دسته‌ها
یادداشت‌

صبح به خیر شنبه (۲)

صبح به خیر شنبه
صبح به خیر شنبه
دسته‌ها
رسانه‌ یادداشت‌

من عاشق این ۳ هزار میلیون شدم!

جمعه همین چند هفته پیش بود؛ در یکی از همین جمعه‌های دلگیر که جهرمی خبرنگارها را جمع کرده بود تا حرف مهمی بزند.حرف بزند تا از خودش دفاع کند و گناه اتفاقاتی که افتاده را بیندازد گردن دیگران. او از خودش دفاع کرد و طلب جایزه، ولی مردم از خودشان می‌پرسیدند چه شده که او از خودش دفاع می‌کند. مردم تازه بعد از صحبت‌های جهرمی بود که فهمیدند چه خبر است. کار به جایی رسید که به سرعت در شهر پیچید که بزرگترین تخلف مالی تاریخ ایران (و حتی جهان) در بانک صادرات انجام شده است. آن هم در کشور ما. آن هم در دورانی که عدالت‌خواهی و عدالت‌طلبی نماد آن معرفی می‌شود. هنوز هم ابعاد مختلف ماجرا گنگ بود تا همین دیروز که بالاخره اژه‌ای آمد و ۱۰ گناه متخلفان را مشخص کرد. در مورد عدد تخلف، اختلاس، جعل و هر چیز دیگری که آن را بنامیم هم هنوز توافق وجود ندارد. برخی می‌گویند ۲ هزار و ۸۰۰ میلیارد، برخی می‌گویند هزار و ۸۰۰ میلیارد. اما آن چیزی که بیشتر در ذهن مردم مانده تخلف ۳ هزار میلیارد تومانی است. فارغ از این که این عدد درست باشد و غلط، قبول کنیم که این طوری راحت‌تر می‌توان این تخلف تاریخی را به یاد سپرد. حالا چند روزی می‌شود که سایتی درست شده با نام ۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ دات آی آر. یعنی عالی است ایده این سایت. این سایت قرار است همه خبرهای مربوط به این ماجرا را یک جا معرفی کند. در ۵ روز گذشته این سایت حدود ۲۶ هزار تا بازدید داشته است. چند تا سایت ایرانی می‌شناسید که در ۵ روز اول خودشان به این بازدید رسیده باشند. این یعنی اگر ما هم کمی هوشمندتر رفتار کنیم و ایده‌ها را در زمان مناسب و محل مناسب به عمل تبدیل کنیم برنده خواهیم بود. البته سایت از روز یکشنبه تا الان به روز نشده. امیدوارم این سایت لااقل تا پایان ماجرای تخلف دوام داشته باشد. فکر کنم تا مدت‌ها در دیالوگ‌های ما مردم معمولی از این کلمه ۳ هزار میلیارد به کرات استفاده شود. باید ماند و دید این ماجرا بالاخره به کجا می‌رسد.

سایت را می‌توانید از اینجا ببینید.

دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه یادداشت‌

با خنگ‌های رسانه‌ای چه باید کرد؟

توجه: اگر کسی که در این نوشته نقد شده به کسی که این نوشته را می‌خواند شبیه باشد بداند که قصدی در کار نبوده. و اگر آن کس از این نوشته ناراحت شود این مایه تاسف آن کس باید باشد.

۱. گاه و بیگاه، عموما از رسانه ملی و گاهی هم از رسانه‌های دیگر چیزهایی می‌شنویم به نام خبر. چیزهایی که دستمایه خوبی است برای طنز و مسخره کردن ما. چیزهایی که اگر عبید زاکانی زنده بود قید نوشتن موش و گربه را می‌زد و می‌پرداخت به همین داستان‌های پرآب چشم.

۲. خبر آمد مخترع جوان ایرانی موتوری ساخته است که برق تولید می‌کند اما سوخت مصرف نمی‌کند. باید می‌بودی و خبرنگار رسانه ملی را می‌دیدی که سر و دست و پایش را عوضی گرفته بود و از شادی خبری که کار کرده در پوستش نمی‌گنجید. به خیالش راز تبدیل مس به طلا را گزارش می‌کند.

