۱۰ کتاب فوق‌العاده برای کمک به بهتر فکر کردن، کارآفرینی و ارتباط برقرار کردن

نویسنده: گای رینولدز،

ترجمه: رسول قربانی،

[highlight color=”eg. yellow, black”]

این مطلب اولین بار در کافه مدیا منتشر شده است.

[/highlight]

در مورد بهبود فزاینده و پیوسته شخصی، من تعدادی کتاب را در زیر لیست کرده‌ام که در سال گذشته آنها را یا خواندم و یا بازخوانی کردم و ممکن است شما هم بخواهید به عنوان بخشی از سیر پیشرفت پیوسته خودتان آنها را بخوانید.

۱٫ مغز شما در کار: استراتژی‌هایی برای غلبه بر حواس‌پرتی، بازیابی تمرکز و دقیق‌تر کار کردن در تمام طول روز. در طول ده بیست سال گذشته دانشمندان کشفیات مهمی در مورد مغز و اینکه مغز چطور کار می‌کند انجام داده‌اند. دیوید راک عصب شناس نیست اما مفسر عصبی خوبی برای شواهد علمی است و به خوبی و با اصطلاحات ساده توضیح می‌دهد که مغز چطور کار می‌کند و اینکه چطور درک و فهم خودمان از مغز می‌تواند ما را در مدرسه، محل کار و دیگر جاها کمک کند.

۲٫ برای چگونگی یادگیری مردم طراحی کنید: این کتاب ساده و خوشخوانی است. اگر شما درباره یادگیری الکترونیکی، مغز و حافظه زیاد مطالعه کرده‌اید شاید این کتاب چیز جدید زیادی برای گفتن به شما نداشته باشد اما محتوای خوبی برای متخصصان و دانشجویان دارد که می‌تواند به آنها کمک کند تا بفهمند مردم چگونه یاد می‌گیرند و اینکه چطور آزمون‌های آموزشی (مثل سخنرانی) که به بهتر درگیر کردن شونده‌گان کمک می‌کند طراحی کنند.

۳٫ ۱۰۰ چیز که هر طراح نیاز دارد که درباره مردم بداند: از چگونگی تقسیم شدن این کتاب به ۱۰۰ بخش ۱ تا ۳ صفحه‌ای خوشم می‌آید که توانسته است اصول کلیدی و توصیه‌های کاربردی را در هر کدام از این بخش‌های کوچک به خوبی ارائه کند. از آنجایی که این کتاب بسیاری از زمینه‌ها را پوشش می‌دهد ممکن است در بعضی از زمینه‌ها به طور عمقی به موضوع نپرداخته باشد اما برای بیشتر مردم یک اساس ابتدایی خوب یا یک مرور موثر بر اصول اساسی است. زمینه‌های پوشش داده شده این‌ها را شامل می‌شود: مردم چطور می‌بینند، مردم چطور می‌خوانند، مردم چطور به خاطر می‌آورند، مردم چطور فکر می‌کنند، مردم چطور توجه‌شان را متمرکز می‌کنند، چه چیزی به مردم انگیزه می‌دهد و برخی دیگر. من فکر می‌کنم این کتابی است که به بسیاری از مردمی که آن را می‌خوانند کمک خواهد کرد که دیدنی‌های بهتری طراحی کنند و به شیوه‌های جالب توجه‌تر ارتباط برقرار کنند.

۴٫ خلق مدل تجاری: کتاب کوچکی برای خیال‌گراها، تغییر دهندگان بازی و چالش‌گراها. کتاب خوش طرحی است. این کتاب به این عنوان شناخته شده است “کتابی برای خیال‌گراها، تغییر دهندگان بازی و چالش‌گراها که در تلاش به مبارزه کشیدن مدل‌های تجاری منسوخ و طراحی کارآفرینی آینده هستند.” حتی اگر شما نیازی به طراحی یک مدل تجاری جدید نداشته باشید، در این کتاب درس‌هایی وجود دارد که تفکر شما را به چالش می‌کشد و به شما کمک می‌کند تا عقاید و اهدافتان را روشن کنید. آمازون می‌گوید این کتاب برای کننده‌هایی طراحی شده است که آماده‌اند تا تفکر قدیمی را رها کنند و در عوض مدل‌های جدید خلق ارزش را با آغوشی باز بپذیرند. این کتاب ساده، دیداری و واضح است.

