بزرگ‌ترین هدیه دولت به بهانه روز خبرنگار چه می‌توانست باشد؟

دولت در ایران نقش پررنگی در فضای رسانه‌ای دارد. اولین روزنامه را دولت در ایران راه انداخت و هنوز سایه سنگین دولت بر فضای روزنامه‌نگاری ایران سنگینی می‌کند. تلویزیون بااینکه ابتدا در بخش خصوصی اقتصاد شکل گرفت اما پیش از انقلاب این رسانه دولتی شد و هنوز هم در اختیار حاکمیت است. عرصه‌های دیگر رسانه هم تحت تأثیر دولت است و بدترین حالت تمایل مدیران دولتی به رسانه‌داری است. هر مدیری که کوچک‌ترین فضایی پیدا می‌کند سعی می‌کند رسانه‌ای دولتی راه بیندازد و به حجم انبوه رسانه‌های بی‌اثر دولتی چیزی اضافه کند؛ معمولاً هم این حضور دولتی‌ها در فضای رسانه‌ای به یک نقطه آشوب می‌رسد. رسانه‌های دولتی مرام مشخصی دارند و استراتژی آن‌ها صرفاً اجرای منویات مدیر صاحب صندلی است. رسانه‌های دولتی در ایران با رفتن و آمدن مدیران دچار تغییرات زیربنایی می‌شوند و درنهایت بعد از مدتی به رخوت و رکود دچار می‌شوند. در زمان تغییر دولت‌ها رسانه‌ها منتظر هستند ببینند چه کسانی مدیریت را بر عهده می‌گیرد. معمولاً هم اتوبوسی اخراج و استخدام می‌کنند. ادامه خواندن “بزرگ‌ترین هدیه دولت به بهانه روز خبرنگار چه می‌توانست باشد؟”

جای خالی خبرنگاران متخصص در دستگاه مختصات مدیران روابط عمومی بانک مرکزی

عکس از خبرگزاری صددرصد دولتی ایرنا!

دیروز یکی از کمدی‌ترین تصاویر دوران کارم را دیدم. رئیس‌کل بانک مرکزی یک کشور با پیرهنی به رنگ بنفش کم‌رنگ، جلوی میکروفون وب‌سایت خبری بانک مرکزی و چند رسانه دولتی دیگر و البته میکروفون سالن، کنفرانس خبری برگزار کرد! او در این کنفرانس حرف‌هایی زد که هیچ رئیس‌کل بانک مرکزی در دنیا را اگر مجبور هم کنند نمی‌زند. او در میانه انتخابات ریاست جمهوری به یکی از کاندیداها تاخت؛ تا شب نشده هواداران آن کاندیدا شکایت کردند. مدیریت روابط عمومی بانک مرکزی که این‌همه روز و شب گذشته بود و نتوانسته بود یا شاید نخواسته بود یک کنفرانس خبری آزاد برگزار کند با حضور میکروفون وب‌سایت خبری بانک مرکزی نه یک کنفرانس خبری بلکه میتینگ انتخاباتی برگزار کرد. امروز جایی مثل روزنامه دنیای اقتصاد تیتر زده است از طرف رئیس‌کل بانک مرکزی که «نامزدها منابع وعده‌های خود را مشخص کنند»! میکروفون وب‌سایت خبری بانک مرکزی که احتمالاً مشکلی در دسترسی به جناب رئیس‌کل ندارد.  چه نیازی به کنفرانس خبری بود؟ میکروفون صداوسیما هم همین‌طور. پس جای خبرنگاران،‌ تحلیلگران و روزنامه‌نگارهای تخصصی کجا بود؟ آن‌هم در اولین حضور رئیس‌کل بانک مرکزی در دور میزی با حضور خبرنگاران به نام کنفرانس خبری. به این نمی‌گویند کنفرانس خبری.

داستان شش میکروفون رنگی رنگی

شش میکروفون روی میز حضور فعالی دارند. دو تای آنها (شبکه خبر و خبرگزاری صداوسیمای ایران) که متعلق به سازمان عمومی صداوسیما است. میکروفون ایرنا که متعلق به خبرگزاری دولت است. میکروفون قرمز رنگ خبرگزاری میزان هم که متعلق به نهاد قوه قضاییه است. یک میکروفون نازک با نوار نورانی قرمزرنگ نیز هست که متعلق است به روابط عمومی بانک مرکزی. می‌ماند یک میکروفون بدقواره که جلوی بقیه میکروفون‌ها زار می‌زند. مال کجاست؟ وب‌سایت خبری پژوهشکده پولی و بانکی. پژوهشکده پولی و بانکی این روزها جای پژوهش، رسانه اداره می‌کند. تا قبل از این میکروفون شاهد توجه معمول روابط عمومی‌ها به رسانه‌های دولتی در ایران هستیم. از این میکروفون به بعد با پدیده جدیدتری مواجه می‌شویم. وب‌سایتی خبری که چه از نظر رنگ و چه از نظر بازدید از راه پرداخت پایین‌تر است. مکان بیت‌المال و پول بیت‌المال صرف این وب‌سایت که یک کپی‌برداری ناشیانه است می‌شود. اگر قرار بوده چنین رسانه‌ای با چنین جایگاهی در اولین کنفرانس خبری رئیس‌کل حضور داشته باشد، چرا نباید جایی مثل راه پرداخت باشد؟ همکاران من تاوان نقدهای صریح من به مدیریت روابط عمومی را می‌دهند؟ آنها به دلیل نقدهای جدی من از فهرست‌ها خط خورده‌اند؟ در حالی که همکاران و دوستان من در راه پرداخت توانسته‌اند یکی از پرمخاطب‌ترین شبکه‌های خبری تخصصی ایران را ایجاد کنند. این روند در مدیریت جدید روابط عمومی بانک مرکزی بی‌سابقه نیست. پیش از این در رویداد بانکداری الکترونیک و نظام‌های پرداخت مدیران روابط عمومی پژوهشکده پولی و بانکی کمر به حذف حضور همه رسانه‌های تخصصی بستند. طبیعی است که وقتی شما هم‌زمان مدیرروابط عمومی یک جا و مدیر یک رسانه باشی سروکله تضاد منافع هم پیدا می‌شود.

