بزرگ‌ترین هدیه دولت به بهانه روز خبرنگار چه می‌توانست باشد؟

دولت در ایران نقش پررنگی در فضای رسانه‌ای دارد. اولین روزنامه را دولت در ایران راه انداخت و هنوز سایه سنگین دولت بر فضای روزنامه‌نگاری ایران سنگینی می‌کند. تلویزیون بااینکه ابتدا در بخش خصوصی اقتصاد شکل گرفت اما پیش از انقلاب این رسانه دولتی شد و هنوز هم در اختیار حاکمیت است. عرصه‌های دیگر رسانه هم تحت تأثیر دولت است و بدترین حالت تمایل مدیران دولتی به رسانه‌داری است. هر مدیری که کوچک‌ترین فضایی پیدا می‌کند سعی می‌کند رسانه‌ای دولتی راه بیندازد و به حجم انبوه رسانه‌های بی‌اثر دولتی چیزی اضافه کند؛ معمولاً هم این حضور دولتی‌ها در فضای رسانه‌ای به یک نقطه آشوب می‌رسد. رسانه‌های دولتی مرام مشخصی دارند و استراتژی آن‌ها صرفاً اجرای منویات مدیر صاحب صندلی است. رسانه‌های دولتی در ایران با رفتن و آمدن مدیران دچار تغییرات زیربنایی می‌شوند و درنهایت بعد از مدتی به رخوت و رکود دچار می‌شوند. در زمان تغییر دولت‌ها رسانه‌ها منتظر هستند ببینند چه کسانی مدیریت را بر عهده می‌گیرد. معمولاً هم اتوبوسی اخراج و استخدام می‌کنند. ادامه خواندن “بزرگ‌ترین هدیه دولت به بهانه روز خبرنگار چه می‌توانست باشد؟”

انجمن صنفی خبرنگاران شروع به کار کرد

با آرای اعضای مجمع عمومی انجمن صنفی خبرنگاران شهر تهران٬ اعضای هیئت‌مدیره این انجمن انتخاب شدند.

بر اساس گزارش سایت ماهنامه مدیریت ارتباطات٬ اولین جلسه مجمع عمومی انجمن صنفی خبرنگاران شهر تهران٬ امروز شنبه در محل فرهنگسرای رسانه برگزار و پس از تصویب اساسنامه٬ انتخابات هیئت‌مدیره و بازرسان اصلی و علی‌البدل برگزار و پس از شمارش آراء٬ علی لاریجانی، غلامرضا محمدی، علیرضا خلیفه، محمدمهدی دانی و امیر لعلی به عنوان اعضای اصلی نخستین هیئت مدیره این انجمن٬ انتخاب شدند.

همچنین، عبدالله عبداللهی و بهروز تقی‌پور به عنوان اعضای علی‌البدل هیئت‌مدیره برگزیده شدند. بر اساس این گزارش٬ عباس جهانتاب و رقیه عزیزی نیز به عنوان بازرس اصلی و علی‌البدل انتخاب شدند.

کوشش در جهت استیفای حقوق صنفی و خواستهای مشروع و قانونی خبرنگاران٬حفظ و حراست از حرفه تخصصی خبرنگاری٬ کوشش در جهت بالابردن آگاهی اجتماع در مورد نیاز کشور به حرفه خبرنگاری ً و نقش و مسئولیت هاوتوانایی‌های خبرنگاران وهمچنین افزایش آگاهی مردم درزمینه‌های مسائل حرفه ای٬ کوشش در استقرار نظامات مناسب و منطبق با ضروریات اجتماع برای انجمن و ارائه نظرات حقوقی جهت دفاع از حقوق اعضاء بخشی از اهداف این انجمن تازه تأسیس محسوب می‌شود.

اختلاس و گردشگری و مشایی و چسب و این حرف‌‌ها: فارس خنگ یا کلک‌باز!