۵٫ ملاقات‌های حضوری: چطور تصاویر، ورقه‌های استیکی نوت و تصویرسازی ایده می‌تواند بهره‌وری گروهی را افزایش دهد. من به عنوان شخصی که عاشق وایت‌بورد و ابزار شبیه به آن هستم ایده‌های این کتاب را بسیار نیروبخش یافتم. نمی‌توانم بهتر از آمازون این کتاب را به اختصار معرفی کنم: “کتاب ملاقات‌های حضوری توضیح می‌دهد که چطور هر کسی می‌تواند از ابزاری دیداری استفده کند و این که چطور این ابزار در وسیع‌ترین مرکز تجاری تکنولوژیکی جهان، سیلکون ولی، مورد استفاده قرار می‌گیرند تا هم کار گروهی مجازی و هم کار گروهی رو در رو را سهولت بخشند. این منبعِ فوق‌العاده تصویر نگاری شده و پویا به سران جلساتی، سخنرانان و مشاوران مقدار زیادی ابزار‌ و ترفند به آنها نشان می‌دهد.” من در تلاش بوده‌ام تا بسیاری از اصول و تکنیک‌های بحث شده در این کتاب را در سمینارها و کلاس‌های درس دانشگاهم استفاده کنم. به نظر من این کتاب اگرچه هدفش کارآفرینان و متخصصان تجاری است اما برای معلمان و استادان دانشگاه‌ها هم می‌تواند بسیار موثر و مفید باشد. در آن بحث‌های خوبی بر روی استفاده از زبان دیداری برای سهولت بخشیدن و ارائه به گروه‌ها هست.

۶٫ تحول بازی: یک کتاب بازی برای کارآفرینان، قانون شکنان و ایجادکننده‌های تغییر. من طرفدار پر و پا قرص یک بازی جدی هستم. بازی و مدرسه – همین‌طور بازی و کار- معمولا به عنوان مفهوم‌هایی متناقض در نظر گرفته می‌شوند با این حال که، این بازی‌ها هستند که ما به کمکشان کاوش می‌کنیم، کشف می‌کنیم و می‌آموزیم. نویسندگان کتاب تحول بازی آن را بیان می کنند. در این کتاب ۸۳ بازی معرفی شده است که به سادگی و روشنی توضیح داده شده‌اند. شما می‌توانید بازی‌های در خور نیاز و شرایط‌تان را انتخاب کنید. تمام بازی‌ها (یا “فعالیت‌ها” اگر بازی در محیط کاری شما کلمه ترسناکی است) می‌توانند به شما کمک کنند که شنوندگانتان را شریک و درگیر در جلسه، سمینار یا کلاستان کنید.

۷٫ اصول جهانی طراحی، بازبینی شده و به روز شده: ۱۲۵ راه برای افزایش به کارگیری، درک نفوذی، افزایش جذبه، تصمیمات طراحی بهتر گرفتن و آموزش از طریق طراحی. این یک کتاب فوق‌العاده است که من از سال ها پیش آن را به دیگران توصیه کرده‌ام. این نسخه دوم کتاب است که شامل تعداد زیادی مفاهیم جدید که به خوبی و زیبایی در یک کتاب ۲۷۲ صفحه‌ای جای داده شده‌اند. این یک کتاب مرجع عالی برای هر کسی است اما مخصوصا برای طراحان، مهندسان، معماران و دیگر متخصصان خلاق (و دانش آموزان) که می‌خواهند بیاموزند تا فهمشان از طراحی را بهتر و گسترده‌تر کنند. این کتاب آموزنده، اطلاعات دهنده و الهام بخش است. عاشق این کتاب کلاسیک می‌شوید.

