چیزی که ما را نکشد قوی‌ترمان می‌کند

دیروز دم غروبی رفتم نون بربری بگیرم تا شب یک تخم مرغ سلطانی بزنیم و لذتش را ببریم. نونوایی خلوت بود. یعنی فقط من بودم و آقای نانوا. نان هم بود. آقای نونوای عزیز مشغول گپ زدن با رفیق شفیق‌اش بود و ومن هم منتظر ایشان تا گپ‌شان تمام شود و یادی از ما بکنند. گفتم صبر کنم تا صحبت‌شان تمام شود و ببینم چه می‌شود. ۵ دقیقه منتظر ماندم و ایشان سلانه سلانه تشریف آوردند و …

در همین داستان ساده اوضاع ما را می‌شود دید. درست است که نان‌ها گران شده و قرار است گران‌تر هم شود و دلخوشک ما این بوده که با واقعی شدن قیمت‌ها کیفیت افزایش می‌یابد؛ اما نشد که بشه. قیمت‌ها بالا می‌روند اما این به معنای آزاد سازی نیست. هنوز هم نانوای محترم به من به عنوان مشتری احتیاجی ندارد و در واقع این من هستم که محتاج اویم. این منم که انتخاب‌های محدودی دارم. اگر نانوای عزیز با یک حساب سرانگشتی می‌دید ۲ هزار مشتری بالقوه دارد که اگر هوای آنها را نداشته باشد، می‌پرند می‌روند آن وقت یک شربتی هم به من می‌داد تا من به او وفادار شوم. چون اگر من بروم یکی از این ۲۰۰۰ تا کم شده و اگر همین روند را ادامه می‌داد آن وقت دیر زمانی نبود که باید در نانوایی را تخته می‌کرد و می‌رفت پی کارش. مشکل ماجرا همین جاست. او نیازی به من ندارد. این استدلال را در مورد وضع موجود بسیاری از صنایع می‌توان دید. مثلا رسانه‌ها. وضعیت جوری است که خودت بهتر از من می‌دانی. رسانه مورد نظر ما چون رقیب ندارد خیلی حواسش به من مخاطب نیست. یعنی تو هر کاری هم بکنی همین آش است و همین کاسه.

نکته اعجاب برانگیز ماجرا این است که رقابت علی رغم چهره ترسناکی که دارد باعث رشد ما می‌شود. اگر به رقابت به صورت صفر و یکی نگاه کنیم نمی‌توانیم برنده باشیم؛ به قول نیچه چیزی که ما را نکشد قوی‌ترمان می‌کند.

آیا فرهنگ می‌تواند اقتصادی باشد؟

در صفحه فرهنگ و هنر دنیای اقتصاد دیروز مطلبی خواندم تحت عنوان شهر کتاب پانزده ساله شد؛ تیتر مطلب هم این بود: فرهنگ، چاره‌ای ندارد جز اینکه اقتصادی شود.

خواندن این خبر هم برای من تعجب هم برانگیز بود و هم جالب. تعجب برانگیز از این نظر که اهمیت اقتصادی شدن را از زبان مسئولین می‌شنیدم؛ جالب از این لحاظ که بالاخره تعداد کسانی که از اقتصادی شدن فرهنگ صحبت می‌کنند هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود.

بخش‌هایی از این خبر در ادامه آمده است:

فرهنگ و هنر- نشست گرامیداشت خبرنگاران به مناسبت پانزده سالگی شهر کتاب برگزار شد. مهدی فیروزان، که در کافه کتاب شهر کتاب مرکزی در خیابان شریعتی سخن می‌گفت به سرفصل‌های ایده‌هایش از زمان تصدی مسوولیتش به عنوان مدیرعامل شهرکتاب‌ اشاره کرد و گفت: پشت‌گرمی اصلی ما رسانه‌ها است.

امروز شهرکتاب تقریبا پانزده ساله شده است. این گفته به این معنا است که تقریبا پانزده سال از زمان تاسیس اولین شهر کتاب در خیابان زرتشت می‌گذرد. ازسوی دیگر امروز جشن پنج سالگی آغاز فعالیت‌های مرکز فرهنگی شهرکتاب است. فیروزان افزود: نکته سومی که می‌خواهم نظرها را به آن جلب کنم همین فروشگاهی است که این نشست در آن برگزار می‌شود و تا چندی بعد افتتاح رسمی خواهد شد. تقریبا سه سال طول کشید تا این فروشگاه از یک ساختمان قدیمی ساخته شود. تمامی استانداردهای ممکن جهانی را برای یک فروشگاه کتاب در این محل رعایت کرده‌ایم. می‌توانم ادعا کنم، تقریبا جایی در جهان با این استانداردها ساخته نشده است. در این محل محصولات فرهنگی برای تمامی سنین عرضه می‌شود. به‌رغم این‌ها، اینترنت وعرضه محصولات صنایع دستی و لوح‌های فشرده موسیقی از دیگر امکانات این محل است. به تعبیری این فروشگاه یک سوپرمارکت فرهنگی است. وی گفت: این مساله احتمالا ازسوی برخی با بدبینی نگریسته خواهد شد. اما بگذارید مساله‌ای را روشن کنم. فرهنگ، چاره‌ای ندارد جز اینکه اقتصادی شود. به همین دلیل من از حذف یارانه‌های محصولات فرهنگی دفاع می‌کنم. فیروزان با اشاره به اینکه در مدیریت شهرکتاب اقتصاد فرهنگ را تجربه کرده است، گفت: این فروشگاه با این امکانات محصول چهل سال فعالیت من در حوزه فرهنگ ساخته شده است. امروز من معتقدم فرهنگ باید به لحاظ اقتصادی به دولت متکی نباشد. من در توسعه به سیستم باز اعتقاد دارم. همه مشتریان شهرکتاب در سراسر ایران مدیران شهرکتابند. ایده‌های اینان باعث گسترش ما می‌شود. وی افزود: ما در مدیریت شهرکتاب یک تئوری داشتیم که مبنی بر حذف یارانه به عرضه بوده است. این حرف من به آن معنا است که یارانه باید از عرضه حذف و به تقاضا انتقال داده شود. درعین حال برای این کار باید نیاز به کتاب را در جامعه به وجود بیاوریم. وی در توضیح این موضوع گفت: ما نباید به ناشر برای چاپ کمک کنیم یا از او کتاب بخریم. این کار انبارها را پر می‌کند. ما باید نیاز به کتابخوانی و لذت کتاب را طوری ایجاد کنیم تا عرضه براساس آن شکل بگیرد. کتاب باید از صورت کالایی برای کنکور یا مختص به قشر مرفه جامعه بیرون بیاید.

