«بچهغول» متولد شد

امروز ۱۶ مرداد ماه و به مناسبت روز خبرنگار (۱۷ مرداد ماه)، پژوهشکده پولی و بانکی پاداش مناسبی به خبرنگاران حوزه بانک داد. پژوهشکده پولی و بانکی که از نامش به نظر نمی‌آید کارش وب‌سایت خبری راه‌انداختن باشد، وب‌سایت خبری زده است و پا در عرصه‌ای گذاشته و به رقابت با کسانی پرداخته که تا دیروز قرار بود منبع خبری آنها باشد. ما به فال نیک می‌گیریم این دست‌اندازی فیل به زمین بازی خرگوش‌ها را و به همین مناسبت آن وب‌سایت رنگی‌رنگی را «بچهغول» می‌نامیم. ممکن است بگویند بنده چون هفت هشت سالی خون دل خورده‌ام پای شبکه راه پرداخت و در این سال‌ها یک یه ریالی هم از هیچ دولتی نگرفته‌ام و خوشحالم که چنین خطایی نکردم، ناراحتم که دولت پول بیت‌المال را این طوری حرام می‌کند. هر کسی فکر می‌کند که من ناراحتم کاملا درست فکر می‌کند. چون من در این سال‌ها به سختی خودم را سرپا نگه‌داشته‌ام که اخلاق حرفه‌ای را رعایت کنم و با انواع موانع کسب‌وکار مثل مالیات و بیمه و انواع قوانین دست‌‌وپاگیر مبارزه کرده‌ام که آخرسر چه بشود؟ یک نهاد دولتی، پول دولت، یعنی همان پولی که از مالیات گرفتن از من و امثال من به‌دست‌آمده را این گونه حرام کنند؟ اگر حداقل یک وب‌سایتک درست و حسابی می‌ساختند من با طیب خاطر دکانم را تعطیل می‌کردم، اما وقتی می‌بینم یک وب‌سایت رنگی‌رنگی ساختند باید سکوت کنم؟

از دمده بودن گرافیک وب‌سایت و شلختگی رنگی و نداشتن نظم بصری می‌گذریم. از انیمیشن‌های مربوط به بیست سال پیش در عناصر وب‌سایت می‌گذریم. از فونت بد وب‌سایت می‌گذریم؛ اما وب‌سایت خبری پژوهشکده پولی و بانکی که با یک واسطه می‌شود وب‌سایت خبری بانک مرکزی ایران قرار است در آن بخش اخبار بانک‌ها اخبار کدام بانک‌ها را پوشش دهد؟ همان‌هایی که قرار است بانک مرکزی بر آنها نظارت کند؟ در ادامه قرار است از این بانک‌ها تبلیغات هم گرفته شود؟ دوستان پژوهشکده گویا اسپانسرشیپ‌هایی که برای رویدادهای نیمچه دولتی‌شان می‌گیرند حسابی سرکیف‌شان آورده که اینجا هم می‌خواهند از بانک‌ها تبلیغات بگیرند غافل از این که قبری که بالاسرش ایستاده‌اند مرده‌ای در آن نیست. بوی کباب به مشام دوستان رسیده ولی خبر ندارند که خر داغ می‌کنند! دوستان پژوهشکده برای برگزاری هر رویدادی از هر اسپانسر عددی می‌گیرند که گاهی بیشتر از کل درآمدهای یک وب‌سایت در طول یک سال است. اگر هم که تصور خیریه‌ای دارند و اصلا این دکان را نزده‌اند که درآمدی کسب کنند از همین الان باید فاتحه این پولی که دور ریخته شده را خواند. بعد یک سوال دیگر. شرکت خدمات انفورماتیک هم بانک است که آن را در فهرست بانک‌ها آورده‌اید؟ من هر جوری فکر می‌کنم نمی‌دانم چطوری با این شتر گاو پلنگ باید روبه‌رو شد؟ مگر شترسواری دولا دولا هم می‌شود؟ نهاد ناظر می‌خواهد خبر آنهایی که بر آنها نظارت می‌کند را منتشر کند؟

یک مرضی این روزها دچارش شدیم و آن هم کافه‌دوستی است بدون این که مبانی کافه و کافه‌نشینی را بدانیم. این روزها همه کافه می‌زنند. شما چطور؟ من نمی‌دانم فقط یک بار کسی این متن پرتناقض «بچهغول» را خوانده است:

به گزارش شبکه خبری اقتصاد و بانک ایران (ایبِنا)، این شبکه خبری با هدف ایجاد رسانه ای مرجع در جهت کمک و همیاری با دیگر رسانه ها امروز (شنبه ۱۶ مردادماه) در آستانه روز خبرنگار به طور رسمی فعالیت خود را آغاز کرد.

ایجاد پایگاهی تحلیلی و خبری در شبکه بانکی کشور و ایجاد اتحاد و انسجام بین حوزه های اطلاع رسانی شبکه بانکی و اقتصادی از جمله اهداف این رسانه است.

با توجه به اینکه در حال حاضر رسانه های خبری موجود برای تولید محتوا و نگاه تحلیلی به فعالیت های اقتصادی، شبکه بانکی و بازار سرمایه با محدودیت مواجه هستند ، اِیبنا قصد دارد با تولید فرآورده های تحلیلی علمی و خبری به این نیاز پاسخ دهد.

این شبکه خبری قرار است در حوزه های اقتصاد کلان، بازار پول، اخبار بانک ها، بورس و بیمه، بانکداری الکترونیک و بانکداری بین الملل به تولید خبر، مصاحبه و گزارش بپردازد.

فقط یک نکته به کسانی که در این وب‌سایت معظم مشغول به کار شده‌اند بگویم که برای رضای خدا هم که شده نیم‌فاصله‌ها را رعایت کنید! شما که قرار است به بقیه درس اقتصاد و فهمیدن بدهید چند ساعت کلاس ویرایش تشریف ببرید بعد که توانستید یک متن را روان بنویسید بیایید به بقیه یاد بدهید که چه کار باید بکنند.

یک نکته کوچک دیگر هم اضافه کنم که رونمایی به معنای شروع از آن لحظه نیست و معمولا وقتی می‌خواهند از یک رسانه رونمایی کنند از مدت‌ها قبل تولید محتوای آن را شروع می‌کنند و مثلا یک وب‌سایت بدون سروصدا شروع می‌کند به فعالیت و به‌روزرسانی و در روز رونمایی یک نمونه بسیار کوچکی از آن چه که در آینده خواهد شد را نمایش می‌دهد نه این که با مشتی ویدیوی تاریخ‌مصرف‌گذشته و مشتی خبر بی‌معنا خودش را مسخره عام و خاص کند! مشت نمونه خروار است و از این محصول می‌توان فهمید که به هیچ جایی نخواهد رسید.

و در پایان به همه خبرنگاران و رسانه‌نگارانی که مظلومانه در این کشور فعالیت می‌کنند و برای گرفتن یک مصاحبه ساعت‌ها و روزها باید منتظر بمانند روز خبرنگار را تبریک می‌گویم. به کسانی که این امکان را ندارند که برای افتتاح «بچهغول» یک عالم مدیرعامل و معاون را دور هم جمع کنند و یک عالم جمله نغز از چهره‌ها بگیرند که شاخ غول شکسته‌اند!

چرا از رسانه زدن جاهایی مثل پژوهشکده پولی و بانکی باید ترسید؟

۱. وقتی مدت زیادی به جایی سر نمی‌زنیم، اگر حواسمان نباشد، گردوخاک آنجا را می‌گیرد و مدام برگشت سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود و ممکن است مثل معبدهایی که در دل جنگل‌های آمریکای جنوبی جاخوش کرده، یک وبلاگ هم بشود معبدی دورافتاده و فقط این خیال همراهش باشد که زمانی اینجا این همه کلبه احزان نبود و بروبیایی داشت!

۲. کمتر کسی از دوستانم می‌دانست که من بیش از ۱۶ ماه سرباز بودم و بیش از ۱۶ ماه دستم از همه چیز و همه جا کوتاه بود و اندک زمانی که داشتم را هم برای زنده‌ نگه‌داشتن کسب‌وکاری صرف کردم که در این سال‌ها فقط زنده‌اش نگه داشتم. نبود اگر آن شانس و اقبال که در تایید پروژه سربازی یافتم هنوز هم با لباس سفید مشغول خدمت به رانندگانی بودم که برخی از آنها را با صد من عسل هم نمی‌توان هضم کرد!

۳.  متنی نوشتم درباره سربازی و طرح‌های عجیب‌وغریبی که فقط برای بهره‌برداری بیشتر و بیشتر از موجودی به نام سرباز است. آن داستان مرگ دلخراش سربازها هم بهانه‌ای بود که متاسفانه تبدیل شد به خاله‌بازی توئیتری و در این سال‌ها همیشه ترجیح دادم در مسیر گردباد هشتگ‌ها قرار نگیرم و خودم را کنار بکشم. همین امروز چه کسی دیگر در این آشفته‌بازار یادش هست که چه بر سر این بندگان خدا آمد؟ این روزها لباس سیرک خلیل عقاب، اتهام همجنس‌بازی دختران در تیم فوتبال ملوان، خطاب دیوث به شوهران زنان هنرپیشه از طرف یالثارات و حضور پورن‌استار نه‌چندان معروف در ایران تب روز است و کسی کاری ندارد به آن مشکلات اساسی که گریبان همه ما را گرفته و هر روز بیشتر در آن غرق می‌شویم؛ اگر کاری نکنیم!

۴. در آستانه ۱۶ مرداد، روز خبرنگار، عیدی (شاید هم سیلی) خیلی خوب و جانانه‌ای از طرف پژوهشکده پولی و بانکی دریافت کردیم. نهادهای دولتی در طول این سال‌ها نشان داده‌اند که چه ولع سیری ناپذیری برای رسانه‌داری دارند. دقت کنید که روابط عمومی کم‌شان است و همه‌شان دوست دارند رسانه داشته باشند. بگذارید چند مثال بزنم: جهاد دانشگاهی وزارت علوم و ایسنا، سازمان تبلیغات اسلامی و مهر، دولت و ایرنا و روزنامه ایران، صدا و سیما و جام‌جم و سروش، دانشگاه آزاد و آفرینش، شهرداری و مجموعه معظم رسانه‌ای همشهری، وزارت نفت و شانا و بماند انبوه روزنامه‌ها و رسانه‌ها و نشریه‌هایی که مرتبط هستند با چهره‌های سیاسی و غیرسیاسی. در این ممکت ولع عجیبی به رسانه‌داری وجود دارد. حالا پژوهشکده پولی و بانکی چه گناهی کرده که نباید رسانه داشته باشد؟

۵. رقیب قابل احترام، جناب فراهانی اینجا مطلبی نوشته که به این کار تاخته است. (ببینید) شاید اگر سربازی نوک مداد من را هم کند نکرده بود، لباس حیا و احترام را در می‌آوردم و راحت‌تر بودم. اما فعلا فقط ترجیح می‌دهم خطاب به مدیران تازه پژوهشکده پولی و بانکی که به روشنی این نهاد را در مسیر اضمحلال قرار داده‌اند مطالعه این متن را تقدیم کنم که از کانال خوب تلگرامی راهبرد کپی‌پیست می‌کنم:

چرا از حکومت های جدید باید بیشتر ترسید؟

مهدی خانبابا تهرانی از چپ های سابق که پیشینه حضور در چین دوران مائو را هم داشت، از کیش شخصیت پیشوا در آن زمان می گفت و مصیبت هایی که انقلاب فرهنگی برای چین به بار آورد. آن دوره نمایش های توده ای و خیابان پیمایی های میلیون نفری بسیار تبلیغ می شد تا امپریالیسم بفهمد قدرت خلق چقدر است و تجلی اراده جمعی! را به چشم ببیند.

از آنجا که راه پیشرفت حتی بر ابلهان هم بسته نیست، زمامداران چینی هم به تدریج با دیدن آن فجایع افسار را شل کردند، آنها با پذیرش سازوکار بازار نوعی خاصی از حکومت را برگزیدند که امکان فعالیت اقتصادی آزاد را فراهم می ساخت، اسم این سیستم شترگاو پلنگ را هم “سوسیالیسم با ارزش های چینی” گذاشتند. هرچند کار خیلی آرام هم پیش نرفت و قضیه میدان “تیان آن من” هم به عنوان رویدادی نمادین از سرکوب در ذهن بسیاری مانده است. البته دردسرها تمام نشده است و در همین شماره اخیر اکونومیست اشاره کرده است که با رشد طبقه متوسط در چین باید منتظر بسیاری رویدادها بود.