۸٫ خلاصه از این حرفا دیگه: چکار کنیم وقتی کلمات کارساز نیستند. این یکی از بهترین کتاب‌های دن روم است. من یک نسخه جدید از کتاب را به طور رایگان دریافت کردم که جملات من در جلد پشت کتاب نوشته شده بود: من واقعا فکر می‌کنم این کتاب عالی است. البته این اصطلاح، اصطلاح خوبی است اما دن هم درست می‌گوید وقتی می‌گوید ما با گفتن اصطلاح “خلاصه از این حرفا دیگه” نادیده گرفته می‌شویم. تصاویر، طرح‌ها و دیگر چیزهای دیداری نوشدارویی برای ایده‌ها بد نیستند، اما تکنیک‌ها و دیدگاه‌های یافته شده در “تفکر روشن” می‌توانند به بوجود آمدن ایده‌های خوب کمک کنند تا اینکه در اصطلاح “خلاصه از این حرفا دیگه” گم شوند. البته این کتاب بسیار تصویری است و مفاهیم و تکنیک‌ها در آن به کمک مثال‌های مختلف و جالب از دنیای واقعی توضیح داده شده‌اند.

۹٫ جای خالی دشمن شما نیست: یک راهنمای ابتدایی برای دیداری ارتباط برقرار کردن از طریق طراحی چندرسانه‌ای، وب و گرافیک. این کتاب کمی شبیه کتاب غیرطراحان در طراحی است اما محتوایش بسیار متفاوت است. کتاب مقدماتی بسیار خوبی است برای تمام متخصصان و دانش آموزان طراحی گرافیک که حتی اگر دلیلی هم برای خریدنش نداشته باشند بهترین دلیل خریدنش می‌تواند داشتن کتابی در قفسه کتابخانه‌شان باشد که می‌توانند هر وقت یکی از دوستان یا همکارانشان خواست در مورد اصول طراحی بداند به آنها قرض بدهند تا از آن فایده ببرند. در واقع در ارائه هیچ چیز به خودی خود نیست، اما بسیاری از مفاهیم می‌توانند در ارائه طرح بکار گرفته شوند. یک کتاب طراحی خوب با انباشته‌ای از مثال‌های دیداری.

۱۰٫ ذن خلاقیت: بهبودبخشی زندگی هنریتان. این کتاب جدیدی نیست اما کتابی است که همیشه پیشنهاد کرده‌ام. کتاب‌های بسیاری در رابطه با خلاقیت نوشته شده اند اما این یکی مورد علاقه من است. ساده، زیرک، الهام بخش و کاربردی. عقیده های این کتاب ممکن است به شما دیدگاه و بینش کاملا متفاوتی برای نگاه کردن به دنیا بدهد و در نتیجه‌اش رفتن به سوی تلاش‌های خلاقانه خودتان. این از آنجور کتاب‌هایی است که می‌توانید آن را بخوانید و دوباره سال‌ها بعد آن را بخوانید و لذت ببرید و از آن بیاموزید (همانطور که من این کار را کردم). این یک کتاب کلاسیک است.

 

حالا که فکرش را می کنم می‌بینم این لیست ده کتابی در واقع شمل یازده کتاب می‌شود.

۱۱٫ ذن ارائه: ایده‌های ساده بر روی ادا و طراحی ارائه (ویرایش دوم). کتاب جدیدی است برای سال ۲۰۱۲٫ ویرایش دوم کتاب اول ذن ارائه من است. این کتاب همان کتاب ویرایش اول است اما من خیلی از دومی راضی‌تر هستم. فکر می‌کنم کتاب بهتری شده است. این کتاب را طوری طراحی کردم که همان دید و احساس کتاب اولی را داشته باشد اما به همراه ۷۰ صفحه بیشتر که شامل یک فصل جدید درباره درگیر کردن می‌شود. بیشتر تصاویر و برخی از مثال‌ها را عوض کرده ام و تصاویر و مثال‌های جدید بهتری را جایشان گذاشته‌ام. چند بخش جدید هم به آن اضافه کرده‌ام مثلا در بخشی ۶ صفحه‌ای هم از کارهای استیو جابز کمک گرفته‌ام.