حمایت از هنر! آری یا نه؟

در این روزهایی که بالاخره یارانه‌ها هدفمند شدند صحبت از یارانه‌ها نُقل هر مجلسی است و البته سوالی بر سر هر سفره‌ای. هر چند موضوع این پست بی‌ارتباط با هدفمند شدن یارانه‌ها نیست، اما موضوع کمی کلی‌تر است. یارانه برای آثار هنری در همه دنیا موضوعی چالش‌برانگیز است. برخی موافق یارانه و کمک‌های دولتی برای آثار فرهنگی و هنری هستند و می‌گویند ارزش ذاتی هنر دلیلی است که دولت‌ها باید سر کیسه را شل کنند. البته برخی دیگر با استفاده از مدل بازار آثار هنری را امری جدا از باقی محصولات نمی‌دانند و می‌گویند آثار هنری اگر ارزشمند هستند بایستی خودشان پول در بیاورند.

آیا دولت باید به امور هنری یارانه دهد؟ این سوال بسیار مهمی در حوزه اقتصاد رسانه‌هاست که مدیران رسانه‌ها باید به آن پاسخ دهند. در ایران مدتی می‌شود که فیلم‌های سینمایی را به دو دسته فاخر و هنری در مقابل گیشه‌ای و عامه‌پسند تقسیم می‌کنند. فیلم‌های فاخر به دلیل این که حاوی ارزش‌های والایی هستند و مردم تره هم برای ارزش‌های والا خورد نمی‌کنند نیازمند حمایت‌های چرب و چیل دولت هستند. فیلم‌های بفروش هم از هرگونه ارزشی خالی هستند و مردم آنها را در سینماها می‌بینند و نیازی به حمایت هم نیست. حالا این که متر و معیار تعیین اثر فاخر و غیر فاخر چیست را فقط مسئولین و صاحبان هنر در این کشور می‌دانند. در مقابل این تقسیم‌بندی طیف دیگری درنظر می‌گیرند که دو سر طیف فیلم خوب و فیلم بد قرار دارد. فیلم خوب و فیلم بد هم فارغ از این است که یک فیلم به اصطلاح هنری یا گیشه‌ای باشد. در این تقسیم‌یندی فیلم پرفروشی مانند شوالیه تاریکی با این که رکوردهای فروش را شکسته یک فیلم خوب است. همین طور فیلمی مانند زودیاک که فروش چندانی نداشته فیلم خوب است. در مقابل فیلم‌های پرفروشی مانند اخراجی‌های و آمریکن پای فیلم بد هستند. حالا اگر فیلمی بد باشد و چیزی هم نفروشد که اصلا به لعنت خدا هم نمی‌ارزد. حالا به بهانه فیلم هنری بودن بخواهید برای این فیلم بدی که نمی‌فروشد یارانه بگیرید چگونه این امر مرتبط با هنر والاست خدا می‌داند.

ضمنا در مورد فیلم خوب و فیلم بد هم متر و معیار ما متر و معیار مورد قبول بین اهل فن است. نمی‌توان تک عاملی نگاه کرد. عوامل متعدد مانند فیلمنامه، کارگردانی، جلوه‌های ویژه، خلاقیت در اجرا، و یک عالم عامل دیگر شاخصی برای اندازه‌گیری هستند. البته یادمان باشد که در درجه اول یک فیلم باید جذاب باشد. فیلمی که به خودی خود ما را جذب نکند احتمالا یک مشکلی دارد.

