دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه یادداشت‌

در انتظار معجزه: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر

در انتظار معجزه

اگر معجزه می‌توانست زندگی با چشمان بسته را نجات دهد این یکی فیلم صدرعاملی را معجزه هم نمی‌تواند نجات دهد. صدرعاملی به سرعت مسیر اشتباهی را طی می‌کند و هر روز و هر روز از سینمای قصه‌گو دور و دورتر می‌شود و به ناکجاآباد نماد و نمادپردازی‌های نامفهوم می‌افتد.

یکی از بهترین فیلم‌هایی که از گذشته در ذهنم مانده دختری با کفش‌های کتانی است. هر چند که آن فیلم هم از نظر تکنیک و ساختار مشکلات فراوانی داشت اما خبر از جسارتی می‌داد که پشت آن صدرعاملی سابقا روزنامه‌نگار بود. امروز نه از تکنیک خبری هست نه از آن جسارت.

فیلمنامه: گویی صدرعاملی خودش را بی‌نیاز از فیلمنامه می‌داند و احتمالا صفحه‌های بسیاری در این فیلمنامه بوده که سفید سفید مانده بوده است. فیلم پر است از سکوت‌های معناداری که مخاطب خودش باید زحمت فهمیدن همه چیز را بکشد. داریم به جاهای خوبی می‌رسیم. نه به آن روزی که انقدر یک چیز را تکرار می‌کردند تا مخاطب شیرفهم شود نه به امروز که خود مخاطب باید فکر کند و یک قصه‌ای برای این تصاویر سرهم کند.

بازیگران: همه بار این فیلم بر روی دوش بازیگران فیلم است. خدایی کار سختی است به شما بگویند با سکوت حرف بزن! حرف‌های عمیق و معنادار. سیمرغ روی شاخ بازیگران این فیلم است به نظر من.

کارگردانی: آدم بی‌خود و بی‌جهت یاد درخت زندگی می‌افتد!

تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار: با توجه به این که این سومین قسمت سه گانه مشهد صدرعاملی است احتمالا باید از شبکه یک تلویزیون و آستان قدس رضوی تشکر کرد.

هزینه تولید: با توجه به این که این کارها در اصل تلویزیونی بوده احتمالا هزینه بالایی نداشته است.

پخش: فکر کنم همان تلویزیون این فیلم را پخش کند دیگر!

بازاریابی: فکر نمی‌کنم نیازی به بازاریابی باشد.

حاشیه‌ها و حرف و حدیث‌ها: ؟

آیا می‌فروشد: از اول هم قرار نبوده بفروشد.

سیمرغ: شاید بازیگران فیلم. البته اگر اتفاق عجیب و غریبی نیفتد.