دسته‌ها
یادداشت‌

وقتی می‌خواهیم همه کار بکنیم، هیچ کار نمی‌کنیم

وقتی همه چیز بزرگ است هیچ چیز بزرگ نیست. زمانی که تمرکز را فراموش می‌کنیم بین خواسته‌ها و اهداف متفاوت در نوسان هستیم و در نتیجه بدون داشتن هدفی مشخص و یکتا به هیچ چیز هم نخواهیم رسید. فکر نمی‌کنم کسی باشد که اهمیت تمرکز را نداند اما بیشر همین همه از عدم تمرکز نالان و شاکی هستند. معمولا هم مشکل عدم تمرکز را به عواملی در بیرون از خودمان نسبت می‌دهیم.

این نگاه حداکثری که به نتایج و دستاوردهای حداقلی می‌رسد را در تمامی سطوح یک جامعه می‌توان مشاهده کرد:

در سطح فردی: افراد زیادی را می‌بینیم که درباره همه گونه مساله‌ای اظهار نظر می‌کنند و راه حل دارند. بحث‌های درون تاکسی معطوف به حل مسائل ملی، فراملی، بین‌المللی و حتی بزرگ‌تر است. در حالی که مسئله اصلی آدم‌های درون تاکسی همان کرایه تاکسی است که حل نشده به حال خود رها می‌شود. در حالی که برای مذاکرات مسکو و ترکیه دستور کار صادر می‌کنند از حل مسئله ابتدایی خودشان برنمی‌آیند.

در سطح محلی: بسیاری از روزنامه‌های محلی ما تقلیدی خنده‌دار از روزنامه‌های ملی ما هستند. در رسانه‌های محلی ما هر چیزی هست جز خبرها و رویدادها و روندهای محلی. در رسانه‌های محلی ما به کمترین موضوعی که بها داده می‌شود موضوعات محلی است. چرا؟ به نظر من چون سخت است. توجه به مسائل بی‌ربط ملی در رسانه‌های محلی کار آسان‌تری است.

در سطح ملی: شخص یا اشخاصی که وظیفه مدیریت در سطح ملی را بر عهده دارند به دنبال مدیریت جهانی هستند و بری مشکلات جهانی نسخه می‌پیچند. حال آن که عواملی که شاخص اندازه‌گیری توسعه ملی هستند در وضعیت قرمز به سر می‌برند آن گاه مدیر ما تمایل دارد تجربه مدیریت جهانی را هم داشته باشد.

این موضوع را از زاویه دیگری هم می‌توان نگریست. آن هم تمایل ما به مسئولیت حداکثر است. ما همیشه خودمان را برای همه چیز مسئول می‌دانیم و به مقدار کمتری برای آن چیزی که وقعا مسئول ان هستیم.

چند مثال:

ما رسانه ملی داریم. یعنی رسانه‌ای که قرار است همه خواسته‌ها را پوشش دهد. این یعنی مسئولیت حداکثری. یعنی رسانه ملی ما خودش را در برابر آحاد مردم مسئول می‌داند. خب در عمل ما شاهد چه هستیم: کارایی و اثربخشی حداقلی. رسانه ملی نه کار درست ر انجام می‌دهد نه کار را درست.

ما خودرو ملی داریم. یعنی قرار است همه آمال و آرزوهایمان را در این چند ورق فلز و لاستیک ببینم. آن گاه این آمال مجسم می‌شود آینه دق!

اخیرا و به لطف شیادانی که هنر بزرگ آنها ماهی‌گیری است صاحب تبلت ملی هم شدیم. وقتی به آقای مدیر می‌گویند که کجای این تبلت ملی است در پاسخ اپل را مثال می‌زند و این که شما فکر کردید اپل آمریکایی است. نه جانم! اپل حتی آی‌پد را مونتاژ هم نمی‌کند. ما حداقل مونتاژ می‌کنیم!

حالا آن میل به مسئولیت حداکثری را بگذاریم کنار یک ویژگی دیگری که روز به روز در حال افزایش است: دروغ. حالا می‌توانیم از مسئولیت حداکثری‌مان لایه‌ای برای محافظت از دروغ‌هایمان بسازیم. اما این قصر دیر یا زود فرو می‌پاشد و لختی برای ما می‌ماند.