پیشنهاد می‌کنم مقاله تئاتر و هنرهای زیبا را حتما بخوانید. دو تا نقل قول از این مطلب را در ادامه می‌آورم:

این مقاله ابتدا استدلال موافقان یارانه برای هنر را بیان می‌کند:

به طرفداری از نظام یارانه‌دهی به هنر می‌توان گفت که هنر روح یک ملت را پرورش می‌دهد و متعالی و لطیف می‌کند؛ هنر مردم را از مشغولیت به امور مادی جدا می‌کند، به آنها توان درک زیبایی می‌دهد و در نتیجه آنها نسبت به رفتارهایشان، سنت‌هایشان، اخلاقشان و حتی صنعت‌شان مسوولیت‌پذیر می‌شوند. می‌توان پرسید که آیا اگر هنرستان‌ها نبودند موسیقی و هنرهای نمایشی در فرانسه وجود داشت؟ یا اگر کلکسیون‌ها یا موزه‌های ما نبود آیا نقاشی و مجسمه‌سازی رشد می‌کرد؟ حتی می‌توان پیش‌تر رفت و از این سخن به میان آورد که آیا بدون متمرکز کردن و در نتیجه آن یارانه‌ دادن به هنرهای زیبا، این سطح بالای کیفیت برای تولیدات فرانسوی ایجاد می‌شد و این تولیدات به سراسر جهان می‌رفت؟ با توجه به این نتایج آیا سطح بالایی از بی‌خردی نیست اگر این مالیات از همه شهروندان گرفته نشود؟ مالیاتی که حداقل نتیجه آن حفظ شکوه پیشین فرانسه در برابر چشمان اروپا است.

در ادامه هم استدلالی برای مخالفان یارانه برای هنر:

برای این دلایل و بسیاری دلایل مشابه که من در مورد قوت آن بحث و جدلی نمی‌کنم، می‌توان دلایل مخالفی آورد که از نظر میزان اقناع دست کمی از آنها ندارند. اول از همه می‌توان از عدالت توزیعی سخن به میان آورد. آیا قانون‌گذار حق دارد به خود اجازه دهد که حقوق صنعتگران را پایین آورد به این قصد که از منافع هنرمندان پشتیبانی کند؟ ام. د لامارتین[۱] گفت: «اگر شما یارانه را از تئاتر حذف کنید و وارد این مسیر شوید کجا توقف خواهید کرد؟ شما منطقا نخواهید خواست که یارانه برای حقوق اساتید دانشگاه‌ها، موزه‌ها، نهادها و کتابخانه‌ها نیز قطع شود؟» می‌توان پاسخ داد: اینکه شما می‌خواهید به همه آنها یارانه اختصاص دهید خوب و مفید است، اما شما در این مسیر کجا متوقف می‌شوید؟ آیا شما منطقا نخواهید خواست که برای کشاورزی، صنعت، تجارت، رفاه و آموزش نیز یارانه برقرار کنید؟ علاوه بر این، آیا مهم نیست که یارانه‌ها پشتیبان پیشرفت هنر باشند؟ این سوالی است که از ذهن تصمیم‌گیران بسیار دور مانده است؛ ما با چشمان خود می‌بینیم که تئاتر‌های موفق آن‌هایی بوده‌اند که متکی بر درآمد خود به پیش رفته‌اند. در پایان برای در نظر گرفتن ملاحظات کلی‌تر می‌توان گفت که خواسته‌ها و نیازها به هم مربوطند و هر نیازی، نیازی دیگر می‌آفریند و این سلسله تا بدان‌جا پیش می‌رود که ثروت ملی اجازه دهد؛ بنابراین دولت نباید در این فرآیند دخالت کند؛ چرا که ثروت ملی کنونی اجازه نمی‌دهد صنایع ظریف را با مالیات‌ گرفتن از دیگر صنایع تشویق کرد بی آنکه صدمه‌ای جدی به صنایع پایه‌ای وارد شود و این معنایی جز معکوس شدن رشد طبیعی تمدن ندارد. همچنین می‌توان گفت این چنین جابه‌جا کردن مصنوعی خواسته‌ها، سلیقه‌ها، کارها و جمعیت می‌تواند ملت را در وضعیت خطرناکی قرار دهد و آنها را بدون هیچ پشتوانه محکمی رها کند.

اینها بعضی از دلایلی است که مخالفان دخالت دولت اقامه می‌کنند و از نظمی دفاع می‌کنند که معتقدند در آن شهروندان می‌توانند نیازها و خواسته‌های خود را ارضا کنند؛ بنابراین خودشان عملکردشان را هدایت کنند. من اعتراف می‌کنم که یکی از کسانی هستم که معتقد است انتخاب و انگیزه باید از پایین به بالا باشد، یعنی از سوی شهروندان و نه قانون‌گذاران؛ و تئوری مقابل به نظر من منجر به نابودی آزادی و فضائل انسانی می‌شود.

اما می‌دانید وقتی اقتصاددانان دخالت را غلط و غیرعادلانه می‌خوانند، به چه چیز متهم می‌شوند؟ وقتی ما با یارانه‌ها مخالفت می‌کنیم به مخالفت با آن‌چه بدان یارانه تعلق می‌گیرد متهم می‌شویم و دشمنان هر نوع فعالیتی شناخته می‌شویم چرا که ما می‌خواهیم این فعالیت‌ها اختیاری و شایستگی‌شان مبتنی بر خودشان باشد. بنابراین اگر از دولت بخواهیم با مالیات گرفتن در امر آموزش دخالت نکند، مرتجع خوانده می‌شویم. اگر بگوییم که دولت نباید با گرفتن مالیات ارزشی مصنوعی به زمین یا صنایع خاص بدهد، ما دشمنان مالکیت و کار خوانده می‌شویم. اگر فکر می‌کنیم که دولت نباید به هنرمندان یارانه دهد، بربرهایی خوانده می‌شویم که هنر را بی‌ارزش می‌شمارند.

