فعلا هستم جناب

باید خودم را این‌گونه معرفی کنم: «ستوان دوم وظیفه وظیفه، رضا قربانی، پایه خدمتی اسفند ۹۳، جمعی گردان عاشورا، گروهان ایمان هستم، جناب!»

در ادای هستم بر روی «ت» تاکید می‌کردیم و میم را هم به سکون می‌رساندیم؛ به گونه‌ای که ضرباهنگ بین هستم و جناب یک فرود و فراز سهمگینی را تشکیل می‌داد که فرمانده حظ وافر ببرد. سربازی بهتر بود که این جمله را محکم‌تر ادا می‌کرد.

شاید این طوری دشمن بیشتر می‌ترسد! تکرار تکراری این کلمه‌ها قرار بود نظم را به ما یاد بدهد؛ چیزی که حتی اگر داشتیم این روزش آن را از ما گرفت. قرار بود هر روز ۴ صبح بیدار شدن به ما نشان دهد که انسان چه توانایی‌های سهمگینی دارد.

هر روز ۴ صبح بیدار شدیم بی‌آن‌که بدانیم چرا! و ایمان آوردیم که هر روز ۴ صبح بیدار شدن حتی به مدت ۲ سال هیچ کسی را منظم نمی‌کند. نظم از یک هدف می‌آید و وقتی هدفی در کار نیست نظم یک صورت ظاهری بی‌سیرت است.

ادامه…