از سیاسی‌ترین تا خصوصی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران

آیا قلاده‌های طلا سیاسی‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است؟ آیا زندگی خصوصی و گشت ارشاد توهین به ارزش‌ها هستند؟ آیا حمایت از خانه سینما جوابش له کردن فیلم فیلمسازش است؟ آیا حال و روز این روزهای سینمای ایران نزار است؟ آیا در انتهای خیابان هشتم فیلم جذاب اما تلخی است که این روزها لابلای این همه دعوای پیدا و پنهان گم شده است؟ راستی در مورد سینما چه کسانی باید فقط حرف بزنند و چه کسانی باید فقط تصمیم بگیرند؟ چرا سازمان سینمایی (خانه سینمای جدید دولتی!) اجازه اکران می‌دهد اما اداره‌های ارشاد استان‌ها جلوی اکران را می‌گیرند؟ چرا فیلم‌های ما انقدر خشن شده‌اند؟ چرا خشونت این همه در فیلم‌ها افزایش یافته است؟ آیا خیانت در جامعه افزایش یافته که این چنین شاهد رشد ساخت فیلم‌هایی با مضمون خیانت هستیم یا این هم دکان دستگاهی است برای جذب ریال‌های سرگردان فرهنگی؟

فرهنگ از همیشه تنهاتر است و گوشه‌ای پرت رها شده. از بین مصداق‌های فرهنگ هم سینما از همه بدبخت بیچاره‌تر! البته منظورم سینماست نه کارگزاران آن که بعضا پول‌های قلمبه از جاهای مختلف به جیب کارگزاران می‌رود. منظورم از راه گیشه نیست که از مسیرهای نه چندان شناخته شده تامین مالی ایرانی است. مسیرهایی که پول‌های فراوان به حساب کارگزارانی می‌رود که فیلم‌های سفارشی می‌سازند. چه اگر کسی از راه گیشه (البته نه به مکر و حیله!) پولی دربیاورد از شیر مادر هم بر او حلال‌تر است. آنها که خلاف این معتقدند فیلمی بسازند و از گیشه پول دربیاورند بعد ببینیم که آیا باز هم خلاف این معتقدند یا نه!

اما برسیم به فیلم‌های این روزها و سوال‌های فراوانی که هنوز برای من بی‌پاسخ مانده را بگذاریم به حال خودشان!

قلاده‌های طلا

این فیلم را بیشتر از آن که سیاسی بدانم یک فیلم اکشن خوب می‌دانم. فیلمی با ریتمی تند که در بستر حوادث بعد از انتخابات اتفاق می‌افتد. همین! این فیلم همانقدر به حوادث بعد از انتخابات می‌پردازد که فیلم خوابگردها برتولوچی به شورش‌های دانشجویی دهه شصت فرانسه! البته فیلم نگاه خودش را دارد و هر چند ممکن است در جاهایی موافق یا مخالف نگاه فیلم باشم، اما باز نمی‌توان فیلم را سیاسی دانست. منظورمان از فیلم سیاسی چیست؟ قبل از آن منظورمان از سیاست چیست؟ سیاسی چه نسبتی با سیاست دارد؟ فیلم سیاسی چه قواعدی دارد؟ اصلا ژانری به نام فیلم سیاسی داریم؟ می‌بینید که پرسش‌های فراوانی فراروی ماست و پاسخ‌ها هم چه اندک. بگذارید فعلا از باز کردن این بحث بگذرم و فقط چند نمونه از فیلم‌های سیاسی که در ذهنم هست را نام ببرم. از نظر من فیلمی مانند خون به پا خواهد شد یک فیلم سیاسی است. همین طور فراست / نیکسون، میلک، نیمه ماه مارس، دیکتاتور بزرگ، زندگی دیگران، ۴ ماه، ۳ هفته و ۲ روز، سخنرانی پادشاه، همه مردان شاه، همه مردان رئیس جمهور، بین‌المللی، بعد از ظهر سگی، ترومن شو، مردی که لیبرتی والاس را کشت، آواتار.

می‌بینید که از نظر من فیلم‌های سیاسی دامنه وسیعی را در بر می‌گیرد. اما آیا قلاده‌های طلا در این دامنه قرار می‌گیرد؟ جواب نه است. قلاده‌های طلا به هیچ وجه به موضوع قدرت که مساله اصلی سیاست است نمی‌پردازد و صرفا به عنوان دستمایه داستانی از حوادث بعد از انتخابات استفاده می‌کند.