منبع

اول ابزار بود بعد ارتباط یا اول ارتباط و بعد ابزار؟

ابزارها ارتباطات را تغییر می‌دهند یا تغییر در ارتباطات ابزارها را؟ اول شبکه‌های اجتماعی مجازی به وجود آمدند و بعد از ان ارتباطات امروز ما تغییر کرد یا اول این ما بودیم که دنبال تغییر می‌گشتیم و این نیاز، شبکه‌های اجتماعی مجازی را به وجود آورد؟ سوالات پرشماری وجود دارد که نیاز به بررسی دارد.

عصر ارتباط این هفته یک اینفوگرافی از رشد و توسعه ابزاراهای ارتباطی کار کرده که فایل pdf آن را می‌توانید از اینجا ببیند.

اختلاس و گردشگری و مشایی و چسب و این حرف‌‌ها: فارس خنگ یا کلک‌باز!

۱. بنده از همین تریبون اعلام می‌کنم که هیچ گونه ارتباطی با هیچ کدام از عوامل اختلاس اخیر، گذشته و احتمالا آینده ندارم و شدیدا هم اعلام برائت می‌کنم از این اختلاس‌گران بد. یک نگاهی به سردر دکان بانک گردشگری در این فضای مجازی بکنید (از اینجا)؛ همین‌ها را نوشتند دیگر. این جوری که هر کی به هر کی داره تهمت می‌زنه بعید نیست که به زودی جزو شرایط تائید صلاحیت شورای نگهبان اعلام برائت از اختلاس را هم اضافه کنند.

۲. بانک مرکزی یک ضوابطی دارد برای خودش. طبق این ضوابط مدیر عامل و رئیس هیات مدیره باید یک چند سالی سابقه بانکی داشته باشند. حالا گویا مدیر عامل و رئیس هیات مدیره گردشگری نداشتند این شرط‌ها را. از بانک فخیمه مرکزی نامه زدند که این دو نفر را بردارید. آن هم در روزهایی که اگر مشدی حسن بقال را هم یک‌هو بردارند از جایش ممکن است متهم به دست داشتن در اختلاس ۳ هزار تایی شود؛ آن وقت روابط عمومی باهوش بانک مرکزی خبری می‌گذارد که نیاز به کشف رمز دارد. (اینجا) بلافاصله رسانه‌ها نتیجه می‌گیرند بانک گردشگری هم دستی در آتش داشته. چرا؟ چون مدیرانش را بانک مرکزی برکنار کرده. چند ساعت بعد روابط عمومی باهوش بانک مرکزی دوباره می‌آید و یک خبر دیگر می‌گذارد که مدیران بانک گردشگری ضوابط بانک مرکزی را رعایت نکردند. (اینجا) بانک گردشگری که حالا آماج حمله‌ها قرار گرفته می‌گوید که ارتباطی با اختلاس نداشته و اخباری که در رسانه‌ها منتشر شده اشتباه است. (اینجا) آن وقت خبرنگار باهوش فارس از این برداشت می‌کند که گردشگری نمی‌خواهد مدیرانش را برکنار کند. (اینجا) آن وقت الف با چوب می‌زند بر سر مشایی که تو پشت این بانکی که این جوری الُدُرم بلدُرم می‌کنند. زود باش راستشو بگو. (اینجا) من نه می‌خواهم از گردشگری دفاع کنم، نه از مشایی، نه از بانک مرکزی، نه از نیروهای زبده رسانه‌ای و ارتباطی و روابط عموی. خواستم یادآوری کنم بعضی وقت‌ها به خود حرف‌ها دقت کنیم و نه گوینده آن. بعضی وقت‌ها پیش‌فرض‌هایمان را کنار بگذاریم و بی‌طرف گوش کنیم فقط.