اما از قرار برای اهل قدرت در بر همان پاشنه می چرخد، دولت چینی به تازگی یک نرم افزار طراحی کرده است که به میزان اطاعت مردم از حزب و دولت نمره می دهد! این نرم افزار با استفاده از اطلاعات شبکه های اجتماعی و سابقه خرید آنلاین فرد اطاعت پذیری فرد را ارزیابی می کند. اگر عکسی از قضیه “تیان آن من” یا لینکی از اوضاع خراب بازار سهام اشتراک بگذارید، از نمره شما کم می شود، ولی اگر خبر یک خبرگزاری دولتی از پیشرفت اقتصادی را تبلیغ کنید، نمره تان بالا می رود. در مورد خرید آنلاین هم اگر آنچه دولت می پسندد را بخرید نمره بالا می رود، ولی اگر مثلا از ژاپن چیزی وارد کنید نمره تان کم می شود.

قضیه فقط نمره مجازی نیست و پیامدهای حقیقی دارد. اگر نمره بالا داشته باشید کاغذبازی های دولتی تان کوتاه تر می شود و با شرایط بهتری وام می گیرید، گفته می شود قرار است برای نمره پایین ها جریمه هایی مانند محدودیت در شغل و اینترنت سرعت پایین را در نظر بگیرند! این نرم افزار اکنون الزامی نیست، ولی بناست تا ۲۰۲۰ اجباری شود و از همین اکنون رقابت میان مردم برای نمره بالا شروع شده است. (تحقق ۱۹۸۴ جرج اورول را می بینید؟)

از این روست که باید به حکومت های مدرن بیشتر بدبین بود، پتانسیل تمامیت خواهی آنها با پشتیبانی فناوری از قبلی ها بسیار بیشتر است، بارها نوشته ام که مشکل مداخله دولتی اینست که هرچقدر بیشتر مداخله کنند، آن را کافی نمی دانند و دنبال گسترش قلمرو نفوذ خود هستند. به ویژه در این حوالی که ما زندگی می کنیم، این بصیرت بنیادین لیبرتارین ها و هواداران اقتصاد بازار آزاد را جدی بگیرید؛ دولت خوب دولت حداقلی است.

این لینک مطلب ایندیپندنت است و این هم لینک کانال تلگرامی.

۲۰ چیز که یک کارآفرین را از پا می‌اندازد

درباره کارآفرینی و موفقیت بسیار صحبت می‌شود و همه درباره راز و رمزهای موفقیت می‌گویند. البته درباره شکست  کم‌تر کسی صحبت می‌کند؛ طبیعی هم هست. همه دوست دارند از موفقیت‌هایشان بگویند و مردم هم دوست دارند درباره موفقیت‌ها بشنوند. کم‌تر کسی اسن که حاضر باشد درباره شکست‌هایش صحبت کند. با این حال چند ده برابر کارآفرینی‌های موفق مواردی داریم که منجر به شکست شده است. اتفاقا دانستن این که چگونه ممکن است شکست بخوریم راه خوبی برای موفق شدن است. آن چه که در این یادداشت نوشتم آموزه‌های شخصی من در این سال‌هاست و لزوما علمی نیست و فرد دیگری ممکن است نظر دیگری داشته باشد.

۱

کارآفرین یادش می‌رود که شرایط تغییر می‌کند

در ایران پیچیدگی خاصی در زمینه شناخت محیط وجود دارد. تغییر در ایران هم‌زمان هست و نیست. برخی در ایران به چاه نفت متصل شده‌اند و توپ هم آنها را تکان نمی‌دهد. اما برخی هستند که چاه نفت ندارند و تغییر شرایط به راحتی آنها را زمین‌گیر می‌کند. شرکت‌های تولیدی فراوانی را می‌شود نام برد که در اثر وارد شدن یک محصول خارجی و جدید و البته کارا و ارزان کاملا از بین رفته‌اند. در ایران تغییر شرایط یا هیچ تاثیری بر کسب و کارها ندارد یا به شدت تاثیر می‌گذارد. همان گونه که تغییر شرایط ممکن است کسب و کار را بالا ببرد به آسانی هم پایین می‌کشد. با این حال بیشتر کارآفرین‌ها یادشان می‌رود که شرایط تغییر می‌کند و خودشان را باید با آن وفق دهند. متاسفانه کارآفرین‌ها هم دچار خطا می‌شوند و موفقیت‌های دیگران را به حساب پول و پارتی می‌گذارند و شکست‌های خودشان را به حساب زیرآب‌زنی! ادامه خواندن “۲۰ چیز که یک کارآفرین را از پا می‌اندازد”

درباره دو گاف کانون ایران نوین در خسته‌کننده‌ترین رویداد ورزشی ایران

AD

دقایقی پیش بازی پیش‌کسوت‌های پرسپولیس و آس میلان تمام شد. پیش از این تبلیغات فراوانی برای این بازی شده بود. گفته می‌شد سالن ۱۰۰ هزار نفری آزادی مملو از تماشاگر خواهد شد در حالی که نصف استادیوم هم پر نشده بود. کسانی که بازی را مشاهده کردند هم دیدند که چه بازی ضعیفی بود و اسطوره‌ها و افسانه‌های فوتبالی چگونه در کمتر از یک نیمه فروریختند و حتی بعد از دقیقه ۲۰ بازی توان دویدن هم نداشتند. کیفیت پایین بازی و قضاوت درباره آن را به عهده کارشناسان فوتبال می‌گذاریم. دو گاف به نظرم جالب بود که در انبوه مواردی که درباره این بازی به آن می‌توان پرداخت قابل بررسی است.

Kanon-Iran-Novin

۱. در تبلیغات این بازی گفته شده بود که این بازی بزرگ‌ترین رویداد ورزشی ایران است. قضاوت درباره بزرگ‌ترین رویداد ورزشی ایران را با مشاهده بازی می‌توان انجام داد. واقعیت این است که در ایران در سال‌های گذشته رویدادهای ورزشی بسیاری بزرگ‌تری نسبت به این رویداد برگزار شده و البته هیچ کدام ادعای بزرگ‌ترین بودن نداشتند و اساسا طرح بزرگ‌ترین بودن در زمینه رویدادهای ورزشی بی‌معنی است و بیشتر یک حیله تبلیغاتی است که بعد از انجام رویداد و مشاهده حقارت رویداد تنها چیزی که به یادگار می‌گذارد نفرت از تبلیغات است. برخی گمان می‌کنند تبلیغات یعنی دروغ. یعنی حرف بدون اساس. در حالی که تبلیغات ترغیب مردم به مصرف یک کالا یا خدمت با روش‌های خلاقانه است. برخی گمان می‌کنند دروغ گفتن یا اغراق در تبلیغات اشکالی ندارد در حالی که تبلیغاتی که آغشته به دروغ است، در نهایت هم به ضرر خود تبلیغات است هم به ضرر تبلیغات کننده و هم به ضرر همه کسانی که این گونه تبلیغ می‌کنند. ادامه خواندن “درباره دو گاف کانون ایران نوین در خسته‌کننده‌ترین رویداد ورزشی ایران”

داستان کتاب داستان همشهری

نفیسه مرشدزاده عزیز دیگر سردبیر نشریه همشهری داستان نیست. این که چرا تصمیم گرفته برود یا رفته شود، را نمی‌دانم. در هر صورت هر چیزی که هست انشاالله خیر است و شری در آن نباشد که دنیا پر است از این رفتن‌ها. نمی‌دانم سردبیر جدید چه کسی است. در هر حال اگر از من بخواهند نام یک نشریه را به عنوان بهترین نشریه ایران نام ببرم مطمئنا آن نشریه داستان است. بهمن ماه ۹۰  و در پرونده مفصلی که در نشریه مدیریت ارتباطات درباره صنعت کتاب کار کردیم، یک متن مفصل مینا والی عزیز نوشت که هنوز ارزش خوانده شدن دارد. این تحلیل که به کمک خود نفیسه مرشدزاده آماده شده به خوبی نشان می‌دهد که داستان چرا موفق شد. امیدوارم کسی همت کند و این نشریه را به عنوان یک مطالعه موردی موضوع یک سمینار قرار دهد و افراد مختلفی را دعوت کند که درباره دلایل موفقیت نشریه صحبت کنند. من یکی که هر کاری بتوانم انجام می‌دهم. در ادامه متن مینا والی تقدیم می‌گردد.

چگونه تغییرات در زنجیره ارزش کتاب داستان همشهری، باعث رشد مخاطبانش شد؟ در گفت و گو با نفیسه مرشدزاده

از خوب به عالی

[مینا والی | ماهنامه مدیریت ارتباطات]

کتاب همشهری داستان از محصولات گروه مجلات همشهری است که سه سالی از انتشار آن می‌گذرد. در طول انتشار این کتاب یا نشریه تغییراتی اتفاق افتاد که منجر به افزایش میزان فروش آن شد. هدف ما در این نوشته بررسی و تحلیل عوامل موثر بر رشد فروش کتاب داستان است. مخاطب گرامی مدیریت ارتباطات ممکن است بپرسد که مگر کتاب داستان یک نشریه نیست؟ پس چرا در پرونده صنعت کتاب به این نشریه پرداخته شده است؟ واقعیت امر این است که نشریه کتاب داستان تا مدت‌ها با مجوز کتاب منتشر می‌شده است و اخیرا مجوز نشریه ماه‌نامه را گرفته است. اما باز هم این دلیل این انتخاب نیست. ما کتاب داستان را انتخاب کردیم چون می‌توانیم نتیجه برخی از تغییرات را در رشد میزان فروش آن مشاهده کنیم. حال آن که نوع نشریه کتاب داستان آن را به حال و هوای یک کتاب هم نزدیک کرده است. با توجه به این که صنعت کتاب را بر مبنای مدل ارزش افزوده پورتر بررسی می‌کنیم این انتخاب می‌توان به درک بهتر صنعت کتاب کمک کند.CMmagazine

همشهری داستان آذر ماه سال ۸۷ برای اولین بار روی کیوسک روزنامه فروشی‌ها رفت. ۷ شماره اول را مهدی قزلی سردبیری کرد تا اینکه در فروردین ۸۹ نفیسه مرشدزاده با تیم تحریریه جدیدی سردبیری آن را برعهده گرفت. این بار همشهری داستان به صورت ویژه‌نامه مجله «همشهری خردنامه» و به صورت منظم و ماهیانه روی کیوسک خودنمایی می‌کرد. فروردین سال ۹۰ بالاخره بعد از دو سال و نیم انتشار به صورت ویژه‌نامه‌ای، مجله همشهری داستان هم مجوز مستقل گرفت.

بزرگ‌ترین تحولی که همشهری داستان در عمر سه ساله خود دید تغییر تیم تحریریه آن بود که منجر به تغییر فرم و محتوای آن شد. در پی این تغییرات فروش مجله طی چند ماه به ۴ برابر قبل از آن رسید. این تغییرات برند همشهری داستان را متفاوت از قبل کرد؛ چیزی که ما آن را تبدیل یک برند خوب به یک برند عالی می‌نامیم. برندی که طرفداران خاص خود را دارد و موفق شده مخاطبان زیادی را در این بازار کساد کتاب خواندن جذب خود کند.