۱. بنده از همین تریبون اعلام می‌کنم که هیچ گونه ارتباطی با هیچ کدام از عوامل اختلاس اخیر، گذشته و احتمالا آینده ندارم و شدیدا هم اعلام برائت می‌کنم از این اختلاس‌گران بد. یک نگاهی به سردر دکان بانک گردشگری در این فضای مجازی بکنید (از اینجا)؛ همین‌ها را نوشتند دیگر. این جوری که هر کی به هر کی داره تهمت می‌زنه بعید نیست که به زودی جزو شرایط تائید صلاحیت شورای نگهبان اعلام برائت از اختلاس را هم اضافه کنند.

۲. بانک مرکزی یک ضوابطی دارد برای خودش. طبق این ضوابط مدیر عامل و رئیس هیات مدیره باید یک چند سالی سابقه بانکی داشته باشند. حالا گویا مدیر عامل و رئیس هیات مدیره گردشگری نداشتند این شرط‌ها را. از بانک فخیمه مرکزی نامه زدند که این دو نفر را بردارید. آن هم در روزهایی که اگر مشدی حسن بقال را هم یک‌هو بردارند از جایش ممکن است متهم به دست داشتن در اختلاس ۳ هزار تایی شود؛ آن وقت روابط عمومی باهوش بانک مرکزی خبری می‌گذارد که نیاز به کشف رمز دارد. (اینجا) بلافاصله رسانه‌ها نتیجه می‌گیرند بانک گردشگری هم دستی در آتش داشته. چرا؟ چون مدیرانش را بانک مرکزی برکنار کرده. چند ساعت بعد روابط عمومی باهوش بانک مرکزی دوباره می‌آید و یک خبر دیگر می‌گذارد که مدیران بانک گردشگری ضوابط بانک مرکزی را رعایت نکردند. (اینجا) بانک گردشگری که حالا آماج حمله‌ها قرار گرفته می‌گوید که ارتباطی با اختلاس نداشته و اخباری که در رسانه‌ها منتشر شده اشتباه است. (اینجا) آن وقت خبرنگار باهوش فارس از این برداشت می‌کند که گردشگری نمی‌خواهد مدیرانش را برکنار کند. (اینجا) آن وقت الف با چوب می‌زند بر سر مشایی که تو پشت این بانکی که این جوری الُدُرم بلدُرم می‌کنند. زود باش راستشو بگو. (اینجا) من نه می‌خواهم از گردشگری دفاع کنم، نه از مشایی، نه از بانک مرکزی، نه از نیروهای زبده رسانه‌ای و ارتباطی و روابط عموی. خواستم یادآوری کنم بعضی وقت‌ها به خود حرف‌ها دقت کنیم و نه گوینده آن. بعضی وقت‌ها پیش‌فرض‌هایمان را کنار بگذاریم و بی‌طرف گوش کنیم فقط.

۳. خیلی از خبرهای مرتبط با این پرونده را می‌توانید از اینجا ببینید. اما فارغ از همه این‌ها یک چیزی که کمتر دیدم مورد توجه قرار بگیرد ابعاد فنی ماجرا بود. چند جایی دیدم متن‌های خوبی نوشتند که این اختلاس چگونه اتفاق افتاده است. اما باز حاشیه‌ها بر اصل غلبه کردند.

۴. شفافیت چیزی است که در این روزها به فراموشی سپرده شده. اگر مشایی صاحاب گردشگری است و اگر مشایی مشکل‌دار است خب بگوئید چه مشکلی دارد؟ خب چرا گذاشتید در راس بماند؟ چرا انقدر نفوذ دارد که می‌تواند بانک بزند.

۵. طرف داشت یکی را زیر مشت و لگد له می‌کرد بعد داد می‌زد کمک کمک. یکی گفت تو که داری می‌زنیش چرا کمک می‌خوای؟ گفت گفته اگه پاشم می‌کشمت. حالا داستان ماست.

