رسانه‌های جدید دنیای جدید به‌هم‌ریخته

آن‌چه که در ادامه مطرح می‌کنم نه پاسخ که صرفا پرسش‌هایی است از روی کنجکاوی. فقط همین مقدمه را بگویم که در روزهای گذشته وب‌سایت معماری نیوز دست به انتشار فهرستی از مدیران شهرداری زده است که املاکی با تخفیف از طرف شهرداری به آنها واگذار شده است. این موضوع با مخالفت جدی شورای شهر و شهرداری روبه‌رو شده است و جناب قالیباف و چمران از یاشار سلطانی مدیرمسئول سایت خبری معماری نیوز شکایت کرده‌اند. یاشار سلطانی هم استناد می‌کند به نامه‌ای از سازمان بازرسی کل کشور به شهرداری. اطلاعات بیشتر را می‌توانید در خود وب‌سایت معماری‌ نیوز ببینید.

۱. جواب های هوی است؟ در ماه‌های گذشته رسانه‌های مخالف دولت دست به انتشار فیش‌های حقوقی مدیران دولتی خصوصا در بخش‌های بانک و بیمه زدند. ماجرایی که قرار بود کمر دولت را بشکند اما دولت توانست آن را مصادره به مطلوب کند. بعد از آن شاهد انتشار فهرستی از مدیران شهرداری هستیم که احتمالا از نظر سیاسی در طیف موافقان دولت فعلی نیستند. فارغ از قانونی و غیرقانونی بودن این واگذاری‌ها، این پرسش بی‌پاسخ مانده است که در روزهایی که منابع دولت و شهرداری ته کشیده است آیا رواست واگذاری منابع با قیمت ارزان‌تر؟ آیا بهتر نبود شهرداری این منابع را با قیمت بالاتر و از طریق مزایده به فروش می‌رساند؟ آیا این که وب‌سایت معماری نیوز دست به انتشار این اسناد زده است را صرفا باید یک حرکت از سوی یک وب‌سایت بدانیم یا این که آن را جریانی هدایت‌شده؟ دفعه پیش که رسانه‌های مخالف دولت اسناد مالی را منتشر کردند از منتشرکننده‌ها شکایتی نشد یا اگر شد کسی محکوم نگردید. همان زمان هم گفته شد که این روند مطلوبی است و باید ادامه یابد و رسانه‌ها این جرئت را داشته باشند که اسناد غیرمحرمانه را منتشر کنند. آیا این موارد مطابق قانون دسترسی آزاد به اطلاعات نیست؟ فعلا خبر رسیده که یاشار سلطانی به دادگاه احضار شده است. البته او پیش از این بارها به دادگاه رفته بود و معمولا هم شهرداری از او شکایت می‌کند. این بار اما ماجرا فراتر از ریختن یک دیوار است. آیا جواب های هوی است؟

۲. برخی واپس‌زده عقب‌مانده که در ماجرای فیش‌های حقوقی منافع خودشان و دوستان‌شان در خطر قرار گرفت گفتند که مردم ایران عقب‌مانده هستند که این چنین دنبال فیش حقوقی مدیران می‌گردند وگرنه کجا در «فغانس و دیگر ممالک پیشرفته» چنین رسم‌هایی وجود دارد. همین یکی دو ماه پیش بود که رسانه‌های فرانسه سر حقوق آرایشگر مخصوص رئیس‌جمهور فرانسه الم‌شنگه راه انداختند و برخلاف دوستان تازه‌به‌دوران رسیده در «فغانس» هم این جور سندها منتشر می‌گردد.

