چرا همه‌تون خفه شدین خو؟

اهواز برای من یعنی تابستان سال ۸۰. شاید هم ۷۹ یا ۸۱. مهم نیست. اهواز برای من یعنی روزهایی که شاگرد شوفر تریلی ماشین‌بر بودم؛ آن هم کشنده و تریلی که با استاندادهای آن روز هم غیراستاندارد بود. اهواز برای من یعنی رسیدن به شهر در زمانی که دقیقا خورشید عمود می‌تابید. نمی‌تابید، شلاق می‌زد. اهواز برای من یعنی ولع پیدا کردن یک سایه کوچک گوشه یک دیوار. اهواز برای من یعنی عرق کردن پیوسته و باز کردن دست‌ها و پاها، برای این که تحمل نداشتم خودم را تحمل کنم. این اولین و آخرین باری بود که به اهواز رفتم؛ و کلا خوزستان. عید یکی دو سال پیش خواستم عید برویم آنجا با راهیان نور. نشد.

خرمشهر و آبادان را فقط در فیلم‌های جنگی دیده‌ام و کلیپ‌های لس‌انجلسی. از جنگی‌ها رشادت‌هایشان را شنیده‌ام و از رقصی‌ها هم اهل زندگی بودن‌شان را. این روزها هم که سالی یک بار خرمشهر فتح می‌شود از گوشه‌و‌کنار می‌شنوم که خرمشهر زخم خورده از جنگ هنوز زخم‌هایش باقی مانده. خرمشهر برای من یعنی ممدی که نبود و نیست. آبادان برای من یعنی فیلم تاج محل حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی. آبادان و خرمشهر برای من تصویر گنگی است که با ترانه‌های آغاسی ساخته شد و با تاج محل تمام شد. خرمشهر و آبادان یعنی سالی یک بار شنیدن از شهرهای خارجی که با خاک یکی شدند و بعد از جنگ که همه برگشتند سر زندگی‌شان اول آن شهرها را ساختند. خرمشهر یعنی این سوال که برلین و ناکازاکی چرا بعد از جنگ ساخته شدند و خوزستان ساخته نشد؟

اعتراف می‌کنم خبرهای مربوط به خوزستان و آلودگی و این همه بدبختی، تا امروز برایم تصویری گنگ بود. امروز اما به خبرها که رسیدم یک چیزی از درون داغانم کرد. امروز در خبرها آمده بود که رطوبت و گردوغبار دست‌به دست هم داده که اهواز فلج شود. برق قطع شده. آب قطع شده. مدارس و دانشگاه‌ها و اداره‌ها تعطیل شده که شاید قضا و قدر مدیریت کند این وضع را. امروز تصویر گنگی از لیلا حاتمی ارتفاع پست ذهن را مثل خوره خورد. دردهای آن زمان که از زبان نرگس (لیلا حاتمی) بیان می‌شود بعد از گذشت نزدیک به ۱۵ سال هنوز برقرار است. گویا قرار نیست این دردها درمان شود. چرا؟

این تصاویر همه برای من چیزی دور بود. چون من یک تهرانی هستم و متاسفانه ایران تهران است. اگر کوچک‌ترین اتفاقی در تهران بیفتد همه ایران باید خبردار شوند. اما اهواز گویی مقصر است که در جنگ پیشانی ما بود و زخم خورد و امروز ما تهرانی‌ها فقط نفتش را می‌خوریم و کاری به هیچ کدام از بدبختی‌هایش نداریم. این تصاویر همین‌طور برای من گنگ می‌ماند اگر امروز یک اتفاق ساده دلم را نمی‌شکست. پنج‌شنبه گذشته رفتم اداره پست تا برای چند نفر از کسانی که کتاب «گسست بانک‌ها» را خواسته بودند با پست بفرستم کتاب را. امروز یادم افتاد که پنج‌شنبه یکی از بسته‌های کتاب برای خانمی بود در اهواز. امروز که خبرهای ناراحت‌کننده اهواز را دیدم با خودم گفتم یک نفر در اهواز چطور دل و دماغ خواندن کتابی را دارد که از دنیای بهتر می‌گوید؟ چطور می‌شود در جهنم گردوغبار بود و از تاثیر فناوری بر زندگی خواند؟ جطور می‌شود به برق دسترسی نداشت، به آب دسترسی نداشت، آن وقت گسست بانک‌ها را خواند.

نرگس در ارتفاع پست چیز زیادی نمی‌خواست. همان هم سهمش نشد از این سفره گل‌وگشاد نفتی!

آیا باران کوثری حق دارد درباره جامعه نظر دهد؟

حتما این روزها در جریان جلسه‌ای قرار گرفته‌اید که باران کوثری و یک جامعه‌شناس روبه‌روی هم قرار گرفته‌اند. یک طرف این گفتگو محمد‌علی الستی قرار دارد که در رزومه او این‌ها نوشته شده است:

– دکتری تخصصی (.Ph.D) علوم ارتباطات اجتماعی – روزنامه‌نگاری

– جامعه‌شناسی ارتباطات و استاد دانشگاه

– عضو هیات علمی دانشکده روانشناسی و علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز

– محقق، پژوهشگر و کاوشگر در حوزه‌های زبانشناسی اجتماعی، روانشناسی اجتماعی، آسیب‌شناسی و جامعه‌شناسی ارتباطات و جامعه‌شناسی آموزش‌وپرورش با بیش از ۱۸۷ مقاله تخصصی در نشریات علمی داخلی و خارجی

– سال ۸۴ پژوهشگر نمونه کشور (دریافت تندیس و لوح محقق نمونه کشور)

در طرف دیگر هم باران کوثری قرار دارد که بازیگر معروفی در ایران است؛ او دیپلم رشته نمایش از هنرستان سور است. اما چه ماجرایی اتفاق افتاد. با نگاهی به رسانه‌ها و مطالبشان و فیلم و صوت جلسه این‌ها را متوجه می‌شویم:

نشست جامعه‌شناختی لانتوری عصر روز پنجشنبه در سالن شماره دوی پردیس چارسو برگزار شد. این بحث بر سر مسئله بخشیدن یا نبخشیدن در میان محمدعلی الستی جامعه‌شناس و باران کوثری بالا گرفت تا جایی که باران کوثری سالن را ترک کرد. این میزگرد جایی متشنج می‌شود که کوثری می‌گوید به نظر من قصاص وحشیانه است و این مشکل قانون است که راه بهتری به جز قصاص پیش پای ما نمی‌گذارد و نبخشیدن ما باعث می‌شود دایره خشونت تا ابد ادامه پیدا می‌کند که الستی می‌گوید خانم کوثری گفتند بازیگر خوبی هستید نگفتند جامعه‌شناس هستید. شما مدام می‌گویید «به نظر من»، شما اصلا صلاحیت ندارید درباره اجتماع صحبت کنید. الستی در ادامه می‌گوید آرزو می‌کنم کسانی که مخالف قصاص هستند اسیدپاشی برایشان اتفاق بیفتد تا عملا بتوانند ثابت کنند بخشش را. در ادامه هم می‌گوید تحلیل برای فهم است و نقد برای داوری و در آن جلسه فقط نقد شد نه تحلیل. در ادامه کوثری می‌گوید من آمار ندادم که لازم باشد جامعه‌شناس باشم. من یک شهروند هستم، حق دارم نظر بدهم. همان‌طور که شما به عنوان جامعه‌شناس صلاحیت ندارید درباره فیلم صحبت کنید. من به‌عنوان شهروندی که از شرایط بی‌اطلاع نیستم حق دارم اظهارنظر کنم.