یک عامل دیگر را هم به این دو اضافه کنم که جمع سه تا کامل شود. گفته می‌شود اعتماد به نفس جمعی پایینی داریم. به صورت فردی اعتماد به نفس ما بالاست اما به صورت جمعی نه. فردی احتمالا بیش از حد هم بالاست اما اعتماد به نفس جمعی را می‌توان با همین روحیه مسخره کردن همه چیزمان محک زد.

حالا. دروغ در حال زیاد شدن است. به ظاهر خودمان را مسئول همه چیز می‌دانیم. آن گاه اعتماد به نفس هم نداریم. مجبوریم دستاویزی پیدا کنیم به نام ایران باستان و کوروش و داریوش و این جمله که ما ال بودیم و بل بودیم.

چند نکته:

به هیچ وجه تاریخ‌مان را زیر سوال نبردم. تاریخ‌بازی مان را چرا.

به هیچ وجه ملت ایران را متهم به دروغ نکردم اما بالا‌نشینی دروغ‌گویان را چرا.

به هیچ وجه مسئولیت‌پذیری را زیر سوال نبردم اما مسئولیت‌پذیری نمایی را چرا.

پ.ن. یک فروشگاه محصولات اپل در ایالت جورجیای آمریکا از فروش آی پد به یک دختر ایرانی آمریکایی خودداری کرد. دلیلی که آنها بیان کردند این بود که به دلیل تحریم های آمریکا علیه ایران، آنها نمی توانند محصولات اپل را به ایرانیان بفروشند. این هم مثالی برای این که گاهی وقت‌ها یک کارمند جز و کوچولوی شرکت اپل هم به این باور مسئولیت حداکثری می‌رسد و باعث بدنامی می‌شود. استدلال فروشنده در این حد می‌ماند که یکی از بچه‌ها به بچه دیگر بگوید: بابای من با بابای تو قهره. پس من هم با تو قهرم.

دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه یادداشت‌

چرا library.nu تمام شد؟

امروز دنیای اقتصاد پرونده جمع و جوری در مورد تعطیلی سایت library.nu کار کرده است که پیشنهاد می‌کنم آن را مطالعه کنید. در ادامه بخش‌های از این پرونده را انتخاب کردم و اینجا بازنشر کردم.

کتابخانه‌ای‌ مجازی که دود شد

شرکت‌های صنعتی به جای آنکه آثار ما پژوهشگران را به قیمت اندک برای مصرف‌کنندگان بسیار تهیه کنند، آنها را با قیمت بسیار بالا برای چند موسسه‌ ثروتمند تولید می‌کنند. آنها بازاری بزرگ را با بازاری خرد و بسیار ثروتمند جایگزین کرده‌اند. در این میان بازندگان تنها خود کتاب‌ها و نویسندگان‌شان هستند. امروز صنعت چاپ نمی‌تواند آثار ما را به بازار جهانی آدم‌هایی تحویل دهد که مخاطب اصلی پژوهش‌های ما هستند. بل تعداد اندکی از کارهای پژوهشی را چاپ می‌کند و آنها را به قیمت‌هایی بسیار گزاف به نهادها می‌فروختند. این پدیده قضیه را بسیار بدتر کرده است. دیگر حتی کتابخانه‌های دانشگاه‌های ما نمی‌توانند این کتاب‌ها و ژورنال‌ها را بخرند. به همین خاطر بود که library.nu اهمیت داشت و آنها را در دسترس قرار می‌داد.

در هر حال، سایت‌هایی همچون library.nu به وضوح نماینده‌ مسیری ارزشمند هستند به سوی آموزش و یادگیری، آن هم برای بسیاری از مردم در چهارگوشه جهان. پرسش اصلی پیش روی ما از این قرار است: پژوهشگران و دانشمندان اروپایی و آمریکایی می‌خواهند در کدام جبهه این نبرد قرار گیرند؟ سمت مردم یا سمت ناشران؟

آیا حق با ناشر است؟

بسا کسانی که به خاطر سهل بودن همین دانلودها با نویسنده‌ای آشنا شده‌اند و به او علاقه‌مند و بعد حتی کتابش را خریده‌اند؛ بسا محققانی که خواندن همین کتاب‌های دانلودی موجب رشد آنها شده و توانایی خرید کتاب‌های پیشرفته‌تر و بیشتر را پیدا کرده‌اند. به هر حال این مساله‌ای قابل تحقیق و البته چانه‌زنی است که کدام مسیر واقعا به سود مولفان و ناشران است؛ احکامی چنین و وجود کتابخانه‌های مجازی چنان، لااقل خوبی‌شان طرح چنین سوالات بنیادی است.