۳. باید از کار معماری نیوز حمایت کرد؟ یاشار سلطانی نشان داده است که رویکرد تندی دارد و به دنبال نقد تند و تیز است. این رویکرد را باید تشویق کرد؟ با توجه به این که رسانه‌ها هر روز بیشتر کسب‌وکارهایی می‌شوند که مسائل مالی بر همه جنبه‌های آن سایه می‌افکند آیا حضور امثال سلطانی را باید تشویق کرد؟ تفاوت این رسانه‌‌ها با شبکه‌های اجتماعی چیست؟

۴. انتشار اسناد این چنین در همه دنیا مرسوم است و همین چند ماه پیش بود که رسانه‌های ایرانی با آب‌وتاب از انتشار اسناد فرار مالیاتی معروف به پاناما صحبت کردند. آن اسناد ماه‌ها پیش از انتشار به دست خبرنگارها رسیده بود و تیمی از خبرنگاران و روزنامه‌نگار‌ها آنها را به دقت بررسی کردند و در نهایت رسانه‌های درگیر هم‌زمان آن گزارش را منتشر کردند. در آن گزارش نام بسیاری از سران دولتی هم برده شده بود. هرچند بعدا گفته شد که نقش روسیه در این ماجرا جدی بوده و در نهایت انتشار این اسناد به ضرر دولتمردان غربی شد. تفاوت روزنامه‌نگاری تحقیقی با انتشار شایعه‌ها در شبکه‌های اجتماعی چیست؟

۵. از نامه‌ای که معماری‌نیوز منتشر کرده است، این طور برمی‌آید که هنوز جرمی ثابت نشده است و موضوع در مرحله بررسی است. در رسانه‌ها تا زمانی که جرم فردی ثابت نشده به او مجرم نمی‌گویند و او را متهم می‌نامند. حتی اگر کسی جرم محرز انجام داده باشد قاعدتا تا زمانی که دادگاه حکم نداده او متهم است. البته معماری‌ نیوز می‌گوید به کسی تهمت نزده و صرفا فهرستی را منتشر کرده که طبیعتا زمینه انتشار آن این ذهنیت را در ذهن افراد ایجاد می‌کند که آنها متهم یا مجرم هستند.

۶. این ماجرا درباره فیش‌های حقوقی نجومی هم به گونه دیگری صادق است. دریافت حقوق نجومی حتی از نهادهای دولتی جرم نیست اما از منظر عمومی قابل قبول نیست که در این شرایط بد اقتصادی مدیر دولتی حقوق بالایی بگیرد و البته در دنیا هم مرسوم نیست که مدیران دولتی حقوق‌های بالا بگیرند. اما دقت کنید که این جرم نیست. درباره ماجرای شهرداری هم ممکن است این واگذاری‌ها جرم نباشد اما تخفیف به کارکنان و مدیران یک سازمان برای خرید اموال آن سازمان مرسوم نیست.

۷. هنوز مطمئن نیستم که کار معماری نیوز درست یا غلط است.

چرا از رسانه زدن جاهایی مثل پژوهشکده پولی و بانکی باید ترسید؟

۱. وقتی مدت زیادی به جایی سر نمی‌زنیم، اگر حواسمان نباشد، گردوخاک آنجا را می‌گیرد و مدام برگشت سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود و ممکن است مثل معبدهایی که در دل جنگل‌های آمریکای جنوبی جاخوش کرده، یک وبلاگ هم بشود معبدی دورافتاده و فقط این خیال همراهش باشد که زمانی اینجا این همه کلبه احزان نبود و بروبیایی داشت!

۲. کمتر کسی از دوستانم می‌دانست که من بیش از ۱۶ ماه سرباز بودم و بیش از ۱۶ ماه دستم از همه چیز و همه جا کوتاه بود و اندک زمانی که داشتم را هم برای زنده‌ نگه‌داشتن کسب‌وکاری صرف کردم که در این سال‌ها فقط زنده‌اش نگه داشتم. نبود اگر آن شانس و اقبال که در تایید پروژه سربازی یافتم هنوز هم با لباس سفید مشغول خدمت به رانندگانی بودم که برخی از آنها را با صد من عسل هم نمی‌توان هضم کرد!