۳. خیلی از خبرهای مرتبط با این پرونده را می‌توانید از اینجا ببینید. اما فارغ از همه این‌ها یک چیزی که کمتر دیدم مورد توجه قرار بگیرد ابعاد فنی ماجرا بود. چند جایی دیدم متن‌های خوبی نوشتند که این اختلاس چگونه اتفاق افتاده است. اما باز حاشیه‌ها بر اصل غلبه کردند.

۴. شفافیت چیزی است که در این روزها به فراموشی سپرده شده. اگر مشایی صاحاب گردشگری است و اگر مشایی مشکل‌دار است خب بگوئید چه مشکلی دارد؟ خب چرا گذاشتید در راس بماند؟ چرا انقدر نفوذ دارد که می‌تواند بانک بزند.

۵. طرف داشت یکی را زیر مشت و لگد له می‌کرد بعد داد می‌زد کمک کمک. یکی گفت تو که داری می‌زنیش چرا کمک می‌خوای؟ گفت گفته اگه پاشم می‌کشمت. حالا داستان ماست.

۶. عمیقا و شدیدا معتقدم نظام بانکی ما ریشه همه گرفتاری‌ها و همین طور توسعه و پیشرفت ماست. اگر نظام بانکی ما سالم باشد، مطمئنا شاهد پیشرفت در بخش‌های دیگر خواهیم بود. البته این رابطه اصلا یک طرفه نیست و نظام بانکی سالم را باید در جایی جست و جو کرد که سالم است. اگر در کشوری فقر بیداد کند و آنگاه در خیابان‌های پورشه‌هایی ویراژ بدهند که حدود ۴۵۰ میلیون تومان پولشان باشد چه انتظاری می‌توان داشت. منظورم این نیست که ثرتمندان دزدند اما برخی از آدم‌های ثروتمند مثل یک علامت سوال متحرکند. آدم دوست دارد بداند این افراد چه ارزشی ایجاد کرده‌اند که امروز حق دارند ماشین نیم میلیار تومانی سوار شوند؟

۷. در این روزها خیلی‌ها گفتند که باید سامانه‌های نظارت توسعه یابد. از بانکداری متمرکز و بانکداری الکترونیک و ابزارهای هوش تجاری و چی و چی گفتند. اما یک چیز مهمی که خیلی‌ها هم به آن اشاره کردند این بود که تا زمانی که دولت بخواهد در بازار مالی ( و البته هر بازار دیگری) دخالت کند وضع همین خواهد بود. تا زمانی که دولت به خودش حق می‌دهد مدیران را جابجا کند و برکنار کند و دوباره جای دیگری بنشاند، و اصلا هم عذرخواهی نکند، همین آش خواهد بود و همین کاسه. تا زمانی که دولت این وسط میان داری می‌کند باید شاهد اختلاس‌های بعدی هم باشیم. شاید اختلاس‌های بعدی رسانه‌ای نشود، شاید. اما واقعیت‌ها در دنیای بدون رسانه هم بالاخره وجود دارد.

۸. همه این‌ها اندیشه‌های پراکنده من بود. به قول رضا رشید‌پور شما را به خدا یک وقت ما را به این اختلاس نچسبانیدها. فعلا منتظریم تا داربی اختلاس را ببینیم که هفته آینده چه خواهد شد: نفت خوزستان و داماش گیلان. یکی نیست بگوید بین این همه تیم تو رفتی طرفدار داماش گیلان شدیم.