اما کدام عامل باعث شد این مجله در زمانی نسبتا کوتاه، فروش خود را چهار برابر افزایش دهد و در کنار سایر مجلات پرفروش گروه مجلات همشهری عرض اندام کند؟ تیم تحریریه همشهری داستان یا گروه مجلات همشهری چه کار کردند که این موفقیت به دست آمد؟ برای بررسی دقیق عوامل موفقیت همشهری داستان زنجیره ارزش کتاب را جلو رویمان قرار می‌دهیم. زنجیره ارزش صنعت کتاب شامل مراحل نگارش، نشر، چاپ، توزیع، بازاریابی و خرده‌فروشی است. ما این زنجیره را، مرحله به مرحله به کمک نفیسه مرشدزاده سردبیر داستان بررسی کردیم

پیش از گفت و گو، گشتی میان وب و یادداشت‌های خوانندگان همشهری داستان زدیم که نشان می‌داد بیشتر مخاطبان محتوای مجله را بزرگ‌ترین ویژگی مثبت آن می‌دانند؛ تنوع مطالب و داستان‌ها چیزی بود که چشم بیشتر آنها را گرفته بود. بعد از محتوا هم عکس‌های مجله. سردبیر داستان هم وجود یک تصویر کلی از مجله را قبل از شروع انتشار اولین شماره بزرگ‌ترین عامل موفقیت آن می‌داند. تیم تحریریه با توجه به تصویری که از داستان در ذهنشان بود دقیقا می‌دانستند که چه می‌خواهند منتشر کنند و چه نمی‌خواهند. چه عکسی مناسب این تصویر کلی است؛ و همین طور چه صفحه‌آرایی و حتی قطعی مناسب آن تصویر کلی است. این تصویر ذهنی مشترک بین تیم تحریریه باعث می‌شود کتاب داستان یک موجودیت زنده داشته باشد. به گفته مرشدزاده خوانندگان داستان هم به داستان به صورت یک شخصیت کلی نگاه می‌کنند و این محتوای هر شماره نیست که آنها را تشویق به خرید می‌کند، بلکه شخصیت جذاب و دوست‌داشتی داستان برای آنهاست که فارغ از محتوای درونش خوانندگان را جذب خود می‌کند. در گفتگویی که با مرشدزاده داشتیم تاثیر این تصویر را در تک‌تک مراحل زنجیره ارزش بررسی کردیم.
Dastan-920828

قلم به دست‌های آشنا

اولین مرحله زنجیره ارزش کتاب نگارش است. نگارش در دل خود نوع محتوا، نحوه نگارش و نویسنده متن را دربردارد. داستان از گونه‌های مختلف روایت و موضوعات مختلف برای جلب رضایت سلایق گوناگون استفاده می‌کند. روایت‎‌هایی مانند خاطره، داستان‌های دیدنی، کمیک، مستند مثل روایت آدم‌ها، درباره شغل‌ها و سفرنامه‌ها. حتی در انتخاب خود روایت هم این تنوع وجود دارد؛ مثلا در سفرنامه. در سفرنامه‌ها گاه به سراغ سفرنامه‌های حج رفته‌اند و گاه سفرنامه‌هایی به فرنگ. مرشدزاده در این باره می‌گوید:‌ »ما به همه قشرها پرداخته‌ایم. از مذهبی‌هایی که داستان را پای منبر شنیده‌اند تا نسل‌هایی که داستان‌گویان آنها جور دیگری بودند.» در نگاه سردبیر داستان، داستان فقط داستان کلامی نیست، بلکه روایت اصل است و با همین حساب فیلمنامه و نقاشی هم در داستان حضور دارند.

در بحث نگارش برند و تصویر نویسنده نزد مخاطبان هم می‌تواند تاثیر گذار باشد: نفیسه مرشدزاده، احسان لطفی و حبیبه جعفریان نویسنده‌هایی هستند که پیش از این در همشهری جوان یا سروش جوان هم برای نسل جوان شناخته شده بودند و از آن زمان طرفدارانی دارند و اسم آنها تبدیل به برند شده است. قطعا دیدن نام این افراد در شناسنامه مجله برای مخاطبی که چند سال پیش همشهری جوان و سروش جوان را می‌خواند انگیزه‌ای برای خرید آن ایجاد می‌کند. مرشدزاده این عامل را موثر می‌داند اما می‌گوید: «این مخاطبان کسانی هستند که شماره اول ما را خریدند.» به زبان عدد و رقم می‌شود چیزی حدود یک سوم خریداران الان همشهری داستان.

 

ساده برای خواندن

مرحله دوم نشر است. به زبان حرفه‌ای می‌توان گفت ویراستاری، صفحه‌آرایی، گرافیک، عکس و به طور کلی مرحله‌ای که متن خام به شکل فایل آماده برای چاپ درمی‌آید. عکس عنصر مهمی در مجله داستان است. از همان زمان که داستان به عنوان کتاب و با تحریریه قبلی کار می‌کرد و همین حالا می‌توان اهمیت عکس را از جانب سردبیر و تحریریه داستان دید. داستان قبلی هر شماره پرتره‌ای از نویسندگان ایرانی را روی جلد کار می‌کرد اما داستان جدید هر بار عکس‌هایی با موضوعات مختلف و خلاقانه روی جلد می‌گذارد. عکس‌های جلد داستان وقتی با جمله نوشته شده در زیر آن همراه می‌شوند فضای دیگری را ایجاد می‌کنند. با اینکه مشابه این عکس‌ها در فضای وب به وفور دیده می‌شود اما وقتی روی جلد داستان و همراه با آن جمله برگزیده می‌آید انگار هویتی دیگر می‌یابد. عکس دیگر با عکسی که در اینترنت هم می‌توان دید فرق دارد. مرشدزاده علت این امر را بار جمله می‌داند: «این به خاطر پتانسیل جمله‌ایست که قبلا در متن بوده و وقتی از زندان متن آزاد می‌شود آن پتانسیل آزاد می‌شود و به عکس معنا می‌دهد.» داخل خود مجله هم عکس‌ها با وسواس زیادی انتخاب شده‌اند.

درمورد صفحه‌آرایی نکته قابل توجه اما سادگی آن است که بیشتر داستان را به یک کتاب شبیه کرده است دلیل این امر هم دقیقا راحت‌تر کردن خوانش مجله است. تیم تحریریه داستان با توجه به آن تصویر کلی از مجله به دنبال استفاده از افکت‌های صفحه‌آرایی سنگین که خود دارای پیام دیگری است نبوده‌اند؛ ساده و صریح رفته است سر اصل موضوع که همان خواندن داستان است. به قول مرشدزاده تمام اجزاء در خدمت خوانش بهتر متن است.

Dastan-920828-02

سادگی و برازندگی

موضوع جالب دیگر تغییر نوع چاپ مجله داستان است. نشریه قبلی کیفیت چاپ بهتری داشت و با قیمت پایین‌تری فروخته می‌شد؛ قبلا هزار تومان بود و الان دو هزار تومان. با این حال کاهش کیفیت کاغذ و چاپ درباره این مجله و تغییر قیمت جلودار افزایش تیراژ نبوده است؛ چرا؟ اگر به جنس کاغذ داستان توجه کنیم در حال حاضر کاغذ تحریر برای آن استفاده می‌شود که بیشتر شبیه کاغذ کتاب است. قبلا از کاغذ گلاسه استفاده می‌شد. مرشدزاده انتخاب کاغذ را هم براساس تصویر ذهنی از مجله می‌داند و می‌گوید: «کاغذ گلاسه اشکال حسی دارد. ما برای اولین بار این کاغذ را در کارهای تبلیغاتی دیده‌ایم و عادت نداریم که آن را بخوانیم. عادت داریم نوشته‌های روی کاغذ گلاسه را تماشا کنیم.»

حتی تغییر قطع مجله که کمی بزرگ‌تر شده هم عمدی بوده است. پیش از این داستان در قطع نشریه «ریدرز دایجست» چاپ می‌شد.

 

پاشنه آشیل

توزیع آن قسمت از زنجیره ارزش است که قرار است کالای آماده شده را به دست مخاطبان برساند. دکه‌های روزنامه‌فروشی‌ و کتاب‌فروشی‌ها نقاط فروش مجله هستند، همچنین بخشی از بار توزیع برعهده سیستم اشتراک است. فعالان مطبوعات می‌دانند که سیستم توزیع نشریات در ایران بیمار است. بنابراین این قسمت از زنجیره تا حد زیادی خارج از دسترس مدیران یک نشریه است. به خصوص اطلاعات توزیع از جمله درصد برگشتی از هر دکه در شهرستان‌ها به سختی به مدیران نشریه می‌رسد. داستان نیز گرفتار این بی‌سر و سامانی توزیع است. گرچه مدیران گروه مجلات برای در دست گرفتن این حلقه بیمار و درمان آن تلاش می‌کنند، اما درمان آن نیاز به کار در سطح ملی دارد. تحریریه داستان هم فقط توانسته است با انتشار لیست و نشانی نمایندگان فروش در شهرستان‌ها ارتباطی میان نمایندگان فروش مجله در شهرستان‌ها و خوانندگان علاقمند برقرار کند.

غیر از اینکه سیستم توزیع گریبان‌گیر داستان قبلی هم بود عامل دیگری بر داستان قبلی تاثیر منفی می‌گذاشت و آن فرایند زمان‌بر گرفتن مجوز برای کتاب داستان بود. همان طور که گفتیم داستان در ابتدای انتشارش با مجوز کتاب منتشر می‌شد و بنابراین زمان زیادی را در صف کتاب‌های آماده ممیزی می‌گذراند که باعث می‌شد این مجله به صورت نامنظم روی دکه‌ها برود و فعالان رسانه هم خوب می‌دانند که یک نشریه دوره‌ای اگر در انتشار نظم نداشته باشد چه بلایی سرش می‌آید و چقدر مخاطبان خود را از دست خواهد داد.

 

همه چیز از نیاز شروع می‌شود

همان‌طور که ابتدای این نوشته آمد سردبیر همشهری داستان مهم‌ترین عامل موفقیت داستان را تصویر ذهنی تیم تحریریه از مجله می‌داند؛ اینکه مخاطب امروز چه می‌خواهد و چه محصولی در فضای حاضر مناسب و جوابگوی این نیاز است. این را می‌گوییم بازاریابی. گرچه ممکن است تیم تحریریه نداند که وارد کار بازاریابی شده است اما کاری که انجام دادند و در ادامه شرح خواهیم داد دقیقا خود بازاریابی است. سردبیر مجله و دبیران تحریریه آن از مدت‌ها قبل در قالب کارگاه داستان گروه مجلات همشهری با همدیگر در حوزه داستان کار می‌کردند و بعد از آن هم در جاهای دیگر و در خلال برگزاری کلاس‌های آموزش داستان‌نویسی و فیلمنامه‌نویسی تحقیق و پژوهش انجام دادند و ذائقه مخاطب داستان در ایران دستشان آمد. آنها با این پشتوانه کار تحقیقی و تجربه ارتباط با مخاطبان که در قالب کلاس‌ها و از طریق نظرسنجی‌هایشان صورت می‌گرفت می‌دانستند که چه محصول داستانی می‌تواند پاسخگوی نیاز علاقمندان داستان باشد. بنابراین یک تصویر کلی از مجله در ذهنشان شکل گرفت و طی همکاری‌هایشان به یک تصویر مشترک رسیدند. آنها نیاز مخاطب را شناخته بودند.

بازاریابی را براساس «چهار p معروف» که شامل تبلیغات، قیمت‌گذاری، زمان و مکان مناسب و بسته‌بندی است بررسی می‌کنیم و اینکه چه اتفاقی برای داستان افتاده است. در مورد قسمت اول یعنی تبلیغات، مجله داستان غیر از تبلیغ در سایر مجلات همشهری و به تازگی نصب بیلبورد در سطح شهر کار تبلیغاتی دیگری انجام نداده است. تمام همین فعالیت تبلیغی هم از طرف سازمان مجلات همشهری انجام شده و خود مرشدزاده با تبلیغ وسیع مجله کاملا مخالف است. او بهترین روش تبلیغ داستان را توصیه فرد به فرد می‌داند و به نکته جالبی اشاره می‌کند: «خوانندگان داستان می‌خواهند این حس را داشته باشند که چون داستان می‌خوانم من منحصربه فردم و این مجله فقط به من و تعداد محدودی که مانند من منحصر به فرد هستند تعلق دارد. بنابراین با عمومی کردن تبلیغ خصوصا از طریق رسانه‌ای عامه‌پسند مانند تلویزیون تعداد زیادی از خوانندگان وفادار مجله از دست خواهند رفت. ما نیازی به این نوع تبلیغ نداریم و تنها تبلیغات خوانندگان وفادارمان برای ما کافیست. این مخاطبان بعدها به مبلغین داستان تبدیل می‌شوند، کما اینکه همین حالا هم تا حدی این اتفاق افتاده است.»

درمورد عنصر دوم بازاریابی یعنی قیمت اتفاق جالبی برای داستان رخ داده است. با اینکه کیفیت کاغذ پایین آمد و قیمت از هزار تومان به دو هزار تومان افزایش یافت اما فروش مجله افزایش یافت. با این حال هنوز هم مجله به اعتقاد متخصصان امر با قیمت پایینی که صد در صد می‌ارزد عرضه می‌شود. در بازار مشتری با این میزان هزینه به هیچ‌وجه نمی‌تواند محصول جایگزین که کتاب است را تهیه کند این کمیت و کیفیت بالا را در هیچ محصول مشابه دیگری با این قیمت نمی‌توان یافت.

