتگران را پایین آورد به این قصد که از منافع هنرمندان پشتیبانی کند؟ ام. د لامارتین[۱] گفت: «اگر شما یارانه را از تئاتر حذف کنید و وارد این مسیر شوید کجا توقف خواهید کرد؟ شما منطقا نخواهید خواست که یارانه برای حقوق اساتید دانشگاه‌ها، موزه‌ها، نهادها و کتابخانه‌ها نیز قطع شود؟» می‌توان پاسخ داد: اینکه شما می‌خواهید به همه آنها یارانه اختصاص دهید خوب و مفید است، اما شما در این مسیر کجا متوقف می‌شوید؟ آیا شما منطقا نخواهید خواست که برای کشاورزی، صنعت، تجارت، رفاه و آموزش نیز یارانه برقرار کنید؟ علاوه بر این، آیا مهم نیست که یارانه‌ها پشتیبان پیشرفت هنر باشند؟ این سوالی است که از ذهن تصمیم‌گیران بسیار دور مانده است؛ ما با چشمان خود می‌بینیم که تئاتر‌های موفق آن‌هایی بوده‌اند که متکی بر درآمد خود به پیش رفته‌اند. در پایان برای در نظر گرفتن ملاحظات کلی‌تر می‌توان گفت که خواسته‌ها و نیازها به هم مربوطند و هر نیازی، نیازی دیگر می‌آفریند و این سلسله تا بدان‌جا پیش می‌رود که ثروت ملی اجازه دهد؛ بنابراین دولت نباید در این فرآیند دخالت کند؛ چرا که ثروت ملی کنونی اجازه نمی‌دهد صنایع ظریف را با مالیات‌ گرفتن از دیگر صنایع تشویق کرد بی آنکه صدمه‌ای جدی به صنایع پایه‌ای وارد شود و این معنایی جز معکوس شدن رشد طبیعی تمدن ندارد. همچنین می‌توان گفت این چنین جابه‌جا کردن مصنوعی خواسته‌ها، سلیقه‌ها، کارها و جمعیت می‌تواند ملت را در وضعیت خطرناکی قرار دهد و آنها را بدون هیچ پشتوانه محکمی رها کند.

اینها بعضی از دلایلی است که مخالفان دخالت دولت اقامه می‌کنند و از نظمی دفاع می‌کنند که معتقدند در آن شهروندان می‌توانند نیازها و خواسته‌های خود را ارضا کنند؛ بنابراین خودشان عملکردشان را هدایت کنند. من اعتراف می‌کنم که یکی از کسانی هستم که معتقد است انتخاب و انگیزه باید از پایین به بالا باشد، یعنی از سوی شهروندان و نه قانون‌گذاران؛ و تئوری مقابل به نظر من منجر به نابودی آزادی و فضائل انسانی می‌شود.

اما می‌دانید وقتی اقتصاددانان دخالت را غلط و غیرعادلانه می‌خوانند، به چه چیز متهم می‌شوند؟ وقتی ما با یارانه‌ها مخالفت می‌کنیم به مخالفت با آن‌چه بدان یارانه تعلق می‌گیرد متهم می‌شویم و دشمنان هر نوع فعالیتی شناخته می‌شویم چرا که ما می‌خواهیم این فعالیت‌ها اختیاری و شایستگی‌شان مبتنی بر خودشان باشد. بنابراین اگر از دولت بخواهیم با مالیات گرفتن در امر آموزش دخالت نکند، مرتجع خوانده می‌شویم. اگر بگوییم که دولت نباید با گرفتن مالیات ارزشی مصنوعی به زمین یا صنایع خاص بدهد، ما دشمنان مالکیت و کار خوانده می‌شویم. اگر فکر می‌کنیم که دولت نباید به هنرمندان یارانه دهد، بربرهایی خوانده می‌شویم که هنر را بی‌ارزش می‌شمارند.

من با تمام قوا علیه این دخالت‌ها اعتراض می‌کنم. به دور از هر اندیشه‌ای که مخالف آموزش، مالکیت، کار و هنر است، وقتی ما از دولت می‌خواهیم که پشتیبان توسعه آزاد همه انواع فعالیت انسانی باشد، بی‌آنکه به هزینه هر کدام پشت دیگری را بگیرد، اتفاقا معتقدیم همه این نیروهای حیاتی جامعه باید در هماهنگی با هم و در کمال آزادی رشد کند و نباید چنان که امروز می‌بینیم منبع وحشت، تجاوز، ظلم و بی‌نظمی شود.

مخالفان ما گمان می‌کنند فعالیتی که نه مبتنی بر یارانه است و نه مقررات، منسوخ شده است. ما عکس آن می‌اندیشیم. تکیه آنها به قانون‌گذار است و نه نوع بشر و تکیه ما به نوع بشر است و نه قانون‌گذار.

یک سوال؛ شما چگونه فکر می‌کنید؟

آیا باید از هنر با یارانه دفاع و حمایت کرد؟

بلی یا نه؟

۱۰ جلد برتر مجلات سال ۲۰۱۰ به انتخاب تایم

۱. جلد مجله رولینگ استون، نوامبر

تیتر: امینم، بازگشت از جهنم است.

قدرت این جلد در عکس بسیار زیبای و مبهم و رازآلود آن نهفته است.

۲. جلد مجله نشنال ژئوگرافیک، آوریل

تیتر: آب، جهان تشنه ما

قدرت این جلد در طراحی گرافیکی طبیعی قطرات آب نهفته است. آدم دلش می‌خواهد مجله را بتکاند تا آب‌ها بریزد زمین.

۳. جلد وال‌پیپر، اوگوست

تیتر: شماره ویژه دستباف

قدرت این جلد در استفاده از روزنامه‌نگاری شهروندی است. مدیران این نشریه برای این شماره ویژه درخواست طراحی جلد ر از خوانندگان می‌کنند و این جلد از بین ۲۱ هزار طرح انتخاب شده است.

۴. جلد مجله W، نوامبر

بی‌ادب!

۵. جلد مجله نیویورکر، مارس

تیتر: بیعت

قدرت این جلد در تصویرسازی آن نهفته است. زنی که دور سرش را پرندگان رنگی پرجنب و جوش پر کرده اند. این تصویر یک جور ادای احترام به الکساندر مک‌کوئین، طراح مد است که چند هفته قبل از این جلد خودکشی کرده بود. او زمانی کلاهی از پروانه‌ها طراحی کرده بود. تضاد بین سردی تصویر زن و جنب و جوش و هیجان پروانه‌ها این تصویر و این جلد را زیبا ساخته است.

۶. جلد مجله مَد، می

تیتر: اوباما را دوست داشتم!

آلفرد پسر سرخ‌مویی که بیش از هر کاراکتر دیگری بر روی جلد یک مجله ظاهر شده است. اوباما بک بار به شوخی گفته بود گوش‌های من هم مثل آلفرد است. ماژیک مشکی دست آلفرد و چند حرفی که به پیراهنش اضافه کرده کاهش محبوبیت اوباما در بین مردم آمریکا را نشان می‌دهد.

۷. هارپرز بازار، آوریل

تیتر: چی جدیده: دمی مور

راه‌پله‌هایی که راه به جایی نمی‌برند. در ساحل دریا، دمی مور در حال غذا دادن به یک زرافه است. خدای من اینجا چه خبر است!

۸. جلد مجله ESPN، اکتبر

تیتر: شماره ویژه بدن

بی‌تربیت!

۹. جلد مجله اکونومیست، اکتبر

تیتر: رشد کن لعتنی!

اکونومیست یکی از خلاقانه‌ترین راه‌های ممکن برای نمایش رکود جهانی را انتخاب کرده است. بارقه‌های امیدی نسبت به رشد به وجود آمده است.

۱۰. جلد مجله مارتا استوارت لیوینگ، نوامبر

شماره ویژه زیبایی

۱۰ عدد منتخب سال از نظر تایم

۲۰۶ میلیون

مقدار گالن نفتی که به خلیج مکزیک ریخت و شرکت bp مسئول آن بود.

