رسانه‌ها در ۲۰ روز اول سال ۹۰

پیش از این در مدیر رسانه، ستون سهم من، اعلام سهم من بود از ماهی که گذشت. من، یکی از هزارانِ عاشق رسانه، دنیا را از دریچه رسانه‌ها می‌دیدم و می‌بینم. در این دنیای معمولی، رسانه‌ها سهم من بودند و هستند و در ستون سهم من بهترین تجربه‌های رسانه‌ای خودم را در ماهی که گذشت اعلام می‌کردم. در سهم من همه چیز در سه دسته قرار می‌گرفت: رسانه‌ها؛ پیام‌ها و از چیزهای دیگر.

حالا ادامه سهم من ۹۰ با کمی تغییرات. این بار سعی می‌کنم این ستون را هر هفته منتشر کنم و در مورد طیف بیشتری بنویسم و ستون را محدود به تجربه‌های محدود خودم نکنم. هر چند که شخصا دوست دارم پا روی شن‌های نرم ساحل بگذارم و بعد از نرمی شن‌ها بنویسم. این شما و این رسانه‌ها در ۲۰ روزی که از سال ۹۰ گذشته است.

رسانه‌ها

سواد رسانه‌ای

دو تا خبر می‌دهم و قضاوت با خود خواننده خبر:

آلمان پرس تی‌وی را از ماهواره اس‌ای‌اس آسترا حذف کرد: با حکم دفتر نظارت بر رسانه‌های آلمان پخش برنامه‌های شبکه انگلیسی زبان ایران، پرس تی‌وی، از ماهواره «اس‌ای‌اس آسترا» متوقف شد. چند ماه پیش آفکام، نهاد ناظر بر رسانه‌های بریتانیا، نیز پروانه کار این شبکه را لغو کرد. ‌‌

گزارشگران بدون مرز لغو مجوز فعالیت رویترز در ایران را محکوم کرد: گزارشگران بدون مرز طی بیانیه‌ای سخت‌گیری جمهوری اسلامی علیه رسانه‌های خارجی حاضر در ایران را محکوم کرده است. در این بیانیه آمده است که «رژیم ایران تمامی خروجی‌های اطلاع‌‌رسانی به سوی خارج از کشور را کنترل می‌کند و گزارشگران خارجی نیز همچون همکاران‌شان در داخل ایران تحت کنترل و فشار و ممنوعیت برای اطلاع‌رسانی از موضوع‌های حساس هستند».

کتاب

کتاب تشخیص دروغ در کمتر از پنج دقیقه پیشنهاد مناسبی برای تمامی فعالان رسانه‌ای است. خودم هنوز کتاب را نخواندم اما مروری بر این کتاب را می‌توانید در یک پزشک مطالعه کنید.

روزنامه

چرا روزنامه‌های ما برخلاف کشورهای توسعه‌یافته دنیا در روزهای تعطیل منتشر نمی‌شوند؟

مجله

ویژه‌نامه‌های آخر سال بیشتر روزنامه‌ها و نشریه‌های کشور را دیدم و می‌توانم بگویم که بعد از چند سال دوباره سنت ویژه‌نامه پایان سال پر محتوی و مفید احیا شده است.

موسیقی و ‌صدا

در روزهای پیش رو خبرهای بهتری خواهیم داشت.

فیلم

عاشق این جمله تیم برتون هستم:

من به عقب بر نمی‌گردم، به پیش می‌روم حتی فیلم‌هایم را به خاطر نمی‌سپارم. گاهی با خودم می‌گفتم که طرح‌های من را به حال خود‌‌ رها کنید. ان‌ها همه جا پخش و پلا هستند و برخی از آن‌ها در کشوهای کمد‌هایم مدفون شده‌اند.

متن کامل مصاحبه در سینمای ما

به جانی دپ حسودی‌ام می‌شود؛ به این خاطر که می‌تواند روی صندلی بنشیند و رو به دوربین نگاه کند و بگوید آره درسته. این خود تیمه. تیم همیشه این طور بوده. به این حسودی‌ام می‌شود که من باید او را آقای برتون صدا کند و جانی او را تیم.

راستی چقدر فیلم خوب در دنیا تولید می‌شود این روزها و ما چقدر فاصله داریم که بتوانیم مدام فیلم‌های خوب تولید کنیم. چند تا از همین فیلم‌های خوبی که این چند وقت دیدم:

Super 8

Rise of the Planet of the Apes

My Week with Marilyn

The Girl with the Dragon Tattoo

War Horse

The Descendants

Extremely Loud & Incredibly Close

رادیو

به خدا رادیوی ما قدر خودش را نمی‌داند و هر روز دارد بدتر می‌شود.

تلویزیون

کلاه قرمزی که تنها شاهکار تلویزیون در روزهای عید بود و می‌شود راجع به آن رساله دکتری هم نوشت. خوشحالم که هنوز سلیقه‌ام به سلیقه مردم نزدیک است و چیزهایی را دوست دارم که مردم دوست دارند. چک برگشتی را هم دیر کشف کردم اما ارزش دیدن داشت این کار سیروس مقدم. فارغ از این دو کار که وصله ناجور صدا و سیما بودند، همه کارهای صدا و سیما را یک سره می‌شود ندید گرفت. یعنی بود و نبودشان فرقی ندارد و این البته زحمات همکاران و دوستان رسانه‌ای را ندید گرفتن نیست. مشکل از پیراهنی است که دوستان دارند می‌دوزند، وگرنه هر کس تکه خودش را درست می‌دوزد!

اما هر چقدر که پارسال از حضور فرزاد حسنی و ستاره‌های موسیقی در لحظه‌های تحویل سال در تلویزیون خوشحال شدم باید بگویم که امسال این برنامه‌ها بیشتر شبیه یک کابوس بود. آدم‌هایی که هیچ ربطی به صدا و سیما و مرامش ندارند و فقط و فقط نشانگر اعتمادی است که مدیران رسانه قدرش را ندانستند و از بین رفته و حالا به هر آب و آتشی می‌زنند و آویزان مجری اخراجی می‌شوند و خواننده (یا بهتر است بگوییم خواننده‌های) سابقا آن ور آبی. البته واضح و مبرهن است که من مشکلی با حضور این عزیزان ندارم. مشکل من آن است که نمی‌دانم قسم حضرت عباس ضرغامی را باور کنم یا دم خروس از زیر کت بیرون زده او را.

