به دنبال رد نوآوری در همه صنایع نو و قدیمی

نوآوری یعنی خلاقیتی که کار می‌کند! همین تعریف ساده از نوآوری مبنای فکری ما در هفته‌نامه کارنگ است. اینجا به دنبال این هستیم که بتوانیم نوآوری را در بطن زندگی و کسب‌وکارها بیابیم. تلاش می‌کنیم هر فعالیتی که سبک زندگی و شیوه کار کردن ما را تغییر داده رصد کنیم و برای آنهایی که به دنبال فرصت‌های تازه هستند دریچه‌های نو را باز کنیم. بنابراین به دنبال کارهایی که صرف جذاب هستند و نه کاربردی نمی‌گردیم و به دنبال شوآف‌های مرسوم هم نیستیم. می‌خواهیم از آنهایی صحبت کنیم که با خلاقیت چیزی را تغییر داده‌اند و این تغییر به یک کسب‌وکار واقعی رسیده یا می‌تواند برسد. 

با این تعریف طبیعی است که از زاویه دید ما مهم‌ترین پرچم‌داران عرصه نوآوری در حال حاضر کسب‌وکارها هستند؛ هرچند که نوآوری محدود به کسب‌وکارها نیست. در تعریف نوآوری گشاده‌دست بوده‌ایم بنابراین در یافتن مصداق‌ها هم دست خودمان را نبسته‌ایم. نه فقط در صنایع «های‌تک» و تکنولوژی‌های مد روز، بلکه در صنایع سنتی هم در جست‌وجوی نوآوری هستیم؛ اتفاقا بخش سنتی برای ما مهم‌تر هم هست. 

این طور باب شده است که بسیاری نوآوری را هم‌زاد استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای مبتنی بر تکنولوژی می‌دانند. در حال حاضر تکنولوژی هم خلاصه شده است در فناوری‌ اطلاعات و ارتباطات. چه بخواهیم و چه نخواهیم فناوری اطلاعات و ارتباطات پیشروترین بخش فناوری‌های روز هستند. ولی ما مفهوم فناوری را وسیع‌تر از ICT  در نظر می‌گیریم و کسب‌وکارها و صنایعی که در آنها به دنبال نوآوری می‌گردیم را هم فراتر از کسب‌وکارهای مبتنی بر تکنولوژی و به اصطلاح «های‌تک» می‌دانیم.

نوآوری چیزی نیست که در یک واحد سازمانی خلاصه شود؛ نوآوری برآیند جمعی همه فعالیت‌هایی است که در یک کسب‌وکار انجام می‌شود. چه این کسب‌وکار‌ها شرکت‌هایی مانند توسن، فناپ، همکاران سیستم، اسنپ و دیجی‌کالا باشند؛ چه این کسب‌وکار‌ها شرکت‌هایی سنتی مانند مپنا، گلرنگ، کاله، میهن، فرش عظیم‌زاده و ده‌ها نام شناخته شده و ناشناخته باشد.

همان‌قدر که در کاله نوآوری را جست‌وجو می‌کنیم تلاش می‌کنیم در کسب‌وکارهای فناوری‌محوری مانند فناپ آن را بیابیم؛ به همین اندازه در کسب‌وکارهای کوچک و استارتاپی هم این رد را دنبال می‌کنیم. از نظر ما نوآوری چیزی است مانند ردپا؛ برخی کسب‌وکارها را که دنبال می‌کنی این رد را پیدا می‌کنی و این کسب‌وکارها دقیقا همان‌هایی هستند که زندگی ما را تغییر داده و می‌دهند. همان‌ اندازه که تحولی که توسن و فناپ در بانکداری خلق کردند مهم است؛ تحولی که کاله در پنیر ایجاد کرد هم مهم است. اگر جایی مانند کفش ملی دوباره بلند شده برای ما ارزش خبری دارد و اگر اگر جاهایی مانند ارج و کفش بلا از صفحه روزگار محو شده‌اند را هم بررسی می‌کنیم.

کارنگ جایی است که رد کارهای نوآورانه را دنبال می‌کنیم. امیدواریم بتوانیم این مسیر را بهتر از آن چیزی که در ذهن‌مان داریم ادامه دهیم. نیازی به گفتن نیست که بدون کمک شما این راه رفتنی نیست.

توضیح: یادداشتی که برای شماره اول هفته‌نامه کارنگ نوشتم.