۴۶۶۷۴۳

تعداد اسنادی که ویکی‌لیکس در مورد جنگ عراق و افغانستان منتشر کرده است.

۱۹۵۱

تعداد برنامه‌های تلویزیونی پخش شده از C-SPAN در مورد برنامه‌های مراقبت‌های بهداشتی.

۱۶.۳۶$

این مبلغ بسیار کم کمک دنیا به پاکستان بعد از سیل ویرانگر به ازای هر نفر است. همین عدد در مورد زلزله هائیتی ۱۰۸۷.۳۳$ بود.

۵.۲ %

درصد خرابی‌هایی که ۸ ماه بعد از زلزله هائیتی پاک شده است.

۱۴۰ $

مبلغی که مگ ویتمن فرماندار جمهوری خواه کالیفرنیا شخصا صرف کمپین تبلیغاتی‌اش کرد.

۱۴۲۴.۵۰$

قیمت هر اونس طلا در در ۱۴ اکتبر. بالاترین رکورد.

۲.۷ میلیارد دلار

فروش جهانی فیلم سینمایی آواتار.

۷۵۰۰۰ $

درآمد مورد نیاز یک زوج برای زندگی شاد در آمریکا.

۱۹۳ %

رشد فروش کتاب‌خوان‌های الکترونیک از سال ۲۰۰۹ تا سال ۲۰۱۰.

بررسی ابعاد رسانه‌ای‌ و سیاسی ویکی‌لیکس

امروز در نشست بررسی ابعاد رسانه‌ای‌ و سیاسی ویکی‌لیکس در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشتم. در این گردهمایی جمع زیادی از اساتید حضور داشتند و مطالبی که در سه ساعت و نیم جلسه مطرح شد بسیار آموزنده بود. به نظر من یکی که این جلسه انقدر پویا بود که گذر زمان را متوجه نشدم.

بر مبنای یادداشت‌هایم در این جلسه برداشت‌هایم از مطالب این جلسه را به زودی منتشر می‌کنم. در سایت این مرکز هم در مورد این جلسه نوشته شده بود:

هدف اعلام شده ویکی‌لیکس به ادعای گردانندگان آن، افشای پرونده‌های فساد مالی و ظلم در سراسر جهان است. با درز بیش از ۹۰ هزار مدرک سری ارتش آمریکا از طریق ویکی لیکس، ماجرای ویکی لیکس رسانه‌ای شد. اسناد یاد شده از ژانویه ۲۰۰۴ تا دسامبر ۲۰۰۹ را در بر می‌گرفت و شامل گزارش‌های منتشر نشده از کشته شدن غیرنظامیان و نیز عملیات پنهان کماندوهای آمریکایی علیه رهبران طالبان بود. انتشار این مدارک، توسط ویکی لیکس- که به دلیل انتشار اسناد و مدارک حساس درباره دولت‌ها و سازمان‌های سرشناس، شهرتی جهانی پیدا کرده- تازه‌ترین مورد از مجموعه افشاگری‌هایی است که تاکنون توسط این سایت منتشر شده است. لذا نظر به اهمیت اسناد منتشر شده توسط این سایت در روزهای اخیر و موضع‌گیری‌های مختلف در این خصوص، نشست تخصصی در سالن نشست‌های تخصصی مرکز تحقیقات استراتژیک برگزار می گردد.

مواردی که قرار بود در جلسه مطرح شود در ادامه آمده که البته بیشتر از این‌ها مطرح شد.

  • واکاوی ابعاد سیاسی افشاگری ویکی‌لیکس / دکتر ناصر هادیان
  • سناریوهای محتمل در موضوع ویکی‌لیکس / دکتر محمد سلطانی‌فر
  • شیوه‌های دسترسی و نشر اطلاعات توسط ویکی‌لیکس / دکتر حمید ضیایی‌پرور
  • بررسی کرونولوژی ویکی‌لیکس / سیاوش صلواتیان
  • بررسی اهمیت اسناد منتشر شده توسط ویکی‌لیکس / افسانه احدی

گزارش کامل همایش را در اینجا ببینید.

ویکی لیکس شیوه‌ای جدید در جنبش اعتراضی

امروز، سه شنبه ۲۳ آذر ماه، جلسه برررسی ابعاد سیاسی و رسانه‌ای ویکی‌لیکس در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شد. هدف این جلسه دو چیز بود:

  • ریشه‌یابی این قصه؛
  • این که ایران کجای این موضوع قرار دارد.

در ادامه این مطلب برداشت های شخص خودم از مطالب مطرح شده در این جلسه را نوشتم. حرف هایی که در این جلسه ردو بدل شده دستاویز برای من بوده تا اندیشه های متفاوت در مورد ویکی لیکس را بیاورم و گرنه این مطلب گزارش واو به واو این جلسه نیست.

سناریو‌های محتمل و اصلی که در مورد ویکی لیکس در این جلسه بررسی شد این سه سناریو بود:

  1. ویکی لیکس توطئه آمریکایی‌هاست. (اکثر سخنرانان جلسه این فرضیه را رد کردند)
  2. چون سندی در مورد اسرائیل در این سایت نیست پس کار کار خود اسرائیلی‌هاست. (خیلی طرفدار نداشت اما بالاخره مطرح است)
  3. این کار توسط گروهی ناشناخته انجام شده است. شناخت این گروه به اندازه تغییراتی که در جهان ایجاد کرده اند اهمیت ندارد.

تاریخچه ویکی لیکس

سیاوش صلواتیان (استاد دانشگاه صدا و سیما) به کمک prezi ارائه‌ای به شکل فلش آماده کرده بود؛ با عنوان a short choronology of wikileaks. جذاب بودن این فلش و اطلاعات صلواتیان باعث شد زمان ۱۰ دقیقه‌ای ارائه او تا نیم ساعت تمدید شود.

یک نکته در میان حرف‌های صلواتیان این بود که بعد از سال ۲۰۱۰ که ویکی لیکس بعد از ۳ ماه تعطیلی راه‌اندازی شد دیگر مبتنی بر وب ۲.۰ نبود. ویکی لیکس برخلاف سابق دیگر ویکی نیست.

سناریوهای محتمل در موضوع ویکی لیکس

دکتر سلطانی فر (رییس گروه رسانه‌ای مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام) روش استفاده شده در ویکی لیکس را نشت هدایت شده اخبار خواند. در تاکتیک نشت هدایت‌شده اخبار اولاً افشاگری صورت می‌گیرد، ثانیاً بازخورد مطالب از جامعه مخاطب اخذ می‌شود. ثالثاً با استفاده از روش زمان‌بندی قسمت‌های بعدی با استفاده از بازخورد قسمت‌های قبل در زمان مناسب بعدی افشاگری می‌شود.

سلطانی فر گفت که ویکی لیکس شرایطی ایجاد می‌کند که Democracy به Emocracy تبدیل می‌شود. اکنون سیاست دیپلماسی د در جهان تغییر کرده و نگاه و تئوری post-CNN توسط ویکی لیکس محقق شده است. این یعنی تاثیر رسانه‌ها بر دیپلمات‌ها و دیپلماسی.

