سینمای اسکاری اصغر فرهادی از نگاه ارتباطاتی

دکتر نگین حسینی، از مدرسان روزنامه‌نگاری و ارتباطات در ویژه‌نامه نوروزی ماهنامه مدیریت ارتباطات سینمای اسکاری اصغر فرهادی را از نگاه ارتباطاتی، مورد توجه قرار داده است. او در جایی از نوشته خود تأکید کرده است: پس از گرفتن جایزه اسکار به دست اصغر فرهادی، جامعه ایرانیانی که به شبکه‌های اجتماعی دسترسی بیشتری دارند، این اتفاق فرخنده را جشن گرفتند و شادی خود را با هم تقسیم کردند تا بار دیگر نشان داده شود که رسانه‌های سنتی و جدید در ترکیب با یکدیگر قادرند به مزیت ارتباطات مستقیم و رو در رو دست یابند و بخشی از نیازهای فطری آدمی را برای تخلیه انرژی و تقسیم شادی‌ها تأمین کنند.

یادداشت وی را می‌خوانید:

نگاه یک:

گفته می‌شود پیش از ظهور رسانه‌های سنتی مبتنی بر ارتباطات جمعی، یعنی پیش از ظهور روزنامه‌های چاپی و رادیو و تلویزیون، ارتباطات مستقیم و بین فردی اعضای اجتماعات کوچک، گاه همچون رسانه‌های جمعی نه فقط جنبه اطلاع‌رسانی داشت، بلکه ماهیتی تفریحی و سرگرم‌کننده نیز به خود می‌گرفت. در بیان برتری‌های ارتباطات مستقیم و چهره به چهره نسبت به رسانه‌های مبتنی بر ارتباطات جمعی، همواره این نکته مطرح می‌شود که ارتباطات رو در رو، منجر به افزایش صمیمیت و همدلی میان افراد جوامع ابتدایی‌تر می‌شده؛ درحالی‌که با ورود وسایل ارتباط جمعی احساس نزدیکی میان اعضای جامعه کوچک، جای خود را به انفعال و دوری تدریجی از یکدیگر داده است. به این ترتیب، رسانه‌های جمعی چاپی، الکترونیک و مبتنی بر دیجیتال با تمام برتری‌هایی که داشته و دارند، همچنان از نگاه برخی از منتقدان ارتباطات، از بین برنده صمیمیت میان افراد، به خصوص در اجتماعات کوچک‌تر همچون خانواده تلقی می‌شوند.

اما کارکردهای وسایل ارتباطی جمعی در جوامع مختلف و به مناسبت‌های مختلف بارها نشان داده است که ارتباطات جمعی گاه پیچیده‌تر از آن می‌شود که بتوان نظریه محکم و بدون استثنائی بر آن نوشت. کارکرد وسیله ارتباطی تلویزیون در جامعه‌ای همچون آمریکا که بستر بیشتر مطالعات و تحقیقات ارتباطاتی است، با کارکرد تلویزیون در جامعه‌ای همچون ایران کاملاً متفاوت است. حتی در داخل این دو جامعه نیز می‌توان کارکردهای بعضاً حتی متناقضی برای تلویزیون پیدا کرد. به عنوان مثال، در خانواده‌ای ایرانی و نسبتاً مرفه که هر عضو دارای تلویزیون مختص خود در اتاقی شخصی است، این وسیله ارتباطی همان کارکردی را ندارد که در خانه محقر و پرجمعیت کارگری ساده. بنابراین شواهد عادی حکایت از آن دارد که در بیان ویژگی‌ها، تأثیرات و کارکردهای وسایل ارتباطی، متغیرهای دیگری نیز نقش فعالی دارند که باید در تحقیقات ارتباطی مورد توجه قرار گیرند.