برخلاف گفته‌های معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد که ۲ سال است رسانه‌ای دولتی مجوز نگرفته (ایسنا، ۲۷ بهمن‌ماه ۱۳۹۴) ما شاهد گرفتن مجوز توسط نهادی مانند پژوهشکده پولی و بانکی در تاریخ ۲۴ خرداد ماه ۱۳۹۵ هستیم. پژوهشکده که زمانی منشأ اثر بود این روزها به ابزار و رسانه تبدیل‌شده است. مثلاً یکی از برنامه‌سازهای دوره پهلوی که اکنون در کار دلالی بانکی است در ایران رویداد برگزار می‌کند و پژوهشکده پولی و بانکی و البته شخص رئیس‌کل بانک مرکزی تمام‌قد پشت این رویداد می‌ایستند. یا ابوالعجب!

نتایج بعد حاصل انتخاب‌های بد

اگر بانک مرکزی می‌خواست گزارش کارش را ارائه دهد بعد از انتخابات زمان مناسب‌تری بود. نه؟ نمی‌شود شما در میانه تنور داغ انتخابات خودت را بیندازی درون تنور و نسوزی. این از انتخاب بد مدیریت روابط عمومی است. آن‌هم جایی که تا امروز هیچ کنفرانس خبری برگزار نکرده است. برخی ایراد گرفتند به رنگ لباس رئیس‌کل که گویا رگه‌های بنفش در آن هست. حالا نمی‌شد این بار جناب رئیس‌کل یک رنگ رسمی‌تر و معمولی‌تر می‌پوشیدند؟ مدیران روابط عمومی بانک مرکزی خوب می‌دانند که این روزها لباس خودش یک رسانه است. برخی گفته‌اند رئیس‌کل بانک مرکزی چرا به یک کاندیدا تاخته است. مدیران گفته‌اند خبرنگار سؤال پرسیده؟ رئیس چه‌کار کند؟ جواب ندهد؟ مسئله اینجاست وقتی شما میکروفون خودت را می‌گذاری در وسط کنفرانس خبری خودت و رسانه‌های سیاسی را دعوت می‌کنی و کاری به رسانه‌های تخصصی نداری انتظار داری سوال تخصصی بپرسند؟ نه جانم! خبرنگار سیاسی سؤال سیاسی می‌پرسد و شما هم پاسخ سیاسی می‌دهی. دودش هم در چشم چه کسی می‌رود؟ مردم! بانک مرکزی که باید به دور از هر کار سیاسی‌ باشد می‌شود عرصه سیاسی‌بازی.

یک تجربه

در رویدادی طراز اول مانند کنگره موبایل بارسلون که جزو تاثیرگذارترین رویدادهای دنیا است، حدود ۱۱۰ هزار نفر در این رویداد شرکت می‌کنند و بد نیست بدانید که کف قیمت ورود به این رویداد برای هر نفر حدود ۸۰۰ یورو است. هزینه‌های غرفه داشتن و اسپانسری این نمایشگاه سرسام‌آور است. به‌غیراز اپل همه غول‌ها و شرکت‌های ریزودرشت در این رویداد حضور دارند. من از ایران به‌عنوان یکی از حدود ۴ هزار خبرنگار متخصصی در این رویداد حضور داشتم. در تمام مدت چیزی جز احترام و همراهی از تیم برگزاری ندیدم. کسانی را می‌دیدم که از کشورهای مختلف آمده بودند و فقط یک وبلاگ ساده تخصصی داشتند. نمایشگاهی که خودش پیشرو و رهبر است در همه‌چیزش هم باید پیشرو و رهبر باشد. توجه جدی این رویداد به رسانه‌های تخصصی نشان می‌دهد که هر روز رسانه‌های جدید در دنیا مهم و مهم‌تر می‌شود. نمی‌شود شما نمایشگاه برگزار کنید با پول دولت ولی منطق فکری‌تان درزمینه رسانه‌ها در دهه شصت مانده باشد. چرا می‌توانند؟ چون هنوز ساختارهای دولتی همه جا چنگ انداخته است؛ و این طنز روزگار است که جایی مانند ایرنا که یک رسانه صددرصد دولتی است میزگرد برگزار می‌کند تا راهی پیدا کند برای کم شدن سایه رسانه‌های دولتی از سر مردم.