آیا کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها محکوم به دیجیتالی‌شدن هستند؟

اقتصاددان بزرگ جوزف شومپتر اصطلاح «تخریب سازنده» را برای توصیف فرآیندی وضع کرد که از طریق آن، نوآوری (از هر دو جنبه فناورانه یا سازمانی که جنبه سازمانی آن را می‌توان اختراع سوپرمارکت دانست) به رشد اقتصادی و رفاه کمک می‌کند، اما هزینه‌ای به صورت نابودی رویه‌‌ها یا نهادهای اقتصادی وجود دارد. به نظر او فرآیند تخریب سازنده عاملی مهم‌تر برای گسترش رفاه اقتصادی در مقایسه با کاهش هزینه‌های تولید یا بهبود محصولات موجود است.

ما شاهد اثرگذاری تخریب سازنده در بخش اطلاعات هستیم چون؛ انقلاب دیجیتالی در بین سایر اثرات خود، اثرات تخریبی بر کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها، به ویژه کتابخانه‌های دانشکده‌ها و دانشگاه‌ها داشته است به طوری که اینک دانشجویان از این اماکن بسیار کمتر استفاده می‌کنند. آمازون اساسا یک موسسه انبارداری، انجام سفارش و تحویل کتاب و سایر محصولات مصرفی است، اما راز موفقیت غیرعادی آن در این است که مصرف‌کننده را از رنج و زحمت رفتن به کتابفروشی نجات می‌دهد، کتابفروشی‌ای که احتمال زیادی می‌رود آنچه را که وی به دنبالش است نتواند در آنجا پیدا کند.

کتابفروشی‌ها تنها یک مزیت خود را حفظ کرده‌اند: وراندازکردن و ورق‌زدن کتاب در کتابفروشی آسان‌تر از حالت خرید آنلاین است، اگر چه این مزیت هم کمرنگ خواهد شد؛ چون با استفاده از ابزار هوش مصنوعی، آمازون قادر می‌شود کتاب‌هایی را به یک خریدار توصیه کند که خریدار خاصی علاقه‌مند به خرید آنها بوده است.

آیا واقعا با آمدن اینترنت، کتاب‌فروشی‌ها و کتاب‌خانه‌های سنتی و سایر روش‌های توزیع محتوا به مصرف‌کنندگان محکوم به فنا هستند؟ به مدت دست کم یک دهه این واقعیت که کتاب‌فروشی‌ها و کتاب‌خانه‌های سنتی اساسا محکوم به فنا هستند پذیرفته شده است.

سایر فعالیت‌هایی که محکوم به فنا هستند نظام‌های توزیع مرسولات پستی، آلبوم‌های صفحات موسیقی، سالن‌های نمایش فیلم و بسیاری از دیگر روش‌های سنتی ارائه اطلاعات، تفریحات و سرگرمی‌ها و سایر محتویات برای مصرف‌کنندگان است. اگر نظام پستی ایالات متحد را در نظر بگیریم که به مدت چند دهه رشد کرد، تنها در همین چند سال گذشته تعداد مرسولات پستی درجه یک توزیع شده حدود ۲۵ درصد کاهش یافته است.

حتی نسخه‌های چاپی کتاب‌ها، روزنامه‌ها و فیلم‌ها به‌‌ همان راهی خواهند رفت که خود کتاب‌فروشی‌ها و سالن‌های سینما می‌روند. میلیون‌ها کتاب و هزاران فیلم به صورت آنلاین یا به دیگر شکل‌های دیجیتالی در دسترس است که تعداد نامحدودی مصرف‌کننده می‌توانند آنها را خوانده یا تماشا کنند.

شاید سایر نوآوری‌ها به تولیدکنندگان فیلم، کتاب و روزنامه کمک کند اگر چه تاکنون روزنامه‌ها عمدتا تلاش ناموفقی کرده‌اند تا درآمد تبلیغاتی چشمگیر و سایر درآمد‌ها را از محل انتشار نسخه‌ها و مقالات آنلاین خود جمع‌آوری کنند.