۳. خبر آمد دختر جوان ایرانی از پلاستیک بنزین تولید کرده و همه انگشت به دهان مانده‌اند. گفت به زودی همه از این سوخت استفاده می‌کنند. خبرنگار نپرسید که چطور ممکن است این بنرین که از پلاستیک استخراج شده آلودگی نداشته باشد؟ خبرنگار نپرسید مگر این پلاستیک‌ها از نفت به دست نیامده‌اند، پس چطور آلودگی ندارند؟ خبرنگار نپرسید که چطور می‌شود این سوخت جدید را بشود هم در ماشین‌های بنزینی ریخت و هم دیزلی؟ خبرنگار نپرسید که امکان جایگزینی این سوخت با بنزین ۸۰ درصد است یعنی چه؟ خبرنگار محترم و از نظر من خنگ رسانه‌ای که از بد روزگار و این که از آن دو و نیم میلیون شغل ایجاد شده توسط دولت چیزی به‌اش نرسیده شده خبرنگار رسانه ملی بین این همه سوال با ذوق‌زدگی پرسید: فرمول این سوخت جدید را می‌گوئید؟ دخترک هم پوزخندی زد و گفت فرمولش سریه!

۳. معمولا آنهایی که وارد علوم انسانی می‌شوند باهوش‌تر از همه‌اند. معمولا متوسط‌ها می‌روند مهندس می‌شوند و آچار دست می‌گیرند و لباس کار می‌پوشند، باهوش‌ها هم فکر می‌کنند که چطور می‌شود بهتر زندگی کرد. آنها می‌اندیشند که با زندگی چه باید کرد و باقی مردم هم می‌روند همان کارها را می‌کنند. این باقی شامل مهندس‌ها هم می‌شود.

۴. اینجا اما مهندس‌ها باهوش‌ترند. نه این که مهندس‌ها باهوش‌تر باشند بلکه این جور جا افتاده که باهوش‌ها باید مهندش شوند. بنابراین و با توجه به این که هوش متغیری نیست که به این راحتی کم و زیاد شود، مهندس‌ها باهوش می‌مانند و علوم انسانی‌ها کم‌تلاش‌تر. مهندس‌ها فکر می‌کنند که با زندگی چه باید کرد، بعد علوم انسانی‌ها نقد می‌کنند؛ همه چیز و همه کس را. آن وقت این وسط کسانی پیدا می‌‌شوند که نه مهندسند و نه علوم انسانی. دنبال لقمه‌ای نان حلال می‌گردند و خبرنگاری در این مملکت به سان رانندگی تاکسی است و شاگرد شوفری. نه دانش خاصی می‌خواهد و نه مهارت خاصی. بندگان خدا می‌شوند خبرنگار و مهندس‌های بی‌حوصله هم آنها را مدیریت می‌کنند.

۵. تز کارشناسی من این بود: استخراج پروتئین از ماهی‌های غیرماکول. این تز من هیچ جای دفاعی ندارد. تزی بود که فقط دوره مهندسی من تمام شود. فکرش را که می‌کنم می‌بینم می‌توانستم به کمک همین تز بیایم و با یک خبرنگار مصاحبه کنم و بگویم که من از ماهی‌های غیرماکول پروتئین استخراج کردم و این که این چقدر برای کشور ارز آوری دارد و این حرف‌ها. خبرنگار خنگ هم احتمالا از من نمی‌پرسید که پس این همه مهندس کارکشته خاک کارگاه و کارخانه خورده چرا این کار را نکردند. خبرنگار حتی به ذهنش هم نمی‌رسید که این یک کار تحقیقاتی است و تا کار تحقیقاتی به واقعیت تبدیل شود فاصله‌ای هست به نام امکان صنعتی شدن یک طرح و ایده. ایده‌های درخشان فراوان هستند. اما ایده‌هایی که منجر به خلاقیت می‌شوند کمترند. خلاقیت‌هایی هم که منجر به نوآوری شوند کمتر. تعداد بسیار کمی از ایده‌ها به مرحله کارآفرینی می‌رسند و عملا به بار می‌نشینند. بسیاری از کارهایی که ما در همایش‌ها و از روی کارهای دانشگاهی ارائه می‌کنیم در حد ایده یا شاید یک خلاقیت باشند. خبرنگار عزیز باید فرق این‌ها را بداند و این که محقق عزیز دقیقا چه کرده. این طور نباشد که خبرنگار عزیز هول برش دارد و از کشف نوع جدیدی از قیر در ایران بگوید. دنبال که می‌کنی می‌بینی یک دانشجوی مکانیک یک کار تحقیقاتی روی قیر پلیمری انجام داده است! امروز شاید ۲۰ سالی شود که در شرکتی مثل IBM هیچ اختراعی ثبت نشده. تا به حال فکر کردید که چرا اپل آیپد عرضه می‌کند اما ما کشف و اختراع؟

۵. آی، آدم‌هایی که در ساحل لم داده‌اید، آی آدم‌هایی که از جنگ نرم و رسانه‌های بیگانه می‌نالید؛ بیائید، بیائید. جنگ نرم شما همین جاست. دیوار به دیوار ما و شما.

۶. بدبختی ما گناه دیگری نبود.