پ.ن. این نوشته را نوشته بودم و هنوز دو دل بودم برای نشر آن که دیدم بانک گردشگری اطلاعیه جدیدی منتشر کرد:

همانگونه که در توضیح مورخ ۹۰/۷/۱۱ روابط عمومی بانک مرکزی نیز تصریح شده موضوع تغییرات در بانک گردشگری در جهت رعایت دستورالعمل های بانک مرکزی می باشد که بانک گردشگری نیز مانند سایر بانک های خصوصی کشور خود را ملزم به اجرای قوانین می‌داند. بانک گردشگری ضمن دادن اطمینان خاطر به کارکنان، مشتریان و سهامداران فهیم خود، بار دیگر تصریح می‌نماید که این بانک هیچ گونه ارتباط و پرونده‌ای در خصوص پرونده اختلاس اخیر ندارد و همزمانی اعلام تغییرات مدیریتی بانک با اخبار مربوط به اختلاس اخیر کاملا اتفاقی و سوء استفاده از این همزمانی توسط برخی رسانه‌های گروهی، غیرحرفه‌ای است.

طول می‌کشد تا یاد بگیریم شفاف حرف بزنیم. طول می‌کشد. شاید به اندازه زمانی که طول می‌کشد تا خاوری بیاید. فعلا دعا کنیم خاوری بیاید تا همه وصله‌ پینه‌ها به او نچسبد.

دیروز مسعود ده‌نمکی را دیدم

تیتر این پست یک جمله خبری است نه از آن جمله‌های به اصطلاح آوانگارد هنری. واقعیت از این قرار است که دیروز واقعا مسعود ده‌نمکی را دیدم. در جایی که انتظارش را نداشتم. همیشه دیدن آدم معروف‌ها باعث افزایش ترشح آدرنالین در بدن آدم می‌شود و شخص وارد حالتی می‌شود که به آن می‌گویند استرس یا هیجان. در این حالت هیجانی شخص مدام آدرنالین ترشح می‌کند و همین طور هیجان‌زده‌تر می‌شود. در این حالت هیجانی ممکن است به تته پته بیفتد یا در بهترین حالت طلب امضا کند. این موضوع حتی برای آدم معروف‌ها هم صادق است. آنها هم با دیدن آدم معروف‌های دیگر هیجان‌زده می‌شوند و از خودشان آدرنالین ترشح می‌کنند. البته بعضی از آدم معروف‌ها بازیگرتر از بقیه هستند و ادای حالتی را در می‌آورند که انگاری آدرنالین ترشح نمی‌کنند. اما واقعیت این است که آنها هم وقتی یک آدم معروفی را که تا به حال ندیدند می‌بینند هیجان زده می‌شوند. اوج این ماجرا حضور هابرماس در ایران بود که یک عالم آدم معروف دانشگاهی آمده بودند تماشا. گویی فیل از باغ وحش آورده‌اند و الان قرار است برای آنها سخنرانی کند. انگار نه انگار که این‌ها اساتید معروف دانشگاه‌های این مملکت هستند!