من به عنوان یک دانشجوی علاقمند که امکان دسترسی به آخرین منابع مطالعاتی روز دنیا را هم ندارم احتمالا باید تعطیلی این سایت ناراحت کننده باشد. اما شاید بتوان از زاویه‌ای دیگر به ماجرا نگاه کرد و آن این است که دسترسی انبوه به منابع ارزش واقعی منابع را از بین می‌برد. در واقع زمانی که به صورت رایگان و فله‌ای به کتاب‌ها دسترسی می‌یابیم احتمالا کمتر از زمانی که با صرف هزینه به آن کتاب‌ها دسترسی می‌یابیم قدر آن را می‌دانیم.

البته این بحث هنوز ادامه دارد و مطمئنا خود این سایت به تنهایی اهمیت ندارد و مهم شیوه جدید دسترسی است که مسائل مبتلا به فراوانی با خود آورده است.

دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه یادداشت‌

فناوری اطلاعات ما را به کجا می‌برد؟

از یکی از دوستان می‌شنیدم که معتقد بود فناوری اطلاعات یک سازمان مغز آن سازمان است. تاکید شدید این دوست فرهیخته من به به فکر فرو برد که آیا واقعا چنین است؟ آیا فناوری اطلاعات مغز یک شرکت است؟ پاسخی برای این سوال ندارم. پیش از این چنین فکری داشتم اما روز به روز بیشتر به آدم‌ها ایمان می‌آورم. این که مهم‌ترین بخش یک سازمان آدم‌های آن هستند و مغز سازمان هم روابط بین این آدم‌هاست. فناوری اطلاعات شاید ابزاری باشد برای ساده‌فهم‌تر کردن این روابط.

چند وقت پیش در یکی از سازمان‌های معظم دولتی کشورمان، برای گرفتن پولی رفته بودم. در پروژه‌ای شرکت کرده بودم و پشیمان شده بودم. این حق را هم داشتم که از هر جایی که خواستم انصراف بدهم. من هم به دلیل عدم انجام تعهدات سازمان مربوطه عطای حضور در پروژه را به لقایش بخشیدم و خواستم که پولم را پس بگیرم. از نظر منطقی این کار نیاز به صرف زمانی چند ساعته بیشتر ندارد. از نظر کاغذبازی اداری هم این کار بایستی سه چهار روزی طول می‌کشید و نهایتا چند بار از این اتاق به آن اتاق رفتن و امضای کسانی که تاکنون آنها را ندیده‌ام. اما در واقعیت این چنین نشد. انجام این امر روتین و مشخص نزدیک به دو ماه وقت گرفت و در نهایت هم از طریق چک و چانه و لابی و من بمیرم تو بمیری پول بی‌زبان را پس گرفتیم. همه این‌ها در حالی بود که سازمان مربوطه به تعهدات خود عمل نکرده بود. مشکل کجا بود؟ در این سازمان معظم چند وقتی بود که سیستم کارتابل الکترونیکی راه افتاده بود. چیزی که دعا می‌کنم کاش هیچ وقت وارد این سازمان نشده بود. مشکلات متعددی وجود داشت که اگر از همه آنها فاکتور بگیرم مهم‌ترین‌شان عدم آشنایی کاربران با سیستم بود. شاید بگوئید به مرور زمان یاد می‌گیرند. در عمل و در طول این دو ماه من هیچ تفاوتی در نحوه استفاده کاربران مشاهده نکردم و همیشه این دوستان با سیستم دعوا داشتند. پیش از این  و به دلیل کاغذی بودن همه چیز فرایندهای اشتباهی حاکم شده بود و کار بالاخره جلو می‌رفت اما الان کارها قفل می‌شد. آن هم چنین کار روتینی! شاید بگوئید فرایندهای اشتباه به این طریق و با خونریزی در طول زمان اصلاح می‌شود. واقعیت این است که به نظر می‌رسد این کارکنان خدوم در حال یاد گرفتن سوراخ‌های سیستم هستند و به نظر نمی‌رسید فرایندهای صحیح در حال پیاده شدن باشد. در نهایت هم کار من با یک دستور مدیریت محترم انجام شد و یعنی همه آن دو ماه دنبال نخود سیاه بودم.

این یک نمونه از پیاده‌سازی سیستم‌های پیشرفته فناوری اطلاعات در جایی است که فرهنگ آن وجود نداشته است و صرفا کاریکاتوری از فناوری اطلاعات را شاهد هستیم.

