باز کردن مدل ذهنی‌ام نسبت به دنیا

دوستانم در کارمان خواسته‌اند بگویم چرا به دنبال ایجاد مسیر جدیدی در حوزه فعالیتم رفته‌ام؛ اشتیاق، انگیزه و عوامل درونی که باعث شده به مسیر و حرفه خودم فراتر از منافع مالی و شخصی فکر کنم چیست؟ دوستانم پرسیده‌اند این اشتیاق و عامل چه بوده که  باعث شده از استانداردهای فضای حرفه‌ای و چارچوب‌ها فراتر… ادامه خواندن باز کردن مدل ذهنی‌ام نسبت به دنیا

چرا همه‌تون خفه شدین خو؟

اهواز برای من یعنی تابستان سال ۸۰. شاید هم ۷۹ یا ۸۱. مهم نیست. اهواز برای من یعنی روزهایی که شاگرد شوفر تریلی ماشین‌بر بودم؛ آن هم کشنده و تریلی که با استاندادهای آن روز هم غیراستاندارد بود. اهواز برای من یعنی رسیدن به شهر در زمانی که دقیقا خورشید عمود می‌تابید. نمی‌تابید، شلاق می‌زد. اهواز برای… ادامه خواندن چرا همه‌تون خفه شدین خو؟

۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد

تیتر نوشته این است: ۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد. کامل‌ترش این است که «۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد و من با هزینه بسیار زیاد آنها را یاد گرفتم». دانشگاه‌های ایران، بیشتر از این که دانشجو را آماده کار و زندگی کنند، از آنها دانشمند و پژوهشگر می‌سازند. به… ادامه خواندن ۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد

چرا بی‌هدفیم؟

اگر از من بپرسند یکی از مهم‌ترین ایراداتی که هر روز در زندگی خودم و دیگران می‌بینم  چیست، پاسخم چیزی نیست جز، بی‌هدفی! بسیاری از ما بی‌هدفیم و هر روز در بی‌هدفی‌مان بیشتری غرق می‌شویم. انبوه صحبت‌های قشنگی هم که از طریق رسانه‌های مختلف  پخش می‌شود و مثلا قرار است ما را از بی‌هدفی هر… ادامه خواندن چرا بی‌هدفیم؟

مثل شیر با تمام وجود به شکارت حمله کن

اگر از من بپرسند بزرگ‌ترین آفتِ امروزِ ما چیست، پاسخم این است: «تردید». تردید کلیدواژه‌ توصیف حال و روز ماست. زمان‌های زیادی از زندگی روزمره و عادی ما باتردید می‌گذرد. لزوما هم تردید ما مربوط به چیزهای کلان و بزرگ نیست. تردید در همین چیزهای پیش و پا افتاده معمولی؛ تردید در این که همان… ادامه خواندن مثل شیر با تمام وجود به شکارت حمله کن

فردوسی زمان ما کیست؟

داستان سخت توسعه در ایران؛ همه ما به نیکی از فردوسی یاد می‌کنیم. بزرگ‌ترین کار او را دوست داریم، هرچند احتمالا نتوانسته‌‌ایم متن آن را کامل بخوانیم و جسته وگریخته بخش‌هایی از آن را خوانده‌ایم. با این حال قصه‌های او را شنیده‌ایم. درباره خود او اما روایت‌ها ناقص و الکن است. چیز زیادی درباره او… ادامه خواندن فردوسی زمان ما کیست؟

کوله‌پشتی برای سال ۹۳

به پیشنهاد امیر مهرانی بزرگوار این یادداشت را نوشتم. امیر مهرانی جریانی را راه انداخته و من هم سعی کردم بخشی از این جریان دوست داشتنی باشم. ۹۲ سال عجیبی بود؛ احتمالا برای همه ما، حداقل از نظر تغییرات اجتماعی و سیاسی عجیب بود. زمستان سال ۹۱ به این فکر می‌کردم که آینده ما چه… ادامه خواندن کوله‌پشتی برای سال ۹۳

برای توسعه و بهبود کسب و کار گاو باش!

برخلاف تصور، چیزهای زیادی هست که ما را تهییج می‌کنند که گاو باشیم. مثلا همین داستان خوب محمد صالح علا که نامش هست جلال آباد. فکر کنم بچه‌های همشهری داستان برای ویژه‌نامه همین سالی که درش هستیم تعدادی داستان کوتاه از نویسنده‌های ایرانی را به صورت صوتی منتشر کردند و بهترین آنها هم همین داستان… ادامه خواندن برای توسعه و بهبود کسب و کار گاو باش!

اهمیت فراموش شده پنج‌شنبه جمعه‌ها

در دنیای کار حرفه‌ای همیشه دو روز تعطیل است. در اروپا و آمریکا شنبه و یکشنه، در ایران هم پنج‌شنبه و جمعه. این موضوع در مورد پروژه‌های محدود زمانی مانند ساخت فیلم‌های سینمایی هم صدق می‌کند. اولین بار از گروه فیلمسازی برلین منفی ۷ که در آلمان کار کردند این را شنیدیم. آنها دو روز… ادامه خواندن اهمیت فراموش شده پنج‌شنبه جمعه‌ها

در برابر مرگ چه باید کرد؟

بزرگ‌ترین مسئله زندگی ما مرگ است و غفلت ذاتی ما باعث می‌شود از این بزرگ‌ترین مسئله غافل باشیم و دقیقا زمانی که یکی از کسانی که می‌شناسیم می‌میرد، تازه به مرگ فکر می‌کنیم. در روزهای ابتدایی سال ۹۲ با مرگ‌های فراوانی روبه‌رو شدم. قبل از سال شروع شد. مرگ یکی از دوستانم. در روزهای ۹۲… ادامه خواندن در برابر مرگ چه باید کرد؟

کاش زندگی، استعفا داشت!

بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم، کاش می‌شد از زندگی استعفا داد. خودکشی نه. خودکشی در شریعت من هم حرام است و هم دوای این درد نیست. دوای این درد استعفاست. اگر زندگی امکان استعفا داشت شاید به مراتب بهتر بود. زمان‌هایی هست که آدم دوست دارد از زندگی کردن استعفا بدهد و بارش را… ادامه خواندن کاش زندگی، استعفا داشت!

با تراکتور! بی‌ تراکتور! گاهی وقت‌ها به آسمان نگاه کن!

عباس: مو اصلا توقعی نداشتم … سر زمین بودُم با تراکتور…. جنگ هم که تموم شد، برگشتُم سر همو زمین، بی تراکتور! مو حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم. حالا برا مو زوره که همچی تهمتی به مو بزنن …. خواهر با شمام، شما سهمتون رو دادین. سهمتون همین نیش‌هایی بود که زدین … دست شما… ادامه خواندن با تراکتور! بی‌ تراکتور! گاهی وقت‌ها به آسمان نگاه کن!

هنر عشق ورزیدن: همه گمان می‌کنند بلدند!

بیشتر مردم تصور می‌کنند عاشق شدن همان عاشق ماندن است. خیلی از ما در این خیال هستیم که عشق یا امری انتزاعی و خارج از چارچوب‌ زندگی است و بیشتر به درد افراد بی‌کار و جوان و خیره‌سر می‌خورد. یا در نهایت فکر می‌کنیم آن هم دوره‌ای دارد و سرشان به سنگ می‌خورد و این… ادامه خواندن هنر عشق ورزیدن: همه گمان می‌کنند بلدند!

مرنج و مرنجان

بزرگی به بزرگی دیگر می‌رسد و از او تقاضای نصیحت و موعظه می‌کند. می‌فرماید: مرنج و مرنجان. می‌فرماید: مرنجان را می‌فهمیم و می‌توانیم کاری کنیم که مردم از ما رنجش و آزرده خاطر نشوند، ولی درمورد مرنج، این کار خیلی مشکل است، چطور می‌شود وقتی کسی که اهانت کرد، یا اسباب ناراحتی به وجود آورد،… ادامه خواندن مرنج و مرنجان

وقتی می‌خواهیم همه کار بکنیم، هیچ کار نمی‌کنیم

وقتی همه چیز بزرگ است هیچ چیز بزرگ نیست. زمانی که تمرکز را فراموش می‌کنیم بین خواسته‌ها و اهداف متفاوت در نوسان هستیم و در نتیجه بدون داشتن هدفی مشخص و یکتا به هیچ چیز هم نخواهیم رسید. فکر نمی‌کنم کسی باشد که اهمیت تمرکز را نداند اما بیشر همین همه از عدم تمرکز نالان… ادامه خواندن وقتی می‌خواهیم همه کار بکنیم، هیچ کار نمی‌کنیم

تا اطلاع ثانوی تعطیل است!

لطفا مزاحم نشوید! می‌بینید که تعطیل است.

دوست می‌دارم گاهی وقت‌ها بر دروازه افکارم نوشته‌ای می‌چسباندم که تعطیل است یا مثلا لطفا مزاحم نشوید شاید آن وقت بی‌هجوم وحشیانه افکار به تاریکخانه ذهنم می‌توانستم دمی بیاسایم روی چمن و گذر ابرها را ببینم.  

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در یادداشت‌ برچسب خورده با

یک کار عالی بهتر از هزار کار خوب یا متوسط است

در اوج تلاش‌های فرانسه برای دستیابی به سلاح اتمی یک مقام آمریکایی در دیدار با دوگل به او می‌گوید شما برای چه بمب اتمی می‌خواهید؟ آمریکا به اندازه‌ای تسلیحات اتمی دارد که می‌تواند چندین بار کل کره زمین را منفجر کند. دوگل پاسخ می‌دهد اما ما نمی‌خواهیم بیش از یک بار ایالات متحده را منفجر… ادامه خواندن یک کار عالی بهتر از هزار کار خوب یا متوسط است

کوه تو را از پا در نمی‌آورد، خرده سنگ توی کفش‌ات زمین‌ات می‌زند: براده‌هایی از این روزهای من

درود چند روزی است که در این خانه نبودم و درگیر سوژه‌های متعددی بودم. از امتحانات بگیر که فشار مضاعفی بر ما وارد کرد تا همین دیشب که درگیری بستن نشریه داخلی تراکنش بودم. این جمله‌ای هم که بالای نوشته نوشتم را فکر کنم در کافه سینما دیدم. این کافه سینما  را دارم کشف می‌کنم… ادامه خواندن کوه تو را از پا در نمی‌آورد، خرده سنگ توی کفش‌ات زمین‌ات می‌زند: براده‌هایی از این روزهای من