۶. عمیقا و شدیدا معتقدم نظام بانکی ما ریشه همه گرفتاری‌ها و همین طور توسعه و پیشرفت ماست. اگر نظام بانکی ما سالم باشد، مطمئنا شاهد پیشرفت در بخش‌های دیگر خواهیم بود. البته این رابطه اصلا یک طرفه نیست و نظام بانکی سالم را باید در جایی جست و جو کرد که سالم است. اگر در کشوری فقر بیداد کند و آنگاه در خیابان‌های پورشه‌هایی ویراژ بدهند که حدود ۴۵۰ میلیون تومان پولشان باشد چه انتظاری می‌توان داشت. منظورم این نیست که ثرتمندان دزدند اما برخی از آدم‌های ثروتمند مثل یک علامت سوال متحرکند. آدم دوست دارد بداند این افراد چه ارزشی ایجاد کرده‌اند که امروز حق دارند ماشین نیم میلیار تومانی سوار شوند؟

۷. در این روزها خیلی‌ها گفتند که باید سامانه‌های نظارت توسعه یابد. از بانکداری متمرکز و بانکداری الکترونیک و ابزارهای هوش تجاری و چی و چی گفتند. اما یک چیز مهمی که خیلی‌ها هم به آن اشاره کردند این بود که تا زمانی که دولت بخواهد در بازار مالی ( و البته هر بازار دیگری) دخالت کند وضع همین خواهد بود. تا زمانی که دولت به خودش حق می‌دهد مدیران را جابجا کند و برکنار کند و دوباره جای دیگری بنشاند، و اصلا هم عذرخواهی نکند، همین آش خواهد بود و همین کاسه. تا زمانی که دولت این وسط میان داری می‌کند باید شاهد اختلاس‌های بعدی هم باشیم. شاید اختلاس‌های بعدی رسانه‌ای نشود، شاید. اما واقعیت‌ها در دنیای بدون رسانه هم بالاخره وجود دارد.

۸. همه این‌ها اندیشه‌های پراکنده من بود. به قول رضا رشید‌پور شما را به خدا یک وقت ما را به این اختلاس نچسبانیدها. فعلا منتظریم تا داربی اختلاس را ببینیم که هفته آینده چه خواهد شد: نفت خوزستان و داماش گیلان. یکی نیست بگوید بین این همه تیم تو رفتی طرفدار داماش گیلان شدیم.

پ.ن. این نوشته را نوشته بودم و هنوز دو دل بودم برای نشر آن که دیدم بانک گردشگری اطلاعیه جدیدی منتشر کرد:

همانگونه که در توضیح مورخ ۹۰/۷/۱۱ روابط عمومی بانک مرکزی نیز تصریح شده موضوع تغییرات در بانک گردشگری در جهت رعایت دستورالعمل های بانک مرکزی می باشد که بانک گردشگری نیز مانند سایر بانک های خصوصی کشور خود را ملزم به اجرای قوانین می‌داند. بانک گردشگری ضمن دادن اطمینان خاطر به کارکنان، مشتریان و سهامداران فهیم خود، بار دیگر تصریح می‌نماید که این بانک هیچ گونه ارتباط و پرونده‌ای در خصوص پرونده اختلاس اخیر ندارد و همزمانی اعلام تغییرات مدیریتی بانک با اخبار مربوط به اختلاس اخیر کاملا اتفاقی و سوء استفاده از این همزمانی توسط برخی رسانه‌های گروهی، غیرحرفه‌ای است.

طول می‌کشد تا یاد بگیریم شفاف حرف بزنیم. طول می‌کشد. شاید به اندازه زمانی که طول می‌کشد تا خاوری بیاید. فعلا دعا کنیم خاوری بیاید تا همه وصله‌ پینه‌ها به او نچسبد.

با خنگ‌های رسانه‌ای چه باید کرد؟

توجه: اگر کسی که در این نوشته نقد شده به کسی که این نوشته را می‌خواند شبیه باشد بداند که قصدی در کار نبوده. و اگر آن کس از این نوشته ناراحت شود این مایه تاسف آن کس باید باشد.

۱. گاه و بیگاه، عموما از رسانه ملی و گاهی هم از رسانه‌های دیگر چیزهایی می‌شنویم به نام خبر. چیزهایی که دستمایه خوبی است برای طنز و مسخره کردن ما. چیزهایی که اگر عبید زاکانی زنده بود قید نوشتن موش و گربه را می‌زد و می‌پرداخت به همین داستان‌های پرآب چشم.