این که چهره‌های شناخته شده در هر نقطه دنیا می‌توانند در سطح جامعه حرف‌ بزنند و معمولا هم حرف‌های تندی درباره چیزهایی می‌زنند که دانشی درباره ابعاد مختلف آن ندارند در همه جای دنیا مرسوم است. آرنولد را همه با عضله‌هایش می‌شناسند اما حتی او هم می‌تواند در آمریکا فرماندار شود. یا مثلا هنرپیشه‌هایی که رئیس‌جمهور شدند در آمریکا. همین چند سال پیش بود که پورن‌استاری که شبیه خواننده معروف ماریا کری بود تلاش کرد فرماندار یک ایالت شود. حرف‌های عالمانه پاریس هیلتون و کیم کارداشیان را هم شاید شنیده باشید. پس این اختصاص به ایران ندارد که چهره‌های معروف حرف‌های جامعه‌شناسانه بزنند. از طرف دیگر هیچ جایی مثل ایران جامعه‌شناسی این همه پرت از مرحله نیست. در دانشکده‌های جامعه‌شناسی تا جایی که شده ارتباطشان با بیرون قطع است و معمولا مسائل مبتلا‌‌به جامعه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد و جسارتا جامعه‌شناسی ایران کمتر خروجی دارد که تحلیل مسائل روز باشد. به عنوان نمونه ببینید معروف‌ترین متن جامعه‌شناسی در ایران یعنی کتاب گیدنز را که چطور درباره مسائل جاری جامعه‌اش صحبت می‌کند و آنها را تحلیل می‌کند و البته ربطی به ایران ندارد. این موضوع درباره فلسفه هم وجود دارد. اضافه کنم که متن‌هایی مانند جامعه‌شناسی نخبه‌کشی و خودکامگی هم اساسا جامعه‌شناختی نیستند یا حرف‌های صادق زیباکلام هم بیشتر تحلیل سیاسی‌اند تا جامعه‌شناسی. کارهای عباس کاظمی در این چند سال قابل توجه بوده که دیدیم با او چه کردند.

حالا هنرپیشه معروفی مانند باران کوثری علاقمند است درباره جامعه‌اش صحبت کند. در جامعه‌ای که فشارهای آشکار و نهان آدم‌های معروف را به این سمت هل  می‌دهد که باید نقد سیاسی یا جامعه‌شناختی کنند. گفتم که در همه جای دنیا هم هنرپیشه‌ها در مورد همه چیز صحبت می‌کنند اما در آن سیستم به دلیل این که جامعه‌شناسی جا افتاده و ارتباط دانشگاه‌ها، مراکز پژوهشی و دولت کامل است حرف‌های چرت و پرت خریدار ندارد یا صرفا چیزی است برای وقت تلف کردن نه جدی گرفته شدن. کسی کیم کارداشیان را جدی نمی‌گیرد. اینجا این طور نیست. خانم بازیگر و خانم کارگردان مانیفست اجتماعی صادر می‌کنند. آنها تصور می‌کنند وظیفه‌ای بر دوش آنها گذاشته شده که جامعه را نقد کنند و آن چیزی را که «تصور» می‌کنند درست است بیان کنند؛ اما آیا باید به هنرپیشه گفت تو حق نداری صحبت کنی؟ آیا باید به هنرپیشه گفت تو صلاحیت نداری؟ اشکال کار از جایی است که هنرپیشه را برمی‌دارد می‌آورد در جایگاهی می‌نشاند که قرار است نقد اجتماعی کند. اشکال کار از این جاست که اگر همین هنرپیشه در همین جایگاه ننشسته بود همین حرف‌ها به گوش ما و مردم نمی‌رسید! چند خبر از همین رویداد سینمایی که این جلسه بخشی از آن بود اصلا مورد توجه قرار گرفت؟ چند نفر از ما با خواندن نام باران کوثری حساس شدیم بدانیم چه خبر است؟ قبول دارم در دنیا هم شنیدن نام جامعه‌شناس‌ها برای مردم عادی جذاب نیست و توده مردم ترجیح می‌دهند ببینند باران کوثری چه گفته است تا محمدعلی الستی. اشکال اما از نفاق ویرانگری است که نخبگان ما دچارش شد‌ه‌اند. نخبه دانشگاهی، حاکمیتی، تصمیم‌سازی،‌تصمیم‌‌گیری یا هرجای مهم دیگر ترجیح می‌دهد که ظاهرا بگوید حرف‌های جامعه‌شناختی برایش مهم‌تر است و بسته به دیدگاه سیاسی که دارد مهرنامه، فرهنگ عمومی، مدیریت ارتباطات یا ده‌ها نشریه با حرف‌های قلمبه سلمبه دیگر را دست بگیرد اما در خانه زندگی ایده‌آل را ورق بزند و به عکس‌هایش نگاه کند.

پ.ن.۱. آ‌نچه که گفتم نقد است نه تحلیل.

پ.ن.۲. خودم را درون این دایره که وصف کردم می‌بینم نه برون از آن. مابین این که چی درست است و چه کاری را باید انجام داد فاصله وجود دارد.

فردوسی زمان ما کیست؟

داستان سخت توسعه در ایران؛

همه ما به نیکی از فردوسی یاد می‌کنیم. بزرگ‌ترین کار او را دوست داریم، هرچند احتمالا نتوانسته‌‌ایم متن آن را کامل بخوانیم و جسته وگریخته بخش‌هایی از آن را خوانده‌ایم. با این حال قصه‌های او را شنیده‌ایم. درباره خود او اما روایت‌ها ناقص و الکن است. چیز زیادی درباره او نمی‌دانیم. همه آن چیزی هم که می‌دانیم ناراحت‌کننده است. فردوسی ۳۰ سال نشسته و اساطیر و افسانه‌ها و قصه‌های ایران را جمع کرده؛ حاصلش شده شاهنامه. این حاصل به دستگاه حاکم آن زمان عرضه شده و به دلایل پوچ مورد توجه قرار نگرفته. خود فردوسی هم سرخورده شده و در نهایت در گم‌نامی از دنیا رفته است. حتی آرامگاه او در توس که امروز محلی برای گردشگری و حضور توریست‌هاست حکایت دیگری از تنهایی و بی‌کسی اوست. او را در قبرستان مسلمانان جایی نبود و در نتیجه در باغی که می‌گویند برای دخترش بوده دفن شده. این رفتار را یونانی‌ها هم با هومر داشته‌اند. رومی‌ها با ویرژیل. اگر ادامه بدهیم و تاریخ را یک‌باره بپریم و برسیم به همین چند سال پیش هم مورد پیدا می‌کنیم. شخصی در همین ایران زندگی می‌کرد که تا پیش از مرگش کمتر کسی او را می‌شناخت و آنهایی هم که او را می‌شناختند کم‌تر از خار به او نمی‌گفتند. کسان زیادی بودند که او را نواختند. اما به یک باره و بعد از شهادت غریبانه‌اش شد آقا سید مرتضی آوینی. بسیاری او را مرتضی می‌خوانند و آخرین ورژن دیگری از نام او این روزها به بازار آمده: مرضا! احتمالا کنایه از شدت رفاقتی است که این دوستان با آ مرضا آوینی داشتند. عجیب نیست این رفتار! در همه دنیا دیده می‌شود. درهمه دنیا اشک تمساح معادلی دارد برای خودش. در همه دوران‌ تاریخ بشری بودند کسانی که مثل فردوسی بودند و مثل فردوسی کار کردند. البته این طبیعت روزگار است که دور و گردش معمولا به دست آقا محمودهای غزنوی است. در همه دوران‌ها کسانی وجود دارند که ارزش فعالیت‌ها و اهداف و رویاها را نمی‌دانند. کسانی هستند که کار خوب را لگدمال می‌کنند. اما چه باک! تا زمانی که فردوسی‌ها انگیزه دارند و تلاش می‌کنند و مفید واقع می‌شوند این چیزها چه اهمیتی دارد. مهم این است که فردوسی کاری را کرده که دلش راضی بوده. این مهم است که آدم دلش راضی باشد. کاری را کند که از آن رضایت دارد. دیروز در خبرها آمده بود که بالای ۸۰ درصد ایرانی‌ها از کاری که می‌کنند رضایت ندارند. دنیا را نمی‌دانم، اما آنجا هم احتمالا چنین آماری داشته باشند. مردم دو دسته‌اند. آنهایی که راضی‌اند از کارهایی که می‌کنند و آنهایی که راضی نیستند. استادی داشتم که به دانشجویانی که دوست داشتند نویسنده شوند، حرف جالبی می‌زد. می‌پرسیدند که چگونه می‌توانیم نویسنده خوبی شویم و استاد می‌گفت شما پیش از آن که بخواهید نویسنده باشید باید بخواهید که بنویسید. شاید روزی نویسنده خوبی شدید. مهم این خواستن است. این که فعل را درست صرف کنیم مهم است. فاعل بودن چیز مهمی نیست. در صورت لزوم در این نقش قرار می‌گیریم.

روز فردوسی‌تان مبارک باشد.