پ.ن. در راه پرداخت گزارشی درباره فعالیت‌های شکست‌خورده روابط عمومی بانک مرکزی نوشته بودم. می‌خواستم منتشر کنم که این جاروجنجال‌ها با مدیریت ضعیف روابط عمومی بانک مرکزی شروع شد. به همین دلیل آن یادداشت معطوف به ماجراهای روز شد و اینجا این یادداشت را نوشتم. تصور می‌کنم روابط عمومی نهاد حساسی مانند بانک مرکزی و زیرمجموعه‌هایش در مسیر خطرناکی افتاده است.

رسانه‌های جدید دنیای جدید به‌هم‌ریخته

آن‌چه که در ادامه مطرح می‌کنم نه پاسخ که صرفا پرسش‌هایی است از روی کنجکاوی. فقط همین مقدمه را بگویم که در روزهای گذشته وب‌سایت معماری نیوز دست به انتشار فهرستی از مدیران شهرداری زده است که املاکی با تخفیف از طرف شهرداری به آنها واگذار شده است. این موضوع با مخالفت جدی شورای شهر و شهرداری روبه‌رو شده است و جناب قالیباف و چمران از یاشار سلطانی مدیرمسئول سایت خبری معماری نیوز شکایت کرده‌اند. یاشار سلطانی هم استناد می‌کند به نامه‌ای از سازمان بازرسی کل کشور به شهرداری. اطلاعات بیشتر را می‌توانید در خود وب‌سایت معماری‌ نیوز ببینید.

۱. جواب های هوی است؟ در ماه‌های گذشته رسانه‌های مخالف دولت دست به انتشار فیش‌های حقوقی مدیران دولتی خصوصا در بخش‌های بانک و بیمه زدند. ماجرایی که قرار بود کمر دولت را بشکند اما دولت توانست آن را مصادره به مطلوب کند. بعد از آن شاهد انتشار فهرستی از مدیران شهرداری هستیم که احتمالا از نظر سیاسی در طیف موافقان دولت فعلی نیستند. فارغ از قانونی و غیرقانونی بودن این واگذاری‌ها، این پرسش بی‌پاسخ مانده است که در روزهایی که منابع دولت و شهرداری ته کشیده است آیا رواست واگذاری منابع با قیمت ارزان‌تر؟ آیا بهتر نبود شهرداری این منابع را با قیمت بالاتر و از طریق مزایده به فروش می‌رساند؟ آیا این که وب‌سایت معماری نیوز دست به انتشار این اسناد زده است را صرفا باید یک حرکت از سوی یک وب‌سایت بدانیم یا این که آن را جریانی هدایت‌شده؟ دفعه پیش که رسانه‌های مخالف دولت اسناد مالی را منتشر کردند از منتشرکننده‌ها شکایتی نشد یا اگر شد کسی محکوم نگردید. همان زمان هم گفته شد که این روند مطلوبی است و باید ادامه یابد و رسانه‌ها این جرئت را داشته باشند که اسناد غیرمحرمانه را منتشر کنند. آیا این موارد مطابق قانون دسترسی آزاد به اطلاعات نیست؟ فعلا خبر رسیده که یاشار سلطانی به دادگاه احضار شده است. البته او پیش از این بارها به دادگاه رفته بود و معمولا هم شهرداری از او شکایت می‌کند. این بار اما ماجرا فراتر از ریختن یک دیوار است. آیا جواب های هوی است؟

۲. برخی واپس‌زده عقب‌مانده که در ماجرای فیش‌های حقوقی منافع خودشان و دوستان‌شان در خطر قرار گرفت گفتند که مردم ایران عقب‌مانده هستند که این چنین دنبال فیش حقوقی مدیران می‌گردند وگرنه کجا در «فغانس و دیگر ممالک پیشرفته» چنین رسم‌هایی وجود دارد. همین یکی دو ماه پیش بود که رسانه‌های فرانسه سر حقوق آرایشگر مخصوص رئیس‌جمهور فرانسه الم‌شنگه راه انداختند و برخلاف دوستان تازه‌به‌دوران رسیده در «فغانس» هم این جور سندها منتشر می‌گردد.

۳. باید از کار معماری نیوز حمایت کرد؟ یاشار سلطانی نشان داده است که رویکرد تندی دارد و به دنبال نقد تند و تیز است. این رویکرد را باید تشویق کرد؟ با توجه به این که رسانه‌ها هر روز بیشتر کسب‌وکارهایی می‌شوند که مسائل مالی بر همه جنبه‌های آن سایه می‌افکند آیا حضور امثال سلطانی را باید تشویق کرد؟ تفاوت این رسانه‌‌ها با شبکه‌های اجتماعی چیست؟

۴. انتشار اسناد این چنین در همه دنیا مرسوم است و همین چند ماه پیش بود که رسانه‌های ایرانی با آب‌وتاب از انتشار اسناد فرار مالیاتی معروف به پاناما صحبت کردند. آن اسناد ماه‌ها پیش از انتشار به دست خبرنگارها رسیده بود و تیمی از خبرنگاران و روزنامه‌نگار‌ها آنها را به دقت بررسی کردند و در نهایت رسانه‌های درگیر هم‌زمان آن گزارش را منتشر کردند. در آن گزارش نام بسیاری از سران دولتی هم برده شده بود. هرچند بعدا گفته شد که نقش روسیه در این ماجرا جدی بوده و در نهایت انتشار این اسناد به ضرر دولتمردان غربی شد. تفاوت روزنامه‌نگاری تحقیقی با انتشار شایعه‌ها در شبکه‌های اجتماعی چیست؟

۵. از نامه‌ای که معماری‌نیوز منتشر کرده است، این طور برمی‌آید که هنوز جرمی ثابت نشده است و موضوع در مرحله بررسی است. در رسانه‌ها تا زمانی که جرم فردی ثابت نشده به او مجرم نمی‌گویند و او را متهم می‌نامند. حتی اگر کسی جرم محرز انجام داده باشد قاعدتا تا زمانی که دادگاه حکم نداده او متهم است. البته معماری‌ نیوز می‌گوید به کسی تهمت نزده و صرفا فهرستی را منتشر کرده که طبیعتا زمینه انتشار آن این ذهنیت را در ذهن افراد ایجاد می‌کند که آنها متهم یا مجرم هستند.