اگر فیلم به جای حوادث بعد از انتخابات ایران حوادث اوگاندا را دستمایه کار قرار می‌داد باز تغییری در داستان فیلم اتفاق نمی‌افتاد و با کمی دستکاری و بومی‌سازی اوگاندایی همه چیز حل می‌شد. اما از حق نگذریم قلاده‌های طلا یک فیلم اکشن خوب است. از آنهایی است که همه چیزش جور است و در تمام مدت نمایش تماشاچی رها را همراه خودش می‌برد و گره‌های داستانی خوبی دارد و نقاط عطفی که در داستان وجود دارند حسابی عالی هستند. اگر بخواهیم به فیلم‌هایی که انتخابات ریاست جمهوری ایران را دستمایه داستان خود قرار دادند اشاره کنیم باید از پایان نامه و اخراجی‌های ۳ نام ببریم. اگر قلاده‌های طلا را در ادامه این ۳ افتضاح سینمای ایران در نظر بگیریم این یکی را باید روی تخت شاهی بنشانیم که آنها کجا و این یکی کجا. فیلم تلاش کرده بگوید جانبدار نیست که هست. داد می‌زند که کارگردان فیلم بچه حزب‌اللهی است و من به شخصه این را بد نمی‌دانم. هر چند که با ادعاهای کارگردان محترم جور در نمی‌آید. از شما دعوت می‌کنم دعواهای سیاسی را کنار بگذارید و یکی از بهترین اکشن‌های تاریخ سینمای ایران را به نظاره بنشینید.

زندگی خصوصی

مایه خجالت سینمای ایران است این فیلم. یعنی برگشتن به دورانی که آقایان ساز و دهل و ابزار طرب به دست می‌گرفتند و ضرب می‌گرفتند و خانم‌هایی با لباس‌های اندک، آن وسط بابا کرم می‌رقصیدند. فیلم نمایش جزئیات یک خیانت است و حیف که دست و پای فیلمساز محترم بسته بوده وگرنه شاهد صحنه‌های رخت خوابی هم بودیم. نمی‌دانم چه بگویم. اگر قرار است آزادی به نمایش صحنه‌های رخت خوابی ختم شود همان بهتر که نباشد. زندگی خصوصی هیچ حرفی برای گفتن ندارد و فقط چار تا شعار رنگ و رو رفته مثلا انقلابی و حزب‌اللهی دارد که بهتر از آن را مسعود خان ده نمکی قبلا در اخراجی‌های یک زده است. بله! اخراجی‌ها! این فیلم را باید با اخراجی‌ها مقایسه کرد. هر چقدر که آنجا فیلمساز محترم از جذابیت‌های بصری و غیر بصری استفاده می‌کند که در نهایت حرفش را بزند و نهایتا هم زیر میزی که خودش الان چیده بکوبد، اما اینجا زدن حرف‌های قلمبه سلمبه آق مدیر پسند، فقط برای باز کردن راهی است که ته آن نمایش جزئیات یک زندگی خصوصی است. واقعیت این است که از تنها چیز این فیلم که خوشم آمد تیتراژش بود که آن هم کپی تیتراژ‌های جذاب هالیوودی است. من مشکلی ندارم با این که کسی فیلمی بسازد و هر چیزی خواست درش نشان دهد، مشکلم با این است که فیلمی ساخته می‌شود که واضحا ضد هر ارزشی است، آن وقت قرار است ارزش تف کند به مخاطب. همیشه این سوال برای من وجود داشت که قبل انقلاب این خواهران محترمه که لخت مادرزاد می‌پیردند جلوی دوربین چه چیزی در سرشان می‌گذشته که آخر فیلم چادر به سر می‌کردند و دم از ارزش‌ها می‌زدند. گویی همین خانم محترم نبوده که با قر کمرش تا الان دلبری می‌کرده است! اگر چادر خوب است پس چرا قر و قمیش و لباس‌های اندک! اگر خوب نیست زن حسابی پس چرا شعار می‌دهی؟ حالا باید این سوال را از فیلمساز محترم پرسید: اگر خیانت بد است پس چرا این همه اصرار داری جزئیات یک خیانت حال به هم زن را نشان دهی؟

پ.ن. تحت هیچ شرایطی پایین کشیدن این فیلم از پرده‌های نمایش را قبول نمی‌کنم. این فیلم مجوز داشته و حق داشته پخش شود. هر چند که از فرق سر تا ناخن پا با این فیلم مخالف باشم این حق را به خودم و دیگران نمی‌دهم که از مسیرهای فراقانونی جلوی پخش این فیلم را بگیرند.