تیم تحریریه داستان همان طور که در بالا گفته شد در خلال کار تحقیقی خود نیاز مخاطبان را شناختند و آنها می‌دانستند که در این شرایط زمانی که کمی فضای جدی بر جامعه حاکم است چه محتوایی می‌تواند موفق باشد آنها نیاز به یک فضای دیگری را حس می‌کردند که خلق این فضا توسط داستان اتفاق افتاد؛ این بخش سوم «چهار پی معروف بازاریابی» یعنی زمان و مکان مناسب است.

بسته‌بندی عنصر چهارم بازاریابی است. همشهری داستان بدون بسته‌بندی مناسب روی دکه می‌رود که این یکی از نقاط ضعف داستان است و باعث کاهش فروش می‌شود. دکه‌داران برای آسیب ندیدن مجله آن را داخل دکه می‌گذارند که به همین دلیل کمتر دیده می‌شود. مرشدزاده می‌گوید: «اگر مجله را در سلفون عرضه کنیم راحت پنج شش هزار تایی فروش بیشتر می‌شود.»


Dastan-920828-03

امان از این فروش بی‌قواره

آخرین حلقه زنجیره ارزش کتاب خرده‌فروشی است. دکه‌های روزنامه‌فروشی، کتاب‌فروشی‌های بزرگ و شهر کتاب از جمله جاهایی هستند که «همشهری داستان» در آن فروخته می‌شود. این بخش به شدت وابسته به مرحله توزیع است. گفیتم که توزیع بیمار است، بنابراین نمی‌توانیم از سلامت این بخش هم مطمئن باشیم. در کل تهران چیزی حدود ۱۲۰۰ دکه روزنامه‌فروشی وجود دارد و در کل شهرستان‌های کشور ن

آیا موسسه همشهری یک موسسه زیان‌ده است؟

Hamshari

این روزها خبری در رسانه‌های مختلف شروع به چرخیدن کاتوره‌ای کرده است مبنی بر زیان‌ده بودن موسسه همشهری. کاری به این ندارم که موسسه همشهری منتسب به شهرداری است و شهردار هم که قالیباف است، بنابراین برخی همشهری را «مال قالیباف» می‌دانند. به هیچ وجه هم قصد دفاع  از موسسه همشهری را ندارم؛ اما این حقیقت را قبول دارم که همشهری جزو معدود موسسه‌های رسانه‌ای (و نه فقط مطبوعاتی) در ایران است که حداقل پتانسیل‌های لازم برای این که موضوع چهار تا کار تحقیقاتی رسانه‌ای بومی شود را دارد و با رشد شدن چنین موسسه‌هایی لازم نیست دانشجوهای ما این چنین شیفته رسانه‌های غیرایرانی باشند. یکی از رویاهای من وجود مجموعه‌ای رسانه‌ای مانند بی‌بی‌سی در ایران است. مجموعه‌ای با ساختاری قوی که در کنار بدنه نظام و دولت بایستد. موسسه‌ای که در هیچ زمانی نه پاچه‌خوار باشد و نه پاچه‌گیر. بلکه به دنبال انجام کار حرفه‌ای برود و مردم هم به این مجموعه اعتماد کنند. صدا و سیمای ما روی کاغذ از پتانسیل‌های فراوانی برای تبدیل شدن به چنین ایده‌ای برخوردار بوده که متاسفانه همه آن فرصت‌ها دود شده و به هوا رفته است. شاید تنها جایی که نیم‌بند بشود عنوان موسسه و مجموعه رسانه‌ای را  به آن اطلاق کرد همین موسسه همشهری است که اکنون مورد تهاجم قرار گرفته است. کسانی که به بهانه انتخابات پیش رو و با دلایل سیاسی شروع به تخریب همشهری کرده‌اند که حسابشان جداست. اما کسانی هستند که نادانسته شروع به تخریب این مجموعه کرده‌اند.

مطلبی در رجا منتشر شده بود که نویسنده اصرار داشت اثبات کند موسسه همشهری زیان‌ده است. اوج استدلال نویسنده هم این کشف بزرگش بود که گروه مجلات همشهری در سال‌های ۸۹ و ۹۰ نزدیک به ۱۶ میلیارد تومان ضرر کرده است. نویسنده بدون توجه به رابطه گروه مجلات همشهری و موسسه همشهری به این نتیجه عجیب و غریب رسیده است که پس موسسه همشهری زیان‌ده است. به همین دلیل چند نکته کوچک را باید بیان کنم:

۱. در تمام دنیا موسسه‌های بزرگ رسانه‌ای وجود دارند که به صورت هولدینگ (یا همان مادر تخصصی) عمل می‌کنند و موسسه‌های فراوانی را زیر پر و بال خود دارند. شرکت‌هایی که در زیرمجموعه هولدینگ عمل می‌کنند، لزوما همه‌شان سودده نیستند. این شرکت‌ها در مرحله‌های مختلف طول عمر خود قرار دارند. برخی استارت‌آپ هستند. برخی زیان ده هستند اما فعالیت آنها برای کل مجموعه مهم است. برخی سودده‌ هستند و حتی ممکن است خیلی باعث افتخار مجموعه هم نشوند. به طور کلی شرکت‌های هولدینگ سبدی از شرکت‌ها دارند. مقایسه زیان‌ده و سودده‌ بودن این شرکت‌ها با یکدیگر کار درستی نیست. چون هر شرکت را باید با مشابه خودش و درصنعت خودش مقایسه کرد.

۲. در هولدینگ آن چیزی که حرف اول و آخر را می‌زند ترازنامه است. اگر ترازنامه‌ها نشان از ضررده بودن یک موسسه باشند، بنابراین هیئت مدیره به نمایندگی از طرف صاحبان سهام در مورد ادامه فعالیت موسسه‌های ضررده تصمیم می‌گیرند. به عنوان نمونه می‌شود به ماجرای گوگل ریدر اشاره کرد. با کمی سهل‌گیری، نسبت این محصول به شرکت گوگل مانند نسبت یک شرکت زیرمجموعه به هولدینگ است. گوگل این شرکت را تعطیل کرد چون سودده نبود. اما در کار رسانه‌ای یک چیز دیگر هم مهم است: تاثیرگذاری. گوگل ریدر آن قدر که صاحبان سهام گوگل انتظار داشتند اثربخش هم نبود. بنابراین تصمیم به توقف فعالیت گرفته شد. در مورد گروه مجلات همشهری هم چنین است. مطمئنا سودده‌ بودن و تاثیرگذاری باید هم‌زمان مورد بررسی قرار بگیرند. اما یک نکته دیگر هم وجود دارد.

۳. گروه مجلات همشهری در برابر موسسه همشهری مانند یک کودک می‌ماند. در مدیریت و اقتصاد مفهومی وجود دارد به نام نقطه سربه‌سری. در زمان راه‌اندازی یک کسب و کار یکی از اولین مواردی که باید روشن شود این است که یک فعالیت چه زمانی به نقطه سربه‌سری می‌رسد. این نقطه زمانی است که درآمدهای حاصل از فعالیت با هزینه‌های انجام شده برابر می‌شود. یعنی نقطه‌ای که به اصطلاح همه چیز یر به یر می‌شوند. نه سودی حاصل شده و نه زیانی. نتیجتا تا آن تاریخ آن فعالیت زیان‌ده بوده است. زمان رسیدن به نقطه سر به سری در فعالیت‌های گوناگون متفاوت است. اما معمولا یک فعالیت درست و حسابی ظرف ۲ تا ۵ سال باید به نقطه سر به سری برسد. به عنوان نمونه یوتیوب یا حتی فیس‌بوک تا سال‌ها زیان‌ده بودند. یا به عنوان نمونه همین موسسه همشهری. درک این مسئله که چرا باید زمان بگذرد تا یک فعالیت سودده‌ شود هم چندان پیچیده نیست. چون درآمدها اندک اندک حاصل می‌‌شود، اما برای راه‌اندازی، هزینه بسیاری بالایی مورد نیاز است.

۴. خطری که گروه مجلات همشهری را تهدید می‌کند عدم توجه جدی به مدل‌های کسب و کار نشریه‌هایش است. همیشه بین بچه‌های هنری و فرهنگی و مدیران هنری و فرهنگی این اختلاف وجود دارد. به علت به هم ریختگی ساختارهای اقتصادی، فعالیت‌های رسانه‌‌ای و هنری در ایران بین دو قطب چپ و راست در نوسان دائم است. برخی مدام از سوبسید و حمایت صحبت می‌کنند و برخی هم مدام می‌گویند که یک اثر هنری و رسانه‌ای باید پول خودش را در بیاورد. از همه خنده‌دارتر کسانی هستند که از تریبون رسانه‌های سوبسیدی استفاده می‌کنند و از حذف سوبسید می‌گویند. واقعیت این است که ماجرای رسانه‌داری در ایران پیچیده است. به علت این که هنوز نتوانسته‌ایم سودده‌ بودن و تاثیرگذاری را درست اندازه‌‌گیری کنیم هنوز در تشخیص‌ها قوی نیستیم و همه چیز آرام جلو می‌رود.

۵. نکته مهم این است که بحث‌های اقتصادی و مدیریتی مانند بحث‌های سیاسی نیست. در بحث‌های سیاسی اگر شما بدون استدلال و دلیل و منطق و مدرک صحبت کنید شاید چندان عجیب نباشد. اما در بحث‌های اقتصادی و مدیریتی سره از ناسره خیلی زود معلوم می‌شود. پس بنابراین باید دو کار کرد. یکی افزایش دانش و اطلاعات و توانایی و مهارت در این زمینه‌ها و دیگری تدبیر و تفکر بیشتر هنگام ورود به این مباحث است. بحث‌های اقتصادی با بگیر و ببند حل نمی‌شود و به پیچیده شدن همه چیز منجر می‌شود.

پ.ن. مطمئنا انتقاداتی به نحوه مدیریت گروه مجلات همشهری وارد است. اما در این یادداشت قصد بررسی این مجموعه را نداشتم و صرفا می‌خواستم یادآوری کنم که نظر دادن راجع به سودده بودن و نبودن یک مجموعه رسانه‌ای مانند یادداشت نوشتن درباره یک فیلم نیست که خوشم می‌آید و خوشم نمی‌آید.

روزنامه‌های ما باید سود‌ده شوند

دوست خوب و گرامی‌ام آقای امیر عباس تقی‌پور در یادداشت سردبیر شماره آخر مدیریت ارتباطات موضوع مهمی را مطرح کرده است. او در یادداشتی با عنوان به هم خوردن تعادل منابع و مصارف در مطبوعات و چند پیشنهاد نگاهی به وضعیت این روزهای مطبوعات داشته است. او در این یادداشت نوشته است:

روند تولید نشریات چاپی به دلیل گران شدن ابزار و وسائل مورد نیاز و بویژه کاغذ، با مشکلات عدیده‌ای روبرو شده است. در روزهای اخیر اخبار بیشتری از کاهش تعداد صفحات، تأخیر در انتشار و یا توقف انتشار مطبوعات، به دلیل مسائل اقتصادی منتشر می‌شود. در این میان، مطبوعات مستقل و تخصصی بیش از مطبوعات دولتی و یا وابسته به جناح‌های سیاسی و پایگاه‌های قدرت، آسیب‌پذیرند.

او چند پیشنهاد داده که پیشنهاد می‌کنم حتما آنها را بخوانید. این یادداشت در ادامه یادداشت تقی‌پور است.

واقعیت این است که در تاریخ روزنامه‌نگاری ایران تاکنون دو مقوله مهم مورد توجه قرار گرفته است: فرم و محتوی.

روزنامه‌نگاری در ایران ابتدا با محتوی شروع شد. در ابتدا روزنامه‌های ما زشت و شلخته بودند و پر از متن. اتفاق مهم دیگری که در روزنامه‌نگاری ایران افتاد توجه به فرم بود. در ۲۰ سال گذشته روزنامه‌نگاران ایرانی آموختند که محتوی پادشاه است، اما این فرم است که حرف اول و آخر را می‌زند. محتوی بدون فرم الکن است و کاری از پیش نمی‌برد. بنابراین تا امروز روزنامه‌نگاری ایران اهمیت فرم و محتوی و رابطه این دو را خوب درک کرده است. اما اتفاق مهمی که باید بیفتد خارج از حوزه فرم و محتوی است. اتفاق باید در زمینه مدیریت و اقتصاد رسانه بیفتد. حالا وقت آن است که روزنامه‌نگاران ایرانی بیاموزند که فرم و محتوی همه چیز نیست. وقت آن است که بیاموزند فرم و محتوی هر چقدر هم که خوب باشد باید در بستر یک نظام مدیریت رسانه ای مطلوب اتفاق بیفتد. شما هر چقدر در زمینه محتوی و فرم توانمند باشید اما نتوانید به سود برسید، راه را اشتباه رفته‌اید.

