دسته‌ها
مدیریت رسانه یادداشت‌

مدیریت رسانه در عمل

مجله دانشمند در سال‌های دور

نمی‌دانم این پرونده مجله دانشمند را که مرکز آموزش و پژوهش موسسه همشهری منتشر کرده دیدید یا نه. پیشنهاد می‌کنم ببینید. یک مصاحبه هست در این پرونده با یکی از سردبیران قدیم مجله دانشمند: علی میرزایی که در دهه ۶۰ سردبیر این مجله دوست‌داشتنی بوده و در این گفت و گو از شیوه کارش در آن سال‌ها می‌گوید. این پرونده بسیار خواندنی است اما چیزی که باعث شد این یادداشت را بنویسم زیبایی و جذابیت پرونده نبود. علت یادداشت این است که این پرونده یادم انداخت که ما در دانشگاه در حال سیر در وادی اشتباهی هستیم.

این روزها در دانشگاه‌های ما درس‌ها و سیلابس‌هایی برای مدیریت رسانه به ما عرضه می‌شود که باید آنها را در کوزه گذاشت و آبش را خورد. درس‌هایی که معلوم نیست برای چی ارائه می‌شوند. و دانشحویانی که نمی‌دانند برای چی سر کلاس‌های درس مدیریت رسانه می‌نشینند و مدیرانی که مرد میدان هستند و حتی گوشه چشمی هم به این بچه‌ها ندارند. می‌دانید، حس می‌کنم این روزها بزرگترین دستاورد رشته ما تحویل یک مشت استاد مدیریت رسانه دیگر به جامعه است. نهایت چیزی که می‌شود تصور کرد این است که بعد خواندن این درس‌ها ما هم استاد درس‌هایی می‌شویم که فقط برای ارائه در دانشگاه هستند و بس. درس‌هایی که بیرون در دانشگاه نه کسی تره‌ای برای آنها خرد می‌کند و نه باری را برمی‌دارند. البته برخی دوستان ممکن است ایراد بگیرند که کی گفته درس و مشق و مدرسه برای پول درآوردن و تبدیل شدن به عمل است. پاسخم این است که چه کسی نگفته؟ اصلا برای چی مدیریت رسانه. دوستانی که به کار فکر نمی‌کنند بهتر نبود می‌رفتند و فلسفه هنر می‌خواندند. آخر چیزی که مثل مدیریت رسانه دارد روی کف خیابان لیز می‌خورد و می‌رود جلو چرا در دانشگاه باید اینقدر از واقعیت دور باشد.

خلاصه این که بیش از گذشته خودم را محتاج تجربه‌هایی مانند تجربه دانشمند می‌دانم. تجربه‌هایی که از کف خیابان می‌آیند و برای عمل هستند نه برای حرف و وقت تلف کردن.

دسته‌ها
یادداشت‌

چگونه به خانه ببرم این بار را!

دیروز غروب گردهمایی بزرگ خانواده توسن را برگزار کردم و چقدر الان شادم از شادی بچه‌ها. واقعا سخت بود. رستاک را آورده بودیم؛ رشیدپور مجری بود؛ ریوندی کار طنز کرد و مهم‌تر از همه دکتر فاطمی برای ما صحبت کرد. همین طور دکتر جهانگرد و دکتر اسکندری. شب فراموش نشدنی بود و خسته‌گی از تن من بیرون رفت. اما غرض وصل علم و عمل است. چقدر سخت است که هم بخواهی اجرایی باشی و هم این که علمی کار کنی نه هردنبیل. جوری شده که هر کس که کار اجرایی می‌کند از علم دور است و آنها که دور علم می‌گردند از عمل دورند. دوست دارم تجربه‌های خودم خودم در این مورد را برای شما بازگو کنم اما پیش از ان دوست دارم از تجربه‌های شما بدانم. دوست دارم بدانم خوانندگان این بلاگ فاصله بین علم و عمل را چگونه پر می‌کنند؟ راستی چطور؟ بگوئید تا من انرژی بگیرم و در این مورد دانسته‌هایمان را به اشتراک بگذاریم.