چرا باید درس خواند؟

متاسفانه بسیاری از کسانی که یا نتوانسته‌اند درس بخوانند یا تنبلی مانع آنها شده در رسانه‌ها دور برداشته‌اند که درس بخوانیم که چه بشود؟ درس بخوانیم که علم و دانش‌مان زیاد شود؟ خب حالا درس نخوانیم و شیفته دانش نباشیم مگر چی می‌شود؟ یا این که شما که فلان درس را خواندی و داری فلان کار را می‌کنی چه می‌گویی؟ آدم درس می‌خواند که کار کند، با این حساب همان لیسانس هم کفایت می‌کند!
متاسفانه روزنامه‌نگارهای ما درس‌خوانده روزنامه‌نگاری نیستند و روزنامه‌نگار خوانده‌های ما هم مرد روزنامه‌نگاری نیستند. پیش از این یک پرونده مفصل در مدیریت ارتباطات کار کردیم و از فاصله علم و عمل روزنامه‌نگاری گفتیم. به نظرم هر روز این فاصله بیشتر و بیشتر می‌‌شود. می‌گویند حدود ۹۵ درصد روزنامه‌نگاران ما کسانی هستند که در رشته‌ای غیر از روزنامه‌نگاری درس خوانده‌اند. این یعنی از همه روزنامه‌نگاران کشور ما فقط ۵ درصد آنها مدرک روزنامه‌نگاری دارند. بنابراین طبیعی است که ۹۵ درصد کسانی که در این کشور می‌نویسند به عارضه گروه‌اندیشی دچار شوند.
عارضه گروه‌اندیشی چیست؟ این عارضه در گروه‌های نسبتا یک‌دست رخ می‌دهد. بر اثر این عارضه افرادی که در یک گروه هستند و با یکدیگر اشتراکات بالایی دارند به مرور به درجه‌ای از تشابه فکری می‌رسند که دیگر کسی از گروه جرئت فکر کردن به گونه‌ای متفاوت از کل گروه را نخواهد داشت. همه اعضای گروه به چنان اعتمادی از گروه می‌رسند که هرگز به گروه شک نمی‌کنند. به مرور که همه مثل هم می‌شوند، کسی جرئت متفاوت فکر کردن را هم نخواهد داشت. به آرامی افکاری در گروه جا می‌افتد که کسی نمی‌تواند خلاف آنها فکر کند. یکی‌اش همین فکر درس بخوانیم که چه بشود در میان روزنامه‌نگار جماعت. بله! ۹۵ درصد روزنامه‌نگارهای ما یا مهندسی خوانده‌اند یا پزشکی یا رشته‌های دیگر. بنابراین طبیعی است که با خودشان بگویند ما این همه درس خواندیم، چه شد که حالا بخواهیم فوق لیسانس و دکتری هم بخوانیم. نکته همین جاست. معضل فاصله علم و عمل در روزنامه‌نگاران ما، بیشتر از بسیاری از مشاغل دیگر است. مطمئنا کسانی که کار مهندسی می‌کنند یا پزشکی، حتما مدرک تحصیلی این کار را دارند. شما هرگز نمی‌توانید پزشکی پیدا کنید که پزشکی نخوانده باشد. بنابراین برای پزشک‌ها بسیار طبیعی است که مدارک دانشگاهی را یکی پس از دیگری بگیرند. چون تاثیر آن را بلافاصله در کار خودشان می‌بینند. یا مهندسان. اما ۹۵ درصد روزنامه‌نگاران ما از آن چیزی که در دانشگاه آموختند کمترین استفاده را می‌کنند. بنابراین یک تحلیل هزینه فایده ساده آنها را به این نتیجه می‌رساند که درس خواندن فایده‌ای ندارد. این تصمیم شاید در مورد خودشان درست باشد اما زمانی که بی‌توجه به محیط‌شان به اظهارنظر می‌پردازند و سعی می‌کنند این مدل ذهنی را جا بیندازند که حالا شما هم درس نخواندید اشکالی ندارد دچار خطای وحشتناکی می‌شوند.
حالا چرا دچار این خطا می‌شوند؟ چون درس این کار را نخوانده‌اند. اگر درس روزنامه‌نگاری خوانده بودند می‌دانستند که روزنامه‌نگاری بازی با کلمات نیست. شما در روزنامه‌نگاری به کمک رسانه قرار است پیامی را منتقل کنید که باید درباره اعتماد و اعتبار آن مطمئن شده باشید.
متاسفانه روزنامه‌نگاری ما هر روز تنک‌تر می‌شود.