اما در حالت پیشرفته‌تر این ماجرا و در جایی که کمی به جلو گام برداشته‌اند مشکلات دیگری وجود دارد که آنها جای بررسی دارد. واقعیت این است که ما در عمل هنوز در بسیاری از سازمان‌هایمان به این مرحله نرسیدیم و دچار مشکلات اولیه هستیم. اما واقعیت این است که آیا فناوری اطلاعات و ارتباطات ما را به سرمنزل مقصود خواهد رساند یا نه؟ سوال‌های جدی در دنیا مطرح است و ما هنوز اندرخم یک کوچه‌ایم. سرعت تغییرات انقدر زیاد شده که گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم نکند دنباله‌رو مطلق تجربه‌های به ظاهر موفق شده باشیم! تجربه‌هایی که در موفقیت آنها اما و اگر فراوان وجود دارد.

این متن را هم پیشنهاد می‌کنم بخوانید: قدم بعدی شبکه اجتماعی، اجتماعی شدن در دنیای واقعی است.

دسته‌ها
یادداشت‌

کرگدن‌های ذهنی ۳

کرگدن‌های ذهنی

کرگدن‌ها اگر نقاشی می‌کردند، احتمالا در همه نقاشی‌هایشان یک شاخ، دقیقا وسط نقاشی می‌کشیدند. شاخی که کرگدن حواسش به آن نیست و دنیا را همیشه با آن می‌بیند. این شاخ جلوی دید کرگدن را نمی‌گیرد، ولی دنیای او را متفاوت می‌کند. امانوئل کانت به این شاخ می‌گوید عینک ذهن. باور بفرمائید همه ما کرگدن‌هایی هستیم که دنیا را با عینک‌های ذهنی خودمان می‌بینیم. این فلسفه ستون کرگدن‌های ذهنی است. هر بار در این ستون با یک کرگدن ذهنی از شما پذیرایی خواهم کرد.

بسیاری از ما هر روز صد‌ها و شاید هم هزار‌ها تصمیم می‌گیریم. گاهی این تصمیم‌ها را با منطق و حساب و کتاب می‌گیریم و گاهی هم از روی شهود و کاملا حسی. ما مدام در حال قضاوت کردن هستیم و ممکن است گاهی حتی به فرایند قضاوت کردن هم توجه نکنیم. کرگدن ذهنی قرار است تلنگری باشد برای انسان امروز که گمان می‌کند می‌تواند بی‌طرفانه قضاوت کند.

پارادوکس زنون

معمای هفته پیش در این مورد بود که چرا با اینکه در عالم واقع منطقا یک دونده از یک لاکپشت جلو می‌زند اما در عالم منطق به نظر این اتفاق منطقی نیست.‌‌ همان طور که می‌دانیم لاکپشت موجود سریعی نیست. هر چند اول باید تعریفمان از سرعت را مشخص کنیم اما با توجه به نسبی بودن سرعت واضح است که یک دونده از یک لاکپشت سریع‌تر است. آن چیزی هم که تجربه ما به ما می‌گوید این است که لاکپشت نمی‌تواند به پای دونده برسد. اما چیزی که در مورد معمای شماره پیش باید بگوئیم این است که نویسنده خطای‌شناختی مرتکب شده است. او فرض کرده می‌توان مکان را تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد اما زمان را از قلم انداخته است. جمع بی‌‌نهایت عدد کوچک هم لزوما بی‌‌نهایت نمی‌شود. در واقع نویسنده فرض کرده مکان را می‌توان تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد. اما این تقسیم‌بندی را برای زمان در نظر نگرفته است. اگر مکان را بتوان تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد مطمئنا زمان را هم می‌توان. جمع بی‌‌نهایت قطعه کوچک زمان و مکان هم بی‌‌نهایت نمی‌شود. این تناقض‌نما یا پارادوکس را اولین بار فیلسوف یونانی زنون مطرح کرد. او می‌خواست ماهیت متناقض تفکر بشری را نشان دهد. او با این معما‌ها تا مدت‌ها مردم را گذاشته بود سر کار. او می‌خواست بگوید که جهان یک کل یکپارچه است و قابل تقسیم به اجزای کوچک‌تر نیست. اما ما امروز می‌دانیم که جهان و هر چه در اوست از اجزایی کوچک درست شده است به نام اتم. البته دانشمندان می‌گویند که اتم‌ها هم خود از اجزایی کوچک‌تر به نام پروتون و نوترون و الکترون تشکیل شده‌اند. این اجزا هم خودشان از اجزایی کوچک‌تر تشکیل شده‌اند. اینجا جایی است که زمانی قلمرو فلسفه بود، اما امروز قلمرو فیزیکدانان است. با همه این‌ها، تناقض‌هایی که زنون مطرح کرد هنوز پابرجا هستند و اینکه آیا واقعیت یک پیوستار است و یا از تکه‌های بی‌‌نهایت کوچک تشکیل شده است.