۳.  متنی نوشتم درباره سربازی و طرح‌های عجیب‌وغریبی که فقط برای بهره‌برداری بیشتر و بیشتر از موجودی به نام سرباز است. آن داستان مرگ دلخراش سربازها هم بهانه‌ای بود که متاسفانه تبدیل شد به خاله‌بازی توئیتری و در این سال‌ها همیشه ترجیح دادم در مسیر گردباد هشتگ‌ها قرار نگیرم و خودم را کنار بکشم. همین امروز چه کسی دیگر در این آشفته‌بازار یادش هست که چه بر سر این بندگان خدا آمد؟ این روزها لباس سیرک خلیل عقاب، اتهام همجنس‌بازی دختران در تیم فوتبال ملوان، خطاب دیوث به شوهران زنان هنرپیشه از طرف یالثارات و حضور پورن‌استار نه‌چندان معروف در ایران تب روز است و کسی کاری ندارد به آن مشکلات اساسی که گریبان همه ما را گرفته و هر روز بیشتر در آن غرق می‌شویم؛ اگر کاری نکنیم!

۴. در آستانه ۱۶ مرداد، روز خبرنگار، عیدی (شاید هم سیلی) خیلی خوب و جانانه‌ای از طرف پژوهشکده پولی و بانکی دریافت کردیم. نهادهای دولتی در طول این سال‌ها نشان داده‌اند که چه ولع سیری ناپذیری برای رسانه‌داری دارند. دقت کنید که روابط عمومی کم‌شان است و همه‌شان دوست دارند رسانه داشته باشند. بگذارید چند مثال بزنم: جهاد دانشگاهی وزارت علوم و ایسنا، سازمان تبلیغات اسلامی و مهر، دولت و ایرنا و روزنامه ایران، صدا و سیما و جام‌جم و سروش، دانشگاه آزاد و آفرینش، شهرداری و مجموعه معظم رسانه‌ای همشهری، وزارت نفت و شانا و بماند انبوه روزنامه‌ها و رسانه‌ها و نشریه‌هایی که مرتبط هستند با چهره‌های سیاسی و غیرسیاسی. در این ممکت ولع عجیبی به رسانه‌داری وجود دارد. حالا پژوهشکده پولی و بانکی چه گناهی کرده که نباید رسانه داشته باشد؟

۵. رقیب قابل احترام، جناب فراهانی اینجا مطلبی نوشته که به این کار تاخته است. (ببینید) شاید اگر سربازی نوک مداد من را هم کند نکرده بود، لباس حیا و احترام را در می‌آوردم و راحت‌تر بودم. اما فعلا فقط ترجیح می‌دهم خطاب به مدیران تازه پژوهشکده پولی و بانکی که به روشنی این نهاد را در مسیر اضمحلال قرار داده‌اند مطالعه این متن را تقدیم کنم که از کانال خوب تلگرامی راهبرد کپی‌پیست می‌کنم:

چرا از حکومت های جدید باید بیشتر ترسید؟

مهدی خانبابا تهرانی از چپ های سابق که پیشینه حضور در چین دوران مائو را هم داشت، از کیش شخصیت پیشوا در آن زمان می گفت و مصیبت هایی که انقلاب فرهنگی برای چین به بار آورد. آن دوره نمایش های توده ای و خیابان پیمایی های میلیون نفری بسیار تبلیغ می شد تا امپریالیسم بفهمد قدرت خلق چقدر است و تجلی اراده جمعی! را به چشم ببیند.

از آنجا که راه پیشرفت حتی بر ابلهان هم بسته نیست، زمامداران چینی هم به تدریج با دیدن آن فجایع افسار را شل کردند، آنها با پذیرش سازوکار بازار نوعی خاصی از حکومت را برگزیدند که امکان فعالیت اقتصادی آزاد را فراهم می ساخت، اسم این سیستم شترگاو پلنگ را هم “سوسیالیسم با ارزش های چینی” گذاشتند. هرچند کار خیلی آرام هم پیش نرفت و قضیه میدان “تیان آن من” هم به عنوان رویدادی نمادین از سرکوب در ذهن بسیاری مانده است. البته دردسرها تمام نشده است و در همین شماره اخیر اکونومیست اشاره کرده است که با رشد طبقه متوسط در چین باید منتظر بسیاری رویدادها بود.

