دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه یادداشت‌

چرا کتاب زندگینامه استیو جابز باید پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۱ شود؟

در این شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات یادداشتی در مورد کتاب زندگینامه استیو جابز نوشتم: بررسی اهمیت فیلسوفی به نام جابز که حتی با مرگش هم پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۱ را به نام خود کرد.

در بخشی از این یادداشت نوشتم:

احتمالا پرفروش شدن کتاب زندگینامه استیو جابز مهم‌ترین اتفاق صنعت چاپ و نشر کتاب در سال ۲۰۱۱ نیست، اما اگر فهرستی از ۳ اتفاق مهم صنعت چاپ و نشر کتاب را جمع کنیم یکی از آن سه اتفاق بی‌شک مربوط به همین کتاب خواهد بود. این کتاب در مدتی اندک جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های سال شده و حالا که چند روزی به پایان سال نمانده این امید وجود دارد که پرفروش‌ترین کتاب ۲۰۱۱ شود. این کتاب را والتر آیزاکسن از طریق بیش از ۴۰ گفت و گو با خود استیو جابز و ۱۰۰ نفر از دوستان و دشمنان این مرد نوشته است. این کتاب یک چهار راه و محل تلاقی بسیاری از مردان و زنان رسانه است. اولین آنها خود استیو جابز که شخصیتی تاثیر‌گذار در و بر عالم رسانه بوده است. دومی والتر آیزاکسن است که علاوه بر این که کتاب‌های زندگینامه‌ای معروفی نوشته سردبیر هفته‌نامه تایم و از مدیران سی‌ان‌ان بوده است. فروش خود کتاب و انتشار آن بلافاصله بعد از مرگ جابز هم حکایت از زمان‌شناسی و بازاریابی مناسب ناشر آن دارد. اما چرا این کتاب ارزش بررسی دارد؟

در این یادداشت سعی کردم برخی از این دلایل را مرور کنم و مطابق با زنجیره ارزش کتاب آنها را بشکافم.

شماره ۲۰ ماهنامه مدیریت ارتباطات از امروز در دکه‌ها قابل تهیه است.

دسته‌ها
یادداشت‌

چرا همه ما نمی‌توانیم جابز و گیتس و زاکربرگ شویم؟

دست برداریم از این مقایسه خودمان با زاکربرگ و جابز مرحوم و گیتس کنار کشیده از مایکروسافت. در عالم مهندسی مهندسان نرم‌افزار عالمی دیگر دارند. یک مهندس مکانیک کمتر پیش می‌آید که خودش را با هنری فورد و پورشه و لامبورگینی مقایسه کند. یک مهندس مکانیک معمولا توانایی‌های خودش را و محدودیت‌هایش را می‌شناسد. اما در عالم نرم‌افزار معمولا هیچ محدودیتی تصور نمی‌شود. در عالم نرم‌افزار همه به نوک قله نگاه می‌کنند. بیشتر فعالان خودشان را استعدادهایی می‌دانند که در روزهای آینده پا جای بزرگان خواهند گذاشت. آنها خودشان را با بزرگان مقایسه می‌کنند و می‌خواهند شرکتی برای خودشان دست و پا کنند و کارآفرینی به راه بیندازند. غافل از این که آن چه جابز و گیتس و زاکربرگ را آنی که هستند کرد صرفا توانایی نرم‌افزاری آنها نبود. آنها توانایی‌ها، مهارت‌ها و استعدادهای دیگری هم داشتند: از جمله نگاه راهبردی، توان بازاریابی، درک مالی و بسیاری توانایی‌های دیگر. متاسفانه ما وقتی به بزرگان دنیای فناوری اطلاعات نگاه می‌کنیم صرفا جنبه نرم‌افزاری آنها را می‌بینیم. یک مهندس مکانیک هرگز فکر نمی‌کند که هنری فورد فقط یک مهندس مکانیک بود.

دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه

جابز برای رسانه‌ها چه کرد؟ (امروز یک ماه از رفتن جابز گذشت)

استیو جابز
این معروف‌ترین تصویرسازی برای مرگ استیو جابز است

پیش از شروع این متن نوشته جادی در اعتماد را بخوانید. بین همه نوشته‌های کپی پیستی که در چند هفته گذشته در مورد جابز منتشر شد جادی یک جورهایی حرف دل ما را زد. هر چند در برخی جاها با او موافق نیستم و با خواندن این نوشته بیشتر دست‌تان می‌آید که کجاها را می‌گویم.

شنیده‌ام او می‌گفت جوری زندگی می‌کند که گویی آخرین روز زندگی‌اش است. بالاخره این روز در سیزدهمین روز مهر ماه سال ۹۰ فرارسید و او آخرین روز زندگی‌اش را هم زندگی کرد. بارها گفته‌ام که او متعلق به رویای آمریکایی است. (مثلا اینجا) احتمالا مرور کارنامه مدیریتی او چیز زیادی برای ما ایرانی‌ها نداشته باشد. با این حال مرور دستاوردهای او شاید کم کم این را داشته باشد که بدانیم او برای رویای آمریکایی چه کرد. این روزها هر کسی از دری وارد دنیای جابز می‌شود. من تلاش کردم از دنیای رسانه وارد دنیای جابز شوم. او در زندگی حرفه‌ای خود رسانه‌ها، ارتباطات و تفریحات الکترونیک را از این رو به آن رو کرد.

برند و برندسازی: او به اپل هویت بخشید. آنهایی که این شرکت را می‌شناسند اپل را فقط یک شرکت تولید سخت‌افزار و نرم‌افزار نمی‌دانند. ما با محصولات اپل موسیقی گوش نمی‌کنیم، یا اینترنت‌گردی و مکالمه و ارسال پیامک. ما با اپل زندگی می‌کنیم. اپل فراتر از دانش به معنای دانستن یک چیز رفته است. اپل به باورهای انسان‌ها وارد شده و در مرحله‌ای بالاتر تجربه‌ای جدید در اختیار مردم گذاشته است. زمانی بود که مارکس مناسبات جهان را بر مبنای تولید می‌چید. جابز این مناسبات را روی نوع ارائه چید. این جابز بود که نشان داد این که چگونه تولید می‌کنید در درجه دوم اهمیت است. مهم‌تر از آن این است که چگونه یک محصول را عرضه کنید.

پیکسار و داستان اسبا‌ب‌بازی: او دنیای انیمیشن را از این رو به آن رو کرد. هنوز یادم نرفته زمانی که برای اولین بار با این انیمیشن داستان اسباب‌بازی روبه‌رو شدم. دنیایی جدید که بسیار با دنیای کارتون‌های تلخ دوبعدی کاغذی فرق داشت. پر از هیجان بود و رنگ. این جابز بود که دنیای انیمیشن را وارد مسیری جدید کرد.

فروشگاه آی‌تیونز: او به کمک این فروشگاه نحوه دسترسی به موسیقی و محصولات چندرسانه‌ای را متحول کرد. این شیوه جدید خرید کردن تجربه‌ای جدید بود. پرداخت الکترونیک و خرید ترک موسیقی به جای خریدن سی دی. این که دنیای مجازی جایی مطمئن برای نگهداری فایل‌های ماست. این که می‌توان از هر جایی به موزیک‌هایی که خریده‌ایم دسترسی داشته باشیم.

مک‌بوک: آنها که مدعی‌اند کاری که جابز کرد فقط مختص یک عده محدود طرفداران اپل است یادشان نمی‌آید. بسیاری از فناوری‌هایی که امروز در لپ‌تاپ‌ها استفاده می‌شود اولین بار در مک‌بوک به کار رفته است. تا به حال یک مک‌بوک ایر را از نزدیک دیدید؟ دقت کردید که چقدر دیگر کمپانی‌ها از این لپ‌تاپ تقلید می‌کنند؟ دقت کردید که لپ‌تاپ‌های دیگر چقدر تلاش می‌کنند هر چه بیشتر شبیه مک‌بوک باشند. به هر حال نگاهی در مک‌بوک هست که این نگاه دوست داشتنی‌ است. این که مک‌بوک شما رسانه‌ای است برای ارتباط با جهان.