اینترنت

خبر را باید در کوچه و خیابان جست و جو کرد. این روزها البته با کمی ارفاق می‌توان در شبکه‌های اجتماعی خبرها را پیدا کرد. نمونه‌اش حرف‌های پرستو صالحی در فیس‌بوک در مورد فساد و خانم‌بازی در سینمای ایران و تبدیل شدن همین جمله‌ها به بمب خبری. جناب آقای سلحشور هم پیش از این خب همین‌ها را گفته بودند خب. حالا چون طرف بند می‌ندازه رو صورتش و ریش نداره، حرفش هم ملیح‌تره؟ تا دیروز که سلحشور از فساد می‌نالید ایی بود! امروز کجایند آنها که بگویند این سینما ایراد ندارد؟

پیام‌ها

خبر

خبر انتقال دانشگاه صنعتی شریف به بیابان‌های شمال غرب تهران! نمی‌دانم بخندم یا گریه کنم!

روابط عمومی

بی‌صبرانه منتظر برگزاری هفتمین همایش روابط عمومی الکترونیک هستم.

تبلیغات

تبلیغ جدید بانک ملت و شباهت بسیار زیادش به یکی از کلیپ‌های خانم جی لو هم نقل محافل شده است. این یادداشت بانک نوشت را ببینید و اگر خواستید می‌توانید فیلم را هم دانلود کنید.

تفریحات

تحقیقات رسانه‌ای

از چیزهای دیگر

سهم من؛ آذر ماه ۹۰

ستون سهم من، اعلام سهم من است از ماهی که گذشت. من، یکی از هزارانِ عاشق رسانه، دنیا را از دریچه رسانه‌ها می‌بینم. در این دنیای معمولی رسانه‌ها سهم من هستند و در ستون سهم من بهترین تجربه‌های رسانه‌ای خودم را در ماهی که گذشت اعلام می‌کنم. در سهم من همه چیز در سه دسته قرار می‌گیرند: رسانه‌ها؛ پیام‌ها و از چیزهای دیگر.

یک نکته: از ماه پیش علاوه بر متن سهم من پادکست سهم من هم دارم. دومین پادکست سهم من را به زودی منتشر خواهم کرد.

خانم‌ها و آقایان! سهم من آذر ماه تقدیم می‌گردد:

رسانه‌ها

سواد رسانه‌ای

یک تکان‌هایی خوردم و چند تا مقاله نوشتم. اما مهم‌ترین موضوعی مورد تمرکزم در ماه گذشته این بود که چطور می‌توان در یک کسب و کار به گونه‌ای از رسانه‌های اجتماعی استفاده کرد که هم حضور حداکثری داشته باشیم و هم این حضور به نفع سازمان باشد نه به ضرر آن. شاید پایان‌نامه و مقاله‌ای از این دربیاید. اما مهم‌تر از آن این است که بتوانم به صورت عملی و در راستای اهداف سازمانی از این ابزارها استفاده کنم.

کتاب

گفته بودم که ماه گذشته چند کتاب جدید در زمینه مدیریت و اقتصاد رسانه منتشر شد. در شماره جدید ماهنامه مدیریت ارتباطات با بچه‌ها یک پرونده مفصل در این مورد درآوردیم. پیشنهاد می‌کنم حتما بخوانید. اول شنیدم بنیاد هم‌سیب انجمن هواداران ایده‌های خلاقانه کتاب زندگینامه استیو جابز را ترجمه و پیش‌فروش می‌کند. بعد دیدم دنیای اقتصاد و عصر ارتباط هم دارند آن را ترجمه و به صورت پاورقی چاپ می‌کنند. آیا تب کتاب استیو جابز به ایران می‌رسد؟ مهم‌ترین کتابی که تمرکزم را متوجه خودش کرده بود هم کتاب آه بود. رسیده‌ام به خطبه حضرت زینب و مدام آن را می‌خوانم. نمی‌دانم چرا نمی‌توانم از آن رد شوم.

روزنامه

این روزها در روزنامه فناوران گه‌گاهی یادداشت و تحلیل و گزارش می‌نویسم. با توجه به این که یا در حوزه مدیریت و اقتصاد رسانه می‌نویسم یا در حوزه بانکداری و پرداخت الکترونیک دارم آرام آرام خروجی‌هایم را روی این دو حوزه متمرکز می‌کنم. روزنامه همشهری آخر هفته‌ها یک ضمیمه‌ای دارد به نام شش و هفت. به نظرم هنوز جای کار زیاد دارد و مانده تا پخته شود اما تا همین جا هم شنیدم که روزنامه‌های دیگر به دنبال تقلید از این کار همشهری هستند. روزنامه هفت صبح را هم گه‌گاهی می‌بینم. بماند که هر روز از طریق magiran کل روزنامه‌ها را مرور می‌کنم. شرق آخر هفته‌ها چرا این‌قدر گران است!

مجله

شنیدم دو ماه نامه چشم‌ انداز ایران لطف‌ا… میثمی توقیف شد. این آخرین نشریه ملی مذهبی ایران بود. یاد ایران فردا به خیر. روزگاری که هیجان اصل شده بود و جنجال حرف غالب بود، ایران فردا به عمق می‌پرداخت. امروز یکی دیگر از سنگر‌های ملی مذهبی‌ها هم خورد و خاکشیر شد اما راه دادمه دارد.

بیشتر و تقریبا می‌شود گفت تمام مجله‌های گروه مجلات همشهری را مرور می‌کنم. پایداری را دوست دارم. ساده و حرفه‌ای است. آیه را دوست ندارم. ادا در می‌آورد و تکلیفش با خودش مشخص نیست. جوان ضعیف است. بی‌هدف شده. این در و آن در می‌زند. سرنخ هم کج و دار مریز جلو می‌رود. دانستنی‌ها عالی است. دیجیتال فرصت‌سوزی می‌کند. ماه و دیپلماتیک و خردنامه بدک نیستند. اما اقتصاد حرفه‌ای است و جذاب. نمی‌دانم چون اقتصاد دوست دارم این مجله به نظرم خوب است یا نه واقعا این مجله خوب است.

مدیریت ارتباطات را هم مانند همیشه پیشنهاد می‌کنم. در روزهایی که علمای ارتباطات مشکل ارتباطات دارند این مجله فرصتی است که نباید به راحتی از کنارش گذشت.

موسیقی و ‌صدا

نه کشف بزرگی داشتم نه صدایی که بگیرد مرا شنیدم. تک‌آهنگ‌های خوبی بود مانند نه نرو سیروان و تیتراژ سریال شیدایی علی لهراسبی که یک سهم من درش داشت!