آینده کار از هر جایی

این مطلب را اولین بار برای روزنامه ایران نوشتم؛ سوالی که به آن پرداخته‌ام این است: «آیا شیوه کار کردن ما برای همیشه تغییر می‌کند و دیگر مانند گذشته نخواهد شد؟»

رضا قربانی / روزنامه‌نگار فناوری

آیا کار در یک محل مشخص و جلسه‌های حضوری جایش را به دورکاری در خانه و جلسه‌های آنلاین می‌دهد؟ «آیا واقعاً لازم است کنار هم در شرکت جمع شویم تا کارمان را انجام دهیم؟» به نظر می‌رسد تا چند سال پیش پاسخ بسیاری به این سوال نه بود؛ ولی اکنون به نظر می‌رسد خیلی‌ها متوجه شده‌اند که می‌توانند یک جا جمع نشوند و با هم کار کنند. افراد، تیم‌ها و همه کسانی که کار می‌کنند می‌توانند پراکنده باشند و کارشان را هم به خوبی انجام دهند. ولی اکنون سوال‌های جدیدی پیش روی ما قرار گرفته است: آیا شرکت‌هایی که کاملا به صورت دورکاری فعالیت می‌کنند یا بخش مهمی از کارشان را به صورت دورکاری انجام می‌دهند آینده سازمان‌ها هستند؟ آیا دورکاری آمده که بماند؟

ادامه…

زنبور بی‌عسل!

رضا قربانی / تحلیلگر کسب‌وکارهای فناوری / در یک تحلیل ساده جامعه ایران دو بخش دارد: بخش رسمی و بخش غیر رسمی! این دو در کنار هم زندگی می‌کنند؛ بخش زیادی از اقتصاد ایران (و شاید سیاست و بخش‌های دیگر) در جامعه غیر رسمی جلو می‌رود. مفاهیم زیادی را می‌توان ردیف کرد که با بررسی آنها متوجه می‌شویم بخش غیررسمی (و البته غیر شفاف) ایران چقدر بزرگ است؛ آن گونه که دکتر محمد فاضلی در یادداشتی نوشته است: غیررسمی شدن نیروی کار، سکونت، فعالیت فرهنگی و فراغت، فعالیت سیاسی، فضای رسانه‌ای، روابط جنسی، مهاجران افغانستانی و مصرف آب و برق تنها نمونه‌هایی از غیررسمی شدن در جامعه ایران هستند.

از سوی دیگر اگر به روندهای ۵ سال آینده نگاه کنیم و عدم قطعیت‌ها و قعطیت‌های بالای ۷۰ درصد را بررسی کنیم به نظر می‌رسد در ۵ سال آینده جامعه ایران به سمت دیجیتالی شدن و تغییر نسل و سبک زندگی می‌رود. به عبارتی خواسته یا ناخواسته جامعه ایرانی به کمک فناوری به سمت شفافیت بالاتری می‌رود و در نهایت فشار بر بخش غیررسمی و غیرشفاف بیشتر می‌شود. نمونه‌ای از این روند را هم می‌توان در ورود دسته‌جمعی مردم به بورس دید؛ در نهایت علی‌رغم همه مسائلی که در بورس وجود دارد این بازار جزو شفاف‌ترین بازارهای ایران است و عمیق‌تر شدن آن در نهایت به شفافیت بیشتر اقتصاد ایران منجر می‌شود.

محدودیت برای پلتفرم‌ها

با این مقدمه کوتاه حالا به این سوال بپردازیم که تا چه زمانی می‌توان پلتفرم‌های خرید و فروش آنلاین را محدود کرد؟ استدلال برخی برای محدود کردن پلتفرم‌های خرید و فروش آنلاین این است که آنها بازار را به هم می‌زنند و یا باعث گرانی می‌شوند. ممکن است این پلتفرم‌ها در مواردی باعث افزایش قیمت کالایی در بازار یا حتی به هم ریختن آن شوند؛ منتها نکته اصلی اینجاست که اگر پلتفرمی ظرفیت این را دارد که بازار را به هم بریزد این از توان اجرایی پلتفرم نیست؛ این به ناتوانی قانون‌گذار و عدم درک پارادایم‌های حاکم بر دنیای جدید برمی‌گردد.