آی مک: این محصول خیلی چیزها را تغییر داد. یکی از جالب‌ترین آنها نشر رومیزی است. اگر امروز خیلی‌ها به میمنت کوارک و این‌دیزاین به کمک یک PC معمولی مجله‌ها و روزنامه‌ها را صفحه‌آرایی می‌کنند. اما آیا می‌دانید اولین بار چه کسی مفهوم نشر رومیزی را مطرح کرد؟ بله! این استیو جابز بود و شرکت اپل در حدود ۳۰ سال پیش.

آی‌فون: آنهایی که می‌گویند استیو جابز اگر بود و نبود فرق زیادی هم در دنیا نبود یادشان رفته که این استیو جابز و اپل بودند که برای اولین بار نگاه ما را به تلفن همراه تغییر دادند. این روزها همه تلاش می‌کنند تا شبیه آی‌فون باشند. این گوشی فقط یک گوشی نیست. یک دستیار همه کاره است. البته من شخصا اعتقاد زیادی به گوشی‌های هوشمند ندارم و تصورم این است که گوشی که فقط زنگ بخورد و بتوان با ان پیامک زد کار من را راه می‌اندازد. اما به عنوان یک رسانه‌نگار هرگز نمی‌توان این رسانه‌های همراه را نادیده بگیرم.

آی‌پاد: اگر آی‌پاد فقط یک چیز به دنیای رسانه‌ها اضافه کرده باشد آن پادکست است. آی‌پاد زمانی تولید و عرضه شد که دیگران دستگاه‌های پخش mp3  را مثل نقل و نبات می‌فروختند. اما آی‌پاد کاری کرد که هر انسان به یک رسانه تبدیل شود. بین همه رسانه‌ها هم دوست‌داشتنی‌ترین رسانه برای من پادکست است. تابحال آن را تجربه کردید؟

آی‌پد: این روزها آمارهایی منتشر می‌شود که مردم از آی‌پد بیشتر برای خواندن خبر استفاده می‌کنند. آی‌پد تجربه ما از خبر را متفاوت کرد. محصولات و اپلیکیش‌های فراوانی هم که برای خواندن خبر برای آی‌پد ارائه شده حکایت از این ارزش و اهمیت آی‌پد دارد. آنهایی که هنوز آی‌پد را با سنگ مقایسه می‌کنند کافی است به همین یک کاربرد آی‌پد بیشتر دقت کنند. این که چطور یک وسیله رفتار مردم را در مصرف رسانه‌ها تغییر داده است. تازه من از خیل عظیم اپلیکیشن‌های رسانه‌ای آی‌پد هنوز حرفی نزدم.

خلاصه این که ….

اگر بخواهم او را در یک کلمه وصف کنم باید بگویم او فیلسوف دنیای قشنگ فناوری بود. او هنرمندانه این دنیا را می‌دید و به صورتی خلاقانه آن را تغییر داد.

مساله‌ای که جابز را انقدر بزرگ کرد شم تجاری صرف او نبود. او به ماجرا مانند یک فیلسوف نگاه می‌کرد. هنر برایش اهمیت داشت و چیزی هم که اپل را متفاوت کرد همین نگاه متفاوت به همه چیز بود. همین که او توانسته به کمک رسانه‌ها چهره خوبی برای خودش بسازد نشان از هوش رسانه‌ای او دارد.

پاسخم به ادعای جادی این است که متاسفانه یا خوشبختانه تاریخ را فاتحان می‌نویسند و استبو جابز یکی از بزرگ‌ترین فاتحان قلب‌های ما انسان‌‌ها بود.

پ.ن. برادرم رسول هم پیش از این در مورد کارهایی که جابز برای عالم بانکداری و پرداخت الکترونیک کرده بود چیزی اینجا نوشته بود که پیشنهاد می‌کنم بخوانید.

دسته‌ها
یادداشت‌

فیلسوف دیگری از بین ما رفت

استیو جابز فیلسوفی بود که هنر و فناوری را به هم پیوند زد
استیو جابز فیلسوفی بود که هنر و فناوری را به هم پیوند زد

دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه یادداشت‌

ما را چه به استیو جابز!