من با تمام قوا علیه این دخالت‌ها اعتراض می‌کنم. به دور از هر اندیشه‌ای که مخالف آموزش، مالکیت، کار و هنر است، وقتی ما از دولت می‌خواهیم که پشتیبان توسعه آزاد همه انواع فعالیت انسانی باشد، بی‌آنکه به هزینه هر کدام پشت دیگری را بگیرد، اتفاقا معتقدیم همه این نیروهای حیاتی جامعه باید در هماهنگی با هم و در کمال آزادی رشد کند و نباید چنان که امروز می‌بینیم منبع وحشت، تجاوز، ظلم و بی‌نظمی شود.

مخالفان ما گمان می‌کنند فعالیتی که نه مبتنی بر یارانه است و نه مقررات، منسوخ شده است. ما عکس آن می‌اندیشیم. تکیه آنها به قانون‌گذار است و نه نوع بشر و تکیه ما به نوع بشر است و نه قانون‌گذار.

یک سوال؛ شما چگونه فکر می‌کنید؟

آیا باید از هنر با یارانه دفاع و حمایت کرد؟

بلی یا نه؟

اقتصاد به زبان ساده

دنیای اقتصاد در این روزها یک سری مطلب منتشر می‌‌کند تحت عنوان اقتصاد برای همه. والتر ویلیامز استاد اقتصاد دانشگاه جورج میسون به زبانی ساده تلاش کرده تا مهم‌ترین مفاهیم اقتصاد را توضیح دهد. آنها را دنبال کنید. تا امروز ۴ بخش از ۱۰ بخش این مطلب به زبان فارسی در دنیای اقتصاد منتشر شده است. آنها را دنبال کنید:

پرسش‌های اساسی اقتصاد

اقتصاد ارزشی است یا اثباتی؟

به چه رفتارهایی اقتصادی می‌گویند؟

چرا تخصص به نفع شماست؟

این مطلب ۱۰ بخش دارد. اگر حال و حوصله خواندن متن انگلیسی دارید می‌توانید فایل pdf این مطلب را از اینجا دانلود کنید.

مطالب مرتبط:

صفحه والتر ویلیامز در ویکیپدیا

چرا مدیریت در ایران پا نگرفت؟

ابتدا فرض کردم مدیریت در ایران آن طور که در اروپا و آمریکا و ژاپن پا گرفته و کاربردی شده در ایران این چنین نشده است. برای بررسی چرایی این موضوع من به سراغ سالهای ۱۷۵۰ تا ۱۹۰۰ میلادی رفتم و ریشه این موضوع را در آن سال ها بررسی کردم.

دوره تاریخی موردبررسی تاثیر سرنوشت‌سازی بر روی آنچه که اکنون ما هستیم داشته است. ما با این همه سابقه تاریخی چه شد که در دور آخر از اروپای متحول شده و آمریکای تازه متولد شده عقب افتادیم. صادق زیباکلام با ما چگونه ما شدیم و همچنین سنت و مدرنیته، رامین جهانبگلو با ایران در جستجوی مدرنیته، و موسی غنی‌نژاد با تجدد طلبی و توسعه درایران معاصر و دیگران هر یک از زاویه‌ای به دنبال جواب این سوال بوده‌اند.

چرا بررسی این دوره تاریخی به طور خاص برای ما و تاریخ به طور عام برای مطالعه مدیریت اهمیت دارد؟«بسیاری از دانشجویان می‌اندیشند که چرا تاریخ برای مدیران اهمیت دارد. دیدگاه‌های تاریخی، شیوه بازتری برای تفکر ایجاد می‌کنند، شیوه جستجوی الگوها و مشخص کردن این که آنها در دوره‌های زمانی تکرار می‌شوند.»[۱]

با توجه به این که این گزارش برای درس مدیریت آماده شده به بررسی تاثیر این‌ سال‌‌ها در عدم شکل‌گیری مدیریت در ایران و همین طور عدم همکاری ما با اروپا و آمریکا در ایجاد علم مدیریت می‌پردازیم. مسئله را این طور تعریف می‌کنیم:

در این دوران دنیا دچار تغییر و تحولات فراوانی شد و علوم مختلفی از جمله مدیریت در پایان این دوران به شکل علمی بررسی و ایجاد شدند. اما در این سال‌ها در ایران چه گذشت که ما تاثیر و همکاری در ایجاد اصول مدیریت نداشتیم. اصول اقتصاد و مدیریت در جاهای دیگر شکل گرفت و بعدا به صورت یک بسته آماده وارد کشور ما شد. اصولی که در اروپا، آمریکا و ژاپن از روی بهترین روش‌های جواب داده شده استخراج شدند، در ایران بیشتر به افسانه‌سرایی می‌مانند و کار مدیریتی را هنوز هم جدا از علم مدیریت می‌دانند و هنوز هم مدیران موفق دولتی با تجربه و صرف هزینه‌های بیت‌المال تجربه و دانش مدیریتی کسب می‌کنند. آیا مهم است که اصول مدیریت در چه شرایطی از نظر فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایجادشده و آیا علت عدم بازدهی مدیریت در ایران به سال‌های آغازین شکل‌گیری مدیریت در دنیا بر می‌گردد؟