فیلم

یعنی الان که ۷۵ درصد سال گذشته باید امسال را سال فیلم ندیدنم بنام. وحشتناک است. هیچ وقت نشده بود که اینقدر کم فیلم ببینم که وقتی می‌خواهم مرور کنم چیزی در چنته نداشته باشم. بگذار این فیلم‌های گلدن گلوب و اسکاری را ببینیم. یک هل می‌خواهم! یک فیلمی بود به نام کشتی شکسته روی ماه، محصول سینمای کره که امید را به ما یادآوری کرد. فیلم را در یک روز کسل از تلویزیون دیدم و چیزی هم در موردش نتوانستم پیدا کنم. اما جالب بود در این روزهای بی‌فیلمی. شنیدم قرار است سونی فیلم زندگی استیو جابز را بسازد. سونی پیش از این فیلم زندگی مارک زاکربرگ را ساخته بود.

رادیو

یک برنامه‌ای هست ظهرها رادیو جوان پخش می‌کند. یعنی دقیقا کپی برابر اصل بی‌بی‌سی! اسم این برنامه چهل تکه است.

تلویزیون

عزاداری‌های پخش شده از تلویزیون مهم‌ترین سهم من از تلویزیون این ماه بود.

اینترنت

پیام‌ها

خبر

روابط عمومی

تبلیغات
یادداشت هومن عطار در روزنامه دنیای اقتصاد شنبه ۵ آذر حکایت نوآوری در ایران و این که در زندگی روزمره‌مان نوآور نیستیم را حتما بخوانید.

شنیدم شرکت معماری CAAT در تهران اقدام به طراحی سازه‌ای کرده است که قرار است این پیام را داشته باشد: انسان یک رسانه است. در این بنا قرار است گالری‌های هنری، کارگاه‌های چندرسانه‌ای، استودیوی موسیقی، گالری عکس، دپارتمان رسانه و هر چیز مرتبط با رسانه را داشته باشند. روی پشت بام هم رستوران و کافی‌شاپ و یک آمفی‌تئاتر خواهد بود. این بنا در تپه عباس آباد است و معماران آن هلنا فنبری و مهدی کامبوزیا هستند.

تفریحات

دیزی پنج‌شنبه‌ها در سفره‌خانه سنتی کریمخان!

تحقیقات رسانه‌ای

صدای موتوزمان به زودی شنیده خواهد شد.

از چیزهای دیگر

این مدرک مدرسی کارآفرینی‌مان را هم گرفتیم و احتمالا به زودی زود بزنیم در خط آموزش کارآفرینی. دوست دارم بروم شهرهای اطراف تهران و مردم را با مفاهیم کارآفرینی و کسب و کار آشنا کنم. این ماه ماه شلوغ داشتم و سهم من احتمالا بیشتر از این بوده. اما به همین اکتفا می‌کنم.

سهم من؛ آبان ماه ۹۰

سهم من، سهم من است از ماهی که گذشت. من یکی از هزارانِ عاشق رسانه هستم و دنیا را از دریچه رسانه‌ها می‌بینم. در این دنیای معمولی رسانه‌ها سهم من هستند و در سهم من بهترین تجربه‌های رسانه‌ای خودم را در ماهی که گذشت اعلام می‌کنم. در سهم من همه چیز در سه دسته قرار می‌گیرند: رسانه‌ها؛ پیام‌ها و از چیزهای دیگر.

یک تغییر کوچولو: از این ماه علاوه بر متن سهم من پادکست سهم من هم خواهیم داشت. اولین پادکست سهم من را از اینجا گوش کنید.

Podcast

خانم‌ها و آقایان! سهم من آبان ماه تقدیم می‌گردد:

رسانه‌ها

سواد رسانه‌ای

در روزهایی که گذشت چیز زیادی یاد نگرفتم و این اصلا نشانه خوبی نیست.

کتاب

در روزهایی که گذشت چند کتاب جدید در زمینه مدیریت و اقتصاد رسانه منتشر شد. در روزهای آینده بیشتر در این مورد خواهم گفت.

روزنامه

فقط کیهان. اعتماد هم که تعطیل شد. ایران هم که برای بخش سفید خوانی روزنامه خود آن کار جالب را کرد و بخشی از صفحه اول روزنامه را سفید چاپ کرد برایم جالب بود. کاری به مسائل و موضع‌گیری‌های سیاسی ندارم اما این جور وقت‌ها خلاقیت‌ها خوب گل می‌کند.

مجله

شاید باید آسمان را جزو سهم من این ماه می‌آوردم. اما به نظرم اصلاح‌طلبان فعلا رسانه خوبی ندارند. مهرنامه و تجربه را هم که همین تیم آسمان منتشر می‌کنند تعریفی ندارد و صرفا از هیچی بهتر است. رسانه‌های جریان انحرافی هم دستپاچه‌تر از آن هستند که چیزی در چنته داشته باشند و همه تلاش‌شان کشیدن مردم به دامان سبک زندگی است. رسانه‌های محافظه‌کار سنتی با آن که رمقی ندارند اما هنوز باید آنها را دنبال کرد تا ببینیم در کشور چه خبر است. همشهری و همه زیرمجموعه‌هایش هم خیلی تلاش می‌کنند در دامان این وری و آن وری نیفتند.

در این‌هایی که مرور کردیم دانستنیها دیجیتال آذر چند تا مطلب جالب داشت. یکی معرفی گوشی samsung s5690 galaxy x cover که سخت‌جان است و دقیقا همان چیزی که من می‌خواهم. گفت و گو با مدیر بخش مادربورد گیگابایت یعنی هنری کائو هم یک ایده جالب داشت: private clouding computing. یک پرونده راجع به IPTV هم درآورده بودند که جالب بود.

اما بهترین مجله این ماه همشهری اقتصاد بود. معرفی و نقد و بررسی کتاب دکترین شوک نائومی کلاین هم بهترین مطلبش. آن جنبه سرمایه‌داری را شکافته بود و موافق و مخالف حرف زده بودند. یادداشت دکتر نیلی جالب بود: نظام بازار مترادف مکتب شیکاگو و میلتون فریدمن نیست. گفت و گو با موسی غنی‌نژاد و تاکید بر تفاوت امپریالیسم و سرمایه‌داری و نظام بازار هم جالب بود. یا این که فروش بالای خود کتاب هم در نظام بازار بوده است. یا این که پیوند منحوس میان اقتصادی‌ها و سیاست نولیبرایسم نیست. در لیبرالیسم بر تفکیک اقتصاد و سیاست تاکید شده است. نقد دکتر محسن رنانی هم جالب بود.