۱. استیو جابز خداحافظی کرد از مدیر عامل بودن و رفت جایی که بیل گیتس رفت. چه رقابتی بود بین این دو برای تغییر جهان! هر کدام ایده‌ای داشتند و رویایی و هر کدام جهان را به شکلی که می‌خواستند تغییر دادند. سبک مدیریت و رهبری این دو را دانشمندان مدیریت بارها و بارها زیر ذره‌بین بردند و با انواع روش‌های تحقیق بررسی کردند. روی مدیریت و رهبری این دو کتاب‌ها و مقاله‌ها نوشته شده است. شکی نیست که در عالم مدیریت، ابتکار و خلاقیت، کارآفرینی و تولید ثروت و رفاه هر دوی این افراد درس‌ها برای ما دارند. اما یک امای کوچک باقی می‌ماند! به ما چه؟

۲. شکی ندارم در قدرت رهبری و خلاقیت استیو جابز. خودم هم طرفدارش هستم و دنبال می‌کنم او را. تازه نمی‌خواهم ساز مخالف بردارم و حالا که همه دارند از رفتن این مرد می‌گویند و کارنامه او را بررسی می‌کنند چیزی خلاف جریان بگویم. اما کار مدیر رسانه نگاه انتقادی به همه چیز است و همه کس. اول از همه خودش. شاید من هم در این جوی که مدام به آن ور آب نگاه می‌کنیم مقصر باشم.

۳. چند وقت پیش مردی در ایران مرد. او مردی بود که رفاه را به خانه‌های ما آورد. لااقل من این جوری شنیدم و در کتابی که نصفه و نیمه خواندم از مدیریت و رهبری او گفته شده. نوع مدیریت او بسیار متفاوت با آن چیزی است که در کالج و مدرسه‌های کسب و کار یاد می‌دهند. او یک مدیر و کارآفرین ایرانی بود. چرا روی ایرانی تاکید می‌کنم؟ به خاطر تفاوت‌ها. شما فقط یک قلم عامل مذهب را در نظر بگیرید. مذهب کجای مدیریت است و چه جایگاهی در اندیشه یک کارآفرین دارد؟ آنهایی که در ایران کارآفرین شدند این مساله را برای خودشان حل کردند. اما جابز هرگز نیازی به حل چنین مساله‌ای نداشته است. قبول کنیم که فضای کسب و کار در آمریکا حتی با اروپا تفاوت فراوانی دارد چه برسد به کشور ما.

۴. بنابراین علی‌رغم همه احترامی که برای جابز قائلم باید بگویم رفتن او شاید هیچ ربطی به ما نداشته باشد. شاید بگوئیم که باید از همه در همه جا درس بگیریم نه فقط در ایران. بله. اما چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. راستی چند نفر از مردم ما حاجی برخوردار را می‌شناسند و چند نفر آقای کارها را! قبول کنیم که رسانه‌های ما به خاطر تنبلی مصرف‌کننده دانش تولید شده توسط رسانه‌های دیگر شدند و فراموش کردند که در کجا زندگی می‌کنند.

۵. کار بزرگی که جابز کرد توجه به اکوسیستم بود. او آیپاد تولید نکرد. او لذت موزیک گوش کردن را برای ما زنده کرد. این که از هر جایی به آلبوم‌های موسیقی‌مان دسترسی داشته باشیم و در هر جایی بتوانیم آخرین ترانه‌ای که منتشر شده را بخریم. با دوستانمان علاقمندی‌هایمان را به اشتراک بگذاریم. این که خودمان هم تولید کننده صدا بشویم و برویم در عالم پادکست. تا قبل از جابز ابزارها مهم بودند. بعد جابز این تجربه‌ها بودند که مهم شدند.

۶. شاید اگر یک چیزی را باید از جابز یاد می‌گرفتیم همین توجه به احساسات بود. توجه به محیط زیست. همین که یادمان باشد کجا زندگی می‌کنیم و این اکوسیستم ما چگونه است. یادمان باشد آخر عاقبت جابز را و آخر عاقبت حاجی برخوردارها را.

۷. مدیریت جابز به درد آمریکا می‌خورد و مدیریت برخوردار به درد ما. کاش کمی و فقط کمی درد برخوردار بودن را می‌چشیدیم و فقط از لذت جابز بودن مشعوف نمی‌شدیم.