یک مساله لاکپشتی دیگر

معروف است که مردی عادل روزی از بیابانی می‌گذشت. بسیار گرسنه شده بو که در بیابان به لاکپشتی بزرگ و زیبا برخورد. او سوپ لاکپشت دوست داشت. بنابراین بی‌توجه به خواهش و التماس و زاری لاکپشت این بنده خدا را در کیسه کرد و به خانه رفت و یک دیگ آب جوش آماده کرد. او چون عادل بود وقتی جانور را از کیسه بیرون آورد مستقیم داخل آب جوش نینداخت. یک بامبو را روی دیگ گذاشت و لاکپشت را وسط دیگ روی بامبو قرار داد. بعد به لاکپشت گفت اگر توانستنی بدون اینکه توی دیگ بیفتی از روی بامبو به لبه دیگ برسی آزادت می‌کنم!

معمولا همه لاکپشتهایی که ما می‌شناسیم پیر و فرزانه هستند و خودشان ختم روزگارند. اما لاکپشت ما راه دیگری نداشت. یا باید خودش را نجات می‌داد یا می‌شد سوپ لاکپشت. تمام توانش را به کار گرفت و هر طور که بود خودش را به لبه دیگ رساند. مرد عادل از توانایی لاکپشت هیجان‌زده شده بود با شور فراوان گفت: دوباره! دوباره!

لاکپشت چه اشتباهی کرده بود؟

دسته‌ها
رسانه‌ یادداشت‌

اول ابزار بود بعد ارتباط یا اول ارتباط و بعد ابزار؟

ابزارها ارتباطات را تغییر می‌دهند یا تغییر در ارتباطات ابزارها را؟ اول شبکه‌های اجتماعی مجازی به وجود آمدند و بعد از ان ارتباطات امروز ما تغییر کرد یا اول این ما بودیم که دنبال تغییر می‌گشتیم و این نیاز، شبکه‌های اجتماعی مجازی را به وجود آورد؟ سوالات پرشماری وجود دارد که نیاز به بررسی دارد.

عصر ارتباط این هفته یک اینفوگرافی از رشد و توسعه ابزاراهای ارتباطی کار کرده که فایل pdf آن را می‌توانید از اینجا ببیند.

دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه

جابز برای رسانه‌ها چه کرد؟ (امروز یک ماه از رفتن جابز گذشت)

استیو جابز
این معروف‌ترین تصویرسازی برای مرگ استیو جابز است

پیش از شروع این متن نوشته جادی در اعتماد را بخوانید. بین همه نوشته‌های کپی پیستی که در چند هفته گذشته در مورد جابز منتشر شد جادی یک جورهایی حرف دل ما را زد. هر چند در برخی جاها با او موافق نیستم و با خواندن این نوشته بیشتر دست‌تان می‌آید که کجاها را می‌گویم.

شنیده‌ام او می‌گفت جوری زندگی می‌کند که گویی آخرین روز زندگی‌اش است. بالاخره این روز در سیزدهمین روز مهر ماه سال ۹۰ فرارسید و او آخرین روز زندگی‌اش را هم زندگی کرد. بارها گفته‌ام که او متعلق به رویای آمریکایی است. (مثلا اینجا) احتمالا مرور کارنامه مدیریتی او چیز زیادی برای ما ایرانی‌ها نداشته باشد. با این حال مرور دستاوردهای او شاید کم کم این را داشته باشد که بدانیم او برای رویای آمریکایی چه کرد. این روزها هر کسی از دری وارد دنیای جابز می‌شود. من تلاش کردم از دنیای رسانه وارد دنیای جابز شوم. او در زندگی حرفه‌ای خود رسانه‌ها، ارتباطات و تفریحات الکترونیک را از این رو به آن رو کرد.