در این میان البته برخی کارکردهای خاص رسانه‌های جمعی همچون تلویزیون و ماهواره، در بسیاری از جوامع خود را به یک شکل نشان می‌دهند. تماشای فوتبال جام جهانی روی صفحه تلویزیون‌های کوچک و قدیمی شهرهای فقیرنشین کشوری آفریقایی همچون غنا همان‌قدر مؤثر و قدرتمند است که وقتی این مسابقات روی صفحات تلویزیون‌های بزرگ در میدان‌های اصلی برلین پخش می‌شود. در هر دو حالت، سرگرمی جالبی به نام فوتبال به واسطه گیرنده‌های زمینی و ماهواره‌ای، به وسیله‌ای قدرتمند برای تقویت امید، خوشحالی و همدلی میان اعضای یک جامعه یا ملت تبدیل شده است با این تفاوت که در جامعه‌ای همچون غنا حضور فیزیکی و نزدیک اعضا در کنار یکدیگر ملموس‌تر است تا در میدان اصلی برلین که بینندگانی متنوع و حتی با ملیت‌های مختلف برای مدت کوتاهی کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و به نوعی همدلی و صمیمیت در تجربه‌ای مشترک می‌رسند و بعد میدان را خالی می‌کنند. همان‌طور که اشاره شد، اصل ایجاد همدلی و احساس نزدیکی در هر دو حالت به شکلی بروز می‌کند، منتها در زمینه‌های اجتماعی متفاوت. در اینجاست که وسایل ارتباطی سنتی به کارکرد ارتباطات چهره به چهره نزدیک می‌شوند و نه تنها جلو انفعال و دوری اعضای جامعه‌ای ثابت (محلات فقیرنشین آفریقایی) یا اجتماعی ناپایدار (میدان برلین) را می‌گیرند، بلکه صمیمت میان اعضا را برای مدتی کوتاه هم که شده، بیشتر می‌کنند.

نگاه دو:

در دهه‌های اخیر، کارکرد وسایل ارتباط جمعی در پیوند با وسایل ارتباط الکترونیک عمیق‌تر و پیچیده‌تر شده است. اعضای جوامعی که به هر دو رسانه سنتی و جدید دسترسی دارند، وقایع مهم را از تلویزیون تماشا می‌کنند و سپس نظرات و احساسات خود را در شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر فن‌آوری دیجیتال تبادل می‌کنند. در این فرآیند نسبتاً پیچیده، اعضای جوامع در عین اینکه انفعال و استقلال خود را حفظ کرده‌اند، نیاز خود را برای احساس تعلق به جمع و وابستگی به اجتماعی حقیقی یا مجازی تامین می‌کنند. به عبارت دیگر، رسانه‌های سنتی و جدید در ترکیب با یکدیگر، معجونی از «فرد مستقل» و «فرد متعلق به جمع» را پدید آورده‌اند که نشان می‌دهد این دو گونه رسانه، نه تنها دشمن یکدیگر و از بین برنده هم نیستند، بلکه به نوعی در صدد تکمیل یکدیگر و رفع نیازهای چندبعدی و بعضاً متناقض کاربران خود هستند.

نگاه سه:

سرانجام نخستین جایزه اسکار در تاریخ سینمای ایران در دستان هنرمند اصغر فرهادی قرار گرفت. پخش جهانی مراسم اسکار از تلویزیون‌های کابلی و ماهواره‌ای، میلیون‌ها بیننده را از سراسر جهان در ساعات مختلف شبانه‌روز پای گیرنده‌ها نشاند تا شاهد معتبرترین مراسم سینمایی جهان باشند. گروهی از ایرانیان نیز به واسطه‌های مختلف شاهد این مراسم بودند و گروهی دیگر نیز در نخستین ساعات صبحگاهی روز دوشنبه هشتم اسفند (یک روز پس از مراسم اسکار) از راه پیامک یا شبکه‌های خبری و اجتماعی، خبر خوش را دریافت کردند.