۶. این ماجرا درباره فیش‌های حقوقی نجومی هم به گونه دیگری صادق است. دریافت حقوق نجومی حتی از نهادهای دولتی جرم نیست اما از منظر عمومی قابل قبول نیست که در این شرایط بد اقتصادی مدیر دولتی حقوق بالایی بگیرد و البته در دنیا هم مرسوم نیست که مدیران دولتی حقوق‌های بالا بگیرند. اما دقت کنید که این جرم نیست. درباره ماجرای شهرداری هم ممکن است این واگذاری‌ها جرم نباشد اما تخفیف به کارکنان و مدیران یک سازمان برای خرید اموال آن سازمان مرسوم نیست.

۷. هنوز مطمئن نیستم که کار معماری نیوز درست یا غلط است.

«بچهغول» متولد شد

امروز ۱۶ مرداد ماه و به مناسبت روز خبرنگار (۱۷ مرداد ماه)، پژوهشکده پولی و بانکی پاداش مناسبی به خبرنگاران حوزه بانک داد. پژوهشکده پولی و بانکی که از نامش به نظر نمی‌آید کارش وب‌سایت خبری راه‌انداختن باشد، وب‌سایت خبری زده است و پا در عرصه‌ای گذاشته و به رقابت با کسانی پرداخته که تا دیروز قرار بود منبع خبری آنها باشد. ما به فال نیک می‌گیریم این دست‌اندازی فیل به زمین بازی خرگوش‌ها را و به همین مناسبت آن وب‌سایت رنگی‌رنگی را «بچهغول» می‌نامیم. ممکن است بگویند بنده چون هفت هشت سالی خون دل خورده‌ام پای شبکه راه پرداخت و در این سال‌ها یک یه ریالی هم از هیچ دولتی نگرفته‌ام و خوشحالم که چنین خطایی نکردم، ناراحتم که دولت پول بیت‌المال را این طوری حرام می‌کند. هر کسی فکر می‌کند که من ناراحتم کاملا درست فکر می‌کند. چون من در این سال‌ها به سختی خودم را سرپا نگه‌داشته‌ام که اخلاق حرفه‌ای را رعایت کنم و با انواع موانع کسب‌وکار مثل مالیات و بیمه و انواع قوانین دست‌‌وپاگیر مبارزه کرده‌ام که آخرسر چه بشود؟ یک نهاد دولتی، پول دولت، یعنی همان پولی که از مالیات گرفتن از من و امثال من به‌دست‌آمده را این گونه حرام کنند؟ اگر حداقل یک وب‌سایتک درست و حسابی می‌ساختند من با طیب خاطر دکانم را تعطیل می‌کردم، اما وقتی می‌بینم یک وب‌سایت رنگی‌رنگی ساختند باید سکوت کنم؟

از دمده بودن گرافیک وب‌سایت و شلختگی رنگی و نداشتن نظم بصری می‌گذریم. از انیمیشن‌های مربوط به بیست سال پیش در عناصر وب‌سایت می‌گذریم. از فونت بد وب‌سایت می‌گذریم؛ اما وب‌سایت خبری پژوهشکده پولی و بانکی که با یک واسطه می‌شود وب‌سایت خبری بانک مرکزی ایران قرار است در آن بخش اخبار بانک‌ها اخبار کدام بانک‌ها را پوشش دهد؟ همان‌هایی که قرار است بانک مرکزی بر آنها نظارت کند؟ در ادامه قرار است از این بانک‌ها تبلیغات هم گرفته شود؟ دوستان پژوهشکده گویا اسپانسرشیپ‌هایی که برای رویدادهای نیمچه دولتی‌شان می‌گیرند حسابی سرکیف‌شان آورده که اینجا هم می‌خواهند از بانک‌ها تبلیغات بگیرند غافل از این که قبری که بالاسرش ایستاده‌اند مرده‌ای در آن نیست. بوی کباب به مشام دوستان رسیده ولی خبر ندارند که خر داغ می‌کنند! دوستان پژوهشکده برای برگزاری هر رویدادی از هر اسپانسر عددی می‌گیرند که گاهی بیشتر از کل درآمدهای یک وب‌سایت در طول یک سال است. اگر هم که تصور خیریه‌ای دارند و اصلا این دکان را نزده‌اند که درآمدی کسب کنند از همین الان باید فاتحه این پولی که دور ریخته شده را خواند. بعد یک سوال دیگر. شرکت خدمات انفورماتیک هم بانک است که آن را در فهرست بانک‌ها آورده‌اید؟ من هر جوری فکر می‌کنم نمی‌دانم چطوری با این شتر گاو پلنگ باید روبه‌رو شد؟ مگر شترسواری دولا دولا هم می‌شود؟ نهاد ناظر می‌خواهد خبر آنهایی که بر آنها نظارت می‌کند را منتشر کند؟

یک مرضی این روزها دچارش شدیم و آن هم کافه‌دوستی است بدون این که مبانی کافه و کافه‌نشینی را بدانیم. این روزها همه کافه می‌زنند. شما چطور؟ من نمی‌دانم فقط یک بار کسی این متن پرتناقض «بچهغول» را خوانده است:

به گزارش شبکه خبری اقتصاد و بانک ایران (ایبِنا)، این شبکه خبری با هدف ایجاد رسانه ای مرجع در جهت کمک و همیاری با دیگر رسانه ها امروز (شنبه ۱۶ مردادماه) در آستانه روز خبرنگار به طور رسمی فعالیت خود را آغاز کرد.