پ.ن. ۲.  حق دادن و ندادن من چه اهمیتی دارد. فیلم را که کشیدن پایین.

گشت ارشاد

این یکی را باید از دو زاویه نگریست. یکی روانشناسی و یکی جامعه‌شناسی. سطح نگاه فیلم نهایتا روانشناسی ۳ تا جوان جنوب شهری است. کسانی که از جامعه بریده‌اند و از این که توی سرشان بخورد خسته شده‌اند و حالا تو سر می‌زنند. فیلم از این منظر و با توجه به شوخی‌های فراوانی که دارد جذاب است و مخاطب را حسابی سر ذوق می‌آورد. از این منظر هم که فیلم تو اتاقی نیست و در خیابان و پارک و فضاهای شهری فیلمبرداری شده هم جذاب است. اما از منظر جامعه‌شناختی اگر به فیلم نگاه کنیم حسابی نگران کننده است. نگرانی نه بابت این که فیلم بازگشت به سینمای کیمیایی به همراه عصاره گالینابلانکای حاتمی کیای عصبانی است، بلکه به این دلیل که اتفاقا همین جنبه بزن بهادری فیلم مورد توجه قرار گرفته. این که دوباره داریم دنبال فردین و ایرج قادری و بهروز وثوق یکه بزن می‌گردیم که خودش می‌رود حق خودش را می‌گیرد برای من نگران کننده است. در نان عشق موتور هزار صحنه مشمئز کننده‌ای بود که فار‌غ‌التحصیل چلمنگ برق و الکترنیک دانشگاه امیر شریف در پاسخ به سوال عبدی که اگر کسی مزاحم همسرش شود چه می‌کند به طرز حال به هم زنی گفت با پلیس ۱۱۰ تماس می‌گیرد. حالا بعد از ۱۰ سال رسیدیم به جایی که یکه بزن ماجرا سوار موتور گشت ارشاد می‌شود و به این بهانه از مردم اخاذی می‌کند؟ فیلم چه می‌خواهد بگوید؟ گرگ باشیم؟ واقعا گرگ باشیم؟ کجا داریم می‌رویم؟ فردا هم یکی دیگر فیلم بسازد و بگوید بدریم دیگر!

از این منظر این فیلم نشان دهنده روند خوبی نیست. در سینمای این روزهای ما جریانی در حال باب شدن است که آن را بسیار خطرناک می‌دانم. چیزی که نتیجه آن می‌شود این جمله: یا بدر یا دریده شو!

انتهای خیابان هشتم

خب این فیلم محبوب من نیست. فکر می‌کنم فیلم و البته هر رسانه دیگری ته ته‌اش باید به مردم امید بدهد نه این که امید آنها را ناامید کند. فیلمساز در انتهای خیابان کذا امید را لگدمال می‌کند و یک آب هم رویش می‌خورد. فیلم به شدت ناراحت کننده است. اما جذاب است. و به شدت واقعی. در گفتن این به شدت بر مبهم‌بازی‌های فیلمساز ارفاق کردم و آنها را نادیده گرفتم. معلوم نیست در فیلمی به این سرراستی فیلمساز چه اصراری دارد بر مبهم‌نمایی که اصلا به جذابیت فیلم کمک نکرده است. حالا از این‌ها اگر بگذریم فیلم در کل جذاب است و البته ناراحت کننده. و این چیزی است که من دوست ندارم. فیلم می‌تواند ناراحت کننده باشد اما در انتها باید راهی برای رهایی باقی بگذارد. حتی اگر شده یک روزنه کوچک. اما فیلمساز اینجا همه روزنه‌ها را هم می‌بندد و این درست نیست. مقایسه کنیم با اینجا بدون من. پایان هپی اند خیالی فیلم چقدر زهر فیلم را می‌گیرد؟ چقدر کمک می‌کند که مخاطب کمی راحت‌تر از سالن سینما بیرون برود؟ اما این یکی تبر برداشته و افتاده به جان مردم و زده آنها را شل و پل کرده و بعد هم آخر سر یک تیر در سر هرکدام‌شان خالی می‌کند و بعدش هم می‌گوید خب بلند شید برید خونه‌هاتون. این درست نیست برادر.