ایرانیانی که توانستند به‌طور مستقیم شاهد پخش مراسم و لحظه اعطای جایزه به اصغر فرهادی باشند، هرچند هریک در خانه‌های خود نشسته و جدا از اجتماعی بزرگ‌تر قرار داشتند، میل به پیوستن به جمع و تقسیم شادی با دیگران را در خود احساس کردند. تخلیه انرژی احساسی پس از واقعه‌ای ملی، همچون برنده شدن تیم فوتبال یا گرفتن جایزه‌ای معتبر، از نیازهای فطری انسان‌ها در تمامی جوامع است. شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر فن‌آوری دیجیتال این ویژگی را دارا هستند که در فقدان شکل‌گیری این‌گونه اجتماعات، به این نیاز عمومی پاسخ دهند. اگر به هر دلیلی همچون دوری جغرافیایی، گرفتاری شغلی یا مسائل دیگر امکان گردهمایی فیزیکی برای اعضای یک جامعه فراهم نباشد، شبکه‌های اجتماعی محلی برای تقسیم شادی‌ها و غم‌های دوستان و اعضای شبکه هستند. به این ترتیب، پس از گرفتن جایزه اسکار به دست اصغر فرهادی، جامعه ایرانیانی که به شبکه‌های اجتماعی دسترسی بیشتری دارند، این اتفاق فرخنده را جشن گرفتند و شادی خود را با هم تقسیم کردند تا بار دیگر نشان داده شود که رسانه‌های سنتی و جدید در ترکیب با یکدیگر قادرند به مزیت ارتباطات مستقیم و رو در رو دست یابند و بخشی از نیازهای فطری آدمی را برای تخلیه انرژی و تقسیم شادی‌ها تأمین کنند.

نگاه چهار:

سینما همیشه وسیله‌ ارتباطی خاصی تلقی شده است؛ خاص از آن جهت که ویژگی‌های منحصر به فردی دارد که با هیچ وسیله جمعی دیگری قابل قیاس نیست. در حالی‌که برخی محققان معتقدند سینما به خودی خود، بازهم در جهت انفعال اعضای یک جامعه فرضی عمل می‌کند، سینمای جهانی‌شده اصغر فرهادی وقتی که از مرز سالن‌های نمایش ایرانی گذشت، نشان داد که نه تنها انفعال‌آور نیست بلکه نزدیک‌کننده روح و روان ایرانیانی است که دل در گرو مهر وطن دارند.

از سوی دیگر، گرچه اسکار در موطن اصلی خودش، ایالات متحده آمریکا، جنبه موفقیتی شخصی و فردی دارد، در خارج از این کشور دستاوردی ملی و متعلق به مردم یک کشور تلقی می‌شود. به همین سبب در شبی که ستاره‌های هالیوود یکی از پس از دیگری مجسمه اسکار را به نشانه موفقیتی فردی در دست گرفتند، اصغر فرهادی با خود یک ملت را روی صحنه آورد و دستاورد خود را نه شخصی و نه گروهی، بلکه متعلق به تمامی ایرانیان دانست. شادباش به اصغر فرهادی، گروه فیلم جدایی نادر از سیمین و تمامی ایرانیان.

منبع: ماهنامه مدیریت ارتباطات

… و او جز در روز هفتم به آن جدایی وقعی ننهاد

… و او به آن وقعی ننهاد.

از کتابی چاپ نشده

‫حسب الحکم، قریب سی هزار کس ‫از بیه‌پس و بیه‌پیش در آن محل که زمستان شدید و برودت هوا و سرما به منزله‌ی سد سدید‬ بود، [برای محاصره کوهستان و هدایت جانوران به سمت شاه] حاضر شدند و شاه عباس به اتفاق خان خانان [نماینده شاه سلیم، فرمان‌روای هندوستان] در جنگل رانکوه شکار دل‌پسند کرده، از‬ ‫جانوران مثل گاوکوهی و حشیررنگ و خوک و خرس و پلنگ و سایر حیوانات وحشی آن مقدار ‫صید شد که محاسب و هم و قیاس از تعداد آن به عجز و قصور معترف گردید. در آن شکارگاه ‫عرض کردند که دوهزار و هفت‌صد آدم از مومنان و مسلمانان از صدمت سرما و برودت هوا‬ هلاک شده‌اند. شاه عباس آن را وقعی ننهاد و بعد از استیفای حظوظ سیر و شکار در صحبت‬ ‫خان عالم، عازم ولایت مازندران بهشت‌نشان گشته، امرا و وزرای گیلانات و سایر رعایا و‬ عجزه و بیچارگان، به اماکن و اوطان خود معاودت نمودند.

تاریخ گیلان. عبدالفتاح فومنی. توضیحات داخل قلاب [] از ورگ

این جدایی را سر وصال است؛ چه کسانی موفقیت فرهادی را تبریک گفتند؛ یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشواره فجر ۶

اینجا قرار است به جشنواره بپردازم اما خب هنوز توپی که جشنواره سال پیش در کرده به زمین نرسیده که بگذارد ما برسیم به جشنواره امسال و صنعت سینما و اقتصاد و مدیریت رسانه.