ادامه…

۵ سوال ساده درباره بیت‌کوین و بررسی این که چگونه با لجبازی فرصت‌ها را از دست می‌دهیم؟

توضیح ضروری: این یادداشت را سال گذشته برای هفته‌نامه تجارت فردا نوشته بودم. معمولا عادت ندارم نوشته‌هایم در رسانه‌ها را بازنشر کنم و جای دیگری به جز منبع اصلی هم منتشر کنم؛ عادت بدی که باید کنارش بگذارم!

در این یادداشت کوتاه با ۵ سوال به این می‌پردازیم که بیت‌کوین چه فرصت‌هایی در دل خود داشت و رفتار ما با این فرصت چگونه بوده است و ادامه این مسیر ما را به کجا می‌رساند.

سوال اول؛ آیا ماینینگ، بیت‌کوین، بلاکچین، دفتر کل توزیع‌شده فقط یک تجارت پر سود هستند نه چیزی دیگر؟ 

مفاهیمی که گفته شد بخشی از یک تجارت پر سود هستند ولی تخفیف اقتصاد توکن و اقتصاد کریپتو به تجارتی پر سود ظلم است به فرصت‌های بزرگ پیش روی ما. تا سال‌ها تمام واسطه‌ها متمرکز مدیریت می‌شدند. امکان مدیریت واسطه‌ها به صورت توزیع‌شده نیاز به ابزارها، دانش و مهارتی داشت که خلا آن باعث شده بود واسطه‌ها متمرکز باشند.

چه در ساختارهای سیاسی چه در ساختارهای کسب‌وکاری تا پیش از خلق مفهوم بلاکچین، توزیع‌شده‌ترین راه‌حل‌های موجود هم تا حد بسیار زیادی در ذات خودشان متمرکز بودند. فناوری این فرصت را به ما داد که واسطه‌ها را تا حد ممکن توزیع‌شده کنیم. ایده اصلی بلاکچین جایگزینی واسطه‌ها در حوزه‌های گوناگون مثلا فعالیت‌های مالی با چند خط کد و یک مکانیسم اجماع است.

مانند هر چیز جدید و تازه آنهایی که سریع‌تر به سراغ موضوع رفتند سود‌های عجیبی نسبت به کسانی که دیرتر این فرصت را فهمیدند به دست آوردند. ولی در حال حاضر ولی این مفاهیم از مرحله  سودهای رویایی گذشته‌اند و نمی‌توان انتظار سودهای عجیب و غریب در هیچ کدام از این فعالیت‌ها را داشت. اکنون این فناوری‌ها در حال رسیدن به بلوغ هستند و به مرور به یک صنعت واقعی تبدیل می‌‌شوند. مانند مسیری که نفت، طلا، سرگرمی و اینترنت در جهان طی کردند. مواردی که گفته شد در حال تبدیل شدن به صنعت هستند. اینجا سوال بعدی مطرح می‌شود.

ادامه…

نگاهی به مهم‌ترین درس‌ها و روندهای سال ۹۸ که در سال ۹۹ به ما کمک می‌کند راه را از بی‌راه تشخیص دهیم

توضیح ضروری: این متن را ۳ ماه پیش نوشتم؛ ولی هنوز هم چیزهای جالبی دارد. این متن را زمانی نوشتم که خبری از کرونا نبود ولی فکر می‌کنم مرور متنی از زمانی که کرونا‌زده نبودیم هم چیزهای خوبی در خودش دارد.

جزو کسانی هستم که تصور می‌کنم لحظه تحویل سال هیچ اهمیتی ندارد! اصلا چه معنا دارد که یک لحظه از یک زمان اهمیتی بیشتر از بقیه زمان‌ها داشته باشد؟ تحویل سال هم زمانی است مانند همه زمان‌های دیگر و تغییری اگر بخواهد رخ بدهد با رفتن و آمدن سال‌ها رخ نمی‌دهد. اگر قرار بر تغییر بود که تا امروز بارها و بارها تغییر کرده بودیم؛ این در حالی است که سال‌ها از پی هم می‌آیند و می‌‌روند و هیچ چیزی از این گذر بر ما اثر نمی‌کند؛ این دقیقا وضعیت ما است و فناوری. 

فناوری به تنهایی نمی‌تواند بر ما اثر بگذارد و اگر بخواهیم سال را مرور کنیم حتما باید به این موضوع توجه داشته باشیم که روایت آن چیزی که در سال رخ داده می‌تواند صرفا به این صورت باشد که چنین شد و چنان و تمام. سال ۹۸ هم کم اتفاق نداشتیم که می‌شود آن را با سوز روایت کرد و شمع محفل یاران شد که در سال ۹۸ چنین شد و چنان. 