در چند ماه گذشته و با گرانی کاغذ و تورم خیره‌کننده، هزینه‌ها بسیار بالا رفته است. راه حل مدیران روزنامه در ایران هم در این چند مورد خلاصه شده است:

  • [badlist]
    • کاهش کیفیت (زدن از مطلب و آب بستن)
    • کاهش کمیت (کاهش تعداد صفحه یا احیانا تیراژ)
    • افزایش قیمت
    • درخواست برای کمک‌های دولتی

    [/badlist]

  • متاسفانه تصور غالب هم این است که یا باید از روزنامه‌نگاران حمایت کرد یا آنها از این مملکت می‌روند و از غربی‌ها پول خواهند گرفت. تصور اشتباهی که در سال‌های گذشته بسیاری از روزنامه‌نگارانی که راهی تلویزیون‌ها یا سایت‌های فارسی زبان خارج از کشور شده‌اند هم بر آن دامن زده‌اند. بنابراین ما یک دو قطبی اشتباه ترسیم کرده‌ایم: یا باید به روزنامه‌نگار پول داد تا او در این مملکت کار کند یا او این مملکت را ترک می‌کند و می‌شود بلندگوی استکبار و استعمار.
  • در رسانه‌ای ندیدم که این روزها بگویند باید بنشینم و ساختارمان را تغییر بدهبم. باید بنشینم و راهبردهایم را تغییر بدهیم. باید بنشینم و ببینیم که چگونه می‌توانیم در زمینه تامین مالی اتفاقات خوبی را ایجاد کنم.
  • پیش از این در قصه استراتژی نوشته بودم که رسانه‌های ما هنوز ارزش استراتژی را جدی نگرفته‌اند. (اینجا) در سری نوشته‌های راهنمای مدیریت شروع کردم و داستان‌های مدیریتی که مدیران رسانه باید بدانند را مرور کردم که هنوز ادامه دارد. پیش از این هم در ویژگی‌های یک مدیر رسانه موفق نوشته بودم که یک مدیر رسانه موفق باید تسلط بالایی بر مبانی مدیریت و اقتصاد رسانه داشته باشد. (اینجا) اما این‌ها کافی نیست.

رسانه‌های ما به طور عام و روزنامه‌های ما به طور خاص باید از خود بپرسند که در مورد این مفاهیم چه کرده‌اند:

[checklist]

  • تفکر استراتژیک
  • هدف‌گذاری
  • تصمیم‌گیری
  • بودجه‌ریزی
  • مدیریت مالی
  • مدیریت پروژه
  • مدیریت بازاریابی
  • تمرکز بر مشتری
  • استخدام کارکنان
  • مسیر شغلی
  • ارزیابی عملکرد
  • تعدیل کارکنان
  • حفظ کارکنان

[/checklist]

مشکلاتی که مطبوعات ما امروز به آن مواجه شده‌اند چیز عجیبی نیست. در سیر تکاملی مطبوعات در ایران این اتفاقی بود که دیر یا زود، می‌افتاد. این چالشی است که فرصت‌های بزرگی در دل آن نهفته است. ما اولین آدم‌هایی نیستیم که با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم. همین الان نشریه‌ای مانند نیوزویک در حال تعطیلی نسخه چاپی خود است. چرا؟ چون توان تامین مالی برای نسخه چاپی را ندارند و در چند ماه آینده نیوزویک فقط نسخه آنلاین خواهد داشت. در نهایت گمان می‌کنم در دوره سرنوشت‌سازی هستیم که در صورت استفاده صحیح و مناسب از آن به دوره درخشانی وارد خواهیم شد. ان‌شاا…

پ.ن. پیشنهادهای آقای تقی‌پور را یک بار دیگر مرور کنید.

‌رسانه‌ و تولید ملی

به راستی رسانه و تولید ملی چه ارتباطی با هم دارند؟ آیا تلاش برای چسباندن رسانه و تولید ملی به هم مانند بسیاری از تلاش‌های ناجور برای جور کردن وصله‌های ناجورتر است؟ آیا می‌توان تولید ملی را فارغ از مسائل رسانه‌ای و ارتباطی تحلیل کرد؟ آیا تولید ملی بدون توجه جدی به بسترهای ارتباطی و رسانه‌ای دست یافتنی است؟

بگذارید از این جا شروع کنیم که بیان این موضوع که امسال سال تولید ملی است از طریق یک رسانه بوده است. بنابراین اولین مواجهه مردم با این مفهوم از طریق رسانه‌ای بوده است که در صورتی که دیگر اعمال و رفتارش متناسب با این شعار نباشد این حرف در حد شعار باقی می‌ماند و هرگز به عمل نمی‌رسد. این حرف هم متعلق به امروز و دیروز و فردا نیست. این حرف همه دوران‌ها بوده است که پندار و گفتار و رفتار باید در تناسب با یکدیگر باشند. وگرنه دل چیزی می‌خواهد و زبان چیزی دیگر می‌گوید و دست به کاری دیگر می‌رود.

رسانه محلی است برای انتقال پیام. وقتی این پیام تولید ملی است، بنابراین باقی رفتار و حرکات رسانه هم باید در راستای این پیام باشد. اگر رسانه بی‌توجه به این پیام و در راستای پیام‌های دیگر با اهداف روشن یا مبهم پیام‌های متناقضی برای مخاطبان بفرستد، فقط آنها را گیج و به پیام اصلی بی‌اطمینان کرده است. بنابراین رسانه چاره‌ای ندارد که مراقب افکار خود باشد. در صورتی که پندار صحیح بر کلیت یک رسانه حاکم شد، آن گاه باید مراقب گفتار خود باشد و مهم‌تر از همه رفتاری که معیار قضاوت است.

اما رسانه‌ برای اثربخش بودن پیام تولید ملی چه چیزهایی را باید مدنظر داشته باشد:

  1. بهبود فضای کسب و کار: مدیران رسانه و رسانه‌نگاران در هر تخصصی که هستند باید با اصول اولیه کسب و کار آشنایی داشته باشند. تولید ملی از مسیر توسعه کارآفرینی می‌گذرد و توسعه کارآفرینی یعنی توسعه کسب و کارهای مولد و مفید و اثربخش برای این کشور و مردم. اگر مدیران رسانه و رسانه‌نگاران تصور سطحی از کسب و کارها داشته باشند هرگز و هرگز اهمیت فرصت‌ها و چالش‌های فضای کسب و کار را درک نخواهند کرد. از خبرنگاری که اصول کسب و کار را نداند چه انتظاری می‌توان داشت، زمانی که می‌شنود فضای کسب و کار در ایران مناسب نیست. برای او تفاوت تورم ۴۰ درصد با ۴ درصد، تنها در افزایش یا کاهش قدرت خرید خود و خانواده‌اش معنی می‌یابد و بس. رسانه‌نگاری که قرار است باعث و بانی توسعه مفهوم تولید ملی شود باید درد داشته باشد. کسی که آگاه نیست دردی ندارد.
  2.  فرهنگ مصرف تولید داخل: تا زمانی که جنس داخلی هست چرا جنس خارجی. این شعار زمانی بر دل می‌نشیند که کسی که آن را می‌گوید با پوست و گوشت و پی و استخوان‌‌اش به آن باور داشته باشد، نه کسی که رنگ و جلای کت و شلوار خارجی‌اش در چشم بیننده است. رسانه‌نگاری می‌تواند بگوید جنس داخلی مصرف کنیم که به دنبال بهترین جنس‌های داخلی می‌گردد. رسانه‌نگار و مدیر رسانه‌ای که برحسب وظیفه کلماتی را ادا می‌کنند بزرگ‌ترین ضربه را به این مفاهیم می‌زند. فرهنگ زمانی توسعه می‌یابد که رسانه بداند با تک‌تک پیام‌هایی که می‌فرستد قادر به طراحی و توسعه سبک زندگی مردم است.
  3.  آموزش: رسانه‌ها هنوز هم کلاس درس‌اند. اما اکنون دیگر مانند گذشته رسانه‌ها محمل و جایگزینی برای آموزش‌های سنتی تصور نمی‌شوند. هنوز هم آموزش سنتی جای خودش را دارد. امروز بزرگ‌ترین قدرت رسانه در آموزش سبک زندگی است. دل آن چه را می‌خواهد که دیده می‌بیند. زمانی که در دکان رسانه زرق و برق خانه و ماشین حرف اول را می‌زند و از آن طرف زندگی‌های ساده با حالتی مشمئزکننده تصویر می‌شوند چه انتظاری از مخاطب می‌توان داشت؟
  4.  بازار: در ادامه دیگر مفاهیمی که گفته شد باید رابطه رسانه‌ها و بازار را در نظر گرفت. بازار محل فعالیت کاسبان و صنعتگران است. رسانه‌ها هم در بازار فعالیت می‌کنند. برخی رسانه‌ها خودشان هم درگیر مناسبات بازار هستند و برخی دیگر همراه سیاستگذاران و خارج از مناسبات بازار فعالیت می‌کنند. در هر صورت، رسانه‌ها باید برنامه مدونی برای بازار داشته باشند. چه برنامه حضور رسانه در بازار و چه برنامه هدایت بازار. عاملی که بازارها را شکل می‌دهد تقاضاست و رسانه‌ها هدایت‌گر تقاضا هستند.
  5. الگو سازی: در مفهوم سبک زندگی هم به این موضوع اشاره شد. رسانه‌ها در صورتی که الگوهای صحیحی را معرفی کنند و بر آن اهتمام بورزند می‌توان به تاثیرات مثبت رسانه‌‌ها امیدوار بود.
  6. روشنگری: اگر رسانه‌ها نباشند چه می‌شود؟ احتمالا هیچ به جز سه چیز: از بین رفتن بازار، دموکراسی و روشنگری. رسانه‌ها نقش مهمی در روشنگری دارند. رسانه اگر اعتماد به نفس نداشته باشد و نقش خود در زمینه روشنگری را جدی نگیرد بر پیکر مفهوم تولید ملی ضربه وارد خواهد کرد.
  7. اعتمادسازی: رسانه‌ها کار سختی پیش رو دارند. بردن آبروها کار آسانی است. به راحتی می‌توان خراب کرد. اما رسانه‌باید بداند که برای وصل کردن آمده نه برای فصل کردن. هر چقدر این حرف‌ها بر روی کاغذ قشنگ و زیباست در عمل بسیار سخت است و مشکل. نشدنی است. رسانه‌ها در زمینه تولید ملی وظیفه حساسی دارند. اعتماد سازی نه به معنای شعار بلکه به عنوان رویکردی اساسی در برنامه‌ریزی و سازماندهی سازمان‌های رسانه‌ای باید مورد توجه قرار گیرد. اگر رسانه بنایش را بر اعتماد سازی بگذارد مسیری سخت را شروع کرده است که فقط در صورتی که اعتقاد قلبی داشته باشد قادر به ادامه آن خواهد بود.
  8. تعامل یا تقابل: رسانه‌ها مطئنا در این مسیر تنه‌شان به تنه بسیاری خواهد خورد. روش معمول ما تقابل است. هنوز هم الگوی عمل بسیاری این است که بزن که اگه نزنی می‌زنندت. واقعیت این است که در مقابل تقابل همیشه تعامل مطرح می‌شود. اما تعامل به هیچ وجه آسان نیست. هنر مذاکره می‌خواهد. سخت است که روی آرمان‌ها بمانی و عقب نروی اما بتوانی با کمترین حاشیه و فرسایش هم به نتایج دلخواه برسی. بسیاری از رسانه‌ها در جنگی که پیش رو دارند دل‌خوش به پیروزی‌در جبهه‌ها می‌شوند فراموش می‌کنند که هدف نهایی پیروزی در جنگ است نه جبهه.
  9. مصرف کننده: اگر رسانه‌ها از حقوق مصرف‌کنندگان دفاع نکنند، اگر رسانه‌ها از جنس‌های بی‌کیفت نگویند، اگر رسانه‌ها دست بر روی نقاط تاریک نگذارند هرگز و هرگز مصرف‌کنندگان جایی برای احقاق حقوق‌شان را نخواهند داشت.
  10. تولیدکننده: پیچیدگی فعالیت رسانه‌ای همین جاست که رسانه‌ها هم‌زمان هم حامی مصرف‌کننده باید باشند و هم حامی تولید کننده داخلی. شعار حمایت از تولید ملی هرگز به این معنی نیست که مردم را مجبور به مصرف کالاها و خدمات بی‌کیفیت کنیم. مردم شایسته مصرف بهترین‌ها هستند. تولید کننده هم باید بهترین‌ها را تولید کند. این معادله زمانی به درستی حل خواهد شد که تولید کننده درست تولید کند و مصرف کننده هم بهترین را مصرف کند. تضمین آن هم رسانه‌هایی هستند که تولید ملی را نه فقط یک شعار بلکه یک رویکرد بدانند.