بماند. دیروز ممد عزیز رفته بود تبریز و من مانده بودم و جام امید در ورزشگاه غدیر. مجبور شدم خودم دوربین به دست بگیرم و بروم عکاسی. با وجود ۴ تا پروژکتور و یک دوربین EOS 500D  عکس‌ها خوب نشد. چنگی به دل من نزد. بماند که یک کلیپ عالی با آنها درست کردم اما به دلم ماند. کمی زودتر از بقیه زمین را ترک کردم. آمدم کنار سکوها و از پله‌ها رفتم بالا. بالای پله‌ها مسعود ده‌نمکی مثل این آدم خوب‌های همیشه تنهای وسترن تکیه داده بود به نرده‌ها و با موبایلش بازی می‌کرد. روبه‌رویش هم کسی از شلوغی‌های بعد از انتخابات برایش می‌گفت. در چند متری آنها بودم که گفتم آیا باید به مسعود ده‌نمکی سلام کنم یا نه. آخر او کارگردان پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است. من هم که هم عاشق سینما و هم عاشق‌تر کسانی که بلدند از سینما پول دربیاورند. اما خب طرف وقتی مسعود ده‌نمکی باشد کمی عشقم شل می‌شود. او را از از زمان بچگی می‌شناختم. زمانی که رفتم آدم برفی را ببینم با خانواده اما جایش روزی که خواستگار آمد را دیدیم. چون مسعود خان و رفقا پرده آدم برفی را کشیده بودند پائین و مسوولین هم یک فیلم کم‌خطرتر گذاشته بودند اکران. بار دیگر او را در شریف دیدم. تقریبا از فاصله ۱۰ متری. یعنی من ۱۰ متر به او نزدیک شده بودم. اما خب دیشب به فاصله ۱ متری او رسیده بودم. زمانی که در ۱۰ متری او بودم با خودم فکر کردم این مرد عوض شده. به خاطر همین وقتی برگشتم روزنامه متن صفحه هنری فردا را خودم نوشتم و تیتر زدم مسعود خان تولدت مبارک. آن روز کدام استقلال و کدام پرسپولیس را دانشگاه نشان دادند و من گمان کردم با این مرد و آرمان‌های عدالتخواهانه‌اش همراهم. مسعود ده‌نمکی هنوز مثل امروز سینماگر معروفی نبود و در همان جلسه گفت که دارد روی فیلمی در ژانر دفاع مقدس کار می‌کند که متفاوت است. حرفش را قبول کردم. با او همراه بودم. تا زمانی که اخراجی‌ها ساخته شد. یک جای کار اشکال داشت. او داشت چیزی را نقد می‌کرد که خودش داشت نانش را در خود فیلم می‌خورد. قرار بود بگوید چشم‌ها را باید شست و جور دیگر دید اما جلوی دیده‌های ما یک مشت هنرمند جذاب خانم و آقا رژه می‌رفتند و یک مشت جک اس ام اسی تقدیم ما کردند که هنوز هم تابواند. اما او خوب بلد بود دست روی تابوها بگذارد و می‌دانست که چطور از آنها به نفع خودش استفاده کند. از آن روز بود که قهر من با او شروع شد. در واقع تصمیم‌ گرفتم کاری به کارش نداشته باشم. برای من او سینماگر جدی نبود و حرف‌های مهمی که باید می‌زد را بد زده بود. بعدا کمی هم بداخلاقی کرد. در جشنواره فجر و جاهای دیگر که بماند. اخراجی‌های ۲ را هم دیدم اما هنوز فرصت نشده سومی را ببینم. مسعود ده‌نمکی فیلمساز مهمی نیست و مثل یک عالم کارگردان دیگر که من سال تا سال فیلم‌هایشان را نمی‌بینم فیلم‌های او را هم نمی‌بینم. پا بدهد می‌بینم. منتظرش نیستم.

اما دیروز که مسعود ده‌نمکی را دیدم تا به او برسم  یک عالم فکر آمد توی سرم. با خودم گفتم که آیا باید به او سلام بکنم یا نه. ناسلامتی زمانی رفیق بودم با او، لااقل در عالم خیال خودم همراهش بودم. امروز نیستم که نیستم. پس حرمت رفاقت و مردانگی کجا رفته. مگر ادب مرد به ز دولت او نیست. رسیدم و به او نگاهی کردم و رفتم. وقتی که بین او و آن مردی که از شلوغی‌ها می‌گفت قرار گرفتم، مانند ماه که بین خورشید و زمین قرار می‌گیرد، مرد به من گفت خسته نباشی. من هم زیر لب گفتم ممنون و رفتم. سوار ماشین شدم و هنوز در فکر بودم که یک تویوتای کمری از روبه‌رو آمد. راننده آن مهران غفوریان بود. مهرات آمد، ستاره شد، ستاره بود و الان نمی‌دانم چی چی است. فهمیدم که بله. ساعت ۱۰ شب هنرمندان جمع می‌شوند و در ورزشگاه غدیر فوتبال می‌زنند.

در فکر بودم که رسیدم به جلوی در و سرباز جلوی در با لهجه غلیظ ترکی گفت: فیش ورود دارید؟

داشتم. اما هنوز در فکر بودم.