دکتر سلطانی فر سناریوهای مطرح در مورد ویکی لیکس را این گونه خلاصه کرد:

  1. نگاه خوش‌بینانه: با استفاده از فضای وب ۲.۰ و با استفاده از قوانین سوئد افشاگری و نشت اخبار و اطلاعات انجام شده است. ویکی‌لیکس در یک نگاه خوش‌بینانه، سایتی است که با استفاده از فضای وب ۲.۰ و استفاده از فضای آزاد رسانه‌ای در کشوری مثل سوئد که طبق قوانین آن افشاگری حداکثری را حمایت می‌کند و با استفاده از اطلاعات محرمانه از کانال‌های مختلف قصد افشا و بر هم زدن فضای قدرت در صحنه دیپلماسی جهانی را داشته و مردم را نیز تشویق به نشت  اطلاعات کشورهای خود می‌کند.
  2. توهم توطئه: قدرت‌های بزرگ غربی مقدار کمی از اطلاعاتشان را منتشر کردند تا در ادامه و به شکل رایگان افرادی در دیگر کشورها برای آنها جاسوسی کنند. در واقع ابتدا نوعی خودزنی کردند اما چون سیستم آنها مقاوم‌تر از بسیاری کشورهای شکننده جهان است انتشار اطلاعات این چنینی باعث تضعیف بسیاری از کشورها می‌شود. در یک نگاه بدبینانه و بر اساس تئوری توهم توطئه می‌توان اظهار نمود که این سایت توسط قدرت‌های بزرگ غربی ایجاد شده تا اطلاعات کشورهای مختلف را که در گذشته از طریق جاسوس‌ها و عوامل اطلاعاتی کسب می‌نمود را جاسوسی و افشا کند. با این نگاه این سایت یک شبکه جاسوسی اینترنتی مجانی برای غربی‌هاست که برای پنهان کردن خود در ابتدا کمی هم اطلاعات خود را افشاگری کردند تا صحنه افکار عمومی به ابعاد پشت پرده آنها پی نبرد.
  3. جهت کم کردن رد پای غرب در بسیاری از مسائل جهان است. در همین راستا، افشای ۴۰۰ هزار سند فوق محرمانه و ۹۱ هزار صفحه از اطلاعات سری عراق و افغانستان تنها به جهت کم کردن رد پای غرب از این صحنه است. (کمتر کسی قبول می‌کند مسیر این اطلاعات آن‌قدر باز باشد که یک سرباز ۲۳ ساله به جهت ضبط موسیقی به آنها دسترسی پیدا کند)
  4. جایگزینی بحران‌ها: قرار است جایگزین بحران‌های شود. در واقع بحران ویکی لیکس باعث دور شدن توجه‌ها از مشکلات اقتصادی می‌شود. جایگزینی بحرانی با بحران دیگر. از یک نگاه دیگر سناریویی است که در آن غرب می‌خواهد برای نجات از مهلکه اقتصادی با یک‌سری بحران‌های سیاسی آن را تغیر داده تا در یک فضای آرام اقتصادی به بازسازی شرایط خود بپردازد.
  5. بر هم زدن فضای سیاسی کشورهای جهان سوم برای برهم زدن نظم این کشورها. سناریوی افشاگری در کشورهای جهان سوم پس از افشاگری غربی‌ها حرکتی است که در آینده دامنگیر این کشورها می‌شود. غرب بخوبی می‌تواند در فضای رسانه‌ای و غیرسیاسی مردم خود از این مهلکه فرار کند ولیکن کشورهای جهان سوم که طاقت این‌نوع افشاگری‌ها را ندارند با افشای سندی قصد بر هم زدن ساختار سیاسی خود را مطالبه می‌کنند (با این نگاه ویکی‌لیکس مسیری را برای بر هم زدن فضای سیاسی کشورهای جهان سوم دنبال خواهد کرد)

اما ما چه نباید بکنیم؟

  1. توهم توطئه
  2. بزرگ‌نمایی آن اسنادی که موافق ماست و عکس آن.
  3. مردم به لایه‌های سطحی ویکی‌ لیکس نپردازند. بایستی سواد رسانه‌ای مردم را افزایش دهیم تا در برابر این اطلاعات مقاوم باشند.

بررسی فنی سایت ویکی لیکس

دکتر ضیایی پرور (کارشناس رسانه‌) در صحبت هایش به ۱۰ سوال پرداخت:

  • گردانندگان و حامیان بین المللی ویکی لیکس چه کسانی هستند؟
  • منابع اطلاعاتی ویکی لیکس چیست؟
  • برادلی مننینگ چه نقشی در انتقال اطلاعات به ویکی لیکس داشته است؟
  • فرآیند کسب و تایید اطلاعات توسط ویکی لیکس چگونه است؟
  • روش های ارسال اطلاعات به ویکی لیکس چگونه است؟
  • شبکه سیپرنت چیست؟ چه کسانی به آن دسترسی دارند؟
  • سرور اصلی سایت ویکی لیکس در کجاست و چه مشخصاتی دارد؟
  • چه حجم اطلاعات در ویکی لیکس منتشر شده است؟
  • سایتهای آیینه ای ویکی لیکس کدامند؟
  • چه حملات اینترنتی به ویکی لیکس انجام شده است؟
  • چه حملات اینترنتی به دفاع از ویکی لیکس انجام شده است؟
  • چرا ویکی لیکس همچنان به حیات خود ادامه می دهد؟

خود سایت هم منابع اطلاعاتی‌اش را نمی‌شناسد. در این سایت با روش‌های پیچیده به جمع‌‌آوری اطلاعات می‌پردازند و بررسی صحت و سقم آنها توسط برخی از روزنامه‌نگاران و توسط همان روش‌های سنتی روزنامه‌نگاری تحقیقی است.

شبکه سایپر نت منبع اصلی این اطلاعات است.

سرورهای اصلی این سایت در سوئد قرار دارد و در دیگر نقاط دنیا هم سرورهای پشتیبان دارد.

با توجه به بسته شدن دامین ویکی‌ لیکس سایت‌های آئینه‌ای به بازانتشار دوباره اطلاعات آن دست می‌زنند. مثلا این سایت ایرانی.

چه تاثیری در سیاست می گذارد؟

خانم افسانه احدی (کارشناس مسائل سیاسی) هم در مورد اهمیت پدیده ویکی‌لیکس در عصر جدید صحبت کرد. از این جا به بعد بار سیاسی ویکی لیکس بررسی شد. تا این جا بار رسانه ای ویکی لیکس بررسی شده بود.

بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۲ نهاد اطلاعاتی آمریکایی از نظر اطلاعاتی یکپارچه شدند و این دسترسی به اطلاعات را برای نفوذگران آسانتر ساخت.

سایت ویکی لیکس از نظر تبعات منفی بی‌اعتمادی در دیپلماسی به وجود خواهد آورد.

دکتر هادیان (استاد دانشگاه) هم نظارت اطلاعات و یا حفاظت اطلاعات را مطرح کرد.

هادیان گفت که با توجه به ابهام در ماجرا تکثر در مفهوم بندی وجود دارد و هر کسی داستان خودش را دارد.

این سایت سیاست خاصی را دنبال می‌کند. اما چه سیاستی؟

باید تکیه را بر روی اطلاعات منتشر شده نهاد و میزان و وزن‌دهی هر کدام را مشخص کرد. سندها سند است و شکی در انها نیست اما خب که چی؟ هر سندی آیا ارزش خوانده شدن دارد؟ نمی‌توان زیاد بر روی این سندها تکیه کرد. این سندها ممکن است برمبنای برداشت ناقص یک فرد باشد. تئوری توطئه علی‌رغم این که سعی می‌کند توصیح ساده‌ای بدهد و برای ذهن‌های ساده هم بسیار خوشایند است اما رد آن هم چندان ساده نیست. ویکی لیکس توطئه نیست. آمریکا ضررکننده اصلی این ماجراست و مدیریت انتشار این اسناد توسط یک دولت کار آسانی نیست و کنترل ان هم ممکن نیست.

اما درس‌های ویکی لیکس برای ما:

  • تمایل به پنهانکاری در آینده ضررهای فراوانی برای ما خواهد داشت.
  • دید واقعی و روشنی نسبت به همسایه‌هایمان داشته باشیم.
  • از طریق این اسناد دید دیپلمات‌های آمریکایی مشخص می‌شود.
  • در آینده از اطلاعات ویکی لیکس در دعواهای جناحی استفاده نکنیم.