در بین سال‌های ۱۷۵۰ تا ۱۹۰۰ کارخانه‌ها در اروپا ایجاد شدند؛ علم مدیریت در نتیجه پیدایش کارخانه‌ها و تولید انبوه پدید آمد ولی قبل از آن هنر مدیریت وجود داشت. در همین دوران چهره‌هایی با توجه به نیازی که کارخانه‌ها ایجاد کرده بودند شروع به بررسی علمی مدیریت کردند؛ ببینیم در اواخر دوره مورد برررسی چه اتفاقاتی افتاد که مربوط به شکل‌گیری علم مدیریت بود؛

  • در آمریکا فردریک تیلور (۱۹۱۵-۱۸۵۶) اصول مدیریت علمی را در ۱۹۱۱ منتشر کرد.
  • باز در آمریکا هنری گانت (۱۹۱۹-۱۸۶۱) جدول گانت معروف را برای تیلور طراحی کرد.
  • در فرانسه هانری فایول (۱۹۲۵-۱۸۴۱) مهندس معدنی بود که در ۱۹۱۶ کتاب مدیرست صنعتی و عمومی را منتشر کرد.
  • در آلمان ماکس وبر (۱۹۲۰-۱۸۶۴) جامعه‌شناسی بود که بر روی مفهوم بورکراسی کار کرد.
  • در آمریکا ماری فاولت پارکر (۱۹۳۳-۱۸۶۸) و چستر برنارد (۱۹۶۱-۱۸۸۶) دوران گذار از مکتب کلاسیک به مکتب رفتاری را رقم زدند.
  • و باز در آمریکا التون مایو(۱۹۴۹-۱۸۸۰) با آزمایش‌های معروفش فصل نوینی را در مدیریت رقم زدند.

اما ما در این دوران هیچ ارتباطی با این اندیشه‌ها پیدا نکردیم. این دورانی بود که در کتاب‌های تاریخ ما داستان آمدن و رفتن ۷ شاه را بازگو می‌کنند: کریم‌خان زند، لطفعلی خان زند، آغا محمد خان قاجار، فتحعلی شاه، محمد شاه، ناصرالدین شاه و مظفر‌الدین شاه. همزمان با ابتدای این دوره ماشین بخار در انگلستاع اختراع شد و با نیروی بخار انقلاب صنعتی در اروپا آغاز شد. در پایان دوره زندیه انقلاب کبیر فرانسه علیه لویی شانزدهم انجام شد. در فرانسه مردم برای آزادی قیام کردند و کشته شدند و همزمان در کرمان مردم به خاطر پناه دادن به لطفعلی‌خان قتل عام شدند. در اوایل قرن ۱۹ قراردادهای عجیب و غریب تاریخ ما با روس‌ها، انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها بسته شد و مابه جای ارتباط علمی چشم یاری از این دوستان داشتیم! قائم مقام فراهانی جزو معدود درباریانی که مملکت‌داری می‌دانست در دربار کشته شد. امیر کبیر نقطه عطف این دوران بود. کسی که با فرقه‌های عجیب و غریب مذهبی مبارزه کرد، دارالفنون را تاسیس کرد، روزنامه وقایع‌الاتفاقیه را راه‌انداخت، اما جامعه بسته ایرانی تحمل او را نداشت. سیدجمال‌الدین اسدآبادی و آموزه‌های ضد استعماری او هم محصول همین دوران بود. در همین دوره ناصر‌الدین شاه، شمالی‌ها و جنوبی‌ها در آمریکا با هم جنگیدند و شمالی‌های پیروز شدند و برده‌داری در آمریکا از بین رفت، اما در ایران ناصر‌الدین شاه بر کمیت حرمسرایش و نوکرانش روز به روز می‌افزود. در پایان این دوران هم مجلس در ایران به توپ بسته و فاتحه آزادی در ایران خوانده شد و در مسجد سلیمان به نفت رسیدیم و نفت جدیدترین بهانه برای بستن قراردادهای عجیب و غریب با ایران شد. و این دوران دیگری بود!

با توجه به شواهد موجود ایرانیان در گذشته بسیار بیشتر از امروز بیگانه‌نواز و بیگانه‌پذیر بوده‌اند. این ویژگی مربوط به فرهنگ ایرانی در طول زمان شکل گرفته است. اما در دوره مورد بررسی این ویژگی ایرانیان دچار آسیب می‌شود. این ویژگی تا قبل از این دوران باعث رشد و همکاری ایرانیان در توسعه علوم مختلف شده بود.

از اواخر دوره مورد بررسی و با انقلاب مشروطه فرهنگ ایرانی جایش را به هویت ملی داد و در مقابل بیگانگان با عنوان استعمارستیزی چنگ و دندان نشان دادیم یا سر تعظیم فرود آوردیم. تا قبل از این دوره خارجیان در ارتباط روزمره با ما بودند، اما اکنون آنها استعمارگرانی بودند که ما باید با آنها مبارزه می‌کریم. افرادی مانند سیدجمال‌الدین اسدآبادی محصول این نوع تفکر بودند.قالیبافی، سفالکاری، کاشیکاری و معماری سنتی مربوط به فرهنگ ایرانی است. اما هویت ایرانی مفهومی بود که در این دوره شکل گرفت و چیزی هم برای عرضه نداشت. یک مثال از بیگانه‌نوازی ایرانیان زبان فارسی است. فارسی زبان پویایی است و در مقابل کلمه‌های بیگانه مقاومت نکرده است. آنها را می‌گیرد و در خود حل می‌کند و فارسی می‌سازد.با این حال فارسی زبان مستقلی است ولی به دلیل پویا بودن از فرهنگ‌های دیگر هم بی‌بهره نمانده است. زبان فارسی پذیرای دایره لغات فرهنگ‌های دیگر بوده است و اندیشه‌های تازه همیشه وارد این زبان شده‌اند: یونانی، ترکی، مغولی، عربی، هندی، فرانسوی، انگلیسی و روسی.