برند و برندسازی: او به اپل هویت بخشید. آنهایی که این شرکت را می‌شناسند اپل را فقط یک شرکت تولید سخت‌افزار و نرم‌افزار نمی‌دانند. ما با محصولات اپل موسیقی گوش نمی‌کنیم، یا اینترنت‌گردی و مکالمه و ارسال پیامک. ما با اپل زندگی می‌کنیم. اپل فراتر از دانش به معنای دانستن یک چیز رفته است. اپل به باورهای انسان‌ها وارد شده و در مرحله‌ای بالاتر تجربه‌ای جدید در اختیار مردم گذاشته است. زمانی بود که مارکس مناسبات جهان را بر مبنای تولید می‌چید. جابز این مناسبات را روی نوع ارائه چید. این جابز بود که نشان داد این که چگونه تولید می‌کنید در درجه دوم اهمیت است. مهم‌تر از آن این است که چگونه یک محصول را عرضه کنید.

پیکسار و داستان اسبا‌ب‌بازی: او دنیای انیمیشن را از این رو به آن رو کرد. هنوز یادم نرفته زمانی که برای اولین بار با این انیمیشن داستان اسباب‌بازی روبه‌رو شدم. دنیایی جدید که بسیار با دنیای کارتون‌های تلخ دوبعدی کاغذی فرق داشت. پر از هیجان بود و رنگ. این جابز بود که دنیای انیمیشن را وارد مسیری جدید کرد.

فروشگاه آی‌تیونز: او به کمک این فروشگاه نحوه دسترسی به موسیقی و محصولات چندرسانه‌ای را متحول کرد. این شیوه جدید خرید کردن تجربه‌ای جدید بود. پرداخت الکترونیک و خرید ترک موسیقی به جای خریدن سی دی. این که دنیای مجازی جایی مطمئن برای نگهداری فایل‌های ماست. این که می‌توان از هر جایی به موزیک‌هایی که خریده‌ایم دسترسی داشته باشیم.

مک‌بوک: آنها که مدعی‌اند کاری که جابز کرد فقط مختص یک عده محدود طرفداران اپل است یادشان نمی‌آید. بسیاری از فناوری‌هایی که امروز در لپ‌تاپ‌ها استفاده می‌شود اولین بار در مک‌بوک به کار رفته است. تا به حال یک مک‌بوک ایر را از نزدیک دیدید؟ دقت کردید که چقدر دیگر کمپانی‌ها از این لپ‌تاپ تقلید می‌کنند؟ دقت کردید که لپ‌تاپ‌های دیگر چقدر تلاش می‌کنند هر چه بیشتر شبیه مک‌بوک باشند. به هر حال نگاهی در مک‌بوک هست که این نگاه دوست داشتنی‌ است. این که مک‌بوک شما رسانه‌ای است برای ارتباط با جهان.

آی مک: این محصول خیلی چیزها را تغییر داد. یکی از جالب‌ترین آنها نشر رومیزی است. اگر امروز خیلی‌ها به میمنت کوارک و این‌دیزاین به کمک یک PC معمولی مجله‌ها و روزنامه‌ها را صفحه‌آرایی می‌کنند. اما آیا می‌دانید اولین بار چه کسی مفهوم نشر رومیزی را مطرح کرد؟ بله! این استیو جابز بود و شرکت اپل در حدود ۳۰ سال پیش.

آی‌فون: آنهایی که می‌گویند استیو جابز اگر بود و نبود فرق زیادی هم در دنیا نبود یادشان رفته که این استیو جابز و اپل بودند که برای اولین بار نگاه ما را به تلفن همراه تغییر دادند. این روزها همه تلاش می‌کنند تا شبیه آی‌فون باشند. این گوشی فقط یک گوشی نیست. یک دستیار همه کاره است. البته من شخصا اعتقاد زیادی به گوشی‌های هوشمند ندارم و تصورم این است که گوشی که فقط زنگ بخورد و بتوان با ان پیامک زد کار من را راه می‌اندازد. اما به عنوان یک رسانه‌نگار هرگز نمی‌توان این رسانه‌های همراه را نادیده بگیرم.