همکاری جنرال‌موتورز و منچستریونایتد برای تبلیغات خودرو و چند نکته یک مدیر رسانه

اول خبر ایسنا را بخوانید:

جنرال‌موتورز تفاهم‌نامه‌ای را به منظور تبلیغ برند شورولت خود با محبوب‌ترین باشگاه فوتبال جهان امضا کرد.

بزرگ‌ترین خودروساز آمریکا اعلام کرده که از این پس برای تبلیغات محصولاتش به جای مسابقات فوتبال آمریکایی سوپربال در بازی‌های جهانی فوتبال سرمایه‌گذاری کند. ادامه خواندن “همکاری جنرال‌موتورز و منچستریونایتد برای تبلیغات خودرو و چند نکته یک مدیر رسانه”

زادگاه فساد نبود شفافیت است

هفته‌نامه آسمان در شماره ۱۶ اردیبهشت خود گفت و گویی با فرشاد مومنی در باره اقتصاد سیاسی فساد انجام داده است. بخش‌هایی از گفت و گو را انتخاب کردم و اینجا نوشتم. این‌ها را اول از همه به خودم می‌گویم بعد به مدیران در تمامی سطوح و رده‌ها، چه دولتی چه خصوصی:

یک دولت ضعیف معمولا در تنظیم رابطه خود با مردم نسبت به آزادی‌های مدنی حساسیت‌های غیرمتعارف نشان می‌دهد. ادامه خواندن “زادگاه فساد نبود شفافیت است”

کتاب «اقتصاد رسانه، نظریه و کاربرد» منتشر شد

دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها، کتاب «اقتصاد رسانه، نظریه و کاربرد» را به نویسندگی «آلیسون الکساندر» و دیگران، و ترجمه‌ی عادل پیغامی منتشر کرد.

 نام کتاب: اقتصاد رسانه، نظریه وکاربرد/ ویراستاران: آلیسون الکساندر و دیگران/ مترجم: عادل پیغامی / قطع: رقعی/ شمارگان: ۲۰۰۰ نسخه / تعداد صفحات: ۵۹۲/ چاپ اول: ۱۳۹۰/ قیمت: ۷۰۰۰ تومان/ ناشر: دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها

به گزارش روابط‌ عمومی دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها، شبنم یونسی‌خواه، مدیر انتشارات دفتر با اعلام این خبر گفت: این کتاب ویراست سوم از کتاب اصلی “Media economics: Theory and practice” است که در سال ۲۰۰۴ منتشر شده و توسط عادل پیغامی، پژوهشگر و مترجم حوزه ارتباطات و رسانه به فارسی ترجمه شده است.

وی افزود: اثر حاضر با تمرکز بر اصل علم اقتصاد در بخش تجاری و کسب و کار و به کارگیری آن در صنعت رسانه طراحی شده است و نویسندگان کتاب تلاش دارند با شناسایی موضوعاتی از قبیل بازسازی صنعتی، محدودیت‌های مقرراتی و فعالیت‌های رسانه‌ای بینشی تازه در فرآیند بازتولید جریانات جاری در اقتصاد رسانه‌ای، ایجاد نمایند.

مدیر انتشارات اضافه کرد: رشد چشمگیر رسانه‌ها در چند دهه اخیر و نقش آن‌ها در تحولات جوامع بشری، کانون توجه بسیاری از محققان علوم اجتماعی و ارتباطات قرار گرفته است. این موفقیت و کارآمدی مرهون عوامل متعددی است که از آن میان می‌توان ااقتصاد رسانه‌ها را نام برد که از شاخصه‌های رشد کمی و کیفی رسانه‌ها به شمار می‌رود. اقتصاد رسانه در واقع زیرشاخه‌ای از دو رشته اصلی رسانه و اقتصاد است که با بکارگیری اصول و مبانی نظری و کاربردی در این حوزه به بررسی و تحلیل ویژگی‌های عملیاتی و مالی خاص بنگاه‌های رسانه‌ای می‌پردازد و یا به تعبیری کاربرد نظریات اقتصادی در فضای رسانه‌ها است.

وی اظهار داشت: در کشور ما به رغم شکل‌گیری و رشد نسبی ادبیات علمی حوزه رسانه و ارتباطات، مباحث این رشته هنوز از رشد لازم برخوردار نیست و انتشار این کتاب می‌تواند پاسخی به نیازهای اطلاعاتی دانشجویان و محققان این عرصه باشد.

وی در مورد موضوعات و بخش‌های مختلف این نوشتار افزود: این کتاب در ۲ بخش و ۱۳ فصل تدوین شده است.

بخش اول بر اهمیت رسانه، دغدغه‌های اقتصادی رسانه، تکنیک‌های تحلیل‌های اقتصادی و تجاری، و ویژگی‌های کلی فضای رسانه تمرکز دارد.

بخش دوم نیز رفتار اقتصادی را در صنایع خاصی از رسانه‌ها بررسی می‌کند.

در بخش پایانی هر فصل نیز فهرستی از منابع مفید برای مطالعه بیشتر پیشنهاد شده؛ و در انتهای کتاب، فرهنگ لغات دشوار، برای علاقه‌مندان به مدیریت مالی رسانه‌ها ارائه شده است.

فصول ۱۳ گانه این کتاب عبارتنداز:

– یادداشت ناشر

– مقدمه مترجم

– پیشگفتار

۱. آشنایی با اقتصاد رسانه

۲. اقتصاد و مقررات‌گذاری رسانه

۳. ساختار و تغییر: مروری بر صنعت ارتباطات

۴. اقصاد رسانه‌های بین‌الملل

۵. اقتصاد صنعت روزنامه

۶. اقتصاد کتاب و مجله

۷. شبکه‌های پخش تلویزیونی

۸. اقتصاد صنعت کابلی

۹. اقتصاد هالیوود: پول و رسانه

۱۰. اقتصاد صنعت معاصر رادیو

۱۱. اقتصاد صنعت ضبط

۱۲. اقتصاد صنعت تبلیغات

۱۳. اقتصاد رسانه‌های آنلاین

شایان ذکر است: دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها با توجه به گسترش ادبیات موضوعی حوزه اقتصاد و رسانه، و توجه ویژه به نیاز مطالعاتی جامعه علمی و دانشگاهی کشور دراین بخش، طی یک سال گذشته گام‌های موثری در این زمینه برداشته و با انتشار ۳ عنوان کتاب جدید دراین حوزه منابع علمی ارزشمندی را در اختیار علاقه‌مندان قرار داده است .

متن انگلیسی کتاب در فایل زیر قابل دریافت است.

رسانه‌نگاری ما مثل پیدا کردن سبزه سال نو است

در گوگل اگر بزنید سبزه و به دنبال عکسی برای آن بگردید، تصویری در همان اولین ردیف‌ها خودنمایی می‌کند. تصویری که برای این که در یک طرح گرافیکی استفاده شود همه چیز دارد: تصویر کامل است و جایی بریدگی ندارد و قد و قواره خوبی هم دارد. چی بهتر از این که پشت دستگاهت بنشینی و بزنی سبزه و بعد هم تصویر را درسته برداری بگذاری توی طرحی که داری می‌زنی برای صاحب کاری که معمولا در این کشور یا بانک‌ها هستند یا شرکت‌های دولتی بزرگ. آنجا هم که کسی نه حال و حوصله سواد رسانه‌ای و بصری را دارد و نه وقتش را. چون آنها همیشه در حال مدیریت مسائل بسیار کلان هستند و کسی آنجا نیست که به این چیزهای کوچک ایراد بگیرد. این می‌شود که من مخاطب اول سالی هر جا چشم می‌گردانم تصاویری روی در و دیوار این شهر می‌بینم که مثلا قرار است عید را به من تبریک بگویند. البته همه با یک تصویر کپی کاری شده. معمولا این کپی  کاری‌ها مشکلی ایجاد نمی‌کنند؛ مشکل زمانی ایجاد می‌شود که همه به صورت فله‌ای همان اولین نتیجه‌ای که به آن رسیدند را می‌کشند داخل فوتوشاپ و دیگه د بزن در رو.

این است نفحات نفت. اگر می‌شد می‌گفتم این جمله را آب طلا بگیرند در ورودی تمام دانشگاه‎ها بزنند و تمام دانش‌آموزان روزی ۱۰۰ بار از آن بنویسند. حیف که نمی‌شود:

خلاقیت ندارد، ملتی، که نانش در نفت است.

در این روزگار وقتی روزنامه‌ای به شماره ۵ هزار می‌رسد یک پدیده است …

پنج هزارمین شماره روزنامه جهان اقتصاد امروز منتشر شد.

سعید تقی‌پور _ رییس شورای سردبیری و موسس روزنامه جهان اقتصاد _ در گفت‌وگو با خبرنگار رسانه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، از انتشار پنج هزارمین شماره این روزنامه خبر داد.

او افزود: روزنامه جهان اقتصاد از سال ۱۳۷۱ به عنوان نخستین روزنامه اقتصادی کشور شروع به فعالیت کرد و در آن زمان کمتر کسی فکر می‌کرد که روزنامه‌ای با در نظر گرفتن تمام صفحات در موضوع اقتصادی بتواند موفق باشد.

وی بیان کرد: اما این روند باعث شد تا روزنامه‌های دیگری در حوزه‌ی اقتصادی شروع به کار کند و همه مطالب آن‌ها به اقتصاد مربوط شود.

مدیر مسوول روزنامه جهان اقتصاد گفت: در طول پنج هزار شماره‌ای که از این روزنامه منتشر شده، جهان اقتصاد تاکنون مشکل قضایی نداشته و به جز ایام تعطیل به‌طور مستمر منتشر شده است.

وی بیان کرد: این روزنامه توانسته با وجود نوسانات سیاسی و تحولات اقتصادی دولت‌های مختلف به این شماره برسد که این نشان‌دهنده‌ی نوعی مدارا و انعطاف روزنامه است.

تقی‌پور در پاسخ به پرسشی مبنی بر تغییر مدیریت روزنامه گفت: تا سال ۸۳ مدیریت روزنامه را برعهده داشتم که پس از آن مدیر مسوول به فرزانه خرقانی واگذار شد که از سوی شرکت رسانه‌گستر هم‌چنان منتشر می‌شود.

او هم‌چنین درباره‌ی اعضای تحریریه گفت: شاید به جرات بتوان گفت تعداد زیادی از خبرنگاران و روزنامه‌نگارانی که در عرصه‌ی اقتصادی کار می‌کنند کار خبری اقتصادی خود را در این روزنامه آغاز کردند.

به گزارش ایسنا، در شماره امروز روزنامه جهان اقتصاد، ویژه نامه‌ای تحت عنوان پنج هزارمین شماره‌ی روزنامه جهان اقتصاد به چشم می‌خورد که در آن یاد‌داشت‌هایی از مدیر مسوول، سردبیران سابق روزنامه، تعدادی از دبیران و خبرنگاران سابق روزنامه و هم‌چنین عضو شورای سردبیری منتشر شده بود.

انتشار کتاب اقتصاد و رسانه

اقتصاد و رسانه
اقتصاد و رسانه

کتاب «اقتصاد و رسانه»، نوشته علی سعیدی، از سوی دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها منتشر شد.

نام کتاب: اقتصاد و رسانه /مؤلف: علی سعیدی / شمارگان: ۱۵۰۰ نسخه/ تعداد صفحات: ۱۶۶صفحه /قیمت: ۲۰۰۰ تومان /چاپ اول: ۱۳۹۰/ناشر: دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها

به گزارش روابط‌عمومی دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها، اثر حاضر که توسط علی سعیدی به رشته تحریر درآمده، به ارتباط میان شاخص‌های اقتصادی و مباحث حوزه رسانه می‌پردازد و وجوه آن را از زوایای گوناگون مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد.