اما از قرار برای اهل قدرت در بر همان پاشنه می چرخد، دولت چینی به تازگی یک نرم افزار طراحی کرده است که به میزان اطاعت مردم از حزب و دولت نمره می دهد! این نرم افزار با استفاده از اطلاعات شبکه های اجتماعی و سابقه خرید آنلاین فرد اطاعت پذیری فرد را ارزیابی می کند. اگر عکسی از قضیه “تیان آن من” یا لینکی از اوضاع خراب بازار سهام اشتراک بگذارید، از نمره شما کم می شود، ولی اگر خبر یک خبرگزاری دولتی از پیشرفت اقتصادی را تبلیغ کنید، نمره تان بالا می رود. در مورد خرید آنلاین هم اگر آنچه دولت می پسندد را بخرید نمره بالا می رود، ولی اگر مثلا از ژاپن چیزی وارد کنید نمره تان کم می شود.

قضیه فقط نمره مجازی نیست و پیامدهای حقیقی دارد. اگر نمره بالا داشته باشید کاغذبازی های دولتی تان کوتاه تر می شود و با شرایط بهتری وام می گیرید، گفته می شود قرار است برای نمره پایین ها جریمه هایی مانند محدودیت در شغل و اینترنت سرعت پایین را در نظر بگیرند! این نرم افزار اکنون الزامی نیست، ولی بناست تا ۲۰۲۰ اجباری شود و از همین اکنون رقابت میان مردم برای نمره بالا شروع شده است. (تحقق ۱۹۸۴ جرج اورول را می بینید؟)

از این روست که باید به حکومت های مدرن بیشتر بدبین بود، پتانسیل تمامیت خواهی آنها با پشتیبانی فناوری از قبلی ها بسیار بیشتر است، بارها نوشته ام که مشکل مداخله دولتی اینست که هرچقدر بیشتر مداخله کنند، آن را کافی نمی دانند و دنبال گسترش قلمرو نفوذ خود هستند. به ویژه در این حوالی که ما زندگی می کنیم، این بصیرت بنیادین لیبرتارین ها و هواداران اقتصاد بازار آزاد را جدی بگیرید؛ دولت خوب دولت حداقلی است.

این لینک مطلب ایندیپندنت است و این هم لینک کانال تلگرامی.

میمون مسلح به مسلسل نباشیم!

۱

همیشه درباره خودم این نگرانی را داشتم که دچار آفت خرده‌ دانش گردم. احتمالا خرده دانش از خرده شیشه در وجود فرد بدتر باشد و ضرر بیشتری به افراد برساند. درک و دریافت افراد به پیش‌زمینه‌های ذهنی قبلی آنها برمی‌گردد و برمبنای آن همه چیز را تحلیل می‌کنند. به عبارت دیگر مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد! یا آن طور که می‌گویند کافر همه را به کیش خویش پندارد. اگر در دور و برتان زنان زخم‌خورده از نامردان روزگار باشد ممکن است این جمله برایتان مکرر باشد که مردها همه‌شان سروته یک کرباس‌اند و همه‌شان نامردند. در حالی که این زنان محترمه از بین همه مردهای عالم نامردها را انتخاب کردند و جمله درست این است که «همه مردهایی که من می‌شناسم نامرد از آب درآمدند.» بنابراین هرگز نمی‌توان بر مبنای تعداد محدودی مشاهده به نتیجه کلی رسید. رسیدن به نتیجه کلی در علوم اجتماعی پیچید‌گی‌های زیادی دارد. همین پیچیدگی باعث می‌‌شود دو اتفاق رخ بدهد: یکی کسانی که بدون روش علمی به نتیجه‌های درست یا غلط می‌رسند و دیگری کسانی هستند که با کلمه‌بازی سعی می‌کنند خود را عالم و دانشمند جلوه دهند و مثل میمونی که مسلسل دست گرفته نظریه‌های باربط و بی‌ربط را به سروصورت آدم‌ پرتاب می‌کنند.