از آن سو این سال را هم می‌توان مثل همه سال‌های دیگر دید؛ ادامه یک مسیر منطقی: تقابل موافقان تغییر و مدافعان وضع موجود. در این سال شاید این تقابل در فناوری به بیشترین حد خودش نسبت به سال‌های قبل رسید و البته این دلیلی نمی‌شود که این تقابل در سال ۹۹ بیشتر هم نشود. با چند سال تاخیر نسبت به کشورهای توسعه یافته در ایران ابزارها و فناوری‌ها باعث خیلی از اتفاقات می‌شوند؛ دوستی‌ها و دشمنی‌ها را پررنگ‌تر می‌کنند. طبقات جدید خلق می‌شوند و کسب‌وکارهای تازه‌ای به جهان اضافه می‌شوند.

ادامه…

به‌جای دنبال کردن لحظه‌به‌لحظه قیمت بیت‌کوین سعی کنید فناوری پشت بیت‌کوین را درک کنید

روی آموزش خودتان سرمایه‌گذاری کنید نه حدس و گمان

در ارتباط با بیت‌کوین این روزها آدم‌ها سه دسته‌اند: آن‌ها که «سمپات» بیت‌کوین هستند و تصور می‌کنند چاه نفت کشف کرده‌اند؛ آن‌ها که علیه بیت‌کوین هستند و ایمان راسخ دارند بیت‌کوین حبابی بیش نیست و دیر یا زود زمین می‌خورد؛ دسته اندکی هم هستند که نه له بیت‌کوین‌اند نه علیه آن. این دسته سعی می‌کنند فناوری و کسب‌وکار پشت بیت‌کوین را درک کنند. این دسته مثل دیوانه‌های سفته‌باز مدام خبرهای بالا رفتن قیمت را مرور نمی‌کنند و ترس پایین آمدن قیمت هم ندارند. این دسته روی خودشان سرمایه‌گذاری می‌کنند و روی آموزش خودشان؛ دقیقاً مانند کسانی که در نیمه اول دهه نود میلادی سعی کردند توسعه وب را یاد بگیرند. این‌ها کسانی بودند که بعداً به بزرگ‌ترین کارآفرین‌های دنیای دیجیتال تبدیل شدند.

بیت‌کوین هم‌ چنین وضعیتی دارد و احتمالاً در سال‌های آینده ابعاد بیشتری از این دستاورد فناوری را درک خواهیم کرد. منتها الان چه‌کار باید کرد؟ باید بنشینیم و ادای سفته‌بازها و دلال‌ها را درآوریم و به این فکر کنیم که برویم در بیت‌کوین سرمایه‌گذاری کنیم یا نکنیم؟ این به نظرم دم‌دستی‌ترین انتخاب در برابر یکی از مهم‌ترین روندهای فناوری چند سال اخیر است. عاقلانه‌ترین کار این است که زمان بگذاریم و روی آموزش خودمان سرمایه‌گذاری کنیم. دیدن بیت‌کوین به عنوان یک ابزار سرمایه، سرمایه‌گذاری بر روی حدس و گمان است. ممکن است سود خوبی کنیم و ممکن است ضررهای بدی نصیب ما شود. منتها اگر روی آموزش خودمان سرمایه‌گذاری کنیم این سرمایه‌گذاری از دست رفتنی نیست. در این یادداشت سعی می‌کنم به این موضوع بپردازم که وقتی درباره بیت‌کوین صحبت می‌کنیم داریم درباره چه چیزی حرف می‌زنیم. ادامه…

حرف‌هایی که شنیده نمی‌شود

۱. من دوستانی دارم و دوستانم هم دوستانی دارند. این واقعیت ظاهراً ساده اساس کسب‌وکاری است که در ۷ سال گذشته آن را از هیچ ساخته ام. در این ۷ سال همه‌چیز ساده هم پیش نرفته است. در این مسیر شاهد انواع چوب لای چرخ گذاشتن ها بوده‌ام. به‌عنوان مدیر یک کسب‌وکار کوچک انواع چالش‌ها را با بخش‌های مختلف داشته‌ام. به همین دلیل همیشه سعی کردم از دولت و دولتی‌ها فاصله بگیریم و به آنهایی که ادعاهایی بزرگ بادکنکی دارند بااحتیاط نزدیک شوم. از آن‌طرف درزمینهٔ منابع انسانی انبوه مشکلات بیداد می‌کند. ازیک‌طرف می‌گویند در کشور بی‌کاری است و از طرف دیگر نمی‌توان نیرویی پیدا کرد که حداقل‌ها را برای کار کردن داشته باشد. بازار کار پرشده از افراد پرادعایی که تلاش زیادی برای آموزش خودشان نمی‌کنند. حرف من هم دقیقاً اینجاست: آموزش. ادامه…