پ.ن: البته روز فردوسی ۲۵ اردیبهشت است و هنوز چند روزی مانده. چه فرقی می‌کند که زودتر بگویم و بنویسم؟

محمد زهرایی، نوآور صنعت نشر ایران، مرد

Mohammad-Zahraee

من محمد زهرایی را نمی‌شناسم. یعنی اکنون که شنیدم او فوت شده، متوجه شدم که او را نمی‌شناسم. متاسفانه نه از او خاطره‌ای دارم و نه به یاد دارم که او را در محفلی دیده باشم. من مدیریت رسانه خوانده‌ام. صنعت نشر یکی از مهم‌ترین بخش‌های مورد مطالعه مدیریت رسانه است و محمد زهرایی یکی از مهم‌ترین‌های صنعت نشر ایران. بنابراین باید او را می‌شناختم. باید زودتر به سراغش می‌رفتم. باید پای صحبتش می‌نشستم. اما نه او را می‌شناختم و نه به پیشش رفتم. او که به قول حمیدرضا ابک تا آخر عمر کار کرد و کار کرد و کار کرد و سر آخر پشت میز کارش مرد. البته باید زودتر می‌فهمیدم حضور او را. زمانی که کتاب گران مستطاب آشپزی را گرفتم. کتابی به غایت زیبا. باید می‌فهمیدم و می‌پرسیدم که پشت این کتاب زیبا کیست. نجف دریابندری و همسر گرامی‌اش مطمئنا نقش مهمی داشتند، اما باید می‌فهمیدم که کسی دیگر هم پایش در میان است. کسی که صنعت نشر ایران را خوب می‌فهمد و درک می‌کند. متاسفانه من او را درک نکردم اما تاثیرش را چرا. و همین تاثیر این مردی که او را تا به حال ندیدم، این انگیزه را ایجاد کرد که این متن را قلمی کنم.

خبرگزاری‌ها چیزهایی درباره او نوشتند و گوگل ما را به نتایج جالبی می‌رساند.

در سایت‌ها نوشته شده، زهرایی مدیر انتشارات نیل و کارنامه و از ناشران صاحب سبک بود و کار نشر و کتاب را از جزیی‌ترین امور چاپ و نشر شروع کرد و در سال‌های میانی دهه ۴۰ در شکل‌دهی و بالاندن انتشارات نیل نقش به سزایی داشت. برخی از رمان‌های شاخص جهان از جمله رمان دن کیشوت با ترجمه محمد قاضی و یا دیگر نویسندگانی چون م. به آذین حاصل همکاری زهرایی با این افراد در انتشارات نیل بود. زهرایی درسال‌های میانی دهه شصت به انتشار آلبوم‌های موسیقی روی آورد که آلبوم بیداد با صدای محمد رضا شجریان و آهنگسازی پرویز مشکاتیان و برخی دیگر از آثار شاخص این دهه حاصل ذوق ورزی‌های او بود. او از سال های پایانی دهه شصت انتشارات کارنامه را راه اندازی کرد که حاصل آن برخی از شاخص‌ترین کتاب های تاریخ نشر به شمار می‌رود. ناشران، نویسندگان و مترجمان بسیاری با او رایزنی و مشورت می کردند و تقریبا کمتر ناشر شناخته شده‌ای را می‌توان نام برد که به نوعی از اندیشه وتوان ذهنی او در بهبود کار نشر بهره نبرده باشد. حافظ به سعی سایه تالیف هوشنگ ابتهاج، کتاب مستطاب آشپزی تالیف نجف دریابندری و فهیمه راستگار، خواب آشفته نفت، شرح فصوص الحکم، تالیف دکتر محمدعلی موحد، از جمله شاخص‌ترین آثار او به شمار می‌رود.

Mohammad-Zahraee-2

می‌گویند او تنها ناشری بوده که کتاب‌های انتشاراتی خود را تماما خود می‌خواند و در ویرایش و پاکیزه‌سازی آن نقشی جدی و تعیین کننده داشت، رایزنی وگفت وگو با نویسندگان و مترجمان آثاری که خود انتشار می‌داد، جزو ضروریات کاری او بود. فراهم کردن اسناد و کتاب‌های مورد نیاز یک مولف و همکاری و همراهی مستمر با آنها نیز در زمره خصوصیات این ناشر به سابقه به شمار می‌رفت. راه‌اندازی کتابفروشی‌های بزرگ از جمله ایده‌هایی بود که زهرایی به بدنه نشر کشور تزریق کرد. او با راه اندازی کتابفروشی کارنامه در نیاوران توانست زیست بومی فرهنگی را در آن منطقه سامان دهد و این کتابفروشی را به عنوان یکی از کتابفروشی‌های شاخص کشور به جامعه فرهنگی وهنری وحتی سیاسی بشناساند. زهرایی از معدود ناشرانی بود که نشر را در میان خانواده خود هم رواج داد. فرزندان و همسر او تمامی درکار نشر بودند و هستند او برخی از مهم‌ترین تجربیات خود در عرصه نشر را به خصوص به دو فرزند خود ماکان و روزبه زهرایی و همسرش مهدیه مستغنی انتقال داد. زهرایی ذوقی پرورش یافته در کار نشر داشت. در شناخت رنگ‌ها، پنط و حروف، طراحی حروف‌های جدید، بهره گیری از کاغذ و طراحی ساختاری برای نشر کمتر نظیری می‌توان برای او پیدا کرد.

آقای زهرایی درباره نوع انتخاب فونت و حروف در گفت و گویی با روزنامه همشهری گفته بود: «من ناشر و همکار نشرم، الگوسازی می‌کنم و کار خودم را روی متن پیاده می‌کنم. به کاری که نویسنده یا مترجم تایپ کرده و پاکیزه به دستم می‌رساند، مثل دست‌نویس نگاه می‌کنم و روی اجزای مختلف آن فکر و برنامه‌ریزی می‌کنم. وقتی به شاهکارهایی چون تاریخ بیهقی، رباعیات خیام، دیوان حافظ یا مولانا و سعدی و نظایر آن فکر می‌کنم، همه این مشکلات را حل‌شدنی می‌بینم.» «به همان اندازه که یک جوان محیط زیستی (سبز) به تحلیل رفتن لایه اوزون حساس است و خودش را مسئول می‌داند، من هم نسبت به ثبت درست و به همان اندازه زیبای این آثار احساس مسئولیت می‌کنم.»

Mohammad-Zahraee-3

این ناشر نوآور که به نشر آثار فاخر شهرت داشت، می‌کوشید با یاری گرفتن از آخرین نرم‌افزارهای کامپیوتری و الهام از قلم‌های لاتین، به قلم‌های فارسی غنای بیشتری ببخشد: «در واقع من به دنبال راه چاره‌ای هستم که نیازهای متنوع ناشران به زبانی قابل‌فهم به برنامه‌نویسان و متخصصان نرم‌افزار منتقل شود تا آن‌ها با ابداعات خود و تکمیل نرم‌افزارهای حروف‌چینی و صفحه‌آرایی ابزار قوی‌تر و امکانات کارآمدتری را در اختیار ناشران و مطبوعات بگذارند. در این صورت، هر ناشر و نشریه‌ای به نرم‌افزارهای قدرتمند کارآمد حروف‌چینی و صفحه‌آرایی دسترسی خواهند داشت. حروف‌چینی و کتاب‌آرایی، دغدغه‌ای همیشگی‌ست. من غالباً با مراجعه به قلم‌های لاتین الهام می‌گیرم. به تازگی کتاب هزار فونت را پیدا کرده‌ام، می‌بینم که چه طیف گسترده‌ای از حروف در اختیار طراحان و ناشران خارجی قرار دارد و چه مهندسی تحسین‌برانگیزی در آن‌ها به کار گرفته شده است و چه مایه امکانات ایجاد می‌کند.»

علاقه محمد زهرایی فقط منحصر به کتاب و ویژگی‌های خاص آن نبود. نقاشی و موسیقی ایرانی نیز او را مسحور خود ساخته بود: «کتابی که هم‌اکنون در دست دارم (فرهنگ گوشه‌های آواز ایرانی) که پر است از نت و ریزه‌کاری‌های خاص هر اثر موسیقایی. غالبا در‌می‌مانم که چه بکنم.»