هنوز هم سر هر کوی و برزن که نه اما در بین بیشتر مردم صحبت از این افتخار ایرانیان در جهان است. دوستانی دارم که بعد از این موفقیت تازه می‌پرسند جایزه گلدن گلوب چیست و ماجرا برایشان جالب شده است. مطمئنا این جایزه‌ها برای ما نان و آب نمی‌شود اما فرصتی برای شادی که می‌شود. فرصتی می‌شود تا قهرها و بداخلاقی‌ها را فراموش کنیم و از این که ایرانی هستیم لذت ببریم. بگذارید ما با همین شادی‌های کوچک‌مان خوش‌ باشیم و آنها با شادی‌های بزرگ‌شان.

زمستان در همه جا و حتی در ایران بهار سینماست. زمانی است که جشنواره‌ها رونق دارند و جایزه‌های سینمایی. آخر همه همه هم اسکار است که شاهانه ته همه برنامه‌ها نشسته و تکلیف یک سال سینما را مشخص می‌کند. این روزنوشت را نوشتم تا بنویسم که از همه آنهایی که در صدا و سیما کار می‌کنند تشکر می‌کنم. تشکر می‌کنم از این که وسعت‌ نظرشان انقدر وسیع بود که حتی آن گوشه‌ها هم جایی برای این افتخار نداشتند. باز دم فارس گرم که به بهانه دست دادن یک بیانیه‌ای به جای خبر صادر کرد. باز دم فارس گرم که بین برنده‌های گلدن گلوب نام اصغر فرهادی را هم برد که اتفاقا ایشان از کشور دوست و برادرمان ایران هستند.

و باز دم نود و عادل فردوسی‌پور گرم که یک تبریک خشک و خالی گفت و از این فرصت برای همراهی با مردم استفاده کرد.

جلد جذاب شرق از فرهادی و دریافت جایزه

ببینیم روزنامه‌ها امروز چه نوشتند و شخصیت‌ها چه گفتند. گاهی وقت‌ها سکوت حرف‌ها دارد برای گفتن. (برخی در صفحه اول اشاره کردند اما خیلی ضعیف که کم‌رنگتر نوشتم آنها را )

آرمان روابط عمومی: درخشش سینمای ایران در جهان؛ گلدن گلوب در دستان اصغر فرهادی

آفتاب یزد: جدای نادر از سیمین برنده گلدن گلوب شد؛ گوی طلا در دستان فرهادی

ابتکار: فرهادی از پس جولی و آلمودوار هم برآمد؛ شب جهانی سینمای ایران

بامداد: جدای نادر از سیمین برنده جایزه گلدن گلوب شد

بانی فیلم: اصغر فرهادی هنگام دریافت جایزه گلدن گلوب؛ مردم ایران دوست‌داشتنی و صلح‌طلب هستند؛ فرهادی برنده شد؛ موفقیت شیرین با جدایی سیمین!

جهان اقتصاد:جدایی نادر از سیمین برنده گلدن گلوب شد

جهان صنعت: گلدن گلوب در دستان فرهادی؛ یگ گام مانده تا اسکار

دنیای اقتصاد: درخشش سینمای ایران در جهان

روزان: ورود اولین گلدن گلاب به سینمای ایران

روزگار: اصغر فرهادی پس از دریافت جایزه گلدن گلوب: می‌خواهم از صلح و مردم کشورم حرف بزنم؛ شکوه جدایی

شرق: جایزه گلدن گلوب به سینمای ایران رسید؛ جدایی باشکوه؛ اصغر فرهادی: ایرانیان عاشق صلح هستند

فرهنگ آشتی: گلدن گلوب برای جدایی نادر از سیمین؛ … و فرهادی ماندگار شد؛ فرهادی؛ مردم کشورم دوست‌داشتنی‌اند

فرهیختگان: اصغر فرهادی جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی گلدن گلوب را برای جدایی نادر از سیمین گرفت؛ حماسه سینمایی در صبح دوشنبه زمستانی

مردم‌سالاری: جدایی نادر از سیمین فرهادی برگزیده گلدن گلوب

ملت: جدایی نادر از سیمین برنده جایزه گلدن گلوب

هدف و اقتصاد: جدایی نادر از سیمین منخب گلدن گلوب

هفت صبح: در دفاع از اصغر فرهادی: آیا جایزه گلدن گلوب نشانه‌ای از یک دسیسه جهانی است؟ آیا سینمای ایران و سینما دوستان ایرانی می‌توانند به این جایزه ببالند؟

همشهری: یک گام تا اسکار

آنها که ندیدند و باز دم آنها هم گرم.