۲

برکینگ بد سریال جذابی بود و در زمان پخش بسیاری از مردم دنیا را به خودش جذب کرد. در این سریال وکیل پدرسوخته‌ای به نام «سال» وجود دارد که کارش سیاه نشان دادن سفید و سفید نشان دادن سیاه است. «سال» تیزر تلویزیونی و بیلبوردهایی در سطح شهر داشت که شعار آنها این بود:«بهتره با سال تماس بگیری». بعد از تمام شدن آخرین فصل سریال برکینگ بد، طراحان سریال اسپن‌آفی به نام «بهتره با سال تماس بگیری» را تولید کردند که تا امروز دو فصل از آن پخش و با استقبال هم مواجه شده. در این اسپین آف ما متوجه می‌شویم که سال از پادویی شروع می‌کند و درس وکالت می‌خواند و زمانی که می‌خواهد در شرکت وکالت برادر بزرگ‌ترش استخدام شود، برادرش به شیوه‌های مستقیم و غیرمستقیم مانع او می‌شود. جایی این دو برادر به هم می‌رسند و سال از برادرش می‌پرسد که چرا مانع او می‌شود. پاسخش تکان‌دهنده است. می‌گوید پدرسوختگی تو باعث می‌شود حالا که به ابزار حقوق و وکالت مجهز شدی شبیه میمونی شوی که مجهز به مسلسل شده . زنبورهای بی‌عسلی که مجهز به خرده دانش می‌شوند مصداق همین جمله هستند.

۳

معمولا خودم را مدیریت رسانه خوانده معرفی نمی‌کنم. مدیریت رسانه چیزی نیست که با درس خواندن در کسی حلول کند. مدیریت رسانه مثل بسیاری علوم نیست که بعد از فارغ‌التحصیلی بتوان ادعا کرد طرف حداقل چیزهایی می‌داند. می‌شود فردی را یافت که مدیریت رسانه خوانده و کوچکترین درکی از رسانه و مدیریت و مدیریت رسانه ندارد و صرفا میمونی است که به او مسلسل داده‌اند. در گذشته که رشته ام‌بی‌ای راه افتاده بود کسانی را جذب می‌کرد که چند سالی در شرکت‌ها کار مدیریتی و عملیاتی کرده بودند. این باعث می‌شد کسانی وارد کلاس‌های درس مدیریت ام‌بی‌ای شوند که هم تجربه کار داشتند و هم می‌دانستند دنبال چی هستند و هم‌ این که مثل دانش‌آموزان رفتار نمی‌کردند. البته بعدا این روش پذیرش کم‌رنگ شد و شاهد ورود کسانی به رشته ام‌بی‌ای بودیم که سابقه کار حرفه‌ای نداشتند. این روزها دیگر مثل سابق بازار کار ام‌بی‌ای‌ها  هم داغ نیست. مدیریت رسانه در ایران متاسفانه حتی از همان ابتدا هم این روش را به کار نبرد و اکنون بعد از سال‌ها با انبوهی فارغ‌التحصیل مدیریت رسانه  خوانده مواجه هستیم که دقیقا به درد هیچ موقعیت شغلی نمی‌خورند. زمانی هست که کسی فلسفه خوانده یا مثلا هنرهای زیبا. شاید اینجا جنبه تجاری پررنگ نباشد اما مدیریت رسانه دقیقا برای انجام فعالیت‌های تجاری است و هیچ تاجری کسب‌وکارش را به دست بچه‌هایی که صرفا درس خوانده‌اند نمی‌سپرد.

۴

به نظرم در فضای رسانه‌ای سه چیز هست که بدون هم ناقص‌اند:

۱. هنر و دید هنری،

۲. ارتباطات و رسانه و تولید محتوای رسانه‌ای،

۳. مدیریت و تسلط به مفاهیم بازار، صنعت و اقتصاد.

من تا همین چند سال پیش تصور نمی‌کردم نقش هنر در تولیدات رسانه‌ای چقدر جدی است. شانسی که آوردم این بوده که به صورت تصادفی دستی بر آتش داشتم: نقاشی، گرافیک و طراحی. البته دوستانم می‌دانند که کوچکترین استعداد موسیقایی ندارم و حتما یک جای کار می‌لنگد! تمامی هنرها، مثل موسیقی، نقاشی، سینما، عکاسی، تئاتر و مجسمه‌سازی همه از اصول یکسانی تبعیت می‌کنند. همه چیز از یک نقطه شروع می‌شود و امتداد نقطه خط است و همه این‌ها در سطح اتفاق می‌افتد. تسلط بر هنر و انجام آن متفاوت از توان درک هنری است. خدا را شکر کسی نیست که توان درک اثر هنری را نداشته باشد!