آی‌پاد: اگر آی‌پاد فقط یک چیز به دنیای رسانه‌ها اضافه کرده باشد آن پادکست است. آی‌پاد زمانی تولید و عرضه شد که دیگران دستگاه‌های پخش mp3  را مثل نقل و نبات می‌فروختند. اما آی‌پاد کاری کرد که هر انسان به یک رسانه تبدیل شود. بین همه رسانه‌ها هم دوست‌داشتنی‌ترین رسانه برای من پادکست است. تابحال آن را تجربه کردید؟

آی‌پد: این روزها آمارهایی منتشر می‌شود که مردم از آی‌پد بیشتر برای خواندن خبر استفاده می‌کنند. آی‌پد تجربه ما از خبر را متفاوت کرد. محصولات و اپلیکیش‌های فراوانی هم که برای خواندن خبر برای آی‌پد ارائه شده حکایت از این ارزش و اهمیت آی‌پد دارد. آنهایی که هنوز آی‌پد را با سنگ مقایسه می‌کنند کافی است به همین یک کاربرد آی‌پد بیشتر دقت کنند. این که چطور یک وسیله رفتار مردم را در مصرف رسانه‌ها تغییر داده است. تازه من از خیل عظیم اپلیکیشن‌های رسانه‌ای آی‌پد هنوز حرفی نزدم.

خلاصه این که ….

اگر بخواهم او را در یک کلمه وصف کنم باید بگویم او فیلسوف دنیای قشنگ فناوری بود. او هنرمندانه این دنیا را می‌دید و به صورتی خلاقانه آن را تغییر داد.

مساله‌ای که جابز را انقدر بزرگ کرد شم تجاری صرف او نبود. او به ماجرا مانند یک فیلسوف نگاه می‌کرد. هنر برایش اهمیت داشت و چیزی هم که اپل را متفاوت کرد همین نگاه متفاوت به همه چیز بود. همین که او توانسته به کمک رسانه‌ها چهره خوبی برای خودش بسازد نشان از هوش رسانه‌ای او دارد.

پاسخم به ادعای جادی این است که متاسفانه یا خوشبختانه تاریخ را فاتحان می‌نویسند و استبو جابز یکی از بزرگ‌ترین فاتحان قلب‌های ما انسان‌‌ها بود.

پ.ن. برادرم رسول هم پیش از این در مورد کارهایی که جابز برای عالم بانکداری و پرداخت الکترونیک کرده بود چیزی اینجا نوشته بود که پیشنهاد می‌کنم بخوانید.

دسته‌ها
یادداشت‌

فیلسوف دیگری از بین ما رفت

استیو جابز فیلسوفی بود که هنر و فناوری را به هم پیوند زد
استیو جابز فیلسوفی بود که هنر و فناوری را به هم پیوند زد

دسته‌ها
یادداشت‌

نمونه آرمانی (Ideal Type) چیست و چگونه ساخته می‌شود؟

ماکس وبر درکنار امیل دورکیم و کارل مارکس سه معمار عمده جامعه‌شناسی به حساب می‌آیند. مشهورترین اثر ماکس وبر در جامعه‌شناسی اقتصاد، مقاله روح سرمایه‌داری و اخلاق پروتستانی است که درعین حال آغاز فعالیت‌های پژوهشی در زمینه جامعه‌شناسی دین نیز محسوب می‌شود. ماکس وبر، فرهنگ و به صورت ویژه مذهب و دین را عاملی می‌داند که بدون استثنا در شرق وغرب شیوه و راه‌های توسعه فرهنگی را تعیین کرده‌اند. براین اساس خصیصه‌های ویژه پروتستانیسم (به خصوص شاخه کالوینیسم) باعث توسعه سرمایه‌داری، بوروکراسی، دولت عقلانیت‌گرا- قانونمند در غرب شد. دراین مقاله وبر تأثیرات پروتستانیسم را بر ظهور و رشد و نمو سرمایه‌داری مورد بحث قرار می‌دهد ومی‌گوید سرمایه‌داری آن طور که کارل مارکس می‌گوید صرفاً نظامی مادی نیست، بلکه ترجیحاً از ایده‌ها وارزش‌ها و آرمان‌های مذهبی‌ای سرچشمه می‌گیرد که صرفاً نمی‌توان با مناسبات مالکیت-تولیدی، تکنولوژی و یا نظام آموزشی‌اش آن را تحلیل و تبیین کرد. گفتیم که اثر بسیار معروف ماکس وبر اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری است. هیچ اثر جامعه‌شناختی بیش از این کتاب رد و تفسیر نشده و موضوع بحث قرار نگرفته است.