۲. خبر آمد مخترع جوان ایرانی موتوری ساخته است که برق تولید می‌کند اما سوخت مصرف نمی‌کند. باید می‌بودی و خبرنگار رسانه ملی را می‌دیدی که سر و دست و پایش را عوضی گرفته بود و از شادی خبری که کار کرده در پوستش نمی‌گنجید. به خیالش راز تبدیل مس به طلا را گزارش می‌کند.

۳. خبر آمد دختر جوان ایرانی از پلاستیک بنزین تولید کرده و همه انگشت به دهان مانده‌اند. گفت به زودی همه از این سوخت استفاده می‌کنند. خبرنگار نپرسید که چطور ممکن است این بنرین که از پلاستیک استخراج شده آلودگی نداشته باشد؟ خبرنگار نپرسید مگر این پلاستیک‌ها از نفت به دست نیامده‌اند، پس چطور آلودگی ندارند؟ خبرنگار نپرسید که چطور می‌شود این سوخت جدید را بشود هم در ماشین‌های بنزینی ریخت و هم دیزلی؟ خبرنگار نپرسید که امکان جایگزینی این سوخت با بنزین ۸۰ درصد است یعنی چه؟ خبرنگار محترم و از نظر من خنگ رسانه‌ای که از بد روزگار و این که از آن دو و نیم میلیون شغل ایجاد شده توسط دولت چیزی به‌اش نرسیده شده خبرنگار رسانه ملی بین این همه سوال با ذوق‌زدگی پرسید: فرمول این سوخت جدید را می‌گوئید؟ دخترک هم پوزخندی زد و گفت فرمولش سریه!

۳. معمولا آنهایی که وارد علوم انسانی می‌شوند باهوش‌تر از همه‌اند. معمولا متوسط‌ها می‌روند مهندس می‌شوند و آچار دست می‌گیرند و لباس کار می‌پوشند، باهوش‌ها هم فکر می‌کنند که چطور می‌شود بهتر زندگی کرد. آنها می‌اندیشند که با زندگی چه باید کرد و باقی مردم هم می‌روند همان کارها را می‌کنند. این باقی شامل مهندس‌ها هم می‌شود.

۴. اینجا اما مهندس‌ها باهوش‌ترند. نه این که مهندس‌ها باهوش‌تر باشند بلکه این جور جا افتاده که باهوش‌ها باید مهندش شوند. بنابراین و با توجه به این که هوش متغیری نیست که به این راحتی کم و زیاد شود، مهندس‌ها باهوش می‌مانند و علوم انسانی‌ها کم‌تلاش‌تر. مهندس‌ها فکر می‌کنند که با زندگی چه باید کرد، بعد علوم انسانی‌ها نقد می‌کنند؛ همه چیز و همه کس را. آن وقت این وسط کسانی پیدا می‌‌شوند که نه مهندسند و نه علوم انسانی. دنبال لقمه‌ای نان حلال می‌گردند و خبرنگاری در این مملکت به سان رانندگی تاکسی است و شاگرد شوفری. نه دانش خاصی می‌خواهد و نه مهارت خاصی. بندگان خدا می‌شوند خبرنگار و مهندس‌های بی‌حوصله هم آنها را مدیریت می‌کنند.