اما این رفتار بیگانه نوازی در این دوران مانند چینی انگلیسی‌های به زمین خورد و شکست. برخورد کریم خان با انگلیسی‌ها در تاریخ پُرآوازه است؛ وی چینی‌های پیشکشی انگلیسی‌ها را در پیش رویشان شکست و ظرف‌های مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که می‌بینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرف‌های شما نداریم. این آغاز دشمنی ما با دنیای جدید بود که در نهایت به بردگی و باج دادن ما منتهی شد.

علاوه بر از دست دادن این خصیصه فرهنگی در این دوره تاریخی دچار پارادوکسی بسیار عجیب و منحصر به فرد هم شدیم. نخبه‌کش هم شدیم. در این فرهنگ هنوز هم بیگانه‌ها عزیزند اما نخبه‌ها مزاحم. اگر کسی از دستاوردهای غرب بگوید اهرم استعمار است و ولی وقتی با بیگانه روبه‌رو می‌شویم او را عزیز می‌دانیم. به دلیل فضای بسته جامعه ایرانی در این دوران کسانی که فرنگ را دیده بودند و برای این خاک رویاها داشتند نه موفق شدند نه عاقبت به خیر؛ به عنوان نمونه امیرکبیر.

برای بررسی تاریخی این دوره باید ۳ نیروی تاثیرگذار بر این تغییر فرهنگی را بررسی کنیم:

  1. ۱. نیروی سیاسی

۱.۱.      نظام استبدادی و عدم شکل‌گیری سیستم لیبرال دموکراسی (نظام شاهنشاهی)

با توجه به این که جمهوری مبنای اقتصادی، اجتماعی و حقوقی دارد در این دوران شرایط شکل‌گیری جمهوری در ایران را نداشتیم و در شرایط استبدادی انتظار رشد مدیریت را داشتن هم خطاست.استبدادزدگی ایرانیان ریشه‌دار است: «اندیشمند عارف و زاهدی چون امام محمد غزالی سلطان را ضل‌ا… می‌دانست و پیروی از او را فریضه‌ای الهی می‌انگاشت و عرفا شیوخ‌شان را سلطان‌العارفین و شاه نعمت‌ا… می‌نامیدند و رابطه اطاعت و سرسپردگی بی‌چون و چرای سالک طریقت از پیر و مراد خورد را به رابطه شاه و رعیت، و هم کم از جهت صوری بسیار همانند است.»[۲]

در چنین بستری از نظام سیاسی احتیاجی به علم مدیریت احساس نمی‌شود و آشنایی با مباحثی چون برنامه‌ریزی، سازماندهی و هدایت بیهوده به نظر می‌رسد؛ چون شاه و سلطان مصدر و مرجع همه امور است. مدیریت در تناسب کامل با ساختار سیاسی و اقتصادی یک کشور است.آیا در این شرایط می‌توان انتظار داشت کسانی همت کنند و اصول مدیریت را جمع‌آوری و تجربه کنند؟

«ساختار و ذهنیت این نظام (سلطنتی) که (…) در دو سده اخیر سترون و بی‌خاصیت شده و به جای کارکرد مثبت کارکرد منفی یا کژکارکرد پیدا کرده و با سماجت از اشاعه نظام و فرهنگ سیاسی نوین و سازگار با شرایط ملی و جهانی جدید به درون قلمرو فرهنگ ایرانی جلوگیری می‌کند.»[۳]

«در اواخر دهه ۱۸۰۰ بسیاری از سازمان‌های اروپایی بر مبنای شخصی و شبیه خانواده اداره می‌شد. کارکنان به جای سازمان یا ماموریت آن به یک فرد وفادار بودند. نتیجه این سو عمل مدیریت آن بود که از منابع به جای تحقق اهداف سازمان برای برآوردن تمایلات شخصی استفاده می‌شد.»[۴] اما سازمان‌های اروپا و به دلیل نیاز به کسب سود تغییر کرد و ما تغییر نکردیم.

۱.۲. فرهنگ شاه قبله عالمی

هربرت سایمون مدیریت را هنر تصمیم‌گیری می‌داند. این هنری بود که در این دوران در انحصار شاه بود و او حتی در حالت مستی مجاز به صدور حکم مرگ شخصی مانند امیرکبیر بود و دستور او لازم‌الاجرا. دو تصمیم‌گیر هم در یک اقلیم نمی‌گنجند!

  1. ۲. نیروی اجتماعی

۲.۱. شعر و شاعری و ادبیات

چیزی که قرار بوده عواطف مردم را تحریک کند و به سوی آینده روشن ببرد در این دوران در مدح شاه به کار رفته است. «آنها (شاعران) در این مرز و بوم‌ها و دربارهای متفاوت می‌بایست اشعاری سازگار و خوشایند مخاطبان و خریداران شعرشان می‌سرودند.»