۵

رسانه و تولید پیام متفاوت از آن چیزی است که در دانشگاه‌های ما تحت عنوان رشته ارتباطات آموزش داده می‌شود. ارتباطات خوانده‌ها و روابط‌ عمومی‌چی‌ها لزوما رسانه‌نگار نیستند و ممکن است کسی دکترای ارتباطات از تهران هم داشته باشد اما مهارتی در زمینه تولید رسانه‌ای نداشته باشد و حتی توان درک رسانه را هم نداشته باشد. این روزها در دانشگاه‌ها بیشتر از آن که توان درک و مهارت‌های شناخت رسانه و پیام خوب و بد را آموزش دهند، صرفا یک سری نظریه کلی و دهن پر کن آموزش می‌دهند که آنهایی که این نظریه‌ها را حفظ کردند فقط به درد برنامه‌های بی‌مصرف تلویزیونی می‌خورند که بیایند و این نظریه‌ها را بلغور کنند و خودنمایی کنند.

۶

بحث صنعت و بازار هم راس سوم فضای تولید رسانه‌ای است که بدون وجود آن ما خط تولید نخواهیم داشت. در سال‌های گذشته به نظرم تغییر نگاه تا حدودی شروع شده و ما شاهد توجه بیشتری به بازار و رقابت هستیم و مشکل کار، ساختار بیش از حد دولتی صنایع ماست و طبیعی است که رسانه هم تافته جدا بافته نیستند. رسانه‌های ما عموما دولتی هستند یا عمومی یا یک ربطی به دولت و یک نهاد عمومی دارند. تک‌وتوک بنگاه و رسانه خصوصی داریم که آنها هم تلاش می‌‌کنند رابطه حسنه‌ای با دولت و دستگاه داشته باشند. صحبت از چیزی به نام صنعت کمی زود است در فضای رسانه ما.

۷

میمون نباشیم. میمون مسلح نباشیم. من به خودم می‌‌گویم. مخاطبم خودم هستم. این دو سالی که به لطف رضاخان از همه چیز دستم کوتاه بود، فرصت داشتم به اندازه کافی میمون‌بازی ببینم! حالا که این دو سال تمام شده، اولین توصیه به خودم این است که یک میمون مسلح به مسلسل نباشم و سعی کنم آرام آرام یاد بگیرم.

 

چرا روزنامه‌های ما بفرموده عمل می‌کنند

Yarane-Kala

مهم‌ترین سوژه این روزهای مردم صف‌های تشکیل شده برای سبد کالاست و بار دیگر شاهد انعکاس دلبخواهی یک موضوع توسط رسانه‌ها هستیم. بار دیگر هر رسانه‌ای با نگاه به صاحبش و این که چه کسی پول رسانه را می‌دهد شروع کرد به تولید محتوا. کمتر رسانه‌ای به اصل ماجرا درست نگاه کرد و کم‌تر کسی به خودش زحمت داد در این روزهای سرد برفی از تحریریه بزند بیرون و برود با کارشناسان صحبت کند. صحبت‌ها خلاصه شد به انتشار خبرهایی که بیانیه‌مانند هستند و عکس‌های از فلاکت مردم که در این کشور به راحتی می‌توان چنین تصاویری شکار کرد. بار دیگر صف مهم‌ترین موضوع روز کشور شد و کسی نگاه نکرد که چرا این مردم عاشق صف هستند. چرا مردم اعتماد نمی‌کنند.