یک پرونده دیگر داشتند در مورد راز جذابیت بانکداری در ایران و این که رونق تجارت پول فساد می‌آورد.

ضعیف‌ترین بخش اقتصاد بخش فناوری اطلاعات ان است که نچسب است. با این حال مطلب داشت در مورد ۱۲ راز موفقیت استیو جابز در کسب و کار که این جمله برایم ارزشمند بود: مشتریان نمی‌دانند چگونه چیزی را که می‌خواهند به تو بگویند.

همشهری ماه اما به نظرم در مسیر افت خود حرکت می‌کند و هر چقدر اقتصاد خوب بود ماه بد بود. البته پرونده معاجرت بدک نبود و می‌توانست بهتر هم باشد. یادداشت علی اکبر قاضی زاده و جند درس جالب از زندگی در فرنگ خواندنی بود. این درس‌ها:

ایرانی‌های آن سوی دنیا هرگز به شما در مورد سختی‌هایی که می‌کشند و رنجی که می‌برند راست نمی‌گویند.

پنهان‌کاری درباره منبع و میزان ثروت اصل مهم ایرانیان خارج از کشور.

لطف کنید و به حمایت هم‌میهنان خود در آن سوی آب‌ها دلخوش نکنید.

ما هر کار بکنیم و هر قدر و به هر مدت در غرب زندگی کنیم نسل اندر نسل بیگانه می‌مانیم و باید تحقیر و تبعیض را تحمل کنیم. از هر ایرانی که بپرسید چیزی از این رنج ماندگار نخواهد گفت.

کمتر کسی با رعایت انصاف از سفر و اقامت خود در غرب حرف می‌زند.

مدیریت ارتباطات آیان ماه هم جالب بود. یک مقاله داشت در مورد رسانه‌های اجتماعی و مدیریت دانش که جالب بود.

موسیقی و ‌صدا

با احترام به اصحابی و آلبوم خوبش به احترام عصار و آلبوم محتسب و خصوصا تک آهنگ محتسب باید کلاه از سر برداریم. رضا یزدانی هم که جای خود دارد.

علیرضا عصار (محتسب): عصار بعد از چند سال دو تا آلبوم منتشر کرد؛ یکی برای دفاع مقدس که من گیر نیاوردم و دیگری محتسب. عصار با این آلبوم دوباره به ما پاپ خوب را یادآوری کرد و این که یادمان نرود زمانی ترانه‌های بهتری می‌شنیدیم. از این آلبوم محتسب، سهم من، تکلیف و روشن کن و به جان تو عالی بود.

شهرام ناظری (امیرکبیر): دارم سعی می‌کنم از سنتی هم لذت ببرم. خیلی تلاشم فایده ندارد اما.

رضا یزدانی (ساعت فراموشی): نه به این خاطر که صدای خوبی دارد که ندارد، نه به این خاطر که موسیقی خوبی دارد که ندارد، فقط به این خاطر که فضاسازی‌های خوبی دارد. از این آلبوم هم سینما و چمدون معرکه بودند.

فیلم

این ماه یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را دیدم: به حبه قند. در این مورد قبلا اینجا چیزی نوشته بودم. این فیلم را می‌توان با جدایی نادر از سیمین مقایسه کرد. اولین بار ابراهیم حاتمی کیا این مقایسه را انجام داد و کمی هم کیسه به تن فرهادی کشید. بعدا منقدان سینمایی یحث راه انداختند که یه حبه قند رضا میرکریمی چه ارتباطی به جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی دارد. من کاری به این بحث‌ها ندارم. می‌گویم این فیلم قابل قیاس با جدایی نادر از سیمین است چون این فیلم را سنگ محک می‌دانم. حالا این که این فیلم بهتر است یا نه را باید گذاشت تا گذر زمان مشخص کند.

این بحث بهترین باعث شد یک مروری کنم بر بهترین فیلم‌های ایرانی، آمریکایی و غیر آمریکایی جهان.

بهترین فیلم‌های ایرانی از نظر من: جدایی نادر از سیمین، یه حبه قند، درباره الی، کنعان، رضا موتوری، قیصر، گوزن‌ها، گاو، سنتوری، مهمان مامان، باشو غریبه کوچک، در امتداد شب، …

بهترین فیلم‌های آمریکایی: جدا افتاده، دار و دسته نیویورکی‌ها، جزیره شاتر، رفقای خوب، راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی، میامی وایس و مخمصه مایکل مان، صورت زخمی دی‌پالما، پدرخوانده‌ها و اینک آخرالزمان فوردکاپولا، سه گانه وسترن اسپاگتی سرجیو لئونه علی‌الخصوص خوب، بد، زشت، داستان‌های عامه‌پسند، بیل را بکش و گریند هوس و حرامزاده‌های لعنتی تارانتینو، مخمل آبی، مالهالند درایو و بزرگراه گمشده دیوید لینچ، …

بهترین فیلم‌های غیر آمریکایی: آملی (فرانسه)، سینما پاردیزو جوزپه تورناتوره (ایتالیا)، زندگی زیباست روبرتو بنینی (ایتالیا)، زندگی دیگران فلورین هنکل ون دورنسمارک (آلمان)، بازگشت پدرو آلمودوار (اسپانیا)، در جهانی بهتر سوزانه بی‌یر (دانمارک)، ببر خیزان، اژدهای پنهان آنگ لی (تایوان)، پنهان میشائیل هانکه (فرانسه)، …

رادیو

کمی داستان‌های آمدن علیخانی به رادیو جوان در نیمه‌های شب برایم جالب بود. اما هیچ!

تلویزیون

به نظرم بد شد که وضعیت سفید را دنبال نکردم. شنیدم خوب است. هست؟

اینترنت

هیچ کشفی در این ماه نبود!

پیام‌ها

خبر

خبر هواپیمایی که چرخش باز نشد و خلبان آن را با هوشیاری و سالم روی زمین نشاند. اول کسی این بنده خدا خلبان را تحویل نگرفت. بعد هم انگار دستوری رسیده باشد که تحویل بگیرید. یک جورهایی از سر باز کردند رسانه‌ای‌ها. من و محمد معماریان بحث‌هایی در این مورد داشتیم که شاید به جایی برسیم.