شاعران این دوره تاریخی را بگذارید کنار مولوی، حافظ، سعدی، خیام، فردوسی و شاعران دیگر جهان در این عصر. در این دوره در دنیا شاعران بزرگی با اندیشه‌های بزرگی آمدند و رفتند اما در ایران ادبیات رو به افول نهاد تا در اواخر این دوره که ادبیات سیاسی ایجاد شد.

۲.۲. اخلاق

به قول مولوی:       ای بسا هندو و ترک همزبان               ای بسا دو ترک چون بیگانگان

پس زبان همدلی خود دیگر است        همدلی از همزبانی بهتر است

در این دوره تاریخی اخلاق آرام دچار تزلزل شد و مردم به مرور از ضعف اخلاقی آکنده شدند.

۲.۳. هنرهای ظریفه و معماری

مدیریت را اگر به قول ماری فاولت پارکر هنر انجام امور توسط دیگران بدانیم این هنری بود که تا قبل از این دوران هم داشتیم. در دوره هخامنشی «سنگتراشان و پیکرتراشان، ایونی و ساردی بودند، زرگران و طلاکاران مادیو مصری بودند، سفالگران میناکار بابلی بودند، گاوهای بالدار سرستون‌ها آشوری و ستون‌های آن ساختاری مصری دارند، از جهت مصالح ساختمانی نیز چوب سدر از لبنان، طلا ار سارد و بلخ، عقیق از سغد، فیروزه از خوارزم، نقره از مصر و عاج از حبشه آورده شده است. …. اما مهندسان، طراحان و معماران ایرانی بودند که دستور این ترکیب را به هنرمندان اقوام گوناگون می‌دادند و برای همین است که این هنر ترکیبی جنبه تقلیدی ندارد بلکه تلفیقی آفرینشگرانه است و مهر فرهنگ ایرانی را به پیشانی دارد.»[۵]

اینیعنی هنر مدیریتدر ایران وجود داشت. اما با توجه به ساختار آن زمان نیازی به تدوین اصول نبود. اما زمانی که دنیا به سمت تدوین این اصول رفت و می‌توانستیم نقشی در تدوین اصول داشته باشیم ما به خود مشغول شده بودیم.

در این دوره رابطه تعاملی ما با دنیا به رابطه باج و خراجی مبدل شد و به مرور دیگر نه ما هنری داشتیم و نه آنها چیزی به ما دادند. متاسفانه این دورانی بود که انقلاب صنعتی و کارخانه‌ها شرایط جدیدی را رقم زدند و ما در این دوران که لازم بود ارتباط مناسبی با دنیا نداشتیم.در این دوران تک‌ستاره‌هایی مانند کمال‌الملک و بهزاد ظهور کردند اما کار تیمی وجود نداشت.

۲.۴. زنان

اولین بانویدنیای مدیریت لیلیان گیلبرت (۱۹۷۲-۱۸۷۸) همسر فرانک بی (۱۹۲۴-۱۸۶۸) بود. زنان دیگری همچون ماری فاولت پارکر هم وارد عرصه مدیریت شدند اما در آغاز و در این دوره هیچ چهره شاخصی در میان زنان ایرانی وجود ندارد و مهم‌ترین خدمت آنها درحرمسرای شاهان بوده است.

۲.۵. دین

تا زمان ساسانیان دین زرتشت در ایران گسترش یافت اما بعد رسمی شدن، دین دچار افول شد. این موضوع در مورد اسلام هم اتفاق افتاد. متاسفانه به بهانه دین برخی خرافات به ذهن مردم ریخته شد. ظهور فرقه‌های چون بابیت و بهائیت نشان از آمادگی مردم برای قبول خرافه‌هایی به نام دین داشت.

  1. ۳. نیروی اقتصادی

۳.۱. موقعیت ارتباطی ایران

یکی از علل شکل نگرفتن مدیریت در ایران کشف آمریکا توسط کریستف کلمب (!)، گسترش دریانوردی و متروک شدن جاده ابریشم است. دنیا که تا قبل از این تاریخ برای ارتباط مجبور به عبور از ایران بود دیگر نه نیازی به ایران داشت نه حتی عبور از ایران. حالا دوره دریانوردها بود و متاسفانه ما هیچ وقت دریانوردان خوبی نبودیم و در این دوره به انتظاری بیهوده برای کاروان‌هایی نشستیم که با خود کوله‌باری از معرفت، دانش و دستاوردهای ملل شرق و غرب را بیاورند. این جاده که متروک شد، عثمانی در شمال و غرب ایران هم شکل گرفت و مانع رابطه ما با اروپا شد، چینی‌ها دیگر از شرق وارد کشور ما نشدند و راه دریا را پیش گرفتند، ما هم به خودمان مشغول شدیم و شاهان و دربار قجری.در واقع جیمز وات و انقلاب صنعتی در اروپا تیر آخر را بر پیکر ما زدند.