به عنوان نمونه می‌توان به آقای کیهان اشاره کرد. ادامه خواندن “چرا روزنامه‌های ما بفرموده عمل می‌کنند”

داستان کتاب داستان همشهری

نفیسه مرشدزاده عزیز دیگر سردبیر نشریه همشهری داستان نیست. این که چرا تصمیم گرفته برود یا رفته شود، را نمی‌دانم. در هر صورت هر چیزی که هست انشاالله خیر است و شری در آن نباشد که دنیا پر است از این رفتن‌ها. نمی‌دانم سردبیر جدید چه کسی است. در هر حال اگر از من بخواهند نام یک نشریه را به عنوان بهترین نشریه ایران نام ببرم مطمئنا آن نشریه داستان است. بهمن ماه ۹۰  و در پرونده مفصلی که در نشریه مدیریت ارتباطات درباره صنعت کتاب کار کردیم، یک متن مفصل مینا والی عزیز نوشت که هنوز ارزش خوانده شدن دارد. این تحلیل که به کمک خود نفیسه مرشدزاده آماده شده به خوبی نشان می‌دهد که داستان چرا موفق شد. امیدوارم کسی همت کند و این نشریه را به عنوان یک مطالعه موردی موضوع یک سمینار قرار دهد و افراد مختلفی را دعوت کند که درباره دلایل موفقیت نشریه صحبت کنند. من یکی که هر کاری بتوانم انجام می‌دهم. در ادامه متن مینا والی تقدیم می‌گردد.

چگونه تغییرات در زنجیره ارزش کتاب داستان همشهری، باعث رشد مخاطبانش شد؟ در گفت و گو با نفیسه مرشدزاده

از خوب به عالی

[مینا والی | ماهنامه مدیریت ارتباطات]

کتاب همشهری داستان از محصولات گروه مجلات همشهری است که سه سالی از انتشار آن می‌گذرد. در طول انتشار این کتاب یا نشریه تغییراتی اتفاق افتاد که منجر به افزایش میزان فروش آن شد. هدف ما در این نوشته بررسی و تحلیل عوامل موثر بر رشد فروش کتاب داستان است. مخاطب گرامی مدیریت ارتباطات ممکن است بپرسد که مگر کتاب داستان یک نشریه نیست؟ پس چرا در پرونده صنعت کتاب به این نشریه پرداخته شده است؟ واقعیت امر این است که نشریه کتاب داستان تا مدت‌ها با مجوز کتاب منتشر می‌شده است و اخیرا مجوز نشریه ماه‌نامه را گرفته است. اما باز هم این دلیل این انتخاب نیست. ما کتاب داستان را انتخاب کردیم چون می‌توانیم نتیجه برخی از تغییرات را در رشد میزان فروش آن مشاهده کنیم. حال آن که نوع نشریه کتاب داستان آن را به حال و هوای یک کتاب هم نزدیک کرده است. با توجه به این که صنعت کتاب را بر مبنای مدل ارزش افزوده پورتر بررسی می‌کنیم این انتخاب می‌توان به درک بهتر صنعت کتاب کمک کند.CMmagazine

همشهری داستان آذر ماه سال ۸۷ برای اولین بار روی کیوسک روزنامه فروشی‌ها رفت. ۷ شماره اول را مهدی قزلی سردبیری کرد تا اینکه در فروردین ۸۹ نفیسه مرشدزاده با تیم تحریریه جدیدی سردبیری آن را برعهده گرفت. این بار همشهری داستان به صورت ویژه‌نامه مجله «همشهری خردنامه» و به صورت منظم و ماهیانه روی کیوسک خودنمایی می‌کرد. فروردین سال ۹۰ بالاخره بعد از دو سال و نیم انتشار به صورت ویژه‌نامه‌ای، مجله همشهری داستان هم مجوز مستقل گرفت.

بزرگ‌ترین تحولی که همشهری داستان در عمر سه ساله خود دید تغییر تیم تحریریه آن بود که منجر به تغییر فرم و محتوای آن شد. در پی این تغییرات فروش مجله طی چند ماه به ۴ برابر قبل از آن رسید. این تغییرات برند همشهری داستان را متفاوت از قبل کرد؛ چیزی که ما آن را تبدیل یک برند خوب به یک برند عالی می‌نامیم. برندی که طرفداران خاص خود را دارد و موفق شده مخاطبان زیادی را در این بازار کساد کتاب خواندن جذب خود کند.