روابط عمومی

زرشک زرین تقدیم می‌گردد به کنفرانس بین‌المللی روابط عمومی ایران. (چرا)

تبلیغات

قدیم‌تر‌ها ماهی نبود که چهل پنجاه تا کشف جدید نداشته باشم. مطمئنم تبلیغات خوب آن بیرون هست و این منم که نمی‌توانم پیدا کنم.

تفریحات

این جمله کوئنتین تارانتینو درباره دلیل محبوبیت فیلم اراذل بی‌آبرو (حرامزاده‌های لعنتی) بین منتقدان و تماشاگران:

من فکر می‌کنم دلیل موفقیت فیلم این بود که مردم به تماشای فیلم می‌آمدند و درگیر قصه می‌شدند و بعد می‌رفتند به دوستانشان می‌گفتند که خیلی فیلم باحالی بود.

با این جمله لوئیس مامفورد هم زندگی کردم:

زمانی که یک ارگانیسم بمیرد، مغز و تمام انباشت‌هایش نیز خواهد مرد.

تحقیقات رسانه‌ای

موتورمان دارد روشن می‌شود.

از چیزهای دیگر

چیزهایی هست که می‌دانی اما تجربه‌ای لازم است تا آن را با پوست و گوشت و استخوان خودت لمس کنی. این ماه یک چیز مهم را لمس کردم  و آن شفافیت بود. تجربه‌های این ماه من به من ثابت کرد یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در زندگی و کار باید توجه کرد شفافیت است. بی‌توجهی به شفافیت ما را وارد وادی‌هایی می‌کند که مدت‌ها باید تلاش کنیم تا از آن نجات بیابیم.

سهم من؛ مهر ماه ۹۰

سهم من، سهم من است از ماهی که گذشت. من یکی از هزاران عاشقان رسانه هستم و دنیا را از دریچه رسانه‌ها می‌بینم. در این دنیای معمولی رسانه‌ها سهم من هستند و در سهم من بهترین تجربه‌های رسانه‌ای خودم را در ماهی که گذشت اعلام می‌کنم. در سهم من همه چیز در سه دسته قرار می‌گیرند: رسانه‌ها؛ پیام‌ها و از چیزهای دیگر. خانم‌ها و آقایان! سهم من مهر ماه تقدیم می‌گردد:

رسانه‌ها

سواد رسانه‌ای

هیچ!

کتاب

متاسفانه هیچ!

روزنامه

کیهان. جدیدا فکر می‌کنم عجب جفایی کردم به خودم که در این سال‌ها کم کیهان خواندم. تازه دارم معنی بعضی از حرف‌های آقایان را می‌فهمم.

مجله

فقط داستان. ۲۴ را و سرزمین من را که زمانی دوستشان داشتم به نظرم دور شدند از دوران خوبشان. البته ۲۴ هنوز هم خیلی بد نشده.

موسیقی و ‌صدا

مدرس ناامیدم کرد. فکر می‌کنم اصحابی چیز خوبی منتشر کند. مدتی است با موسیقی کانتری و روسی سر می‌کنم.

فیلم

دربست تمام ستاره‌ها تقدیم به رانگو. به خاطر موزیک کانتری زیبایی که در سراسر فیلم مثل یک ادویه مناسب در یک غذای خوشمزه پخش شده بود. به خاطر صدای جانی دپ. به خاطر گور وربینسکی. به خاطر فیلمنامه خوب. به خاطر تصاویر فانتزی. به خاطر صحراهای سوزان و به خاطر نمای پایانی که قهرمان به سوی خورشید حرکت می‌کند.

دوستانی که علاقمند به نماد و نمادپردازی هستند حتما حتما باید به این فیلم به عنوان یک کلاس درس نگاه کنند. ببینند چطوری به غرب ادای دین و احترام می‌کنند. بیشتر توضیح نمی‌دهم.

اما این انیمیشن Despicable me هم دنیایی است برای خودش. با آن کاراکترهای زردرنگ شاد و خوشحال. در سهم من این ماه بود به خاطر شاد کردن من و خندیدن از ته دل.

انیمیشن ریو هم ما را برد تو دل بروبچه‌های لاتین جنوب شهر.

رادیو

یک برنامه‌ای هست که شب‌ها از رادیو جوان پخش می‌شود و من چند برنامه‌ای گوش کردم. بد نیست. نامش را نمی‌دانم. در مورد تجارت و این چیز‌ها حرف می‌زنند.

تلویزیون

نود را گه‌گداری دنبال کردم این ماه. اما دریغ از یک برنامه که میخکوب کند ما را پای این جعبه نقره‌ای رنگ.

اینترنت

دلم کبابه از روزی که شنیدم وقت سفر فرارسیده است. به آقایان بگوئید فیل گودر را بردارند. زحمت می‌شود. گوگل زحمت آقایان را کم کرد.

پیام‌ها

خبر

خبر کشته شدن قذاقی واقعا مهم‌ترین خبر این ماه بود؟ شاید. زلزله در ترکیه دردناک بود ولی.

روابط عمومی

زرشک زرین به روابط عمومی بانک صادرات ایران به خاطر مدیریت شاهکار بحرانی که برای این بانک پیش آمده بود.

تبلیغات

هر چی می‌گردم هیچ تبلیغی در این ماه من را نگرفت.

تفریحات

محتاجیم به تفریح!

تحقیقات رسانه‌ای

فکر می‌کنم بین تفریح و تحقیقات رسانه‌ای یک رابطه معناداری باید باشد.

از چیزهای دیگر

بیایید یک مجلس ختمی چیزی بگیریم برای گودر.

سهم من؛ شهریور ماه ۹۰

سهم من سهم من است از ماهی که گذشت. من یکی از هزاران طرفدار و عاشق رسانه هستم و دنیا را از دریچه رسانه‌ها می‌بینم. در این دنیای معمولی رسانه‌ها سهم من هستند و در سهم من بهترین تجربه‌های رسانه‌ای خودم را در ماهی که گذشت اعلام می‌کنم. در سهم من همه چیز در سه دسته قرار می‌گیرند: رسانه‌ها؛ پیام‌ها و از چیزهای دیگر. خانم‌ها و آقایان! سهم من شهریور ماه تقدیم می‌گردد:

رسانه‌ها

سواد رسانه‌ای

اتفاقی که باعث شود سواد رسانه‌ای من اضافه شود نبود. تابستان آدم را تنبل می‌کند!