آصفی سخنگوی پر تکذیب هم در جلسه حضور داشت و حضور این آدم بار شوخی‌های دیپلماتیک را در جلسه بالا برد. اما تحلیل آصفی چه بود؟

  • کار کار آمریکاست؟ نه. با هادیان موافق بود و معتقد بود دولت آمریکا پشت این ماجرا نیست.
  • هکرهای یک لاقبای پاپتی (خود آصفی همین جور گفت). به نظر نمی‌آید. نه.
  • یک گروه خاص. چه کسی کمترین ضرر را از ویکی لیکس دیده؟ اسرائیل. باید بیشتر به این فرضیه فکر کرد. هر چند ممکن است این گروه خاص به یک گروه خود سر اشاره داشته باشد. خب همه جا گروه‌های خود سر حضور دارند.

اما نکته مهم این که ویکی لیکس در سطح عموم مردم مطرح نبوده است.

پس چه باید کرد؟

در سطح کلی رسانه‌ای ما بایستی با بی‌اعتنایی با ویکی لیکس برخورد کنیم. یعنی عدم موضع‌گیری و بی‌اعتنایی کامل. خب نظر بنده هم با نظر آقای آصفی نزدیک است.

آصفی البته گفت که از این به بعد احتیاط و محافظه کاری در ادبیات دیپلماتیک حاکم می‌شود.

دکتر عادلی معاون پیشین اقتصادی وزارت امور خارجه هم در جلسه بود.

در پاسخ به آقای سلطانی‌فر گفت که پشت ماجرای ویکی لیکس از نظر اقتصادی چیزی نیست. چون منحنی بحران اقتصادی دنیا برگشته است و دیگر نیازی به ایجاد بحران برای کم‌اهمیت جلوه دادن بحران دیگر نیست.

تئوری توطئه ساده‌تر و قابل فهم‌تر است.

اما مهم این است که ویکی لیکس یک شیوه جدید در جنبش اعتراضی است

در گذشته جنبش‌های اعتراضی مسلحانه و مخفیانه بود.

بعد از دهه ۷۰ میلادی جنبش‌های مسالمت آمیزی مانند تظاهرات شیوه غالب بود.

به عنوان نمونه اعتراض دو خبرنگار از لوموند و گاردین به اجلاس جهانی داووس. در فضای مجازی افراد خودشان هستند و به نظر می‌رسد این ویژگی باعث شکل‌گیری این جنبش شود. البته که ممکن است این جنبش جهت‌گیری سیاسی خاصی هم داشته باشد که بر ما مکشوف نیست. جالب است که دیپلماسی ایران معمولا همراهی با جنبش‌های اعتراضی است بدون این که بداند این گروه‌ها چه می‌خواهند. مثلا ما ابتدا از مخالفان داووس حمایت کردیم بعد که آنها ما را سنگ روی یخ کردند شل شدیم.

درست است که در ویکی لیکس چیز جدیدی نگفتند اما چیز جدیدی بود که شنیدیم کشورهای همسایه خواهان حمله به ایران نبودند. بعد افشای این اختلافات فضای دیپلماسی جدید تغییر می‌کند.

دکتر موسوی (معاون بین‌الملل دانشگاه تهران) هم در جلسه حضو ر داشت و صحبت کرد.

در نظام امروز نباید مسائل را خطی دید. آمریکا بیشترین ضربه را خورده است اما مدیریت بحران می‌کند.

هیچ مقام آمریکایی نگفت که این اسناد دروغ است اما آن را تائید هم نکرد. این‌ها سیستم آمریکا را پایدارتر می‌کند. هیچ کدام از این اسنادی که منتشر شده امنیت ملی آمریکا را به خطر نمی‌اندازد. ممکن است دولت آمریکا با ویکی لیکس تعامل داشته باشد. در کوتاه مدت امریکا بازنده ویکی لیکس بود اما در بلند مدت این موضوع به نفع آمریکا خواهد بود.

اما دوران بعد از ویکی لیکس چگونه خواهد بود؟

بازگشت دوباره بازیگران غیر دولتی، بازیگر جدیدی به نام بازیگر آزاد وارد شده است..

ایران به سرعت اسناد ویکی لیکس را تکذیب کرد که کار اشتباهی بود. عمق این اسناد بسیار کمتر از تصویر وحشتناکی است که از ایران در دنیا ساخته شده است. ایران باید از تغییر بازی بترسد. بازیگران آزاد در حال تغییر بازی هستند و تعامل دولت ایران با مردم باید تغییر کند.

صادقی هم در جلسه حضور داشت و ویکی لیکس را نقطه عطفی در تحولات آینده دانست. روندهای مهم در جهان از این قرار بودند:

  1. بحران‌های جهانی
  2. فروپاشی شوروی
  3. جهانی شدن
  4. ۱۱ سپتامبر
  5. بحران اقتصادی
  6. و اکنون نشت اطلاعات طبقه‌بندی شده.

۷ فرض در مورد ویکی لیکس:

  1. یک ماجراجویی سیاسی بوده است.
  2. ابتکار عملی که منجر به شکل دهی یک سازمان جهانی می‌شود.
  3. قدرت‌های بزرگ پشت آن هستند و علت آن ایجاد یک بحران برای پوشش بحرانی دیگر است.
  4. انهدام و تغییر در خاورمیانه
  5. گرفتن ابتکار جهانی توسط آمریکا؛ در این میان کشوری که قدرت زایش و خودترمیمی داشته باشد مدیر جهان خواهد بود.
  6. نقش اسرائیل در خراب کردن چهره اوباما. مانند ماجرای مونیکا در مورد کلینتون.
  7. تفکر پست مدرنی که شکل گرفته و از همه این‌ها مهم‌تر است. اطلاعات به صورت آزاد و بدون طبقه‌بندی گردش کند. دیگر کسی نخواهد توانست از تمامیت‌خواهی اطلاعاتی استفاده کند.

به تقسیم‌بندی نظارت و حفاظت اطلاعات دکتر هادیان باید پخش اطلاعات را هم اضافه کرد. اطلاعاتِ

  1. خصوصی
  2. عمومی
  3. ملی
  4. بین‌المللی

اگر آمریکایی‌ها بتوانند مدیریت جهان را به عهده بگیرند آنگاه امنیت یک اصل می‌شود و تعریف جدیدی را مطرح خواهند کرد. نظام جهانی به سمت جدیدی با تدوین قوانینی برای نشت اطلاعات خواهد رفت که بتواند قانونا با آن برخورد کند.

مهندس قویدل هم در جلسه حضور داشت.

  1. دفاع از توهم توطئه: این همه سرور پشتیبان ویکی لیکس چگونه به وجود آمده است؟
  2. جریان آزاد اطلاعات را از طریق فیلترینگ نمی‌توان محدود کرد.
  3. جهانی شدن: یک استرالیایی در سرورهای سوئدی و ساکن انگلیس با حساب‌های بانکی در سوئیس.

این مطالب بسیار پراکنده بود. اما ماده خامی برای تحقیقات بعدی در مورد ویکی لیکس است. به زودی فایل های صوتی این جلسه را هم منتشر خواهم کرد.

مطالب مرتبط:

صلواتیان: بیشترین اسناد ویکی‌لیکس درباره عراق، ترکیه و ایران است

رییس گروه رسانه‌یی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص: دوران محرمانگی در جهان به پایان رسیده است

ضیایی‌پرور: ویکی لیکس یک بمب دیجیتالی است

احدی: وجهه دولت اوباما در داخل و خارج صدمه دیده است

هادیان: اسناد ادعایی ویکی‌لیکس نشان‌دهنده نگاه در خفای آمریکا به سایر کشورهاست

آصفی: وجود لابی صهیونیست در پشت ماجرای ویکی‌لیکس ممکن است

اختتامیه جشنواره بلاگهای بانکی

دیروز به اختتامیه جشنواره وبلاگ‌های بانکی رفتم و این فرصتی بود برای دیدار دوباره با اساتیدی مانند دکتر سلطانی‌فر، دکتر نمکدوست، دکتر ضیایی پرور و مهندس قویدل عزیز.