۵. تز کارشناسی من این بود: استخراج پروتئین از ماهی‌های غیرماکول. این تز من هیچ جای دفاعی ندارد. تزی بود که فقط دوره مهندسی من تمام شود. فکرش را که می‌کنم می‌بینم می‌توانستم به کمک همین تز بیایم و با یک خبرنگار مصاحبه کنم و بگویم که من از ماهی‌های غیرماکول پروتئین استخراج کردم و این که این چقدر برای کشور ارز آوری دارد و این حرف‌ها. خبرنگار خنگ هم احتمالا از من نمی‌پرسید که پس این همه مهندس کارکشته خاک کارگاه و کارخانه خورده چرا این کار را نکردند. خبرنگار حتی به ذهنش هم نمی‌رسید که این یک کار تحقیقاتی است و تا کار تحقیقاتی به واقعیت تبدیل شود فاصله‌ای هست به نام امکان صنعتی شدن یک طرح و ایده. ایده‌های درخشان فراوان هستند. اما ایده‌هایی که منجر به خلاقیت می‌شوند کمترند. خلاقیت‌هایی هم که منجر به نوآوری شوند کمتر. تعداد بسیار کمی از ایده‌ها به مرحله کارآفرینی می‌رسند و عملا به بار می‌نشینند. بسیاری از کارهایی که ما در همایش‌ها و از روی کارهای دانشگاهی ارائه می‌کنیم در حد ایده یا شاید یک خلاقیت باشند. خبرنگار عزیز باید فرق این‌ها را بداند و این که محقق عزیز دقیقا چه کرده. این طور نباشد که خبرنگار عزیز هول برش دارد و از کشف نوع جدیدی از قیر در ایران بگوید. دنبال که می‌کنی می‌بینی یک دانشجوی مکانیک یک کار تحقیقاتی روی قیر پلیمری انجام داده است! امروز شاید ۲۰ سالی شود که در شرکتی مثل IBM هیچ اختراعی ثبت نشده. تا به حال فکر کردید که چرا اپل آیپد عرضه می‌کند اما ما کشف و اختراع؟

۵. آی، آدم‌هایی که در ساحل لم داده‌اید، آی آدم‌هایی که از جنگ نرم و رسانه‌های بیگانه می‌نالید؛ بیائید، بیائید. جنگ نرم شما همین جاست. دیوار به دیوار ما و شما.

۶. بدبختی ما گناه دیگری نبود.

تعامل با رسانه؛ کی بلد نیست؟

زمان‌هایی می‌شود که به برخی برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی نگاه می‌کنم و آن وقت‌ها کمی حرصم می‌گیرد. از چند چیز:
۱. از خبرنگارهای خنگی که زحمت کمی مطالعه را به خودشان نمی‌دهند. خبرنگاری که تفاوت کیلو بیت و کیلو بایت را نمی‌داند اما می‌خواهد مصاحبه شونده را به چالش بکشد. گوینده‌ای که فکر می‌کند پدر معنوی همه شنونده‌هاست و می‌تواند برای آنها نسخه بپیچد. گزارشگری که مدام ریپ می‌زند. به نظرم خبرنگاران خنک آفت رسانه‌اند. این‌ها نمی‌دانند که چه می‌کنند و صرفا برای کسب روزی حلال این راه را انتخاب کرده‌اند. گمان کرده‌اند که رسانه یعنی فقط شیک بودن و قشنگ حرف زدن. تازه بعضی از دوستان قشنگ هم حرف نمی‌زنند. با استفاده احمقانه از شعرهای فارسی هم حال مخاطب را می‌گیرند و هم آن شاعران بنده‌ خدا را.
۲. از گروه دیگری که شاکی‌ هستم مسئولین تعامل با رسانه‌ها هستند. افرادی که قرار است با خبرنگاران گفت و گو کنند. خبرنگار سوالی را می‌پرسد و ببین این طرف چی جواب می‌دهد. قصه حسین کرد شبستری تعریف می‌کند. نمی‌داند و نمی‌فهمد که منظور خبرنگار چه بوده. مثلا مدیر روابط عمومی است اما از فلان قانون خبر ندارد. خبرنگار می‌پرسد این کار با قانون منافاتی ندارد. نمی‌داند چه بگوید. یاد نگرفته نمی‌دانم را چه جوری هجی کند. بعد در می‌آید که من چیز دیگری گفتم و خبرنگار چیز دیگری نوشت. آخر بنده خدا تو اصلا نفهمیدی چی گفتی چه طور می‌توانی مدعی شوی که منظور من چیز دیگری بود.
۳. می‌دانید زشت‌ترین صحنه در مصاحبه‌های مطبوعاتی چیست؟ مصاحبه که تمام می‌شود یه عده خبرنگار آویزان می‌دوند دنبال فلان مقام مسئول که وقتی سوال می‌پرسند نفس‌هایشان در هم گرده بخورد. یکی نیست بگوبد تا الان که مثل بچه آدم نشسته بودید برای چه کاری آمده بودید پس!