کتاب

مدیران و چالش‌های تصمیم‌گیری: دوست ندارم کتاب‌هایی را که کامل نخواندم معرفی کنم، اما این را پیشنهاد می‌کنم. فقط به این دلیل که بدانیم که چقدر بد تصمیم می‌گیریم. بر مبنای این کتاب و چند کتاب فلسفی دیگر دارم کارهایی برای یکی از مجله‌های ایران می‌کنم که به زودی همین جا معرفی می‌کنم آنها را.

روزنامه

روزنامه‌ای که هر روز دنبالش کنم نیست جز دنیای اقتصاد که آن هم معرفی کردن ندارد. آخر دنیای اقتصاد خواندن شد یک تجربه ناب!

مجله

خب شهروند امروز تعطیل شد. حالی برای خواندن تجربه و نافه و مهرنامه و چی و چی هم نیست. البته به نظرم این شهروند هم دیگر حال و هوای شهروند قوچانی را نداشت. هرچند در محتوی حرفه‌ای‌تر شده بودند اما امان از درد تنهایی و این که دوستان هر کدام وری باشند.

موسیقی و  ‌صدا

یعنی هیچی‌ها. ماه رمضان موسیقی کساد شد و فعلا که هنوز دوباره سرپا نشده است. اما این روزها با نیما مسیحا و آلبوم آخرش یعنی توهم زندگی کردم و همین طور با امید حاجیلی و آلگرو.

مخصوصا قطعه احساس نیما مسیحا و برای عاشقی دیره امید حاجیلی.

آیا بازار موسیقی ایران در این روزها کساد شده یا من چیز دندان‌گیری پیدا نکردم؟

فیلم

ندارها فاجعه بود! زندگی با چشمان بسته می‌توانست فیلم خوبی باشد. انیمیشن گیسو کمند عالی بود. شیش و بش را دوست دارم. در یک پست جدا هم در مورد آن می نویسم. موتور فیلم دیدنم دوباره روشن شده.

رادیو

دریغ از یک برنامه خوب. برنامه‌های خوب را هم یکی یکی می‌ترکانند. مثل برنامه صبح به خیر جوان ایرانی که افتضاح شده است این روزها.

تلویزیون

طنز خنده بازار می‌توانست مجموعه خوبی باشد. اما نه متفاوت که تکراری بود. برگ برنده این برنامه شوخی با آدم‌های واقعی بود نه موجودات فضایی. سازندگان این برنامه فرصت‌سوزی کردند و حالا کار برای آنهایی که بخواهند چنین برنامه‌ای بسازند سخت‌تر خواهد بود.

اینترنت

استیو جابز رفت. اتفاق مهمی بود البته اول برای اپل و دوم هم برای صنعت نرم‌افزار و سخت‌افزار و انیمیشن و تلفن همراه و تبلت و نه برای ما. ما را چه به جابز! اما دلم تنگ می‌شود برای مردی که بهتر از همه ارائه می‌کرد. سایت ۳ هزار میلیارد هم جالب بود.

پیام‌ها

خبر

یعنی این خبر ۳ هزار میلیارد همه خبرها را تحت شعاع خودش قرار داده است.

روابط عمومی

به نظرم باید تمشک زرین بدهم به روابط عمومی صادرات با این افتضاحی که بالا آوردند.

تبلیغات

کار خوب کم دیدم این ماه. البته تبلیغات بانک سامان برای نت‌بانک چشم‌گیر بود به نظرم.

تفریحات

با این دیالوگ فیلم کاپیتان آمریکا: اولین انتقام‌جو زندگی کردم:

نیک‌فری (ساموئل ال جکسون): فکر کردیم بهتره خبر رو آروم آروم به‌تون بدیم.

استیو راجرز (کریس ایوانز): چه خبری رو؟

نیک فری: شما حدود ۷۰ سال خواب بودین، کاپیتان … (سکوت) … حالتون خوبه؟

استیو راجرز: آره، آره، فقط یه قرار ملاقات داشتم.

تحقیقات رسانه‌ای

چیزی نداشت این ماه برای من!

از چیزهای دیگر

به نظرم ماه خوبی نبود برای من. چیزهای دیگرم خالی است. البته نمی‌شود از اصفهان گذشت و دوغ گوش فیل.

سهم من؛ مرداد ۹۰

سومالی و قحطی در این کشور روی همه چیز این ماه تاثیر گذاشت و دنیا جای بدتری برای زندگی شد.

سهم من این ماهم را پاک می‌کنم و به جایش فقط یک دعا می‌نویسم:

امیدوارم دنیای جای بهتری برای زندگی کردن شود و می‌شود اگر ما فکر کنیم.

تا چند وقت پیش تنها چیزی که از این کشور می‌دانستم سقوط شاهین سیاه بود. اما امروز آن زمینی هم که شاهین روی آن سقوط کرد ویران شده است. فکر کنیم.

سهم من؛ تیر ماه ۹۰

سهم من سهم من است از ماهی که گذشت. از این ماه تغییراتی در سهم من ایجاد می‌کنم. من یکی از هزاران طرفدار و عاشق رسانه هستم و دنیا را از دریچه رسانه‌ها می‌بینم. در این دنیای معمولی رسانه‌ها سهم من هستند و در سهم من بهترین تجربه‌های رسانه‌ای خودم را در ماهی که گذشت اعلام می‌کنم. از این ماه همه چیز در سه دسته قرار می‌گیرند: رسانه‌ها؛ پیام‌ها و از چیزهای دیگر. خانم‌ها و آقایان! سهم من تیر ماه تقدیم می‌گردد:

رسانه‌ها

سواد رسانه‌ای: با خبر شدم چند همایش به زودی برگزار می‌شود: چهارمین کنفرانس مهندسی رسانه؛ همایش ملی ارزیابی جایگاه علوم انسانی در ایران؛اولین همایش ملی آموزش در ایران ۱۴۰۴؛ ششمین همایش ملی تجارت و اقتصاد الکترونیکی؛ نخستین کنگره بین‌الملیی علوم انسانی اسلامی و مهم‌تر از همه دومین همایش بی‌المللی مدیریت و اقتصاد رسانه.

کتاب: شهر کتاب مرکزی را هنوز پیشنهاد می‌کنم. اما این ماه کتاب خوب نخواندم.

روزنامه: می‌خواستم روزگار را پیشنهاد کنم. اما خیلی سر حال نیست. شرق هم دیگر مثل سابق نیست. شاید باید بنشینم و اطلاعات بخوانم.

مجله: برخلاف روزنامه اوضاع در مجله بهتر است. شهروند امروز جدید را بخوانید. بخرید و بخوانید.