ابرار، اطلاعات، ایران، تهران امروز، جام جم، جمهوری اسلامی، جوان، حمایت، خراسان، راه مردم، رسالت، سیاست روز، عصر ایرانیان، عصر اقتصاد، قدس، کیهان، گسترش صنعت، وطن امروز.

رضا میرکریمی، احمدرضا درویش، رضا کیانیان، علی معلم، مسعود کیمیایی، مریلا زارعی، حسن فتحی، عزیز‌ا… حمیدنژاد و رسول صدرعاملی کسانی بودند که تا این لحظه و تا جایی که من می‌دانم این رویداد را تبریک گفتند.

هنر بردن بازی ناعادلانه: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر ۳

تیتر را از روزنوشت آخر امیر قادری برداشتم که آن را برای داستان کافه‌اش زده و این داستان جدایی نادر از سیمین است. فیلمی که در دنیا با نام جدایی شناخته شده و در ایران جدایی نادر از سیمین. سر همین کلمه هم حرف و حدیث زیاد بود که از آنها می‌گذرم و می‌رسم به این که چگونه پدیده سال گذشته جشنواره این چنین پرفروش می‌شود. حالا که برمی‌گردیم و به زمانی که گذشته نگاه می‌کنیم می‌بینیم چطور تلاش‌های یک مرد و گروهش این چنین نتیجه می‌دهد و برای اولین بار یک فیلم ایرانی در گیشه‌های دنیا مطرح می‌شود. فیلمی که اینجا فروخت آنجا هم فروخت و هنوز می‌فروشد. شاید که عدد فروش فیلم در برابر بلاک‌‌باسترها و حتی متوسط فروش رقم دندانگیری نباشد اما در مقایسه با سقف فروش در ایران مطمئنا رقم قابل توجهی است. گفته می‌شود ساخت این فیلم یک میلیارد تومان هزینه داشته که بعید می‌دانم و رقم ۴۰۰ میلیون هم که بعضی از بچه‌ها می‌گفتند نزدیکتر است به واقعیت.

شنبه در راه پرداخت در مورد سرمایه‌گذار فیلم نوشته بودم و این که سرمایه‌گذار فیلم بانک پاسارگاد بوده است. آن طوری هم که اصغر فرهادی گفته ندید بدید بازی درنیاوردند و این که پول دادند دلیل نشده فرمان بدهند. البته که الان چه از نظر مالی و چه از نظر فرهنگی و مسئولیت اجتماعی بانک پاسارگاد برده است. آن سرمایه‌گذاری کجا و این درآمد آن هم به دلار کجا!

چرا این فیلم فروخت؟

قبلش بگذارید این را از روزنوشت آخر امیر قادری نقل کنم:

– به‌اش گفتم: ” می دونی بچه، از لبخندت خوشم اومده. می خوام کنار باربارا استرایسند و ایو مونتان توی فیلمدر یکروز آفتابی …بازی کنی، برای شش هفته کار هم بهت ده هزار دلار میدم.”

خندید و گفت: ” عالیه، اما من تازه یه فیلمی رو به اسم ایزی رایدر تموم کرده ام …” گفتم: ” اصلاً نمی خوام راجع به این مزخرفات چیزی بشنوم، یکی دیگه از همون فیلمهای موتورسیکلتی. باربارا استرایسند توی این فیلمه، باید باهاش یه آواز بخونی.” کارگزارش گفت: ” خفه شو جک. بذار آقای ایوانز حرف بزنه.” گفتم: ” نه، بذار حرفشو بزنه.” نیکولسون گفت: ” میشه باهاتون خصوصی حرف بزنم، آقای ایوانز؟” رفتیم کنار پنجره شری ایستادیم، بیرون داشت برف می اومد، بهم نگاه کرد و گفت: ” می دونی رفیق، من تازه از زنم جدا شده ام. یه بچه دارم و پولی ندارم که خرج بچه و نفقه بکنم. می تونی پونزده تاش کنی؟ ” گفتم: “با دوازده تا و نیم چطوری؟ ” پرسید: “رو حرفت هستی؟” همدیگه رو بغل کردیم و بوسیدیم. و از اون زمان رفاقتمون سر جاشه.