زهرایی کتاب را «امری قدسی» می‌خواند که پس از ۵۰ سال تلاش در حفظ و بالندگی وجود آن، هر روز به او انگیزه‌ی تازه‌ای می‌بخشید: «من هر کتابی را که دست می‌گیرم، انگیزه‌ی تازه‌ای برایم ایجاد می‌کند که با آن چه بکنم و چه‌طور آن را متفاوت از کارهای قبلی ارایه دهم. این انگیزه مرا به شور می‌آورد. همین شور و شوق باعث شده که من پس از چند دهه هنوز هم حوصله‌ی خواندن و آرایش فرم‌های کتاب را داشته باشم. هیچ‌وقت از خواندن نمونه‌های حروف‌چینی خسته نشده‌ام. هر شب به امید اینکه فردا سر کار بروم و پشت میزم به کتاب‌هایی که در دست دارم بپردازم، می‌خوابم.»

خدا او را بیامرزد.

هالیوود چه مشکلی با اسلام و ما دارد؟

سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی جنایت

نویسنده: مینا والی

نمی‌دانم فیلم دیکتاتور را دیده‌اید یا نه، این فیلم با شوخی‌هایش، خوب توانست مردم آمریکا را به سینما بکشاند و ما را که امکان تماشا در سینما را نداریم، به سمت دستگاه‌های ویدئو. قهرمان فیلم شباهت‌هایی به قذافی، دیکتاتور سابق لیبی دارد و در آن به طور واضح شوخی‌هایی با زبان عربی و آداب و رسوم شرقی می‌بینیم و حتی در بخش‌هایی شوخی با برنامه هسته‌ای ایران. همان طور که گفتم فیلم کمدی است، یک کمدی کثیف و مملو از شوخی‌های وقیح که حتی تماشاگران آمریکایی آن هم بعد از دیدن فیلم به کثیف بودن شوخی‌های آن اشاره می‌کردند. اما با وجود این به نظر می‌رسد همچنان این نوع بیان پیام که با شوخی حرف خود را می‌زند، اتفاقا خیلی هم موثر باشد. چرا که بالاخره پیام باید مخاطب داشته باشد، تا به خوبی منتقل شود و چه راهی بهتر از ساخت یک فیلم کمدی جذاب که هم مخاطبان بیشتری جذب کند و هم در نهایت بگوید همه اینها (همه این توهین‌ها) فقط شوخی بود و منظور بدی نداشتیم، به بزرگواری خودتان ببخشید. به نظر می‌رسد برخی کارگردانان غربی خوب می‌دانند چطور فیلمی بسازند که هم سود مالی برایشان داشته باشد و هم حرفشان را افراد بیشتری بشنوند و هم اینکه بهتر در ذهن آنها بماند.

اگر برگردیم به دیکتاتور، آخر فیلم دختری که به عنوان یک عامل صلح و بشردوستی شناخته می‌شود به یک‌باره معلوم می‌شود که این آدم یهودی بوده است و انگار یهود، عامل صلح و نجات بشریت است. به هر حال اگر مانند یک تماشاگر معمولی و تنها برای سرگرمی دیکتاتور را دیده باشیم، شاید خیلی شوخی‌ها و مفاهیم آن زننده نباشد و منظور سازندگان آن را درک نکنیم و حتی همین یهودی بودن ناجی فیلم هم به جایی از ما برنخورد، اما کمی دقت شاید بد نباشد. حتی لازم نیست خیلی وقت‌ها برای کشف یک‌سری مفاهیم و نشانه‌ها در فیلم و سایر محصولات رسانه‌ای خیلی خودمان را به زحمت بیندازیم و بخواهیم نشانه‌های عجیب و غریب را با زحمت فراوان کشف کنیم. بلکه نشانه خوب آن است که جلوی چشم باشد و تماشاگر خیلی برای درک آن به خود زحمت ندهد. سال‌هاست که ما می‌شنویم که غربی‌ها و خصوصا هالیوود در فیلم‌هایش، مفاهیم و تصاویری را نشان می‌دهد که چندان باب میل ما (منظور ایرانیان و مسلمانان) نیست. از توهین به آداب و رسوم مردم خاورمیانه بگیرید تا توهین به مقدسات. عده‌ای می‌گویند سازندگان فیلم در هالیوود برای ساخت چنین فیلم‌هایی از یک قدرت بالایی دستور می‌گیرند و حتی هالیوود برای تولید این فیلم‌ها برنامه‌هایی دارد و در زمان‌های خاصی فیلم‌های متناسب با آن زمان را می‌سازد. عده‌ای هم معتقدند که هالیوود تنها به منافع مالی می‌اندیشد و اهداف سیاسی ندارد.

حتی بر سر این که از چه زمانی ساخت چنین فیلم‌هایی در هالیوود شروع شده است هم بحث است. آیا از همان زمان شکل‌گیری هالیوود، استودیوها برای توهین به پیامبران و شرقی‌ها نقشه‌ای در سر داشتند و برنامه‌ریزی کرده بودند یا اینکه با گذشت زمان و مثلا با پیروزی انقلاب اسلامی ایران این توهین‌ها افزایش پیدا کرد و حالا با موج بیداری اسلامی این توهین‌ها باز افزایش خواهد یافت؟ آنهایی که معتقدند از همان ابتدا هالیوود چنین برنامه‌هایی داشته اشاره‌ای هم به تعدادی از بزرگترین استودیوهای هالیوودی می‌کنند که موسسان آنها یهودی هم بوده‌اند و خب دیگر چه بدتر. گرچه نگاهی به زندگینامه موسسان یهودی هالیوود که اغلب دین‌زده و فراری از یهودیت خود بودند، کمی این اعتقاد را زیر سوال می‌برد. حتی اگر این موسسان هالیوود یهودیان سفت و سختی هم بودند باز هم شک داشتیم که آنها از همان ابتدا قصد توهین به پیامبران الهی را داشته باشند، چرا که این افراد که تقریبا هیچ کدامشان نه سواد درست و حسابی داشتند و نه سابقه فعالیت هنری، تنها به دنبال کسب سود و قدرتمند شدن به این صنعت روی آوردند. آنها بیشترشان از خانواده‌های فقیر رشد کرده و ابتدا در صنعت سرگرمی سرمایه‌گذاری کرده بودند و بعد وارد سینما شده بودند. بنابراین خیلی باورپذیر نیست که این افراد با اهداف مذهبی و سیاسی فیلم ساخته باشند.

متن کامل این یادداشت را در ماه‌نامه مدیریت ارتباطات شماره ۳۱ بخوانید.

همکاری جنرال‌موتورز و منچستریونایتد برای تبلیغات خودرو و چند نکته یک مدیر رسانه

اول خبر ایسنا را بخوانید:

جنرال‌موتورز تفاهم‌نامه‌ای را به منظور تبلیغ برند شورولت خود با محبوب‌ترین باشگاه فوتبال جهان امضا کرد.

بزرگ‌ترین خودروساز آمریکا اعلام کرده که از این پس برای تبلیغات محصولاتش به جای مسابقات فوتبال آمریکایی سوپربال در بازی‌های جهانی فوتبال سرمایه‌گذاری کند. ادامه خواندن “همکاری جنرال‌موتورز و منچستریونایتد برای تبلیغات خودرو و چند نکته یک مدیر رسانه”

جنگ علیه ایران آغاز شده است

خیلی توضیح نمی‌دهم. این یادداشت گاردین را اگر توانستید بخوانید. شاید همه حرف‌های یادداشت را بدانیم و چیز جدیدی بر دانسته‌های قبلی ما اضافه نکند. اما مهم است که این حرف را از رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی نمی‌شنویم. این حرف را رسانه‌های منطقی انگلستان می‌زنند. رسانه‌هایی که ضد جنگ‌اند و خسته از این همه جنگ‌افروزی.