دکتر سلطانی فر در مورد نقش وبلاگ‌ها در اطلاع‌رسانی صحبت کردند. ایشان معمولا با سرعت بالایی صحبت می‌کنند و دنبال کردن کلام ایشان بعضی وقت‌ها کمی مشکل می‌شود. دکتر بر برون‌سپاری تاکید داشتند. اشاره به مطالبی از کتاب جهان مسطح است میلتون فریدمن داشتند و این که بسیاری از کارهای سازمان‌ها از جمله روابط عمومی را می‌توان برونسپاری کرد. تازه بسیاری از سازمان‌ها پا را از برون سپاری در داخل مرزهای یک کشور فراتر گذاشتند و به سراغ برون سپاری برون مرزی رفته‌اند. البته برون سپاری در مورد فعالیت‌هایی که قابل دیجیتالی شدن هستند امکانپذیر است. دکتر می‌گفت تا ۸۰ درصد کارهای روابط عمومی امکان برون‌سپاری دارند. این یعنی

  1. وقت بیشتر و آزادتر برای کارشناسان روابط عمومی
  2. رسیدن به امور مهم‌تر
  3. کوچک شدن سازمان‌ها
  4. رشد خلاقیت و نوآوری
  5. افزایش مشارکت مردمی

بعد صحبت‌ها دکتر سلطانی فر پنلی با حضور ایشان و دکتر ضیایی پرور، مهندس قویدل، دکتر بوترابی و دکتر نمکدوست برگزار شد.

دکتر ضیایی پرور مانند همیشه از وبلاگ‌ها و قدرت آنها گفت و این که زبان فارسی جزو ۱۰ زبان اول در حوزه بلاگ نویسی است. گفت که امروز وبلاگ در خدمت روابط عمومی است. امروز وبلاگ‌ها دماسنح اجتماعی هستند و با تحلیل محتوی آنها می‌توان دیدگاه‌های مردم را فهمید. روابط عمومی سازمان‌های بزرگ به طور مرتب تصویر سازمان را در وب بررسی می‌کنند. بلاگ‌ها شاخه اصلی فعالیت روابط عمومی‌ها هستند. قدرت اصلی بلاگ‌ها هم در کندوسازی است. پیشنهادات دکتر هم تشویق و هدایت جریان بلاگ‌نویسی سالم، نگاه به بلاگ‌ها به عنوان فرصت و تشویق تولید محتوی تخصصی در بلاگ‌ها توسط دولت بود.

دکتر نمکدوست هم بعد این حرف گفت که استدعا می‌کنم دولت محترم دخالتی در کار بلاگ‌نویس‌ها نکنند که با تشویق وبلاگ‌نویسان بانکی همراهی شد.

دکتر بوترابی مدیر عامل پرشین بلاگ هم می‌گفت به جای تاکید بر روی وبلاگ‌ها بایستی بر روی یادداشت و وبلاگ‌نویس تاکید داشته باشیم.

امیر رضا قویدل هم خودش را این طوری معرفی کرد: اولین بلاگ نویس ایرانی در دبی است، دومی در اوین و سومی هم که من هستم و در خدمت شما.

بعد این صحبت‌ها که من از خیر آنها می‌گذرم بخش پرسش و پاسخ بود. من در مورد اقتصاد بلاگ‌ها پرسیدم و این که چگونه و چه زمانی ما بلاگ‌نویسان فراوانی خواهیم داشت که به صورت تمام وقت و حرفه‌ای به کار بلاگ‌نویسی مشغول باشند. چگونه می‌توان از بلاگ نویسی آماتوری به بلاگ‌نویسی حرفه‌ای رسید. آقای بوترابی گفتند که ما همین الان هم از بلاگ‌ها پول درمی‌آوریم دیگر. از طرح‌های آینده پرشین بلاگ هم گفتند که به زودی طرح‌هایی پیاده می‌کنند تا بخشی از درآمد آگهی بلاگ را با نویسندگان بلاگ‌ها تقسیم کنند.

بوترابی همچنین گفت که در سرمایه‌گذاری برای بازاریابی اینترنتی باید به بازار مخاطب توجه شود. البته به نظر می‌رسد ما در حال رسیدن به آن هستیم.

پتانسیل بالایی در زمینه درآمدزایی از بلاگ‌ها در ایران وجود دارد.

مهندس قویدل هم از بلاگ یک وجب خاک اینترنتی مثال زدند و گفتند که درآمد این بلاگ از بسیاری از کارکنان بانک هم بیشتر است.

دکتر نمکدوست هم در پاسخ به این پرسش گفتند که از طریق بلاگ‌ها چند مهارت ساده برای زندگی را فرا می‌گیریم. مانند ابراز خود و ارتباط با دیگران. حرفه‌ای‌ترین روزنامه‌نگارهای جهان هم بلاگ دارند. از طریق بلاگ‌ها مهارت‌ها انتقاد شدن و انتقاد کردن را کسب می‌کنیم.

مطالب مرتبط

یادداشت دکتر ضیایی‌پرور در مورد برنامه

یادداشت آقای قویدل در مورد برنامه

این یک متن سیاسی نیست

این متن را قبلا و در روزهایی که حادثه میدان کاج رسانه‌ای شده بود نوشتم اما از انتشار آن منصرف شدم. گمان کردم اتفاقی موردی بود و تا همان حد هم بیش از حد مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته. اما دوباره حادثه‌ای مشابه در کرج اتفاق افتاد. اعدام شهلا جاهد هم در همین روزها باعث شده که دوباره بنشینم و فکر کنم که ما با این همه ایده‌های بزرگ و دهان پرکن آیا به راستی اسیر و گرفتار مسائل روزمره هستیم.

ماجرای قتل میدان کاج شاید در میان هیاهوی رسانه‌ای مدعیان مدیریت جهان گمشده باشد. البته شاید باشند کسانی که به عمق فاجعه فکر کرده باشند. این ماجرا یک بار دیگر نشان داد که دغدغه اصلی ما در این کشور نه راست و دروغ بودن کشتار یهودیان در جنگ جهانی است نه ستادن حق ملت‌های همیشه در صحنه آمریکای جنوبی. کاش فارغ از حل و فصل مسائل کلان جهانی کمی هم به مسائل اجتماعی می‌پرداختیم و کمی از پول‌های آن کیسه مبارک را خرج برادران و فرزندانمان در این مرز و بوم می‌کردیم. این ماجرا به تنهایی نشانگر ابعاد گوناگونی از زندگی این روزهای ماست:

ناموس و ناموس‌پرستی کورکورانه

کاری به این که واقعیت این ماجرا چیست ندارم. اما کلماتی مانند دزد ناموس برایتان آشنا نیست. بله! محاکمه در خیابان مسعود کیمیایی را شاید دیده باشید. به شکل عجیبی این ماجرا به داستان این فیلم نزدیک است. در آنجا هم اسم رمز دزد ناموس است. آنجا هم مانند میدان کاج ناموس همه چیز است و هیچ چیز نیست. ناموسی که لیاقت دارد به خاطر آن آدم کشت؛ ممکن است به خاطرش اعدام شوی؛ اما از این به بعد دیگر کاری به این ناموس محترم نداری. فکر می‌کنید چند نفر از ما اگر در شرایطی مانند قاتل قرار بگیریم دست به چنین اعمالی نمی‌زنیم. البته بماند که گویا ماجرا کمی پیچیده‌تر از یک ناموس‌پرستی ساده بود. اما این کلمه ناموس در دیدگاه‌های ما به دنیا شدیدا تاثیرگذار است. حالا این را بگذارید کنار تماشای هر روزه سریال‌های فارسی وان. بیشتر این سریال‌ها کلمبیایی است. آیا می‌دانید کلمبیا چه گونه کشوری است؟ کشوری که در آن فرسنگ‌ها با این مفاهیم ناموسی ما فاصله دارند. کشوری که در آن خیانت همسر آنچنان که نزد ما پیچیده است نزد آنها پیچیده که نیست هیچ بلکه امری هر روزه است. البته ما در اینجا کی باشیم که بخواهیم مردم همیشه در صحنه آمریکای جنوبی را متهم به بی‌ناموسی بکنیم! اما حواسمان باشد که چه از نظر هیئت حاکمه و چه از نظر تماشای سریال‌های تلویزیونی با مردمی دمخور شدیم که ارضای نیازهای هر روزه برایشان اصل است و ابایی از نمایش این ارضای نیازشان ندارند. بالاخره شما که غریبه نیستید و با یک گوگل ساده فضای آمریکای لاتین دستتان می‌آید. الان من کاری ندارم که کدام درست است و کدام غلط. اگر بخواهیم هگلی به ماجرا نگاه کنیم، تز ناموس پرستی ایرانی در مقابل آنتی تز بی‌خیالی ناموسی لاتینی قرار می‌گیرد. از سنتز این دو به گمان من از خودبیگانگی شدیدی حاصل می‌شود که مصداقش را می‌توانی در ماجرای میدان کاج ببینی. این مشتی از خروار است. در این ماجرا از یک طرف بوی خیانت و رابطه غیراخلاقی طرفین وجود دارد از طرف دیگر حس ناموس پرستی و غیرت و حفاظت از ناموسی که ناموس نیست. این ماجرا کمی پیچیده‌تر از حالت‌های عادی ناموس‌ پرستی است.