جابز برای رسانه‌ها چه کرد؟ (امروز یک ماه از رفتن جابز گذشت)

استیو جابز

این معروف‌ترین تصویرسازی برای مرگ استیو جابز است

پیش از شروع این متن نوشته جادی در اعتماد را بخوانید. بین همه نوشته‌های کپی پیستی که در چند هفته گذشته در مورد جابز منتشر شد جادی یک جورهایی حرف دل ما را زد. هر چند در برخی جاها با او موافق نیستم و با خواندن این نوشته بیشتر دست‌تان می‌آید که کجاها را می‌گویم.

شنیده‌ام او می‌گفت جوری زندگی می‌کند که گویی آخرین روز زندگی‌اش است. بالاخره این روز در سیزدهمین روز مهر ماه سال ۹۰ فرارسید و او آخرین روز زندگی‌اش را هم زندگی کرد. بارها گفته‌ام که او متعلق به رویای آمریکایی است. (مثلا اینجا) احتمالا مرور کارنامه مدیریتی او چیز زیادی برای ما ایرانی‌ها نداشته باشد. با این حال مرور دستاوردهای او شاید کم کم این را داشته باشد که بدانیم او برای رویای آمریکایی چه کرد. این روزها هر کسی از دری وارد دنیای جابز می‌شود. من تلاش کردم از دنیای رسانه وارد دنیای جابز شوم. او در زندگی حرفه‌ای خود رسانه‌ها، ارتباطات و تفریحات الکترونیک را از این رو به آن رو کرد.

برند و برندسازی: او به اپل هویت بخشید. آنهایی که این شرکت را می‌شناسند اپل را فقط یک شرکت تولید سخت‌افزار و نرم‌افزار نمی‌دانند. ما با محصولات اپل موسیقی گوش نمی‌کنیم، یا اینترنت‌گردی و مکالمه و ارسال پیامک. ما با اپل زندگی می‌کنیم. اپل فراتر از دانش به معنای دانستن یک چیز رفته است. اپل به باورهای انسان‌ها وارد شده و در مرحله‌ای بالاتر تجربه‌ای جدید در اختیار مردم گذاشته است. زمانی بود که مارکس مناسبات جهان را بر مبنای تولید می‌چید. جابز این مناسبات را روی نوع ارائه چید. این جابز بود که نشان داد این که چگونه تولید می‌کنید در درجه دوم اهمیت است. مهم‌تر از آن این است که چگونه یک محصول را عرضه کنید.

پیکسار و داستان اسبا‌ب‌بازی: او دنیای انیمیشن را از این رو به آن رو کرد. هنوز یادم نرفته زمانی که برای اولین بار با این انیمیشن داستان اسباب‌بازی روبه‌رو شدم. دنیایی جدید که بسیار با دنیای کارتون‌های تلخ دوبعدی کاغذی فرق داشت. پر از هیجان بود و رنگ. این جابز بود که دنیای انیمیشن را وارد مسیری جدید کرد.

فروشگاه آی‌تیونز: او به کمک این فروشگاه نحوه دسترسی به موسیقی و محصولات چندرسانه‌ای را متحول کرد. این شیوه جدید خرید کردن تجربه‌ای جدید بود. پرداخت الکترونیک و خرید ترک موسیقی به جای خریدن سی دی. این که دنیای مجازی جایی مطمئن برای نگهداری فایل‌های ماست. این که می‌توان از هر جایی به موزیک‌هایی که خریده‌ایم دسترسی داشته باشیم.