تکه‌هایی از یادداشت (البته برداشت  و با اضافات خودم) را در ادامه نوشتم:

  • شواهدی که جنگ مخفی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، با پشتیانی بریتانیا و فرانسه را افشا می‌کنند، روز به روز افزایش می‌یابد: حمایت مخفیانه از گروه‌های معاند به کشتن دانشمندان ایرانی تبدیل شده است (توسط دولت‌های غربی تائید نشده است)، استفاده از جنگ افزار‌های سایبری مانند هواپیمای جاسوسی که پائین کشیده شد، حمله به تاسیسات موشکی (البته از طرف ایران تائید نشده و یک حادثه اعلام شده است)، و شهادت یکی از فرماندهان ایرانی (از طرف ایران حادثه اعلام شده است).
  • داستان‌های خصمانه علیه ایران مانند داستان مسخره ترور سفیر عربستان در آمریکا مهر تائیدی بر موافقت غربی‌ها با فشار بیشتر بر ایران است.
  • تا الان بریتانیا همراهی خوبی با آمریکا داشته است. از حمایت تحریم نفت و بانک مرکزی ایران گرفته تا اخراج سریع دیپلمات‌های ایرانی. این‌ها در نهایت به حمایت بریتانیا از حمله بی‌دلیل آمریکا به ایران منجر خواهد شد.
  • ایران در ۲۰۰ سال گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده است، اما در دهه ۸۰ میلادی عراق با حمایت قدرت‌های غربی این کشور را مورد  تهاجم  قرار  داد. آمریکا و اسرائیل در  ۱۰ سال گذشته به ۱۰ کشور در خارج از خاک خود، حمله کرده‌اند. بنابراین ایران چه نیازی به سلاح هسته‌ای دارد؟ سلاح زیبنده کشورهایی است که سالی به یک کشور حمله می‌کنند نه ایران.
  • این را خودم اضافه می‌کنم: همیشه به اشتباه روابط خصمانه ایران و آمریکا را از ۱۳ آبان شروع به بررسی می‌کنند در حالی که باید این روابط را از ۲۸ مرداد ۳۲ پی‌بگیریم. روزی که آمریکا و انگلیس مردم‌سالاری در ایران را به محاق توقیف بردند. روزی که آمریکا و انگلیس نشان دادند که نه مردم‌سالاری بلکه خوش‌خدمتی برای‌شان مهم‌تر است. روزی که تلاش‌‌های مردم ایران را که از مشروطه شروع شده بود به انحراف بردند. چطور است که هیچ وقت از این تاریخ شروع نمی‌کنیم و گویی ما مردمی بودیم که به یک باره و بعد از یک گعده دانشجویی تصمیم‌ گرفتیم سفارت فتح کنیم. دقت کنید که من حمایت نکردم از این اشغال سفارت، رد هم نکردم، اما مگر می‌شود یک پدیده را در خلا بررسی کرد. مگر آمریکا و انگلیس تاوان کودتای ۳۲ را پس دادند که ما به این آسانی زیر بار آنها برویم.
  • در ادامه یادداشت از قول ایهود باراک گفته شده اگر او جای رهبران ایران بود حتما سلاح هسته‌ای تولید می‌کرد. باید گفت بله. اگر تو بودی حتما. اما نیستی که. حالا راستشو بگو با آن سلاح‌هایی که درست کردی چه کنیم؟
  • اگر با حمله به ایران شدیدا مخالفت نشود، امکان دارد که این حمله تبدیل به بزرگترین جنگ خاورمیانه بشود. و این کلیدی‌ترین جمله یادداشت است.

حالا سوال اینجاست که مدیران رسانه‌ای ما چه در سر دارند؟ چه ضد جریانی به راه خواهند انداخت؟ نه در ایران بلکه در انگلستان و آمریکا و اسرائیل؟ مدیران ما معمولا تا همین دور و بر را می‌بینند و گمان می‌کنند که اگر پته‌ها را برای مردم رو کنند تمام است. حال آن که سال‌هاست همه می‌دانند آمریکا و اسرائیل و انگلیس چه در سر دارند. اما مردم آن کشورها چه؟ ما برای روشن کردن ذهن‌های مردم کشورهایی که این روزها برای دنیا تصمیم‌ می‌گیرند چه کرده‌ایم؟ متاسفانه دعواهای داخلی راه را بر هر گونه بلند نظری بسته است. می‌ترسم این پرده بیفتد و آن روز نه من مانم و نه تو!

آیا کشور ناامن شده؟

مجلس موضوع امنیت در کشورمان را مورد توجه قرار داده. تعداد مواردی که خشونت و قتل را به مرکز توجه مردم می‌آورد زیاد شده؛ مثلا دختری که توسط پسری و در پل عابر کشته می‌شود؛ قوی‌ترین مرد ایران که توسط چندان جوان کشته می‌شود؛ همه و همه توجه مهم‌ترین مقام‌های اجرایی و قضایی کشور را به موضوع امنیت در کشور جلب کرده است. در این حال و هوا هم اقدام‌های کارشناسی نشده به سرعت اجرایی می‌شوند. معروف‌ترین این اقدام‌ها تعطیلی برنامه قوی‌ترین مردان ایران است. نمی‌دانم زمانی که این برنامه شروع شد چقدر در مورد ابعاد جامعه‌شناختی و روانشانسی اجتماعی آن کار کرده بودند. نمی‌دانم اصولا در صدا و سیمای ما برنامه‌ها را بعد از تحلیل فلسفی، جامعه‌شناسی و یا روانشناسی شروع به تولید می‌کنند یا این که این حرف‌ها کشک است و ما باید برویم آب‌نبات‌مان را بخوریم. اما به نظر نمی‌رسد جناب ضرغامی برای تعطیلی این برنامه به کار کارشناسی خاصی استناد کرده باشند. البته به ایشان حق بدهیم که وقتی چنین سیبل توجه عناصر چهره‌دار و غیر چهره‌دار قرار می‌گیرد دست به چنین اقداماتی بزند.

ماجرا من را یاد تصمیم‌گیری سوئدی‌ها در مورد تحصیل رایگان یا پولی دانشجویان غیر اتحادیه اروپا در این کشور می‌اندازد که چند سال طول کشید تا تمام ابعاد موضوع را بررسی کنند. آن هم آنها که کار مفید بیشتری نسبت به ما انجام می‌دهند. نمی‌دانند که می‌شود به سرعت برق و باد تصمیم گرفت و بعد نظاره کرد که چه خواهد شد. به قول دوستی الان جوری شده که تیر را پرتاب می‌کنند و بعد می‌گویند که هدف هم همین بوده. به راستی هدف برنانه‌ای مانند قوی‌ترین مردان ایران چه بوده؟ این یک طرف ماجرا. سمت دیگر آن است که این برنامه چه تاثیر‌هایی داشته. اگر بپرسیم که چه برنامه‌ای داشتید باید ببینیم تا الان چه مسیری را طی کردید. چه الگوهایی را ترویج دادید؟ آیا به صلاح جامعه ماست که بدن‌سازی در کانون توجه قرار بگیرد و از تریبون رسمی مردم آن را ترویج کنیم؟ در کشوری که کارآفرینی تریبونی ندارد و مردم هنوز به جای کلمه کارآفرین از مرفهین بی‌درد استفاده می‌کنند آیا مساله ما نمایش زور بازو است؟

یک چیز دیگر در همه این پراکندگی‌ها این است که رسانه ما با رعایت اصل عدم اطلاع نرسانی در برابر رسانه‌های پرتعداد با برد کم چه کرده است؟ این روزها تصاویر زیادی از خشونت‌های خیابانی پخش می‌شود. می‌دانید داستان به این برمی‌گردد که مردم با موبایل‌هایشان به رسانه‌هایی تبدیل شده‌اند که اتفاقات این چنینی را مثل ویروس منتشر می‌کنند. سوال این جاست که اکنون آیا ناامنی در کشور زیاد شده یا احساس ناامنی. مطمئنا اگر به شما تصاویری زیبا نشان بدهند شما دنیا را جایی زیبا خواهید دید و اگر تصویر سربریدن و قتل و تجاوز ببینید دنیا را جایی پست خواهید دید. متاسفانه دو عنصر جذابیت جنسی و خشونت برای انسان‌ها جداب‌تر از هر چیز دیگری هستند. به همین دلیل است که تماشای موارد این چنینی انرژی زیادی نمی‌خواهد اما مطالعه سیاست‌های کلی نظام در زمینه اشتغال کمی انرژی‌برتر است. به نظرم بسیاری از مدیران ما تظاهر می‌کنند که اهل مطالعه‌اند و مثل خیلی از ما در پستوی خانه اخبار زرد را دنبال می‌کنند. حالا این وسط این را در نظر بگیرید که ما هیچ وقت رسانه‌های زرد را جدی نگرفتیم و همیشه دم از رسانه فاخر زدیم. فخر فروشی شد افتخار ما حال آن که این رسانه‌های زرد هستند که نبض جامعه دست‌شان است.

سوال اساسی باز باقی می‌ماند و آن این که آیا احساس امنیت خدشه‌دار شده یا به ملتی عصبانی تبدیل شدیم؟

لطفا غر نزنیم!

هیچ چیزمنصفانه تر از شعور متعارف (عقل سلیم) قسمت نشده است. هیچ کس فکر نمی کند بیش از آن چه که دارد نیازمند آن است. (رنه دکارت)

بسیاری از دوستان من متخصص مسائل کلان هستند اما در مسائل کوچک دچار مشکلات عدیده.