پ.ن. در این نوشته تازه در مورد رشته‌هایی مانند مدیریت اجرایی، mba  و مدیریت رسانه که فقط کارشناسی ارشد و دکتری دارند هم صحبت نکردیم.

مدیریت رسانه در عمل

مجله دانشمند در سال‌های دور

نمی‌دانم این پرونده مجله دانشمند را که مرکز آموزش و پژوهش موسسه همشهری منتشر کرده دیدید یا نه. پیشنهاد می‌کنم ببینید. یک مصاحبه هست در این پرونده با یکی از سردبیران قدیم مجله دانشمند: علی میرزایی که در دهه ۶۰ سردبیر این مجله دوست‌داشتنی بوده و در این گفت و گو از شیوه کارش در آن سال‌ها می‌گوید. این پرونده بسیار خواندنی است اما چیزی که باعث شد این یادداشت را بنویسم زیبایی و جذابیت پرونده نبود. علت یادداشت این است که این پرونده یادم انداخت که ما در دانشگاه در حال سیر در وادی اشتباهی هستیم.

این روزها در دانشگاه‌های ما درس‌ها و سیلابس‌هایی برای مدیریت رسانه به ما عرضه می‌شود که باید آنها را در کوزه گذاشت و آبش را خورد. درس‌هایی که معلوم نیست برای چی ارائه می‌شوند. و دانشحویانی که نمی‌دانند برای چی سر کلاس‌های درس مدیریت رسانه می‌نشینند و مدیرانی که مرد میدان هستند و حتی گوشه چشمی هم به این بچه‌ها ندارند. می‌دانید، حس می‌کنم این روزها بزرگترین دستاورد رشته ما تحویل یک مشت استاد مدیریت رسانه دیگر به جامعه است. نهایت چیزی که می‌شود تصور کرد این است که بعد خواندن این درس‌ها ما هم استاد درس‌هایی می‌شویم که فقط برای ارائه در دانشگاه هستند و بس. درس‌هایی که بیرون در دانشگاه نه کسی تره‌ای برای آنها خرد می‌کند و نه باری را برمی‌دارند. البته برخی دوستان ممکن است ایراد بگیرند که کی گفته درس و مشق و مدرسه برای پول درآوردن و تبدیل شدن به عمل است. پاسخم این است که چه کسی نگفته؟ اصلا برای چی مدیریت رسانه. دوستانی که به کار فکر نمی‌کنند بهتر نبود می‌رفتند و فلسفه هنر می‌خواندند. آخر چیزی که مثل مدیریت رسانه دارد روی کف خیابان لیز می‌خورد و می‌رود جلو چرا در دانشگاه باید اینقدر از واقعیت دور باشد.

خلاصه این که بیش از گذشته خودم را محتاج تجربه‌هایی مانند تجربه دانشمند می‌دانم. تجربه‌هایی که از کف خیابان می‌آیند و برای عمل هستند نه برای حرف و وقت تلف کردن.

مدیریت رسانه چیست و با تحصیل در دوره مدیریت رسانه به کجا می‌رسیم؟

اولین بار تجربه‌هایم در مورد کنکور مدیریت رسانه را در وبلاگ شهر خدا منتشر کردم. از آن طریق دوستان زیادی علاقمند این رشته شدند و از من در مورد این رشته می‌پرسیدند. آخرین آنها همین چند روز پیش بود که یکی از خوانندگان بلاگ به من لطف داشته و گفته بود:

برام توضیح بدین کلیت رشته مدیریت رسانه چیه؟ تو دوره‌ی ارشد بچه‌ها چی می‌خونن و به چی می‌رسن؟

بسیاری از دوستان لطف داشتند و از من می‌خواستند که خلاصه‌های درسی را منتشر کنم تا همه استفاده کنند. من فکر می‌کنم آنهایی که چیزی یاد می‌گیرند وظیفه دارند آن را در اختیار دیگران هم بگذارند. از امروز طی یک سری نوشته مطالبی در مورد مدیریت رسانه منتشر خواهم کرد. این نوشته‌ها در چهار دسته قرار می‌گیرند:

  • درس‌هایی که برای مدیریت رسانه خواندم
  • کنکور مدیریت رسانه یا چگونه رتبه یک کنکور مدیریت رسانه شوید
  • کتاب‌هایی که پیش از ورود به مدیریت رسانه باید بخوانید
  • درس‌هایی که در مدیریت رسانه خواندم