در کتاب اقتصاد رسانه، نویسنده در توضیح این حوزه جدید مطالعاتی بیان می‌دارد: اقتصاد رسانه شاخه جدید علمی است که با استفاده از تئوری‌های اقتصادی می‌کوشد فعالیت صنایع و بنگاه‌های رسانه‌ای را توضیح دهد. در این حوزه عوامل تأثیرگذار اقتصادی و مالی بر فعالیت‌های ارتباطی، سازمان‌ها و بنگاه‌های رسانه‌ای و صنایع ارتباطات مورد مطالعه قرار می‌گیرد. محققان این حوزه در تلاش‌اند با استفاده از ابزارهای تحلیل اقتصادی، رسانه‌ها را به عنوان یک صنعت یا بنگاه اقتصادی تحلیل کرده، و منافع و ضررهای حاصل از فعالیت آن‌ها را شناسایی کنند تا در ‌‌نهایت راهکارهایی برای مدیریت کارآ‌تر واستفاده بهینه‌تر از منابع ارائه کنند. در واقع بحث اصلی اقتصاد رسانه‌ها این است که گردانندگان رسانه‌ها با بهره‌یگری از منابع موجود چگونه خواسته‌ها و نیازهای اطلاعاتی و سرگرم‌کننده مخاطبان را برآورده می‌کنند.

این علم عوامل موثر در تولید خدمات و کالاهای رسانه‌ای و تخصیص تولیدات را برای مصرف‌کننده بررسی می‌کند.

نویسنده در این کتاب با زبان رسانه‌ای و در چارچوب ادبیات آن تلاش دارد ضمن تشریح فرآیند‌ها و پیگیری‌های بحث اقتصاد رسانه، مفاهیم مرتبط با این حوزه را به خوبی تبیین نماید تا خوانندگان ضمن بهره‌گیری از منابع و تحلیل‌های ارائه شده، با موضوعات اساسی این حوزه بیشتر آشنا شوند.

اثر حاضر در ۴ فصل به شرح عناوین زیر تدوین شده است:

– یادداشت ناشر

– فصل اول: تأثیرات متقابل اقتصاد و رسانه

– فصل دوم: اقتصاد رسانه‌ها

– فصل سوم: اقتصاد سیاسی رسانه‌ها

– فصل چهارم: رسانه‌ها و اقتصاد در ایران

– منابع فارسی و لاتین

چرا پول عامل بسیار مهمی در فرهنگ است؟

اول؛ خبر دخالت دولت و به هم زدن معامله گلزار حرف و حدیث‌های فراوانی داشت.

دوم؛ معتقدم عدالت باید در همه جای این جامعه دیده شود. همان طور که یک بازیگر دستمزد بالا می‌گیرد دیگران هم باید دستمزد بالا داشته باشند یا حداقل متناسب.

سوم؛ معتقدم عدالت پدیده‌ای تظاهری است (این را از دکتر جمالی گرفتم) و هیچ وقت شما موفق نخواهید شد عدالت را پیاده کنید و سرنوشت همه آنهایی که سعی کردند عدالت را پیاده کنند چیزی بهتر از ملت‌های کمونیستی نمی‌شود.

چهارم؛ پدیده تظاهری را مثل هوشمند شدن ماشین‌ها می‌بینم. در واقع ماشین‌هایی که ما با آنها کار می‌کنیم هوشمند نیستند بلکه تظاهر به هوشمندی می‌کنند. مثلا در مورد کامپیوتر با تعریف یک زبان مشترک به کامپیوتر فهمانده‌ایم که طبق الگوریتم‌هایی عمل کند. حالا فرقی نمی‌کند کامپیوتری که من با آن طرفم چیزی بیشتر از یک مشت سیم و سیلیکون (!) نیست. کامپیوتر جوابی را به من می‌دهد که من از او انتظار دارم و این یعنی هوش تظاهری.

پنجم؛ عدالت به عنوان یک پدیده تظاهری بعد از انجام یک سری الگوریتم‌ها خود به خود اتفاق می‌افتد. همان طور که عمری نتوانستی مردم به صرفه‌جویی عادت بدهیم، مطمئنا اجرای عدالت هم با هدف گرفتن آن عملی نخواهد بود. عدالت یا سر جای خود بودن هر چیزی و هر کسی خود به خود اتفاق خواهد افتاد. همان طور که از زمانی که قرار شده قیمت نزدیک به واقعیت خدماتی که می‌گیریم را بپردازیم به یاد درست مصرف کردن افتاده‌ایم.

ششم؛ برخورد با معامله یک بازیگر ظاهرا به سود عدالت است. در باطن نتیجه این کار به بی‌عدالتی منجر خواهد شد. بعد سال‌ها فهمیدیم که مردم بهتر از عهده انجام امور برمی‌آیند. به زبان اقتصادی یعنی این بازار و سازوکارهای آن است که باید اصل باشند. یعنی به جای عدالت که فریبنده است باید به سراغ بازار رفت. آن هم بازار آزاد. در این بازار آزاد هر عملی عکس‌العملی دارد. من کار می‌کنم و ارزش می‌آفرینم بنابراین حق دارم سود به دست آورم. حالا این ارزشی که ایجاد شده چه قیمتی دارد را باید مردم تعیین کنند نه دولت. دولت اگر پایش را وسط بگذارد این موازنه را به هم می‌زند. آن وقت به حکم فرهنگ و ارزش‌ها، سلیقه‌ها حکومت خواهند کرد.

هفتم؛ بازار آزاد در ظاهر جذاب نیست. اما در عمل با پیاده شدن بازار آزاد و تعیین قیمت برای هر چیزی از جمله محصولات فرهنگی آن وقت اگر بازیگری ۱ میلیارد بیرزد لابد ۱ میلیار می‌ارزد و سیاهی لشکر هم ارزش خودش را خواهد داشت. آن وقت باید نشست و تحلیل کرد و دید که چند تا بازیگر داریم که اگر در فیلمی باشند فیلم میلیاردی می‌فروشد. وقتی چند تا بازیگر محدود داریم بنابراین قیمت بازیگر بالا خواهد بود. حالا اگر دیدیم که یک خروار از این بازیگرها داریم و حق انتخاب فراوان، بالطبع قیمت بازیگر کاهش می‌یابد.

هشتم؛ پول هر جایی که وارد شود و هر کسی هم معادل ارزشی که ایجاد می‌کند دریافت کند، نتیجه آن خود به خود عدالت خواهد بود. دکتر روشندل عزیز درباره نظریه عدالت که صحبت می‌کرد می‌گفت در دانشکده کارگران خدمات خودشان را با اعضای هیئت علمی مقایسه می‌کنند و احساس بی‌عدالتی به آنها دست می‌دهد. دکتر می‌گفت برخی از آنها حتی می‌گویند اعضای هیئت علمی تازه از بیرون هم پروژه می‌گیرند که ما نمی‌توانیم!

نهم؛ اگر جریمه کپی یک اثر فرهنگی قیمت بالایی داشت، آن وقت شاهد حراج مال مردم در پیاده‌روهای شهر نبودیم.

دهم؛ چهار پنج سال پیش، دانشکده اقتصاد شریف دکتر غنی نژاد گفت که اخلاق بعد از پیاده شدن اصول بازار آزاد خود به خود به وجود خواهد آمد. آن روز سعی کردم این حرف را بفهمم. الان کمی از این حرف را فهمیده‌ام. بگوئید بروند پای منبر بازار آزاد شاید چهار پنج سال بعد اتفاقی بیفتد!

دوستان، لطفا نظرتان را بگوئید.

چیزی که ما را نکشد قوی‌ترمان می‌کند

دیروز دم غروبی رفتم نون بربری بگیرم تا شب یک تخم مرغ سلطانی بزنیم و لذتش را ببریم. نونوایی خلوت بود. یعنی فقط من بودم و آقای نانوا. نان هم بود. آقای نونوای عزیز مشغول گپ زدن با رفیق شفیق‌اش بود و ومن هم منتظر ایشان تا گپ‌شان تمام شود و یادی از ما بکنند. گفتم صبر کنم تا صحبت‌شان تمام شود و ببینم چه می‌شود. ۵ دقیقه منتظر ماندم و ایشان سلانه سلانه تشریف آوردند و …

در همین داستان ساده اوضاع ما را می‌شود دید. درست است که نان‌ها گران شده و قرار است گران‌تر هم شود و دلخوشک ما این بوده که با واقعی شدن قیمت‌ها کیفیت افزایش می‌یابد؛ اما نشد که بشه. قیمت‌ها بالا می‌روند اما این به معنای آزاد سازی نیست. هنوز هم نانوای محترم به من به عنوان مشتری احتیاجی ندارد و در واقع این من هستم که محتاج اویم. این منم که انتخاب‌های محدودی دارم. اگر نانوای عزیز با یک حساب سرانگشتی می‌دید ۲ هزار مشتری بالقوه دارد که اگر هوای آنها را نداشته باشد، می‌پرند می‌روند آن وقت یک شربتی هم به من می‌داد تا من به او وفادار شوم. چون اگر من بروم یکی از این ۲۰۰۰ تا کم شده و اگر همین روند را ادامه می‌داد آن وقت دیر زمانی نبود که باید در نانوایی را تخته می‌کرد و می‌رفت پی کارش. مشکل ماجرا همین جاست. او نیازی به من ندارد. این استدلال را در مورد وضع موجود بسیاری از صنایع می‌توان دید. مثلا رسانه‌ها. وضعیت جوری است که خودت بهتر از من می‌دانی. رسانه مورد نظر ما چون رقیب ندارد خیلی حواسش به من مخاطب نیست. یعنی تو هر کاری هم بکنی همین آش است و همین کاسه.

نکته اعجاب برانگیز ماجرا این است که رقابت علی رغم چهره ترسناکی که دارد باعث رشد ما می‌شود. اگر به رقابت به صورت صفر و یکی نگاه کنیم نمی‌توانیم برنده باشیم؛ به قول نیچه چیزی که ما را نکشد قوی‌ترمان می‌کند.

آیا فرهنگ می‌تواند اقتصادی باشد؟

در صفحه فرهنگ و هنر دنیای اقتصاد دیروز مطلبی خواندم تحت عنوان شهر کتاب پانزده ساله شد؛ تیتر مطلب هم این بود: فرهنگ، چاره‌ای ندارد جز اینکه اقتصادی شود.

خواندن این خبر هم برای من تعجب هم برانگیز بود و هم جالب. تعجب برانگیز از این نظر که اهمیت اقتصادی شدن را از زبان مسئولین می‌شنیدم؛ جالب از این لحاظ که بالاخره تعداد کسانی که از اقتصادی شدن فرهنگ صحبت می‌کنند هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود.

بخش‌هایی از این خبر در ادامه آمده است:

فرهنگ و هنر- نشست گرامیداشت خبرنگاران به مناسبت پانزده سالگی شهر کتاب برگزار شد. مهدی فیروزان، که در کافه کتاب شهر کتاب مرکزی در خیابان شریعتی سخن می‌گفت به سرفصل‌های ایده‌هایش از زمان تصدی مسوولیتش به عنوان مدیرعامل شهرکتاب‌ اشاره کرد و گفت: پشت‌گرمی اصلی ما رسانه‌ها است.

امروز شهرکتاب تقریبا پانزده ساله شده است. این گفته به این معنا است که تقریبا پانزده سال از زمان تاسیس اولین شهر کتاب در خیابان زرتشت می‌گذرد. ازسوی دیگر امروز جشن پنج سالگی آغاز فعالیت‌های مرکز فرهنگی شهرکتاب است. فیروزان افزود: نکته سومی که می‌خواهم نظرها را به آن جلب کنم همین فروشگاهی است که این نشست در آن برگزار می‌شود و تا چندی بعد افتتاح رسمی خواهد شد. تقریبا سه سال طول کشید تا این فروشگاه از یک ساختمان قدیمی ساخته شود. تمامی استانداردهای ممکن جهانی را برای یک فروشگاه کتاب در این محل رعایت کرده‌ایم. می‌توانم ادعا کنم، تقریبا جایی در جهان با این استانداردها ساخته نشده است. در این محل محصولات فرهنگی برای تمامی سنین عرضه می‌شود. به‌رغم این‌ها، اینترنت وعرضه محصولات صنایع دستی و لوح‌های فشرده موسیقی از دیگر امکانات این محل است. به تعبیری این فروشگاه یک سوپرمارکت فرهنگی است. وی گفت: این مساله احتمالا ازسوی برخی با بدبینی نگریسته خواهد شد. اما بگذارید مساله‌ای را روشن کنم. فرهنگ، چاره‌ای ندارد جز اینکه اقتصادی شود. به همین دلیل من از حذف یارانه‌های محصولات فرهنگی دفاع می‌کنم. فیروزان با اشاره به اینکه در مدیریت شهرکتاب اقتصاد فرهنگ را تجربه کرده است، گفت: این فروشگاه با این امکانات محصول چهل سال فعالیت من در حوزه فرهنگ ساخته شده است. امروز من معتقدم فرهنگ باید به لحاظ اقتصادی به دولت متکی نباشد. من در توسعه به سیستم باز اعتقاد دارم. همه مشتریان شهرکتاب در سراسر ایران مدیران شهرکتابند. ایده‌های اینان باعث گسترش ما می‌شود. وی افزود: ما در مدیریت شهرکتاب یک تئوری داشتیم که مبنی بر حذف یارانه به عرضه بوده است. این حرف من به آن معنا است که یارانه باید از عرضه حذف و به تقاضا انتقال داده شود. درعین حال برای این کار باید نیاز به کتاب را در جامعه به وجود بیاوریم. وی در توضیح این موضوع گفت: ما نباید به ناشر برای چاپ کمک کنیم یا از او کتاب بخریم. این کار انبارها را پر می‌کند. ما باید نیاز به کتابخوانی و لذت کتاب را طوری ایجاد کنیم تا عرضه براساس آن شکل بگیرد. کتاب باید از صورت کالایی برای کنکور یا مختص به قشر مرفه جامعه بیرون بیاید.