ایجاد پایگاهی تحلیلی و خبری در شبکه بانکی کشور و ایجاد اتحاد و انسجام بین حوزه های اطلاع رسانی شبکه بانکی و اقتصادی از جمله اهداف این رسانه است.

با توجه به اینکه در حال حاضر رسانه های خبری موجود برای تولید محتوا و نگاه تحلیلی به فعالیت های اقتصادی، شبکه بانکی و بازار سرمایه با محدودیت مواجه هستند ، اِیبنا قصد دارد با تولید فرآورده های تحلیلی علمی و خبری به این نیاز پاسخ دهد.

این شبکه خبری قرار است در حوزه های اقتصاد کلان، بازار پول، اخبار بانک ها، بورس و بیمه، بانکداری الکترونیک و بانکداری بین الملل به تولید خبر، مصاحبه و گزارش بپردازد.

فقط یک نکته به کسانی که در این وب‌سایت معظم مشغول به کار شده‌اند بگویم که برای رضای خدا هم که شده نیم‌فاصله‌ها را رعایت کنید! شما که قرار است به بقیه درس اقتصاد و فهمیدن بدهید چند ساعت کلاس ویرایش تشریف ببرید بعد که توانستید یک متن را روان بنویسید بیایید به بقیه یاد بدهید که چه کار باید بکنند.

یک نکته کوچک دیگر هم اضافه کنم که رونمایی به معنای شروع از آن لحظه نیست و معمولا وقتی می‌خواهند از یک رسانه رونمایی کنند از مدت‌ها قبل تولید محتوای آن را شروع می‌کنند و مثلا یک وب‌سایت بدون سروصدا شروع می‌کند به فعالیت و به‌روزرسانی و در روز رونمایی یک نمونه بسیار کوچکی از آن چه که در آینده خواهد شد را نمایش می‌دهد نه این که با مشتی ویدیوی تاریخ‌مصرف‌گذشته و مشتی خبر بی‌معنا خودش را مسخره عام و خاص کند! مشت نمونه خروار است و از این محصول می‌توان فهمید که به هیچ جایی نخواهد رسید.

و در پایان به همه خبرنگاران و رسانه‌نگارانی که مظلومانه در این کشور فعالیت می‌کنند و برای گرفتن یک مصاحبه ساعت‌ها و روزها باید منتظر بمانند روز خبرنگار را تبریک می‌گویم. به کسانی که این امکان را ندارند که برای افتتاح «بچهغول» یک عالم مدیرعامل و معاون را دور هم جمع کنند و یک عالم جمله نغز از چهره‌ها بگیرند که شاخ غول شکسته‌اند!

چرا از رسانه زدن جاهایی مثل پژوهشکده پولی و بانکی باید ترسید؟

۱. وقتی مدت زیادی به جایی سر نمی‌زنیم، اگر حواسمان نباشد، گردوخاک آنجا را می‌گیرد و مدام برگشت سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود و ممکن است مثل معبدهایی که در دل جنگل‌های آمریکای جنوبی جاخوش کرده، یک وبلاگ هم بشود معبدی دورافتاده و فقط این خیال همراهش باشد که زمانی اینجا این همه کلبه احزان نبود و بروبیایی داشت!

۲. کمتر کسی از دوستانم می‌دانست که من بیش از ۱۶ ماه سرباز بودم و بیش از ۱۶ ماه دستم از همه چیز و همه جا کوتاه بود و اندک زمانی که داشتم را هم برای زنده‌ نگه‌داشتن کسب‌وکاری صرف کردم که در این سال‌ها فقط زنده‌اش نگه داشتم. نبود اگر آن شانس و اقبال که در تایید پروژه سربازی یافتم هنوز هم با لباس سفید مشغول خدمت به رانندگانی بودم که برخی از آنها را با صد من عسل هم نمی‌توان هضم کرد!

۳.  متنی نوشتم درباره سربازی و طرح‌های عجیب‌وغریبی که فقط برای بهره‌برداری بیشتر و بیشتر از موجودی به نام سرباز است. آن داستان مرگ دلخراش سربازها هم بهانه‌ای بود که متاسفانه تبدیل شد به خاله‌بازی توئیتری و در این سال‌ها همیشه ترجیح دادم در مسیر گردباد هشتگ‌ها قرار نگیرم و خودم را کنار بکشم. همین امروز چه کسی دیگر در این آشفته‌بازار یادش هست که چه بر سر این بندگان خدا آمد؟ این روزها لباس سیرک خلیل عقاب، اتهام همجنس‌بازی دختران در تیم فوتبال ملوان، خطاب دیوث به شوهران زنان هنرپیشه از طرف یالثارات و حضور پورن‌استار نه‌چندان معروف در ایران تب روز است و کسی کاری ندارد به آن مشکلات اساسی که گریبان همه ما را گرفته و هر روز بیشتر در آن غرق می‌شویم؛ اگر کاری نکنیم!