«تا زمانی که این جاده (ابریشم) پابرجا و پررونق بود، فرهنگ ایرانی نیز پویا، خلاق، شکوفا و بالنده بود و از زمانی که به دلیل پیدا شدن راه‌های نزدیک‌تر دریایی و هوایی این جاده از رونق افتاد و به تدریج متروکه و ویرانه شد، فرهنگ ایرانی نیز سستی گرفت و به درون خود خزید و از قافله پیشرفت جهانی پس افتاد و بیشتر شکوفایی پیشین خود را از دست داده است.»[۶]

توجه کنیم که علم با ارتباطات متولد می‌شود، رشد می‌کند و گسترش می‌یابد. در این دوره که اروپا به سرعت تغییر کرد و آمریکا متولد شد، ما به خود مشغول بودیم و همه فکر و ذکر ما شده بود قبله عالم. بر طبق نظریه اشاعه نوآوری‌ها هم که نگاه کنیم لازم بود تا ما در معرض دستاوردهای جدید بشری قرار بگیریم تا بتوانیم کاری کنیم. زمانی این اتفاق افتاد که اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها نسخه موردنظرشان را پیچیده بودند و دیگر کار از کار گذشته بود. در این دوره‌ جامه انزوا، درونگرایی، بیگانه‌گریزی و قوم‌مداری به قامت ما دوخته شد.

۳.۲. اقتصاد دولتی، فرهنگفرار از کار و تمایل به بیکاری و عنوانکردن آن به عنوان فرهنگ قناعت

اخیرا کتابی به فارسی ترجمه شده به نام تبهکاران اقتصادی. این کتاب نتیجه می‌گیرد که درست است که هرج و مرج و فساد و بی‌قانونی اقتصاد را فلج می‌کنند اما اقتصاد بیمار هم در نهایت موجب گسترش فساد در کشورها می‌شوند. این راز عقب‌ماندگی اقتصادی ماست. در این دوران تمایل به بیکاری و از زیرکار دررفتن آغاز شد. «ایرانی‌ها کارهای سخت و مبارزه و هرگز کار را دوست نمی‌دارند. دوست دارند کار نکرده درآمد داشته باشند و به همین خاطر دلالی را پر دوست می‌دارند.»[۷]

اساس کار در اقتصاد، جهان سرمایه‌داری، لذت‌طلبی، دامن زدن به مصرف و سودجویی است. حال آنکه ما از روی تنبلی طالب قناعت پیشگی و عدالت اجتماعی هستیم. «سرمایه می‌تواند پدیده‌ای مذموم باشد و کسانی که به سرمایه و صاحبان سرمایه حمله می‌کنند محبوب … می‌توان بر سر سفره نسل‌های آتی نشست و از خوان آنان بهره گرفت و یک ساختار زیبا اما تغذیه‌شونده از نفت را در سر پروراند.»[۸]

کارخانه‌ها مهم‌ترین دلیل در قرن ۱۹ در اروپا و آمریکا برای شکل‌گیری مدیریت بودند. اما در ایران برخلاف دنیا که کارخانه‌های به شکل خصوصی اداره می‌شدند و برای افزایش سود نیاز به مدیریت بود در ایران کارخانه‌ها به صورت دولتی شکل گرفت و چندان در فشار اقتصادی و در بند سود نبودند. حتی اولین روزنامه در ایران به صورت دولتی شکل گرفت. در اروپا و در جریان انقلاب فرانسه و بر مبنای نیاز مردم روزنامه‌ها همه‌گیر شدند اما در ایران تا مدت‌ها مردم علت انتشار روزنامه را نمی‌دانستند.

۳.۳. نفت

در نیمه دوم قرن ۱۹ وسایل حمل‌و‌ نقل عمومی اختراع شدند. ما هم نفت داشتیم. پس بیگانگان نفت ما را گرفتند و ما با توجه به فرهنگ بی‌عاری، وابسته به درآمد نفت شدیم. دنیا هم که تاب کندی ما را نداشت ما را به حال خودمان رها کرد. نفت و پول بی‌دردسر آن وابستگی ‌آورد و به همین خاطر طلای سیاه شد بلای سیاه.اما نفت یک جنایت دیگر هم کرد و آن حل معمای انباشت سرمایه برای حاکمان ما بود. این مساله اصلی حکومت‌هاست و علت عدم ایجاد جمهوری در ایران و در نتیجه عدم نیاز به مدیریت است.

 

توضیح ضروری: مطالب گفته شده بر مبنای برداشت ناقص و اطلاعات محدود من از این دوره تاریخی است و ممکن است دچار لغزش‌ها و اشتباهات فراوانی شده باشم. اما سعی کردم در نگاه به این دوره تاریخی با دیدی تازه مسائل را بررسی کنم.

 

منابع

  1. جهان ایرانی و ایران جهانی، تحلیل رویکرد جهان‌گرایانه در رفتار، فرهنگ و تاریخ ایرانیان، محسن ثلاثی، نشر مرکز،
  2. اقتصاد ایران و معمای توسعه نیافتگی، مسعود نیلی، موسسه انتشارات علمی دانشگاه صنعتی شریف،
  3. مدیریت عمومی، علی علاقه‌بند، نشر روان، ۱۳۸۷
  4. عصر جدید مدیریت، ریچارد ال. دَفت، دکتر طاهره فیضی، دکتر محمد علی سرلک، نشر گستره، ۱۳۸۷
  5. جامعه‌شناسی نخبه‌کشی، علی رضا قلی، نشر نی، ۱۳۸۹
  6. ویکیپدیا

[۱]منبع ۴، صفحه ۶۱

[۲] منبع ۱، صفحه ۲۲

[۳] منبع ۱، صفحه ۲۳

[۴] منبع ۴، صفحه ۶۹

[۵] منبع ۱، صفحه ۲۷

[۶] منبع ۱، صفحه ۳۰

[۷]منبع ۵، صفحه ۹۱

[۸]منبع ۲، صفحه ۶۵