حمایت از هنر! آری یا نه؟

در این روزهایی که بالاخره یارانه‌ها هدفمند شدند صحبت از یارانه‌ها نُقل هر مجلسی است و البته سوالی بر سر هر سفره‌ای. هر چند موضوع این پست بی‌ارتباط با هدفمند شدن یارانه‌ها نیست، اما موضوع کمی کلی‌تر است. یارانه برای آثار هنری در همه دنیا موضوعی چالش‌برانگیز است. برخی موافق یارانه و کمک‌های دولتی برای آثار فرهنگی و هنری هستند و می‌گویند ارزش ذاتی هنر دلیلی است که دولت‌ها باید سر کیسه را شل کنند. البته برخی دیگر با استفاده از مدل بازار آثار هنری را امری جدا از باقی محصولات نمی‌دانند و می‌گویند آثار هنری اگر ارزشمند هستند بایستی خودشان پول در بیاورند.

آیا دولت باید به امور هنری یارانه دهد؟ این سوال بسیار مهمی در حوزه اقتصاد رسانه‌هاست که مدیران رسانه‌ها باید به آن پاسخ دهند. در ایران مدتی می‌شود که فیلم‌های سینمایی را به دو دسته فاخر و هنری در مقابل گیشه‌ای و عامه‌پسند تقسیم می‌کنند. فیلم‌های فاخر به دلیل این که حاوی ارزش‌های والایی هستند و مردم تره هم برای ارزش‌های والا خورد نمی‌کنند نیازمند حمایت‌های چرب و چیل دولت هستند. فیلم‌های بفروش هم از هرگونه ارزشی خالی هستند و مردم آنها را در سینماها می‌بینند و نیازی به حمایت هم نیست. حالا این که متر و معیار تعیین اثر فاخر و غیر فاخر چیست را فقط مسئولین و صاحبان هنر در این کشور می‌دانند. در مقابل این تقسیم‌بندی طیف دیگری درنظر می‌گیرند که دو سر طیف فیلم خوب و فیلم بد قرار دارد. فیلم خوب و فیلم بد هم فارغ از این است که یک فیلم به اصطلاح هنری یا گیشه‌ای باشد. در این تقسیم‌یندی فیلم پرفروشی مانند شوالیه تاریکی با این که رکوردهای فروش را شکسته یک فیلم خوب است. همین طور فیلمی مانند زودیاک که فروش چندانی نداشته فیلم خوب است. در مقابل فیلم‌های پرفروشی مانند اخراجی‌های و آمریکن پای فیلم بد هستند. حالا اگر فیلمی بد باشد و چیزی هم نفروشد که اصلا به لعنت خدا هم نمی‌ارزد. حالا به بهانه فیلم هنری بودن بخواهید برای این فیلم بدی که نمی‌فروشد یارانه بگیرید چگونه این امر مرتبط با هنر والاست خدا می‌داند.

ضمنا در مورد فیلم خوب و فیلم بد هم متر و معیار ما متر و معیار مورد قبول بین اهل فن است. نمی‌توان تک عاملی نگاه کرد. عوامل متعدد مانند فیلمنامه، کارگردانی، جلوه‌های ویژه، خلاقیت در اجرا، و یک عالم عامل دیگر شاخصی برای اندازه‌گیری هستند. البته یادمان باشد که در درجه اول یک فیلم باید جذاب باشد. فیلمی که به خودی خود ما را جذب نکند احتمالا یک مشکلی دارد.

پیشنهاد می‌کنم مقاله تئاتر و هنرهای زیبا را حتما بخوانید. دو تا نقل قول از این مطلب را در ادامه می‌آورم:

این مقاله ابتدا استدلال موافقان یارانه برای هنر را بیان می‌کند:

به طرفداری از نظام یارانه‌دهی به هنر می‌توان گفت که هنر روح یک ملت را پرورش می‌دهد و متعالی و لطیف می‌کند؛ هنر مردم را از مشغولیت به امور مادی جدا می‌کند، به آنها توان درک زیبایی می‌دهد و در نتیجه آنها نسبت به رفتارهایشان، سنت‌هایشان، اخلاقشان و حتی صنعت‌شان مسوولیت‌پذیر می‌شوند. می‌توان پرسید که آیا اگر هنرستان‌ها نبودند موسیقی و هنرهای نمایشی در فرانسه وجود داشت؟ یا اگر کلکسیون‌ها یا موزه‌های ما نبود آیا نقاشی و مجسمه‌سازی رشد می‌کرد؟ حتی می‌توان پیش‌تر رفت و از این سخن به میان آورد که آیا بدون متمرکز کردن و در نتیجه آن یارانه‌ دادن به هنرهای زیبا، این سطح بالای کیفیت برای تولیدات فرانسوی ایجاد می‌شد و این تولیدات به سراسر جهان می‌رفت؟ با توجه به این نتایج آیا سطح بالایی از بی‌خردی نیست اگر این مالیات از همه شهروندان گرفته نشود؟ مالیاتی که حداقل نتیجه آن حفظ شکوه پیشین فرانسه در برابر چشمان اروپا است.

در ادامه هم استدلالی برای مخالفان یارانه برای هنر:

برای این دلایل و بسیاری دلایل مشابه که من در مورد قوت آن بحث و جدلی نمی‌کنم، می‌توان دلایل مخالفی آورد که از نظر میزان اقناع دست کمی از آنها ندارند. اول از همه می‌توان از عدالت توزیعی سخن به میان آورد. آیا قانون‌گذار حق دارد به خود اجازه دهد که حقوق صنعتگران را پایین آورد به این قصد که از منافع هنرمندان پشتیبانی کند؟ ام. د لامارتین[۱] گفت: «اگر شما یارانه را از تئاتر حذف کنید و وارد این مسیر شوید کجا توقف خواهید کرد؟ شما منطقا نخواهید خواست که یارانه برای حقوق اساتید دانشگاه‌ها، موزه‌ها، نهادها و کتابخانه‌ها نیز قطع شود؟» می‌توان پاسخ داد: اینکه شما می‌خواهید به همه آنها یارانه اختصاص دهید خوب و مفید است، اما شما در این مسیر کجا متوقف می‌شوید؟ آیا شما منطقا نخواهید خواست که برای کشاورزی، صنعت، تجارت، رفاه و آموزش نیز یارانه برقرار کنید؟ علاوه بر این، آیا مهم نیست که یارانه‌ها پشتیبان پیشرفت هنر باشند؟ این سوالی است که از ذهن تصمیم‌گیران بسیار دور مانده است؛ ما با چشمان خود می‌بینیم که تئاتر‌های موفق آن‌هایی بوده‌اند که متکی بر درآمد خود به پیش رفته‌اند. در پایان برای در نظر گرفتن ملاحظات کلی‌تر می‌توان گفت که خواسته‌ها و نیازها به هم مربوطند و هر نیازی، نیازی دیگر می‌آفریند و این سلسله تا بدان‌جا پیش می‌رود که ثروت ملی اجازه دهد؛ بنابراین دولت نباید در این فرآیند دخالت کند؛ چرا که ثروت ملی کنونی اجازه نمی‌دهد صنایع ظریف را با مالیات‌ گرفتن از دیگر صنایع تشویق کرد بی آنکه صدمه‌ای جدی به صنایع پایه‌ای وارد شود و این معنایی جز معکوس شدن رشد طبیعی تمدن ندارد. همچنین می‌توان گفت این چنین جابه‌جا کردن مصنوعی خواسته‌ها، سلیقه‌ها، کارها و جمعیت می‌تواند ملت را در وضعیت خطرناکی قرار دهد و آنها را بدون هیچ پشتوانه محکمی رها کند.

اینها بعضی از دلایلی است که مخالفان دخالت دولت اقامه می‌کنند و از نظمی دفاع می‌کنند که معتقدند در آن شهروندان می‌توانند نیازها و خواسته‌های خود را ارضا کنند؛ بنابراین خودشان عملکردشان را هدایت کنند. من اعتراف می‌کنم که یکی از کسانی هستم که معتقد است انتخاب و انگیزه باید از پایین به بالا باشد، یعنی از سوی شهروندان و نه قانون‌گذاران؛ و تئوری مقابل به نظر من منجر به نابودی آزادی و فضائل انسانی می‌شود.

اما می‌دانید وقتی اقتصاددانان دخالت را غلط و غیرعادلانه می‌خوانند، به چه چیز متهم می‌شوند؟ وقتی ما با یارانه‌ها مخالفت می‌کنیم به مخالفت با آن‌چه بدان یارانه تعلق می‌گیرد متهم می‌شویم و دشمنان هر نوع فعالیتی شناخته می‌شویم چرا که ما می‌خواهیم این فعالیت‌ها اختیاری و شایستگی‌شان مبتنی بر خودشان باشد. بنابراین اگر از دولت بخواهیم با مالیات گرفتن در امر آموزش دخالت نکند، مرتجع خوانده می‌شویم. اگر بگوییم که دولت نباید با گرفتن مالیات ارزشی مصنوعی به زمین یا صنایع خاص بدهد، ما دشمنان مالکیت و کار خوانده می‌شویم. اگر فکر می‌کنیم که دولت نباید به هنرمندان یارانه دهد، بربرهایی خوانده می‌شویم که هنر را بی‌ارزش می‌شمارند.

من با تمام قوا علیه این دخالت‌ها اعتراض می‌کنم. به دور از هر اندیشه‌ای که مخالف آموزش، مالکیت، کار و هنر است، وقتی ما از دولت می‌خواهیم که پشتیبان توسعه آزاد همه انواع فعالیت انسانی باشد، بی‌آنکه به هزینه هر کدام پشت دیگری را بگیرد، اتفاقا معتقدیم همه این نیروهای حیاتی جامعه باید در هماهنگی با هم و در کمال آزادی رشد کند و نباید چنان که امروز می‌بینیم منبع وحشت، تجاوز، ظلم و بی‌نظمی شود.

مخالفان ما گمان می‌کنند فعالیتی که نه مبتنی بر یارانه است و نه مقررات، منسوخ شده است. ما عکس آن می‌اندیشیم. تکیه آنها به قانون‌گذار است و نه نوع بشر و تکیه ما به نوع بشر است و نه قانون‌گذار.

یک سوال؛ شما چگونه فکر می‌کنید؟

آیا باید از هنر با یارانه دفاع و حمایت کرد؟

بلی یا نه؟

اقتصاد به زبان ساده

دنیای اقتصاد در این روزها یک سری مطلب منتشر می‌‌کند تحت عنوان اقتصاد برای همه. والتر ویلیامز استاد اقتصاد دانشگاه جورج میسون به زبانی ساده تلاش کرده تا مهم‌ترین مفاهیم اقتصاد را توضیح دهد. آنها را دنبال کنید. تا امروز ۴ بخش از ۱۰ بخش این مطلب به زبان فارسی در دنیای اقتصاد منتشر شده است. آنها را دنبال کنید:

پرسش‌های اساسی اقتصاد

اقتصاد ارزشی است یا اثباتی؟

به چه رفتارهایی اقتصادی می‌گویند؟

چرا تخصص به نفع شماست؟

این مطلب ۱۰ بخش دارد. اگر حال و حوصله خواندن متن انگلیسی دارید می‌توانید فایل pdf این مطلب را از اینجا دانلود کنید.

مطالب مرتبط:

صفحه والتر ویلیامز در ویکیپدیا