کلاه‌برداری و استفاده از اعتماد دیگران

گویا در این رابطه چند نفره خیانت‌های متفاوتی وجود داشته. چند نفر از شما پسرهایی را می‌شناسند که در آن واحد دوست‌دخترهای متعددی دارند؟ یا بالعکس. امری که به نظر می‌آید وجود دارد اما آماری در مورد آن موجود نیست. در حالت کمی پیچیده‌تر باید برویم سراغ چند همسری. مردانی که چند همسر اختیار می‌کنند و زنانی که قانونا نمی‌توانند اما … . اعتماد بین روابط ما وجود ندارد. متاسفانه ما با هم ارتباط برقرار نمی‌کنیم بلکه به خواندن قصد و غرض همدیگر مشغولیم. گمان می‌کنیم هیچ کس قدر اعتماد ما را نمی‌داند و در مقابل سعی می‌کنیم ما هم قدر اعتماد طرف مقابل را ندانیم. در شرایطی که همه ما مبلغ ارزش‌ها هستیم، سعی می‌کنیم به ارزشی پایبند نباشیم.

عدم توانایی تصمیم‌گیری برای حل مسائل معمولی و در دسترس

این به عکس‌العمل مردم برمی‌گردد. گمان می‌کنم هنوز متوسط جامعه ما انقدر بالغ نیست که در مقابل مسائل پیش و پا افتاده عکس‌العمل مناسب نشان دهد. این در واقع به عدم توانایی ما در حل و فصل مسائل پیش و پا افتاده زندگی‌مان هم برمی‌گردد. ما داعیه مدیریت جهان را داریم اما در هر سطحی معمولا دچار مشکلات متعددی هستیم. از سطح خانواده بگیر تا سازمان‌ها و همین طور دولت. متاسفانه دور و بر ما پر شده از مدیر. اما خبری از کارشناسان خبره نیست. کسانی که کار را انجام دهند کمند. در مقابل مدیران فراوانی داریم که می‌خواهند کار را مدیریت کنند حال آن که از مدیریت مسائل شخصی و روزمره خود هم ناتوان هستند. ما به انواع تئوری‌های کلان مدیریتی مجهز شده‌ایم و چشم‌اندزا بسیاری از ما گوگل است و مایکروسافت. اما از زندگی سازمانی معمولی غافل شده‌ایم. به دنبال پیاده‌سازی مدل‌ها مختلفی از  EFQM گرفته تا انواع ISO ها و ITIL و چی و چی هستیم، در کلام روزمره ما کلمه سطح سرویس بالا و پائین می‌جهد، اما در انتها همه از هم ناراضی هستیم. راستی کی از کی راضی است؟ چرا این همه می‌دویم و همه کارهایمان را خوب انجام می‌دهیم اما سرآخر کارها خوب انجام نمی‌شوند؟ چرا کارایی داریم اما اثربخشی نداریم؟

یک سوال!

حالا بگذارید من یک سوال بپرسم: آیا اگر کسی تلفنی مزاحم همسر و مادر و خواهر شما شود فحش خواهر و مادر نثارش می‌کنی و اگر بتوانی … می‌کنی؟

صحنه‌ای بود در نان، عشق، موتور هزار که عموی عروس عکس‌العمل خواستگار را نسبت به متلک گفتن به همسرش در خیابان پرسید. خواستگار محترم و فارغ‌التحصیل برق و الکترونیک امیر شریف فرمودند پلیس ۱۱۰ را در جریان می‌گذارم. شما جای عمو بودید نمی‌گفتید خاک تو اون سرت. چند صحنه جلوتر مرد لوتی داستان در این موقعیت قرار می‌گیرد و سینمایی را به هم می‌زند. آیا همه با تحسین به او نگاه نمی‌کنیم؟ حالا اگر این وسط خونی ریخته شده بود و ماجرا بار تراژیک می‌گرفت چه؟

اینجاست که باید این سوال اساسی را پرسید که تاثیر رسانه‌ها بر کسب معرفت چیست؟

صفحه حوادث روزنامه‌ها با این توجیه منتشر می‌شوند که اگر مردم در مورد اتفاقاتی که در دور و برشان می‌افتد بیشتر بدانند کمتر دچار حادثه می‌شوند. اکنون وقت پرسش از اثربخشی صفحه‌های حوادث روزنامه‌هاست. شاید صفحه‌های حوادث کارا بوده‌اند و شاید مردم آنها را خوانده‌اند اما آیا اثربخش هم بوده‌اند.

پ.ن. خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم نشر چشمه تعطیل شده و جایش لباس فروشی زده‌اند. من آنجا بودم. آن وسط گیج و حیران.

اولین تزاروس فارسی

نسخه رایگان نخستین فرهنگ طیفی با طبقه‌بندی بر اساس ارتباط معنایی  ۴۵ هزار لغت و ۹۲هزار معنی و تداعی آن لغات را از اینجا دانلود کنید. این مجموعه با همکاری دبیرخانه شورای عالی اطلاع‌رسانی عرضه شده است.

به گزارش واحد ارتباطات دبیرخانه شورای عالی اطلاع‌رسانی، این کتاب، تالیف جمشید فراروی، نخستین فرهنگ طیفی(تزاروس) طبقه‌بندی لغات و اصطلاحات رایج زبان فارسی است که بصورت طبقه‌بندی شده، ذیل ۹۹۱ مقوله اصلی و حدود ۷۵۰۰ مقوله فرعی، بر اساس ارتباط معنایی در کنارهم آورده شده است. مقولات فرعی شامل یک یا چند اسم،صفت، مصدر فعل و قیدهای مرتبط با مقوله اصلی هستند و ذیل هر مدخل، طیفی از معانی مترادف، نزدیک، مشابه و یا صرفا مرتبط از نظر تداعی، به ترتیب سایه روشن‌های معنایی مرتب شده‌اند.

برای آشنایی بیشتر با تزاروس ادامه این مطلب را که از مقدمه همین کتاب برداشته شده است ببینید.

ادامه خواندن “اولین تزاروس فارسی”

وقتی از رسانه‌های اجتماعی حرف می‌زنیم از چه چیزی حرف می‌زنیم؛ شماره ۲

فهرست این مجموعه مطالب را از اینجا ببینید.