می‌گوید کاری که ما در ایران می‌کنیم با استانداردهای جهانی ژورنالیسم فاصله دارد اما خودش برای همین جلسه‌ای که با من دارد با نیم ساعت تاخیر آمده و بی نظمی خودش را می‌اندازد گردن ترافیک.

می‌گویم می خواهیم صندوق انتقادات و پیشنهادات راه بیندازیم داد سخن راه می اندازد که باید نگاه سیستمی و فرایندی داشت و چه و چه و من ربطش به یک صندوق انتقادات و پیشنهادات ساده را نمی دانم.

ایراد از بانک مرکزی و دولت و سازو کارهای کلان می‌گیرد اما حاضر نیست وظیفه‌اش به عنوان یک دانشجو را کامل انجام دهد و این از زیر مسئولیت شانه خالی کردن را می‌اندازد گردن سازو کارهای کلان آموزش در ایران که آموزش بیمار است.

ادعای تغییرات سیاسی دارد و این که فعالیت سیاسی می‌کند اما وقتی کنارش می‌نشینتم مدام با گاز و ترمز و خیلی تند رانندگی می‌کند و دستش مدام روی بوق است و راه ندادن به دیگری را اقتخار و قدرت خودش می‌داند.

در کنفرانس در مورد آخرین متدهای روز و کلان دنیا درباره فلان زمینه صحبت می‌کند اما از پیاده کردن یک فعالیت ساده عاجز است.

کلمه استراتژی مدام ورد زبانش است و متخصص استراتژیک نگاه کردن به همه چیز است اما از یک ارتباط ساده انسانی عاجز است و در مدت ۲ هفته همه را دشمن خودش کرده است.

ادعای مدیریت مالی دارد و این که بسیار می‌فهمد اما از ارتباطات ساده انسانی عاجز است.

هر شخصی در شعاع چند کیلومتری‌‌اش را می‌خواهد مدیریت و یا ارشاد کند، لحظه‌ای هم نی اندیشد که آیا لازم است و دیگران نیازی به مدیریت او دارند یا نه.

مدام خودش را مدیر معرفی می‌کند و افکار مدیریتی دارد اما هرگز نخواسته و نتوانسته یک کارشناس خوب باشد. از روز اول مدیر بوده. حتی مادرش را زمانی که او را آبستن بوده مدیریت می کرده.

البته؛

بسیاری از این هم به خودم هم برمی‌گردد و خودم هم پر از این اشتباهاتم. چیزی که باعث شد این را بنویسم یک موضوع ساده بود: این روزها در دوره آموزشی هستم که بسیاری از حاضرین دوره مدام مسئولین را زیر تیغ نقد می‌برند و چنان از وضعیت ایران بد می‌گویند که انگار نه انگار خودشان هم جزیی از این سیستم هستند. نمی‌دانم چقدر واضح گفتم. مدافع وضع موجود نیستم اما کسی که هنوز برای تامین کرایه خانه مشکلات متعددی دارد چطور می‌تواند راجع به مسائل کلان داد نقد و نقادی سر دهد.

من دو تا ایده دارم: یا می‌مانیم و کاری می‌کنیم بهتر از کسانی که هستند یا می‌رویم و انقدر غر نمی‌زنیم.

پ.ن. احتمالا بعضی جاها را تند رفتم. شما چه می‌گوئید.

بررسی ابعاد رسانه‌ای‌ و سیاسی ویکی‌لیکس

امروز در نشست بررسی ابعاد رسانه‌ای‌ و سیاسی ویکی‌لیکس در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشتم. در این گردهمایی جمع زیادی از اساتید حضور داشتند و مطالبی که در سه ساعت و نیم جلسه مطرح شد بسیار آموزنده بود. به نظر من یکی که این جلسه انقدر پویا بود که گذر زمان را متوجه نشدم.

بر مبنای یادداشت‌هایم در این جلسه برداشت‌هایم از مطالب این جلسه را به زودی منتشر می‌کنم. در سایت این مرکز هم در مورد این جلسه نوشته شده بود:

هدف اعلام شده ویکی‌لیکس به ادعای گردانندگان آن، افشای پرونده‌های فساد مالی و ظلم در سراسر جهان است. با درز بیش از ۹۰ هزار مدرک سری ارتش آمریکا از طریق ویکی لیکس، ماجرای ویکی لیکس رسانه‌ای شد. اسناد یاد شده از ژانویه ۲۰۰۴ تا دسامبر ۲۰۰۹ را در بر می‌گرفت و شامل گزارش‌های منتشر نشده از کشته شدن غیرنظامیان و نیز عملیات پنهان کماندوهای آمریکایی علیه رهبران طالبان بود. انتشار این مدارک، توسط ویکی لیکس- که به دلیل انتشار اسناد و مدارک حساس درباره دولت‌ها و سازمان‌های سرشناس، شهرتی جهانی پیدا کرده- تازه‌ترین مورد از مجموعه افشاگری‌هایی است که تاکنون توسط این سایت منتشر شده است. لذا نظر به اهمیت اسناد منتشر شده توسط این سایت در روزهای اخیر و موضع‌گیری‌های مختلف در این خصوص، نشست تخصصی در سالن نشست‌های تخصصی مرکز تحقیقات استراتژیک برگزار می گردد.

مواردی که قرار بود در جلسه مطرح شود در ادامه آمده که البته بیشتر از این‌ها مطرح شد.

  • واکاوی ابعاد سیاسی افشاگری ویکی‌لیکس / دکتر ناصر هادیان
  • سناریوهای محتمل در موضوع ویکی‌لیکس / دکتر محمد سلطانی‌فر
  • شیوه‌های دسترسی و نشر اطلاعات توسط ویکی‌لیکس / دکتر حمید ضیایی‌پرور
  • بررسی کرونولوژی ویکی‌لیکس / سیاوش صلواتیان
  • بررسی اهمیت اسناد منتشر شده توسط ویکی‌لیکس / افسانه احدی

گزارش کامل همایش را در اینجا ببینید.

ویکی لیکس شیوه‌ای جدید در جنبش اعتراضی

امروز، سه شنبه ۲۳ آذر ماه، جلسه برررسی ابعاد سیاسی و رسانه‌ای ویکی‌لیکس در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شد. هدف این جلسه دو چیز بود:

  • ریشه‌یابی این قصه؛
  • این که ایران کجای این موضوع قرار دارد.

در ادامه این مطلب برداشت های شخص خودم از مطالب مطرح شده در این جلسه را نوشتم. حرف هایی که در این جلسه ردو بدل شده دستاویز برای من بوده تا اندیشه های متفاوت در مورد ویکی لیکس را بیاورم و گرنه این مطلب گزارش واو به واو این جلسه نیست.

سناریو‌های محتمل و اصلی که در مورد ویکی لیکس در این جلسه بررسی شد این سه سناریو بود:

  1. ویکی لیکس توطئه آمریکایی‌هاست. (اکثر سخنرانان جلسه این فرضیه را رد کردند)
  2. چون سندی در مورد اسرائیل در این سایت نیست پس کار کار خود اسرائیلی‌هاست. (خیلی طرفدار نداشت اما بالاخره مطرح است)
  3. این کار توسط گروهی ناشناخته انجام شده است. شناخت این گروه به اندازه تغییراتی که در جهان ایجاد کرده اند اهمیت ندارد.

تاریخچه ویکی لیکس

سیاوش صلواتیان (استاد دانشگاه صدا و سیما) به کمک prezi ارائه‌ای به شکل فلش آماده کرده بود؛ با عنوان a short choronology of wikileaks. جذاب بودن این فلش و اطلاعات صلواتیان باعث شد زمان ۱۰ دقیقه‌ای ارائه او تا نیم ساعت تمدید شود.

یک نکته در میان حرف‌های صلواتیان این بود که بعد از سال ۲۰۱۰ که ویکی لیکس بعد از ۳ ماه تعطیلی راه‌اندازی شد دیگر مبتنی بر وب ۲.۰ نبود. ویکی لیکس برخلاف سابق دیگر ویکی نیست.

سناریوهای محتمل در موضوع ویکی لیکس

دکتر سلطانی فر (رییس گروه رسانه‌ای مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام) روش استفاده شده در ویکی لیکس را نشت هدایت شده اخبار خواند. در تاکتیک نشت هدایت‌شده اخبار اولاً افشاگری صورت می‌گیرد، ثانیاً بازخورد مطالب از جامعه مخاطب اخذ می‌شود. ثالثاً با استفاده از روش زمان‌بندی قسمت‌های بعدی با استفاده از بازخورد قسمت‌های قبل در زمان مناسب بعدی افشاگری می‌شود.