موسیقی و صدا: تیر ماه خوب موسیقی است. زمانی که کنسرت‌ها اوج می‌گیرند و آلبوم‌ها می‌آیند بیرون. این ماه با سعید و آلبوم خاص زندگی کردم. اما این ماه به دو تا خواننده‌ای که دوست دارم یعنی بنیامین و مازیار فلاحی یکی دیگر اضافه شد: فریدون آسرایی با آلبوم خاطرات گمشده. این صدا را دوست خواهید داشت.

فیلم: هیچ!

رادیو: به نظرم شور رادیو جوان کمتر شده. دیگر صبح‌ها سر ذوق نمی‌آورد من را. اما صبح به خیر جوان ایرانی و کلاس جوانی و کافه رادیو هنوز بهتر از باقی برنامه‌ها هستند. هر چند که آش دهان سوز سابق نیستند. بودند؟

تلویزیون: ساختمان پزشکان با صدای سیروان! این سریال خیلی حرف دارد.

اینترنت: در حوزه اینترنت مهم‌ترین اتفاق برای دنیا گوپس بود. اما برای من کمی تا اندکی.

پیام‌ها

خبر: فعلا خالی.

روابط عمومی: فعلا خالی.

تبلیغات: فعلا خالی.

تفریحات: جشن‌های شعبانیه در آزادگان.

تحقیقات رسانه‌ای: فعلا خالی.

از چیزهای دیگر

جشن روز رسانه‌های اجتماعی در ۹ تیر که جواد افتاده عزیز ما را دعوت کرد و با جمع دوستان فعال در حوزه رسانه‌های اجتماعی آشنا شدم.

سهم من؛ خرداد ۹۰

سهم من، سهم من است از ماهی که گذشت. هدفم اینجا آوردن مهم‌ترین اتفاقات ماه نیست. به هیج عنوان قصد ندارم مهم‌ترین اتفاقات ایران و جهان را مرور کنم. این جایی است که من چیزهایی که به نظرم جالب آمده را معرفی می‌کنم. شاید خیلی چیزهای مهم‌تر دیگر هم باشد اما من دوست دارم این‌ها را به اشتراک بگذارم.

بهترین تک‌آهنگ خرداد: با احترام به سرت سلامت گل من از آلبوم دیگه مشکی نمی‌پوشم رضا صادقی به خاطر صدها باری که گوش کردم و حال و هوای ما را عوض کرد، این افتخار می‌رسد به تک‌آهنگ رویای واقعی مازیار فلاحی از آلبوم قلب یخی.

بهترین آلبوم موسیقی خرداد: قلب یخی مازیار فلاحی که بعد رگ خواب محسن یگانه یک‌دست‌ترین آلبوم پاپ یک سال گذشته بود. البته آلبوم آخر بابک جهانبخش و یکی از آلبوم‌های مدرن تاکینگ هم سر حالمان آورد.

بهترین خواننده‌ای که کشف کردم: مازیار فلاحی که به نظر من بعد بنیامین بهترین خواننده پاپ ایران است. به این پسر امیدوارم. خیلی امیدوارم.

زشت‌ترین خبر این ماه: بسته شدن بولینگ باشگاه انقلاب. البته بولینگ‌‌های دیگر را هم بسته بودند که گویا بعد مدتی باز شدند. مهم نیست که من چقدر بولینگ دوست دارم. مهم نیست که بولینگ چقدر نشاط وارد جامعه می‌کند. مهم این است که کسانی هستند که چهره ندارند اما قدرت تصمیم‌گیری دارند. مهم این است که کسانی هنوز شور و شادی را با هوسرانی یکی می‌دانند. هنوز هستند کسانی که تر و خشک را با هم می‌سوزاند. هنوز هستند …

بهترین کنسرت موسیقی: کنسرت اختصاصی گروه رستاک برای بچه‌های توسن که خودم برگزار کردم.

بهترین مجری: رضا رشیدپور و چقدر حیف که در رسانه‌های اصلی ما حضور ندارد.

بهترین تجربه: جاده عباس آباد. البته کماکان جاده‌های شمال محاله یادم بره؛ همین طور جاده چالوس و دیگر جاده‌های خوب کشورمان.

بهترین شهر: کلاردشت و آن ویلای کنار رودخانه با آن مه وهم‌انگیز صبحگاهی.

بهترین فیلم: پیامبر؛ هرچند وسط آن خوابم برد و هنوز انتهای آن را ندیدم اما مهم این است که فیلم هنوز در من زندگی می‌کند. به خاطر همین خیلی هم مهم نیست که ته فیلم را ندیدم یا این که وسطش خوابم برد. با آن زندگی کردم.

بهترین چیزی که یاد گرفتم: این که اقتصاد، روانشناسی، آمار و مالی خیلی مهم‌اند. این را از قبل می‌دانستم. اما الان فکر می‌کنم این‌ها اصل نیستند و نباید خیلی بر روی آنها مانور داد. این ۴ تا مغز خیلی چیز‌ها هستند اما مهم است که ظاهر را انقدر لخت و عور عرضه نکنیم. اما این که اصل چی هست را هنوز نمی‌دانم.

بهترین مقاله: مقاله‌ای از دراکر که از نشریه HBR برداشت شده بود اما ترجمه شده آن را می‌شود در کتاب جستارهایی در رهبری مطالعه کرد.

سخت‌ترین تجربه ماه: امتحان‌های خرداد!

تجربه خوب تلویزیونی: ترانه‌ای که سیروان خسروی برای تیتراژ ساختمان پزشکان خوانده بود. خوب بود. هر چی که به‌ات می‌گم اونی نیست که دوست دارم …

برنامه تلویزیونی خلاقانه: برنامه جمع ما شبکه ۲ با مجری‌گری آزاده نامداری. به نظرم برنامه جالبی است و کمی با دیگر برنامه‌های تلویزیون تفاوت دارد. البته خیلی با آن راحت نسیتم. برنامه یک جوری است و فقط فرق دارد. خوب و بدش بماند.

بهترین تجربه من: پذیرفته شدن ۲ مقاله من در دو همایش.

منتظرم این ماه: فریدون آسرایی و آلبوم جدیدش.

سهم من؛ اردیبهشت ۹۰

از ماه پیش با خودم قرار گذاشتم بهترین تجربه‌های ماه را در این بلاگ بنویسم. شاید کسی هم خوشش آمد. الان که ۵ روز از خرداد گذشته سهم من اردیبهشت را می‌نویسم. باشد که این ادامه یابد و در آخرین روز هر ماه هم منتشر شود که بهتر است. اما خانم‌ها و آقایان؛ ماهی که گذشت.