مک‌بوک: آنها که مدعی‌اند کاری که جابز کرد فقط مختص یک عده محدود طرفداران اپل است یادشان نمی‌آید. بسیاری از فناوری‌هایی که امروز در لپ‌تاپ‌ها استفاده می‌شود اولین بار در مک‌بوک به کار رفته است. تا به حال یک مک‌بوک ایر را از نزدیک دیدید؟ دقت کردید که چقدر دیگر کمپانی‌ها از این لپ‌تاپ تقلید می‌کنند؟ دقت کردید که لپ‌تاپ‌های دیگر چقدر تلاش می‌کنند هر چه بیشتر شبیه مک‌بوک باشند. به هر حال نگاهی در مک‌بوک هست که این نگاه دوست داشتنی‌ است. این که مک‌بوک شما رسانه‌ای است برای ارتباط با جهان.

آی مک: این محصول خیلی چیزها را تغییر داد. یکی از جالب‌ترین آنها نشر رومیزی است. اگر امروز خیلی‌ها به میمنت کوارک و این‌دیزاین به کمک یک PC معمولی مجله‌ها و روزنامه‌ها را صفحه‌آرایی می‌کنند. اما آیا می‌دانید اولین بار چه کسی مفهوم نشر رومیزی را مطرح کرد؟ بله! این استیو جابز بود و شرکت اپل در حدود ۳۰ سال پیش.

آی‌فون: آنهایی که می‌گویند استیو جابز اگر بود و نبود فرق زیادی هم در دنیا نبود یادشان رفته که این استیو جابز و اپل بودند که برای اولین بار نگاه ما را به تلفن همراه تغییر دادند. این روزها همه تلاش می‌کنند تا شبیه آی‌فون باشند. این گوشی فقط یک گوشی نیست. یک دستیار همه کاره است. البته من شخصا اعتقاد زیادی به گوشی‌های هوشمند ندارم و تصورم این است که گوشی که فقط زنگ بخورد و بتوان با ان پیامک زد کار من را راه می‌اندازد. اما به عنوان یک رسانه‌نگار هرگز نمی‌توان این رسانه‌های همراه را نادیده بگیرم.

آی‌پاد: اگر آی‌پاد فقط یک چیز به دنیای رسانه‌ها اضافه کرده باشد آن پادکست است. آی‌پاد زمانی تولید و عرضه شد که دیگران دستگاه‌های پخش mp3  را مثل نقل و نبات می‌فروختند. اما آی‌پاد کاری کرد که هر انسان به یک رسانه تبدیل شود. بین همه رسانه‌ها هم دوست‌داشتنی‌ترین رسانه برای من پادکست است. تابحال آن را تجربه کردید؟

آی‌پد: این روزها آمارهایی منتشر می‌شود که مردم از آی‌پد بیشتر برای خواندن خبر استفاده می‌کنند. آی‌پد تجربه ما از خبر را متفاوت کرد. محصولات و اپلیکیش‌های فراوانی هم که برای خواندن خبر برای آی‌پد ارائه شده حکایت از این ارزش و اهمیت آی‌پد دارد. آنهایی که هنوز آی‌پد را با سنگ مقایسه می‌کنند کافی است به همین یک کاربرد آی‌پد بیشتر دقت کنند. این که چطور یک وسیله رفتار مردم را در مصرف رسانه‌ها تغییر داده است. تازه من از خیل عظیم اپلیکیشن‌های رسانه‌ای آی‌پد هنوز حرفی نزدم.

خلاصه این که ….

اگر بخواهم او را در یک کلمه وصف کنم باید بگویم او فیلسوف دنیای قشنگ فناوری بود. او هنرمندانه این دنیا را می‌دید و به صورتی خلاقانه آن را تغییر داد.

مساله‌ای که جابز را انقدر بزرگ کرد شم تجاری صرف او نبود. او به ماجرا مانند یک فیلسوف نگاه می‌کرد. هنر برایش اهمیت داشت و چیزی هم که اپل را متفاوت کرد همین نگاه متفاوت به همه چیز بود. همین که او توانسته به کمک رسانه‌ها چهره خوبی برای خودش بسازد نشان از هوش رسانه‌ای او دارد.

پاسخم به ادعای جادی این است که متاسفانه یا خوشبختانه تاریخ را فاتحان می‌نویسند و استبو جابز یکی از بزرگ‌ترین فاتحان قلب‌های ما انسان‌‌ها بود.

پ.ن. برادرم رسول هم پیش از این در مورد کارهایی که جابز برای عالم بانکداری و پرداخت الکترونیک کرده بود چیزی اینجا نوشته بود که پیشنهاد می‌کنم بخوانید.