سلطانی فر گفت که ویکی لیکس شرایطی ایجاد می‌کند که Democracy به Emocracy تبدیل می‌شود. اکنون سیاست دیپلماسی د در جهان تغییر کرده و نگاه و تئوری post-CNN توسط ویکی لیکس محقق شده است. این یعنی تاثیر رسانه‌ها بر دیپلمات‌ها و دیپلماسی.

دکتر سلطانی فر سناریوهای مطرح در مورد ویکی لیکس را این گونه خلاصه کرد:

  1. نگاه خوش‌بینانه: با استفاده از فضای وب ۲.۰ و با استفاده از قوانین سوئد افشاگری و نشت اخبار و اطلاعات انجام شده است. ویکی‌لیکس در یک نگاه خوش‌بینانه، سایتی است که با استفاده از فضای وب ۲.۰ و استفاده از فضای آزاد رسانه‌ای در کشوری مثل سوئد که طبق قوانین آن افشاگری حداکثری را حمایت می‌کند و با استفاده از اطلاعات محرمانه از کانال‌های مختلف قصد افشا و بر هم زدن فضای قدرت در صحنه دیپلماسی جهانی را داشته و مردم را نیز تشویق به نشت  اطلاعات کشورهای خود می‌کند.
  2. توهم توطئه: قدرت‌های بزرگ غربی مقدار کمی از اطلاعاتشان را منتشر کردند تا در ادامه و به شکل رایگان افرادی در دیگر کشورها برای آنها جاسوسی کنند. در واقع ابتدا نوعی خودزنی کردند اما چون سیستم آنها مقاوم‌تر از بسیاری کشورهای شکننده جهان است انتشار اطلاعات این چنینی باعث تضعیف بسیاری از کشورها می‌شود. در یک نگاه بدبینانه و بر اساس تئوری توهم توطئه می‌توان اظهار نمود که این سایت توسط قدرت‌های بزرگ غربی ایجاد شده تا اطلاعات کشورهای مختلف را که در گذشته از طریق جاسوس‌ها و عوامل اطلاعاتی کسب می‌نمود را جاسوسی و افشا کند. با این نگاه این سایت یک شبکه جاسوسی اینترنتی مجانی برای غربی‌هاست که برای پنهان کردن خود در ابتدا کمی هم اطلاعات خود را افشاگری کردند تا صحنه افکار عمومی به ابعاد پشت پرده آنها پی نبرد.
  3. جهت کم کردن رد پای غرب در بسیاری از مسائل جهان است. در همین راستا، افشای ۴۰۰ هزار سند فوق محرمانه و ۹۱ هزار صفحه از اطلاعات سری عراق و افغانستان تنها به جهت کم کردن رد پای غرب از این صحنه است. (کمتر کسی قبول می‌کند مسیر این اطلاعات آن‌قدر باز باشد که یک سرباز ۲۳ ساله به جهت ضبط موسیقی به آنها دسترسی پیدا کند)
  4. جایگزینی بحران‌ها: قرار است جایگزین بحران‌های شود. در واقع بحران ویکی لیکس باعث دور شدن توجه‌ها از مشکلات اقتصادی می‌شود. جایگزینی بحرانی با بحران دیگر. از یک نگاه دیگر سناریویی است که در آن غرب می‌خواهد برای نجات از مهلکه اقتصادی با یک‌سری بحران‌های سیاسی آن را تغیر داده تا در یک فضای آرام اقتصادی به بازسازی شرایط خود بپردازد.
  5. بر هم زدن فضای سیاسی کشورهای جهان سوم برای برهم زدن نظم این کشورها. سناریوی افشاگری در کشورهای جهان سوم پس از افشاگری غربی‌ها حرکتی است که در آینده دامنگیر این کشورها می‌شود. غرب بخوبی می‌تواند در فضای رسانه‌ای و غیرسیاسی مردم خود از این مهلکه فرار کند ولیکن کشورهای جهان سوم که طاقت این‌نوع افشاگری‌ها را ندارند با افشای سندی قصد بر هم زدن ساختار سیاسی خود را مطالبه می‌کنند (با این نگاه ویکی‌لیکس مسیری را برای بر هم زدن فضای سیاسی کشورهای جهان سوم دنبال خواهد کرد)

اما ما چه نباید بکنیم؟

  1. توهم توطئه
  2. بزرگ‌نمایی آن اسنادی که موافق ماست و عکس آن.
  3. مردم به لایه‌های سطحی ویکی‌ لیکس نپردازند. بایستی سواد رسانه‌ای مردم را افزایش دهیم تا در برابر این اطلاعات مقاوم باشند.

بررسی فنی سایت ویکی لیکس

دکتر ضیایی پرور (کارشناس رسانه‌) در صحبت هایش به ۱۰ سوال پرداخت:

  • گردانندگان و حامیان بین المللی ویکی لیکس چه کسانی هستند؟
  • منابع اطلاعاتی ویکی لیکس چیست؟
  • برادلی مننینگ چه نقشی در انتقال اطلاعات به ویکی لیکس داشته است؟
  • فرآیند کسب و تایید اطلاعات توسط ویکی لیکس چگونه است؟
  • روش های ارسال اطلاعات به ویکی لیکس چگونه است؟
  • شبکه سیپرنت چیست؟ چه کسانی به آن دسترسی دارند؟
  • سرور اصلی سایت ویکی لیکس در کجاست و چه مشخصاتی دارد؟
  • چه حجم اطلاعات در ویکی لیکس منتشر شده است؟
  • سایتهای آیینه ای ویکی لیکس کدامند؟
  • چه حملات اینترنتی به ویکی لیکس انجام شده است؟
  • چه حملات اینترنتی به دفاع از ویکی لیکس انجام شده است؟
  • چرا ویکی لیکس همچنان به حیات خود ادامه می دهد؟

خود سایت هم منابع اطلاعاتی‌اش را نمی‌شناسد. در این سایت با روش‌های پیچیده به جمع‌‌آوری اطلاعات می‌پردازند و بررسی صحت و سقم آنها توسط برخی از روزنامه‌نگاران و توسط همان روش‌های سنتی روزنامه‌نگاری تحقیقی است.

شبکه سایپر نت منبع اصلی این اطلاعات است.

سرورهای اصلی این سایت در سوئد قرار دارد و در دیگر نقاط دنیا هم سرورهای پشتیبان دارد.

با توجه به بسته شدن دامین ویکی‌ لیکس سایت‌های آئینه‌ای به بازانتشار دوباره اطلاعات آن دست می‌زنند. مثلا این سایت ایرانی.

چه تاثیری در سیاست می گذارد؟

خانم افسانه احدی (کارشناس مسائل سیاسی) هم در مورد اهمیت پدیده ویکی‌لیکس در عصر جدید صحبت کرد. از این جا به بعد بار سیاسی ویکی لیکس بررسی شد. تا این جا بار رسانه ای ویکی لیکس بررسی شده بود.

بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۲ نهاد اطلاعاتی آمریکایی از نظر اطلاعاتی یکپارچه شدند و این دسترسی به اطلاعات را برای نفوذگران آسانتر ساخت.

سایت ویکی لیکس از نظر تبعات منفی بی‌اعتمادی در دیپلماسی به وجود خواهد آورد.

دکتر هادیان (استاد دانشگاه) هم نظارت اطلاعات و یا حفاظت اطلاعات را مطرح کرد.

هادیان گفت که با توجه به ابهام در ماجرا تکثر در مفهوم بندی وجود دارد و هر کسی داستان خودش را دارد.

این سایت سیاست خاصی را دنبال می‌کند. اما چه سیاستی؟

باید تکیه را بر روی اطلاعات منتشر شده نهاد و میزان و وزن‌دهی هر کدام را مشخص کرد. سندها سند است و شکی در انها نیست اما خب که چی؟ هر سندی آیا ارزش خوانده شدن دارد؟ نمی‌توان زیاد بر روی این سندها تکیه کرد. این سندها ممکن است برمبنای برداشت ناقص یک فرد باشد. تئوری توطئه علی‌رغم این که سعی می‌کند توصیح ساده‌ای بدهد و برای ذهن‌های ساده هم بسیار خوشایند است اما رد آن هم چندان ساده نیست. ویکی لیکس توطئه نیست. آمریکا ضررکننده اصلی این ماجراست و مدیریت انتشار این اسناد توسط یک دولت کار آسانی نیست و کنترل ان هم ممکن نیست.