بهتربن آلبوم: آلبوم بی‌واژه محمد اصفهانی به دلیل این که هم ساده است و هم جذاب. به دلیل این که می‌شود در ماشین و زمان رانندگی به تمام قطعه‌های آن گوش کنی و از آن لذت ببری.

بهتربن تک ترانه: ترانه خطر کن اصفهانی از همین آلبومی که صحبت کردیم؛ به دلیل هیجان و شوری که در آن وجود دارد.

بهتربن کشف این ماه: یکی استخر چهار فصل باشگاه انقلاب و دیگری شهر کتاب مرکزی در خیابان شریعتی. فعلا که مشتری این دو هستم.

بیشترین فشار این ماه: فشار کاری و فشار کاری و فشار کاری.

بهترین کاری که این ماه کردم: شروع انتشار دوباره تراکنش؛ نشریه داخلی شرکت توسن. یک چیز دیگه‌اس.

بهترین همایش این ماه: همایش روابط عمومی الکترونیک.

بهترین خبر: تارانتینو وسترن جانگو آزاد شده را می‌سازد. به من نمی‌آد که شیفته تارانتینو باشم؟ هستم خب. حالا کسی که تکه‌های فیلم‌هایش را در آت و آشغال‌های سینمایی پیدا می‌کند و از آنها شاهکار می‌سازد می‌خواهد یک وسترن بسازد. امیدوارم به جان فورد و سرجیو لئونه و خیلی‌های دیگری که دوستشان دارم توهین نباشد اما وسترن دوست‌داشتنی‌ترین و پفکی‌ترین ژانر سینماست. حالا باید دید آش تارانتینو چه مزه‌ای می‌شود.

بهترین کتاب: این ماه کتاب‌های زیادی خریدم و به زودی شروع به خواندن می‌کنم.

در هر حال این بود سهم من که خیلی هم بد نبود. هر چند خیلی هم خوب نیست. باید تجربه‌های ناب و دست اول بیشتری داشته باشم.

سهم من از فروردین ۹۰

همیشه عاشق ترین‌ها بودم. انتخاب را دوست دارم و به همین خاطر از اولین ماه سال ۹۰ دست به انتخاب بهترین تجربه‌هایم در ماهی که گذشت می‌زنم. با این کار بخشی از خودم را به اشتراک می‌گذارم. این انتخاب‌ها احساسی است و امکان دارد دلیل و منطق خاصی نداشته باشد. پس؛ خانم‌ها و آقایان! این شما و این انتخاب‌های من از فروردین ۹۰.

————

بهترین فیلم ایرانی: بی برو برگرد جدایی نادر از سیمین به خاطر نمایش دقیق و پر جزئیات زندگی معمولی به شیوه‌ای جذاب و در یک کلیت باورپذیر.

بهترین کشف ماه: منطقه کوهستانی و جنگلی خرما یا به نظر من بهشت گمشده گیلان.

بهترین برنامه تلویزیونی: برنامه فرزاد حسنی قبل تحویل سال و حضور رضا یزدانی در تلویزیون. نه به خاطر رضا یزدانی و فرزاد حسنی بلکه به دلیل این که در نیمه های شب چهره هایی از آن ور خط قرمز آمدند این ور و آب از آب تکان نخورد. در تلویزیون نوای راک پخش شد و پشت بندش گفته نشد که این موزیک متعلق به شیطان پرست‌هاست. البته بعضی‌ها ناراحت شدند.

بهترین محصول سینمای خانگی: جنگ نوروز ۹۰ و اجرای رضا رشید پور. نه به خاطر رضا رشید پور بلکه به این خاطر که سینمای خانگی راه جدیدی برای پول در آوردن شده است.

بهترین سریال ماه: با احترام به مختارنامه، بگذاریم فعلا قهوه تلخ بهترین انتخاب من باشد. البته احتمالا دیگر این سریال را نخواهم دید

بهترین دیالوگ: این سنگ در تمام زندگی من منتظرم بوده. دیالوگ ۱۲۷ ساعت؛ شاهکاری است. باید ببنید.

بدترین حرکت زشت: تواما به جنگ نوروز ۹۰ و قهوه تلخ. بر روی بسته DVD جنگ نوروز ۹۰ تصویر و نام خواننده هایی بود که داخل بسته خبری از آنها نبود. همین طور قهوه تلخ که به انتخاب مشتری احترام نگذاشت و پشت صحنه سریال را نه به اختیار مخاطب بلکه به زور و همراه سریال فروخت.

بهترین فیلم خارجی: با احترام به جاده، استخوان زمستانی، داستان اسباب بازی ۳، تلقین، جزیره شاتر، شهامت، سخنرانی پادشاه،در یک دنیای بهتر، مری و مکس…

سهم من می‌رسد به ۱۲۷ ساعت. چون ارزش زندگی و لذت بردن در جمع را به من یادآوری کرد.

بهترین کتاب: اینجا هت تریک شد!

مطالعات انتقادی، استعمار مجازی آمریکا، قدرت نرم و امپراتوری‌های مجازی سید سعید رضا عاملی، استاد گروه ارتباطات دانشگاه تهران

نفحات نفت، رضا امیر خانی

روابط عمومی، زمینه‌ها و ابزارها

بهترین مقاله: جدیدتر از رسانه های جدید پل لوینسون

بهترین ترانه: با احترام به ترانه معروف بهار بهار؛ سهم من می‌رسد به من مست و تو دیوانه بنیامین. منتظر آلبوم سومش هستم.

بهترین بازی ماه: میر مهنا. نه به خاطر خود بازی. به خاطر این که موتورهایمان دارد روشن می‌شود. هر چند شخصا معتقد نیستم که باید سراغ تولید بازی برویم اما به این تلاش احترام می‌گذارم و به احترام این بچه‌ها از جایم بلند می‌شوم.

بهترین خبر فناوری: پرداخت‌های مالی از طریق NFC در المپیک لندن با همکاری ویزا و سامسونگ.

جذاب‌ترین حادثه ورزشی: دقیقه ۹۰ به بعد بازی استیل آذین و پرسپولیس.

پ.ن. این همه سهم من فروردین نبود. بخشی را گفتم تا موتور کار روشن شود. تا ببینم سهم من از اردیبهشت ۹۰ چیست.