خیلی از فیلم‌های پرفروش و شاهکار همین داستان را داشتند. با هنرمندی طرف بودیم که کار دیگری بلد نبوده جز این که فیلم بسازد. طرف هم رفته و به ندای درونش عمل کرده و فیلمش را ساخته. بعدش فیلمش پرفروش شده.

قبلا همین جا از تارانتیتو نقل قولی کرده بودم درباره دلیل محبوبیت فیلم اراذل بی‌آبرو (حرامزاده‌های لعنتی) بین منتقدان و تماشاگران که دوباره می‌‌آورم.

من فکر می‌کنم دلیل موفقیت فیلم این بود که مردم به تماشای فیلم می‌آمدند و درگیر قصه می‌شدند و بعد می‌رفتند به دوستانشان می‌گفتند که خیلی فیلم باحالی بود.

واقعیت به همین سادگی هم نیست و کمی و فقط کمی داستان پیچیده‌تر است. قبلا همین جا نوشته بودم که چرا هم فیلمی مثل اخراجی‌ها در ایران می‌فروشد و هم فیلمی مانند جدایی. واقعیت این است که سینما حرکت بر لبه صنعت است و هنر. همان قدر صنعت است که هنر است و همان قدر هنر است که صنعت است.

بین بچه‌های دنیای فناوری اطلاعات و ارتباطات همه دوست دارند استیو جابر و بیل گیتس باشند. (اینجا) اما واقعیت این است که بیشتر بچه‌ها نیمه فنی این آدم‌ها را می‌بینند و از نیمه مهم‌تر دیگر غفلت می‌کنند. این آدم‌ها همانقدر تکنسین و فنی هستند که مدیر و استراتژیست هم هستند. در سینما هم همین داستان را داریم. فقط هنر نیست و فقط فن هم نیست. سهم عجیبی از این دو در یک آدم باید جمع شود که بشود اصغر فرهادی. حرف و محتوی و پیام و عشق یک طرف ماجراست. طرف دیگر مهارت است و فن و برنامه‌ریزی و چی و چی.

در نگاه من هم اصغر فرهادی مسیر را درست آمده هم مسعود ده‌نمکی. آنهایی که من را می‌شناسند می‌دانند که طرفدار ده‌نمکی نیستم اما از این که این مرد فیلمی ساخته که فروخته لذت می‌برم. داستان اگر بگذارند ما هم می‌توانیم یک داستان قدیمی است که هیچ کاربردی ندارد. ده‌نمکی هم لای پرقو فیلم نساخته و برای این فیلم‌ها جنگیده. اما بین دو تا فیلم پرفروش ۹۰ جدایی جایگاه بالاتری دارد. این فیلم نه تنها در ایران خوب فروخته که در دنیا هم خوب فروخته. این یعنی اگر پیامی اینجا خریدار داشته باشد در دنیا هم خریدار دارد و بالعکس.

بگذار روزنوشت را اینجا تمام کنم با یک نقل قول دیگر از روزنوشت آخر امیر قادری:

افسانه، آدمیه که پیش از موعد می میره. چرا ایروینگ تالبرگ در یادها مونده و لوئیس بی. مه یر نمونده؟ چرا مریلین مونرو فراموش نشدنیه اما دیگر بازیگرهای زنی که خیلی هم استعداد بیشتری از اون داشته اند در خاطر کسی نیستند؟ چرا پوسترهای جیمز دین، که فقط سه تا فیلم بازی کرده بود، از همه بیشتر فروش می ره؟ چون پیش از اونکه باید، مرد. اگه بیشتر از زمان افسانه شدنت زندگی کنی، یا به مال و منال میرسی یا محو میشی. اما یه زمان مشخصی برای رسیدن به اوج وجود داره، اگه همون زمان غیب شدی، دیگه هیچوقت فراموش نمیشی.