۴. در آستانه ۱۶ مرداد، روز خبرنگار، عیدی (شاید هم سیلی) خیلی خوب و جانانه‌ای از طرف پژوهشکده پولی و بانکی دریافت کردیم. نهادهای دولتی در طول این سال‌ها نشان داده‌اند که چه ولع سیری ناپذیری برای رسانه‌داری دارند. دقت کنید که روابط عمومی کم‌شان است و همه‌شان دوست دارند رسانه داشته باشند. بگذارید چند مثال بزنم: جهاد دانشگاهی وزارت علوم و ایسنا، سازمان تبلیغات اسلامی و مهر، دولت و ایرنا و روزنامه ایران، صدا و سیما و جام‌جم و سروش، دانشگاه آزاد و آفرینش، شهرداری و مجموعه معظم رسانه‌ای همشهری، وزارت نفت و شانا و بماند انبوه روزنامه‌ها و رسانه‌ها و نشریه‌هایی که مرتبط هستند با چهره‌های سیاسی و غیرسیاسی. در این ممکت ولع عجیبی به رسانه‌داری وجود دارد. حالا پژوهشکده پولی و بانکی چه گناهی کرده که نباید رسانه داشته باشد؟

۵. رقیب قابل احترام، جناب فراهانی اینجا مطلبی نوشته که به این کار تاخته است. (ببینید) شاید اگر سربازی نوک مداد من را هم کند نکرده بود، لباس حیا و احترام را در می‌آوردم و راحت‌تر بودم. اما فعلا فقط ترجیح می‌دهم خطاب به مدیران تازه پژوهشکده پولی و بانکی که به روشنی این نهاد را در مسیر اضمحلال قرار داده‌اند مطالعه این متن را تقدیم کنم که از کانال خوب تلگرامی راهبرد کپی‌پیست می‌کنم:

چرا از حکومت های جدید باید بیشتر ترسید؟

مهدی خانبابا تهرانی از چپ های سابق که پیشینه حضور در چین دوران مائو را هم داشت، از کیش شخصیت پیشوا در آن زمان می گفت و مصیبت هایی که انقلاب فرهنگی برای چین به بار آورد. آن دوره نمایش های توده ای و خیابان پیمایی های میلیون نفری بسیار تبلیغ می شد تا امپریالیسم بفهمد قدرت خلق چقدر است و تجلی اراده جمعی! را به چشم ببیند.

از آنجا که راه پیشرفت حتی بر ابلهان هم بسته نیست، زمامداران چینی هم به تدریج با دیدن آن فجایع افسار را شل کردند، آنها با پذیرش سازوکار بازار نوعی خاصی از حکومت را برگزیدند که امکان فعالیت اقتصادی آزاد را فراهم می ساخت، اسم این سیستم شترگاو پلنگ را هم “سوسیالیسم با ارزش های چینی” گذاشتند. هرچند کار خیلی آرام هم پیش نرفت و قضیه میدان “تیان آن من” هم به عنوان رویدادی نمادین از سرکوب در ذهن بسیاری مانده است. البته دردسرها تمام نشده است و در همین شماره اخیر اکونومیست اشاره کرده است که با رشد طبقه متوسط در چین باید منتظر بسیاری رویدادها بود.

اما از قرار برای اهل قدرت در بر همان پاشنه می چرخد، دولت چینی به تازگی یک نرم افزار طراحی کرده است که به میزان اطاعت مردم از حزب و دولت نمره می دهد! این نرم افزار با استفاده از اطلاعات شبکه های اجتماعی و سابقه خرید آنلاین فرد اطاعت پذیری فرد را ارزیابی می کند. اگر عکسی از قضیه “تیان آن من” یا لینکی از اوضاع خراب بازار سهام اشتراک بگذارید، از نمره شما کم می شود، ولی اگر خبر یک خبرگزاری دولتی از پیشرفت اقتصادی را تبلیغ کنید، نمره تان بالا می رود. در مورد خرید آنلاین هم اگر آنچه دولت می پسندد را بخرید نمره بالا می رود، ولی اگر مثلا از ژاپن چیزی وارد کنید نمره تان کم می شود.

قضیه فقط نمره مجازی نیست و پیامدهای حقیقی دارد. اگر نمره بالا داشته باشید کاغذبازی های دولتی تان کوتاه تر می شود و با شرایط بهتری وام می گیرید، گفته می شود قرار است برای نمره پایین ها جریمه هایی مانند محدودیت در شغل و اینترنت سرعت پایین را در نظر بگیرند! این نرم افزار اکنون الزامی نیست، ولی بناست تا ۲۰۲۰ اجباری شود و از همین اکنون رقابت میان مردم برای نمره بالا شروع شده است. (تحقق ۱۹۸۴ جرج اورول را می بینید؟)

از این روست که باید به حکومت های مدرن بیشتر بدبین بود، پتانسیل تمامیت خواهی آنها با پشتیبانی فناوری از قبلی ها بسیار بیشتر است، بارها نوشته ام که مشکل مداخله دولتی اینست که هرچقدر بیشتر مداخله کنند، آن را کافی نمی دانند و دنبال گسترش قلمرو نفوذ خود هستند. به ویژه در این حوالی که ما زندگی می کنیم، این بصیرت بنیادین لیبرتارین ها و هواداران اقتصاد بازار آزاد را جدی بگیرید؛ دولت خوب دولت حداقلی است.