اما درس‌های ویکی لیکس برای ما:

  • تمایل به پنهانکاری در آینده ضررهای فراوانی برای ما خواهد داشت.
  • دید واقعی و روشنی نسبت به همسایه‌هایمان داشته باشیم.
  • از طریق این اسناد دید دیپلمات‌های آمریکایی مشخص می‌شود.
  • در آینده از اطلاعات ویکی لیکس در دعواهای جناحی استفاده نکنیم.

آصفی سخنگوی پر تکذیب هم در جلسه حضور داشت و حضور این آدم بار شوخی‌های دیپلماتیک را در جلسه بالا برد. اما تحلیل آصفی چه بود؟

  • کار کار آمریکاست؟ نه. با هادیان موافق بود و معتقد بود دولت آمریکا پشت این ماجرا نیست.
  • هکرهای یک لاقبای پاپتی (خود آصفی همین جور گفت). به نظر نمی‌آید. نه.
  • یک گروه خاص. چه کسی کمترین ضرر را از ویکی لیکس دیده؟ اسرائیل. باید بیشتر به این فرضیه فکر کرد. هر چند ممکن است این گروه خاص به یک گروه خود سر اشاره داشته باشد. خب همه جا گروه‌های خود سر حضور دارند.

اما نکته مهم این که ویکی لیکس در سطح عموم مردم مطرح نبوده است.

پس چه باید کرد؟

در سطح کلی رسانه‌ای ما بایستی با بی‌اعتنایی با ویکی لیکس برخورد کنیم. یعنی عدم موضع‌گیری و بی‌اعتنایی کامل. خب نظر بنده هم با نظر آقای آصفی نزدیک است.

آصفی البته گفت که از این به بعد احتیاط و محافظه کاری در ادبیات دیپلماتیک حاکم می‌شود.

دکتر عادلی معاون پیشین اقتصادی وزارت امور خارجه هم در جلسه بود.

در پاسخ به آقای سلطانی‌فر گفت که پشت ماجرای ویکی لیکس از نظر اقتصادی چیزی نیست. چون منحنی بحران اقتصادی دنیا برگشته است و دیگر نیازی به ایجاد بحران برای کم‌اهمیت جلوه دادن بحران دیگر نیست.

تئوری توطئه ساده‌تر و قابل فهم‌تر است.

اما مهم این است که ویکی لیکس یک شیوه جدید در جنبش اعتراضی است

در گذشته جنبش‌های اعتراضی مسلحانه و مخفیانه بود.

بعد از دهه ۷۰ میلادی جنبش‌های مسالمت آمیزی مانند تظاهرات شیوه غالب بود.

به عنوان نمونه اعتراض دو خبرنگار از لوموند و گاردین به اجلاس جهانی داووس. در فضای مجازی افراد خودشان هستند و به نظر می‌رسد این ویژگی باعث شکل‌گیری این جنبش شود. البته که ممکن است این جنبش جهت‌گیری سیاسی خاصی هم داشته باشد که بر ما مکشوف نیست. جالب است که دیپلماسی ایران معمولا همراهی با جنبش‌های اعتراضی است بدون این که بداند این گروه‌ها چه می‌خواهند. مثلا ما ابتدا از مخالفان داووس حمایت کردیم بعد که آنها ما را سنگ روی یخ کردند شل شدیم.

درست است که در ویکی لیکس چیز جدیدی نگفتند اما چیز جدیدی بود که شنیدیم کشورهای همسایه خواهان حمله به ایران نبودند. بعد افشای این اختلافات فضای دیپلماسی جدید تغییر می‌کند.

دکتر موسوی (معاون بین‌الملل دانشگاه تهران) هم در جلسه حضو ر داشت و صحبت کرد.

در نظام امروز نباید مسائل را خطی دید. آمریکا بیشترین ضربه را خورده است اما مدیریت بحران می‌کند.

هیچ مقام آمریکایی نگفت که این اسناد دروغ است اما آن را تائید هم نکرد. این‌ها سیستم آمریکا را پایدارتر می‌کند. هیچ کدام از این اسنادی که منتشر شده امنیت ملی آمریکا را به خطر نمی‌اندازد. ممکن است دولت آمریکا با ویکی لیکس تعامل داشته باشد. در کوتاه مدت امریکا بازنده ویکی لیکس بود اما در بلند مدت این موضوع به نفع آمریکا خواهد بود.

اما دوران بعد از ویکی لیکس چگونه خواهد بود؟

بازگشت دوباره بازیگران غیر دولتی، بازیگر جدیدی به نام بازیگر آزاد وارد شده است..

ایران به سرعت اسناد ویکی لیکس را تکذیب کرد که کار اشتباهی بود. عمق این اسناد بسیار کمتر از تصویر وحشتناکی است که از ایران در دنیا ساخته شده است. ایران باید از تغییر بازی بترسد. بازیگران آزاد در حال تغییر بازی هستند و تعامل دولت ایران با مردم باید تغییر کند.

صادقی هم در جلسه حضور داشت و ویکی لیکس را نقطه عطفی در تحولات آینده دانست. روندهای مهم در جهان از این قرار بودند:

  1. بحران‌های جهانی
  2. فروپاشی شوروی
  3. جهانی شدن
  4. ۱۱ سپتامبر
  5. بحران اقتصادی
  6. و اکنون نشت اطلاعات طبقه‌بندی شده.

۷ فرض در مورد ویکی لیکس:

  1. یک ماجراجویی سیاسی بوده است.
  2. ابتکار عملی که منجر به شکل دهی یک سازمان جهانی می‌شود.
  3. قدرت‌های بزرگ پشت آن هستند و علت آن ایجاد یک بحران برای پوشش بحرانی دیگر است.
  4. انهدام و تغییر در خاورمیانه
  5. گرفتن ابتکار جهانی توسط آمریکا؛ در این میان کشوری که قدرت زایش و خودترمیمی داشته باشد مدیر جهان خواهد بود.
  6. نقش اسرائیل در خراب کردن چهره اوباما. مانند ماجرای مونیکا در مورد کلینتون.
  7. تفکر پست مدرنی که شکل گرفته و از همه این‌ها مهم‌تر است. اطلاعات به صورت آزاد و بدون طبقه‌بندی گردش کند. دیگر کسی نخواهد توانست از تمامیت‌خواهی اطلاعاتی استفاده کند.

به تقسیم‌بندی نظارت و حفاظت اطلاعات دکتر هادیان باید پخش اطلاعات را هم اضافه کرد. اطلاعاتِ

  1. خصوصی
  2. عمومی
  3. ملی
  4. بین‌المللی

اگر آمریکایی‌ها بتوانند مدیریت جهان را به عهده بگیرند آنگاه امنیت یک اصل می‌شود و تعریف جدیدی را مطرح خواهند کرد. نظام جهانی به سمت جدیدی با تدوین قوانینی برای نشت اطلاعات خواهد رفت که بتواند قانونا با آن برخورد کند.

مهندس قویدل هم در جلسه حضور داشت.

  1. دفاع از توهم توطئه: این همه سرور پشتیبان ویکی لیکس چگونه به وجود آمده است؟
  2. جریان آزاد اطلاعات را از طریق فیلترینگ نمی‌توان محدود کرد.
  3. جهانی شدن: یک استرالیایی در سرورهای سوئدی و ساکن انگلیس با حساب‌های بانکی در سوئیس.

این مطالب بسیار پراکنده بود. اما ماده خامی برای تحقیقات بعدی در مورد ویکی لیکس است. به زودی فایل های صوتی این جلسه را هم منتشر خواهم کرد.

مطالب مرتبط:

صلواتیان: بیشترین اسناد ویکی‌لیکس درباره عراق، ترکیه و ایران است

رییس گروه رسانه‌یی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص: دوران محرمانگی در جهان به پایان رسیده است

ضیایی‌پرور: ویکی لیکس یک بمب دیجیتالی است

احدی: وجهه دولت اوباما در داخل و خارج صدمه دیده است

هادیان: اسناد ادعایی ویکی‌لیکس نشان‌دهنده نگاه در خفای آمریکا به سایر کشورهاست

آصفی: وجود لابی صهیونیست در پشت ماجرای ویکی‌لیکس ممکن است