فیلم آخر دیوید فینچر، کارگردان هفت، باشگاه مشت‌زنی و مورد عجیب بنجامین باتن اکران شده است. هنوز فیلم را ندیده‌ام و نمی‌توانم در مورد آن قضاوت کنم. البته که اینجا هم قصد نداریم در مورد فیلم حرف بزنیم. چیزی که باعث شده پای فینچر به این ستون کشیده شود نام و موضوع فیلم است: شبکه‌های اجتماعی. داستان این فیلم در مورد مارک زاکربرگ پایه‌گذار فیس‌بوک و جوانترین میلیاردر دنیاست. مارک زمانی که دانش‌جوی هاروارد بود به این ایده فکر کرد که ابزاری طراحی کند که با دوستانش پیوسته در ارتباط باشد. این ایده در اتاق او در خوابگاه تبدیل شد به فیس‌بوک. بعد از حدود ۷ سال علاوه بر دوستان زاکربرگ ۵۰۰ میلیون نفر دیگر عضو این شبکه اجتماعی هستند. اما وقتی داریم از شبکه‌های و رسانه‌های اجتماعی حرف می‌زنیم دقیقا از چی صحبت می‌کنیم؟

ابزارها و تکنولوژی‌ رسانه‌های اجتماعی که شیوه یادگیری ما را تغییر داده و بهره‌وری ما در کار کردن را بیشتر کرده‌اند چیستند؟

در این چند سال تکنولوژی‌های اجتماعی یا رسانه‌های اجتماعی تاثیرات عمیقی بر شیوه زندگی ما گذاشته‌اند. همه این‌ها باعث شده که زندگی، کارکردن، یادگرفتن و بازی کردن ما تغییر کنند. اما شاید بگویید عمر وب که بیش‌تر از این چند سال گذشته است. پس در این چند سال چه تغییری در وب رخ داده که آن را اینقدر متفاوت و جذاب کرده است؟ در این جدول تفاوت دو نسل وب را می‌بینید:

وب ۱.۰ وب ۲.۰
فقط خواندنی قابل خواندن و نوشتن
محتوی، جمع‌آوری شده توسط استفاده‌کنندگان انتشار محتوی توسط حرفه‌ای‌ها
نرم‌افزارهای اجتماعی ———–

در وب ۱.۰ محتوی توسط افراد حرفه‌ای تولید و منتشر می‌شد و مصرف‌کننده هم محتوی را مصرف می‌کرد. اگر وب ۱.۰ مانند CDهایی باشد که فقط می‌شود یک بار روی آنها رایت کرد، وب ۲.۰ مانند CD هایی است که بارها و بارها قابل نوشتن و پاک کردن و دوباره نوشتن هستند. در وب ۲.۰ هر کسی می‌تواند در تولید محتوی، اصلاح و انتشار آن مشارکت داشته باشد. کافی است یک خط اینترنت داشته باشید. با استفاده از تکنولوژی‌های مانند بلاگ‌ها، ویکی‌ها و پادکست‌ها دیگر فقط متخصصان نیستند که می‌توانند بنویسند. بلکه همه می‌توانند در این فضا حضور داشته باشند. حالا با یک گوشی ساده موبایل و یا یک رکوردر صدا می‌توانید صدا و تصویر تولید و آن را در غالب پادکست و یا وادکست منتشر کنید.

برای ادامه بحث و گفت و گو در مورد تکنولوژی‌های رسانه‌های اجتماعی بگذارید یک دسته‌بندی از تمام آن چیزهایی بدهیم که ما به آنها می‌گوئیم رسانه‌های اجتماعی. این جوری بهتر می‌فهیم در مورد چه جیزی حرف می‌زنیم.

شبکه‌های اجتماعی: گاهی اوقات شبکه‌های اجتماعی را با رسانه‌های اجتماعی اشتباه می‌گیرند که در شماره‌های بعد در مورد تفاوت این دو گپ می‌زنیم. اما فعلا همین قدر بدانید که ساختن روابط آنلاین با دیگران و انجام فعالیت در ارتباط با دیگران در فضای وب را شبکه‌های اجتماعی می‌نامند.

میکروبلاگینگ: ارسال، دریافت و پاسخ دادن به پیام‌های کوتاه دیگران در فضای وب. یک جورهایی مانند ارسال پیامک می‌ماند، منتها در بستر وب و به تعداد بی‌شماری آدم که شما را دنبال می‌کنند. از این راه شما و کسانی که می‌خواهید همیشه در ارتباط با هم باشید مدام از وضعیت همدیگر باخبر خواهید بود.

بوک‌مارکینگ: مرتب کردن و اشتراک لینک‌های مفید اینترنت با همدیگر.

اشتراک فایل: ایجاد، ذخیره و اشتراک فایل‌هایی در تمام فرمت‌های ممکن مانند تصاویر، فیلم، ارائه پاورپوینت، اسناد و …

ابزارهای ارتباطی: ارتباط برقرار کردن از طریق ارسال پیام‌های فوری، چت، ملاقات‌های تحت وب.

ابزارهای همکاری (ویکی‌ها): کار همزمان و یا غیرهمزمان با دیگر افراد برای اصلاح اسناد، ارائه‌ها، نقشه‌های ذهنی و …

وبلاگ‌نویسی: خواندن، نوشتن و کامنت گذاشتن بر روی نوشته‌های وبلاگ‌های مختلف.

پادکست: ایجاد و گوش دادن به محتوی صوتی در قالب فایل‌های MP3.

RSS یا پیوند واقعا ساده: مشترک وبلاگ‌ها شدن برای این که وقتی وبلاگی به روز شد بلافاصله باخبر شوید و آن را مطلب را با فاصله کمی بعد از انتشار بخوانید

پلاتفورم‌های اجتماعی و همکاری: ارائه تمام امکانات گفته شده برای یک سازمان به صورت یکپارچه و در یک پلاتفورم.

بنا بر آمارها تعداد کسانی که از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند روز به روز افزایش می‌یابد. این یعنی رسانه‌های اجتماعی انقلابی در دنیا به پا کرده‌اند. یک بار دیگر ببینیم رسانه‌های اجتماعی چگونه شیوه یادگیری ما را متحول کردند:

وب ۱.۰ وب ۲.۰
انتشار محتوی اشتراک اطلاعات و دانش
مطالعه محتوی همکاری در کار و یادگیری
تعامل اندک با محتوی یادگیری مداوم
محتوی مردم

اگر بخواهیم با یک کلمه وب ۱.۰ و وب ۲.۰ را تعریف کنیم باید بگوئیم که در وب ۱.۰ محتوی حرف اول را می‌زد اما در وب ۲.۰ این مردم هستند که حرف اول را می‌زنند.

در شماره‌های بعدی مفصل‌تر در مورد هر کدام از این‌ها حرف می‌زنیم.