این لینک مطلب ایندیپندنت است و این هم لینک کانال تلگرامی.

آیا خداحافظ روزنامه‌نگاری؟

یکی از مهم‌ترین  فعالیت‌های روزنامه‌نگاران نوشتن خبر است. خبر پایه و اساس روزنامه‌نگاری است. هرچند برخی تمام عمر خبرنگار می‌مانند و روزنامه‌نگار نمی‌شوند، اما روزنامه‌نگاری که خبرنگار نباشد مانند مدیر بانکی است که هیچ‌گاه تحویل‌دار شعبه نبوده است. احتمالا مثال‌های نقضی می‌توان پیدا کرد که نشان دهد کسی هیچ‌‌وقت تحویل‌دار شعبه نبوده اما مدیر بانک لایقی هم هست و من هم چند نفری را می‌شناسم. پس احتمالا بشود با چراغ گشت و روزنامه‌نگاری یافت که هیچ‌وقت خبرنگار نبوده است. اما این یک قاعده عام است که خبر پایه و اساس روزنامه‌نگاری و رسانه‌نگاری است. البته به نظرم این روزها بسیاری از رسانه‌ها خبرزده شده‌اند و مردم را هم با خبر اشباع کرده‌اند. روزنامه‌نگاری در بهترین حالتش ارائه بسته‌های تحلیلی مرتبط با خبرهای روز است نه تکرار خبرهایی که در این دوره و زمانه از طریق فضای سایبر به خوبی قابل پیدا کردن است.

چند وقتی هست که روبات‌ها و هوش مصنوعی شغل روزنامه‌نگاری را به خطر انداخته‌اند. البته آنها فعلا بیشتر خبرنگاری را هدف گرفته‌اند و هنوز روباتی ساخته نشده که بتواند مثل یک روزنامه‌نگار تحلیل کند. اما با این روند احتمالا خیلی زود برسیم به جایی که بتوانیم روباتی داشته باشیم که به خوبی فرید زکریا و محمد قوچانی تحلیل کند و  آن وقت این سوال مطرح می‌شود که اصلا آیا ما به روزنامه‌نگارها احتیاجی داریم؟ ادامه خواندن “آیا خداحافظ روزنامه‌نگاری؟”

می‌خواهید تولید ملی توسعه یابد؟ روزنامه‌نگاری سبک زندگی را جدی بگیرید

عجب سالی است امسال. محل تلاقی دو سه چیزی که دوست می‌دارم و زندگی من را تشکیل داده‌اند: رسانه‌ها و ارتباطات، کارآفرینی و کسب و کار. حالا که نام سال مزین شده به تولید ملی، همه سعی می‌کنند یک جورهایی مفاهیم مرتبط با کارشان را در مقایسه با نام سال محک بزنند و ببینند چند مرده حلاج هستند.

هفته گذشته دو روزی در خدمت علی قنواتی عزیز بودم و به همراه جمعی از فعالان رسانه در کارگاه روزنامه‌نگاری سبک جامع حضور داشتم که ۹ هفته دیگر هم ادامه خواهد داشت.

رابطه بین رسانه‌ها و کارآفرینی از علاقمندی‌های من در این چند سال بوده است. جالب است که هنوز هم در این مملکت از نسل کسانی که هیچ رابطه‌ای بین این دو می‌بینند باقی مانده و گمان می‌کنند رسانه باید دهان گشادش را به روی صله رحم حاکمان باز نگه دارد و به بهانه کار فاخر و فرهنگی و هنری کردن جیره‌خوار حاکمان باشند. این روزها دارم در مورد روزنامه‌نگاری سبک زندگی جست و جو می‌کنم؛ مفهومی که علی قنواتی سال‌ها در آن فعالیت کرده و بعد از چند سال تحقیق و پژوهش حالا قصد دارد به علاقمندان رسانه آن را آموزش دهد.

در روزهای آینده بیشتر در این مورد خواهم نوشت. بد ندیدم خبری که ایسنا منتشر کرده بود را اینجا بازنشر کنم:

علی قنواتی فعال رسانه‌ای رواج روزنامه‌نگاری سبک‌زندگی را یکی از مهم‌ترین کلیدهای موفقیت رسانه‌ها در حمایت از تولیدات داخلی و کار و سرمایه ایرانی دانست.

به گزارش ایسنا به نقل از سایت اکوفارس این مدرس و فعال رسانه در حاشیه نخستین روز برگزاری کارگاه‌های روزنامه‌نگاری سبک‌زندگی و روزنامه‌نگاری دیداری که در شهر کتاب برگزار می‌شد گفت: حمایت از تولیدات بومی نیازمند رویکرد بومی رسانه‌ای است و روزنامه‌نگاری سبک‌زندگی که در شیوه گزینش و مصرف کالاهای روزمره تأثیر زیادی بر مخاطبان دارد می‌تواند نقش بسیار مهمی در این زمینه ایفا کند.