آشنایی با کاربردهای رسانه‌های اجتماعی؛ مقدمه؛ شماره ۱

بی‌مقدمه برویم سر اصل مطلب؛ فضای مجازی چاقوی دولبه‌ای است. همان طور که می‌تواند سبب خیر شود، آثار سویی هم دارد. البته مهم است که با نگاهی انتقادی برای استفاده مطلوب از امکانات آن اقدام کنیم. فضای مجازی عمری در حدود حداکثر ۵۰ تا ۶۰ سال دارد. هر چند که شاید عمر همه‌گیر شدنش به زحمت به ۲۰ سال برسد، اما در همین زمان اندک تاکنون دو نسل مختلف فضای مجازی را تجربه کرده‌ایم. نسل اول و یا چیزی که به آن می‌گوییم وب استاتیک از اوایل این قرن کم‌کم جای خودش را به نسلی داد که به آن می‌گوئیم وب ۲.۰. نسل اول وب بر پایه ارتباط یک‌طرفه بنا شده بود و فرستنده‌های اطلاعات از طریق سایت‌های اینترنتی اقدام به انتشار محتوی و مطالبی می‌کردند که گیرنده‌های اطلاعات آن را همان‌طوری که فرستنده می‌خواست دریافت می‌کردند. اما این شیوه ارتباط که موسوم به ارتباط یک‌سویه است همیشه مطلوب نبوده و مردم تمایل به تعامل و ارتباط دوسویه دارند. انسان‌ها تمایل دارند در لحظه دریافت پیام بازخورد و یا فیدبک خود از پیامی که دریافت کرده‌اند را به فرستنده اعلام کنند. این چیزی بود که نسل دوم وب موسوم به وب ۲.۰ برای ما به ارمغان آورد. اشتباه نکنید! وب ۲.۰ یک ابزار و یا یک زبان جدید برنامه‌نویسی نبود. وب ۲.۰ حاصل نوع نگاه و تفکر جدیدی بود که به مرور بر فضای مجازی حاکم شد و در این فضای جدید بود که فرستندگان پیام از برج عاجی که بر بالای آن نشسته بودند پائین آمدند و همسطح گیرنده پیام شدند. در فضای وب ۲.۰ فضای مجازی به سمت ایجاد انواع مختلف شبکه‌های اجتماعی موسوم به شبکه‌های مجازی رفت. در این فضا گیرنده پیام همانقدر فرستنده بود که فرستنده پیام گیرنده! در فضای جدید ارسال یک طرفه پیام بی‌معنا به نظر می‌رسید و حالا فرصتی پیش آمده بود تا آنهایی که تا دیروز فقط شاهد و بیننده و شنونده پیام‌های رسانه‌ای بودند خود در شکل‌گیری و انتشار پیام‌ها دخالت کنند. اکنون هر شخصی که حرفی برای گفتن داشته باشد به راحتی می‌تواند از طریق ابزارهای فضای مجازی به یک فرستنده تبدیل شود و از سرتاسر دنیا بینندگان و شنوندگانی برای خودش داشته باشد. به این ترتیب شبکه‌هایی مانند یوتیوب و انواع مختلف آن شکل گرفتند. افرادی که تا دیروز بایستی برنامه‌های گرانقیمت تولید شده توسط شبکه‌های محدود تلویزیونی دنیا را می‌دیدند برای خودشان شبکه‌های تلویزیونی خانگی راه انداختند. در این برنامه‌های ارزانقیمت تلویزیونی بر بستر فضای مجازی از هر قلم جنسی پیدا می‌شود. مثلا ممکن است کسی که متخصص پزشکی است تجربه‌هایش در مورد یک بیماری خاص را از طریق یک دوربین معمولی ضبط و در فضای مجازی منتشر کند.

گفتیم که وب ۲.۰ قبل از این که ابزار باشد یک نگاه است. شاید مردم گمان کنند وب ۲.۰ خلاصه شده در یوتیوب، فیس‌بوک، لینکداین، توئیتر و سایت‌هایی مانند آن است؛ اما من می‌خواهم بگویم این طور نیست. هر جایی که بتوان در مورد مطالب یک وب‌سایت نظر داد و آن نظر در کنار مطلب اصلی منتشر شود، و یا مطلب را به دوستان توصیه کرد و هر امکانی که تعامل انسانی درفضای مجازی را فراهم کند، یکی از مصادیق وب ۲.۰ است. در فضای مجازی تعاملی، ارتباطات انسانی بسط داده می‌شود و شما با دوستانی که آنها را از نزدیک می‌شناسید و یا شاید نمی‌شناسید به اشتراک‌گذاری تجربیاتتان می‌پردازید. این مفهوم بزرگی است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت.

واقعیتی که آرام آرام در حال اتفاق افتادن در صدا و سیمای خودمان است. مدتی می‌شود که شاهد پخش و بازانتشار محتوی تولید شده در شبکه‌های تلویزیونی در وب‌سایت صدا و سیما هستیم. این روزها شما می‌توانید مطالب مورد نظر خودتان که از شبکه‌های تلویزیونی پخش شده را به صورت زنده و یا بعد از ساعت پخش از طریق سایت دنبال کنید.

در این ستون قرار است در مورد ابعاد مختلف شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی با هم گپ بزنیم و به مرور ابعاد مختلف وب ۲.۰ را بشناسیم. به صورت خاص هم در مورد صدا و تصویر در فضای مجازی و تاثیری که بر تلویزیون گذاشته‌اند حرف خواهیم زد. در مورد جنبه‌های فنی بیشتر گپ می‌زنیم و آمارهایی ارائه خواهیم داد.

مطالب به اشتراک دانش در این زمینه بپردازیم و گامی در جهت تولید مستندات فارسی درباره رسانه‌های اجتماعی برداریم.

فهرست مطالب را هم از اینجا ببینید.

آیا موفقیت قهوه تلخ باز هم تکرار می‌شود؟

به نظر من قهوه تلخ موفق بوده است. برخی آن را با دایی جان ناپلئون ناصر تقوایی مقایسه می‌کنند. خیلی‌ها هم قبول دارند که این بهترین کار مهران مدیری است. علاوه بر این‌ها این سریال مدیوم جدیدی برای سریال دیدن را در ایران مطرح کرد. سریالی که دیگر مانند سریال‌های تلویزیون مردم در یک زمان و روبه‌روی تلویزیون‌هایشان آن را تماشا نمی‌کنند. مردم حق دارند در هر ساعتی که خواستند سریال را ببینند. تا جایی هم که می‌دانیم کپی برداری از این سریال قابل صرفنظر کردن است. با توجه به تخمین‌ها هم درآمد زیادی کسب کرده است. (قهوه تلخ چقدر درآمد خواهد داشت؟). خب همه این‌ها گواهی است بر موفقیت این سریال.

اما چه چیزی باعث شده این سریال موفق باشد؟ آیا ابعاد مختلف این تجربه تکرار‌پذیر است؟ مثلا یکی از همین ابعاد احترام مردم به کپی‌رایت و عدم کپی سریال. آیا بعد این سریال دوباره چرخ بر همان محور همیشگی خواهد چرخید؟

این تجربه که ما فرصت آن را داریم که در وسط‌های آن به سر می‌بریم تجربه‌ای مهم و قابل بررسی برای متخصصان رسانه است. شما چه فکری می‌کنید؟

زندگی بدون رسانه‌ها!

گمان می‌کنم اگر انتخاب‌های آدمی درست باشند بالاخره جایی در یک زمانی و یک نقطه‌ای به هم می‌رسند. مثلا شما عاشق فیلم خاصی هستید. همین طور از نگاه منتقدی لذت می‌برید. بسیار محتمل است که اگر این منتقد فهرست فیلم‌های محبوبش را اعلام کند فیلم موردنظر شما هم در آن فهرست باشد. در غیر این صورت به احتمال زیاد جایی اشکالی وجود دارد.

چرا این را گفتم؟ یکی از چیزهایی که ذهنم را مشغول کرده لزوم وجود رسانه‌هاست. رسانه‌ها مانند آب لوله‌کشی و برق انقدر با زندگی روزمره ما یکی شدند که تصور دنیای بدون آب لوله‌کشی زیاد هیجان انگیز نیست. (لطفا از گلگشت‌های چند روزه در دل طبیعت که بدون آب لوله‌کشی هم حسابی به آدم خوش می‌گذرد بگذرید، دارم در مورد زندگی عادی روزمره حرف می‌زنم).

رسانه‌ها همه جا وجود دارند. از داخل خانه‌هایمان گرفته تا کوچه و خیابان و اتوبان. موبایلی که دست ماست یک رسانه است. تابلوی تبلیغاتی کنار اتوبان یک رسانه است. دیگر تلویزیون و رادیو و اینترنت و روزنامه و مجله که جای خود دارند. جهان امروز ما جهان رسانه‌هاست. حالا فرض کنید در چشم به هم زدنی رسانه‌ها از روی زمین محو شوند. چه خواهد شد؟ سه چیز معنی خودشان را از دست می‌دهند:

  1. دموکراسی
  2. اقتصاد بازار آزاد
  3. روشنگری مردم

هنوز این سوال در ذهن من وول می‌خورد که دوست عزیزم محمد معماریان کنفرانس زندگی بدون رسانه را به من معرفی کرد. اینجاست که می‌گویم اگر انتخاب‌های آدم درست باشند بالاخره جایی در یک نقطه‌ای همدیگر را قطع می‌کنند.

دوست دارم در این مورد حرف بزنیم. شما فکر می‌کنید اگر رسانه‌ها از روی زمین محو شوند چه اتفاقی می‌افتد؟