وی که کارگاه‌های روزنامه‌نگاری سبک زندگی (Lifestyle Journalism) و روزنامه‌نگاری دیداری (Visual Journalism) را برای نخستین بار در کشور ارائه می‌کند، رویکرد بومی منطبق بر نیازهای فرهنگی و زیستی خاص مخاطب ایرانی را شرط موفقیت روزنامه‌نگاران سبک زندگی در حمایت از تولیدات داخلی دانست و گفت: این روزها انتقاد از مطبوعات و رسانه‌ها به دلیل ترویج کالاهای خارجی زیاد شنیده می‌شود که اغلب منظور آگهی‌های مطبوعاتی و تلویزیونی است. درست است که در صفحات آگهی مجلات و روزنامه‌ها شاهد غلبه کالاهای خارجی بر تولیدات داخلی هستیم، ولی این اتفاقی است که از منطق بازار و سرمایه پیروی می‌کند و روزنامه‌نگاران و مدیران رسانه‌ها در آن نقشی ندارند و نباید آنان را به این دلیل سرزنش کرد.

عضو سابق هیأت مدیره روزنامه همشهری و شورای سردبیری روزنامه جام‌جم افزود: فشار وارد کردن به رسانه‌ها برای حذف آگهی کالاهای خارجی خلاف منطق اقتصاد رسانه است و علاوه بر صدمات مالی شدید به مطبوعات تأثیر قابل توجهی نیز در حمایت واقعی از ساخت داخل ندارد. در مقابل اگر مطبوعات ما روزنامه‌نگاری سبک‌زندگی را جدی بگیرند و در ترویج و بومی‌سازی آن بیش از پیش بکوشند حمایت رسانه‌ای واقعی و تأثیرگذار از کار و سرمایه ایرانی رخ خواهد داد.

این روزنامه‌نگار با اشاره به اینکه روزنامه‌نگاری سبک زندگی از ابتدا در ایران با رویکردی بومی متولد شد، عنوان کرد: در سال‌های اول دهه ۸۰ ما در همشهری جوان نخستین صفحات سبک زندگی را در قالب ۴ تا ۸ صفحه هفتگی و با رویکردی بومی راه‌اندازی کردیم و تلاش کردیم در نوع پوشاک، خوراک، تفریح، سلامت و سایر حوزه‌های کاربردی، نمونه‌هایی از سبک‌زندگی بومی و در عین حال منطبق با نیازهای روز جوانان ارائه کنیم. وی اضافه کرد: این روش را بعداً در تأسیس مجلاتی همچون آیه، سرزمین‌من، سرنخ، مجلات علمی، ورزشی و سایر نشریات گروه مجلات همشهری نیز ادامه دادیم.

مؤسس هفته‌نامه موفق همشهری جوان و گروه مجلات همشهری افزود: روزنامه‌نگاری سبک‌زندگی با اقبال خوبی که از طرف مخاطبان نشان داده شد راه خود را در مطبوعات کشور باز کرد و اکنون شاهد انتشار مجلات و نشریات متعددی هستیم که تماماً اختصاص به حوزه سبک‌زندگی دارند و این سبک روزنامه‌نگاری را موضوع اصلی فعالیت خود قرار داده‌اند. ولی متأسفانه مسیری که در بومی‌سازی روزنامه‌نگاری سبک‌زندگی آغاز شد با همان کیفیت ادامه پیدا نکرد و نشریات جدید سبک‌زندگی محتوای خود را نیز عمدتاً به صاحبان آگهی فروختند.

قنواتی با تأکید بر این که مرزبندی آشکار میان آگهی و محتوای تولیدی رسانه از اصول اولیه و بدیهی اخلاق حرفه‌ای در زمینه تبلیغات رسانه‌ای است افزود: متأسفانه ناآگاهی توأمان روزنامه‌نگاران و مخاطبان از وظایف و حقوق اخلاقی خود باعث شده تا در برابر فشار صاحبان سرمایه و آگهی مقاومت لازم را نشان نداده و شاهد نفوذ آشکار آگهی‌دهندگان در صفحات برخی روزنامه‌ها و مجلات بخش خصوصی و حتی بعضی مجموعه‌های بزرگ دولتی یا وابسته به نهادهای عمومی باشیم. درحالی که تداوم این روند استقلال و سلامت مطبوعات را نزد مخاطبان خدشه‌دار کرده و از تأثیرگذاری رسانه‌ها در همه زمینه‌ها به شدت خواهد کاست.

وی بازگشت به اصول اخلاق حرفه‌ای رسانه را پیش‌زمینه بومی‌سازی روزنامه‌نگاری سبک‌زندگی دانست و تأکید کرد: اگر رسانه‌ها به دنبال پاسخ‌گویی واقعی به نیازهای مخاطب ایرانی باشند در اغلب زمینه‌ها او را به سوی مصرف کالاهای داخلی سوق خواهند داد.

مدرس و ارائه‌کننده نخستین کارگاه آموزشی روزنامه‌نگاری سبک‌زندگی در کشور ابراز امیدواری کرد برگزاری این دوره گامی در جهت شناساندن اصول، روش‌ها و ظرفیت‌های واقعی این سبک روزنامه‌نگاری به فعالان و مدیران رسانه‌ای کشور باشد.

یادآوری می‌شود برای نخستین بار در کشور کارگاه‌های روزنامه‌نگاری سبک‌زندگی و روزنامه‌نگاری دیداری با طراحی و تدریس علی قنواتی به مدت ۱۰ هفته در مرکز فرهنگی شهر کتاب با حضور ده‌ها تن از روزنامه‌نگاران و فعالان رسانه‌ای کشور برگزار می‌شود.