اما کدام عامل باعث شد این مجله در زمانی نسبتا کوتاه، فروش خود را چهار برابر افزایش دهد و در کنار سایر مجلات پرفروش گروه مجلات همشهری عرض اندام کند؟ تیم تحریریه همشهری داستان یا گروه مجلات همشهری چه کار کردند که این موفقیت به دست آمد؟ برای بررسی دقیق عوامل موفقیت همشهری داستان زنجیره ارزش کتاب را جلو رویمان قرار می‌دهیم. زنجیره ارزش صنعت کتاب شامل مراحل نگارش، نشر، چاپ، توزیع، بازاریابی و خرده‌فروشی است. ما این زنجیره را، مرحله به مرحله به کمک نفیسه مرشدزاده سردبیر داستان بررسی کردیم

پیش از گفت و گو، گشتی میان وب و یادداشت‌های خوانندگان همشهری داستان زدیم که نشان می‌داد بیشتر مخاطبان محتوای مجله را بزرگ‌ترین ویژگی مثبت آن می‌دانند؛ تنوع مطالب و داستان‌ها چیزی بود که چشم بیشتر آنها را گرفته بود. بعد از محتوا هم عکس‌های مجله. سردبیر داستان هم وجود یک تصویر کلی از مجله را قبل از شروع انتشار اولین شماره بزرگ‌ترین عامل موفقیت آن می‌داند. تیم تحریریه با توجه به تصویری که از داستان در ذهنشان بود دقیقا می‌دانستند که چه می‌خواهند منتشر کنند و چه نمی‌خواهند. چه عکسی مناسب این تصویر کلی است؛ و همین طور چه صفحه‌آرایی و حتی قطعی مناسب آن تصویر کلی است. این تصویر ذهنی مشترک بین تیم تحریریه باعث می‌شود کتاب داستان یک موجودیت زنده داشته باشد. به گفته مرشدزاده خوانندگان داستان هم به داستان به صورت یک شخصیت کلی نگاه می‌کنند و این محتوای هر شماره نیست که آنها را تشویق به خرید می‌کند، بلکه شخصیت جذاب و دوست‌داشتی داستان برای آنهاست که فارغ از محتوای درونش خوانندگان را جذب خود می‌کند. در گفتگویی که با مرشدزاده داشتیم تاثیر این تصویر را در تک‌تک مراحل زنجیره ارزش بررسی کردیم.
Dastan-920828

قلم به دست‌های آشنا

اولین مرحله زنجیره ارزش کتاب نگارش است. نگارش در دل خود نوع محتوا، نحوه نگارش و نویسنده متن را دربردارد. داستان از گونه‌های مختلف روایت و موضوعات مختلف برای جلب رضایت سلایق گوناگون استفاده می‌کند. روایت‎‌هایی مانند خاطره، داستان‌های دیدنی، کمیک، مستند مثل روایت آدم‌ها، درباره شغل‌ها و سفرنامه‌ها. حتی در انتخاب خود روایت هم این تنوع وجود دارد؛ مثلا در سفرنامه. در سفرنامه‌ها گاه به سراغ سفرنامه‌های حج رفته‌اند و گاه سفرنامه‌هایی به فرنگ. مرشدزاده در این باره می‌گوید:‌ »ما به همه قشرها پرداخته‌ایم. از مذهبی‌هایی که داستان را پای منبر شنیده‌اند تا نسل‌هایی که داستان‌گویان آنها جور دیگری بودند.» در نگاه سردبیر داستان، داستان فقط داستان کلامی نیست، بلکه روایت اصل است و با همین حساب فیلمنامه و نقاشی هم در داستان حضور دارند.

در بحث نگارش برند و تصویر نویسنده نزد مخاطبان هم می‌تواند تاثیر گذار باشد: نفیسه مرشدزاده، احسان لطفی و حبیبه جعفریان نویسنده‌هایی هستند که پیش از این در همشهری جوان یا سروش جوان هم برای نسل جوان شناخته شده بودند و از آن زمان طرفدارانی دارند و اسم آنها تبدیل به برند شده است. قطعا دیدن نام این افراد در شناسنامه مجله برای مخاطبی که چند سال پیش همشهری جوان و سروش جوان را می‌خواند انگیزه‌ای برای خرید آن ایجاد می‌کند. مرشدزاده این عامل را موثر می‌داند اما می‌گوید: «این مخاطبان کسانی هستند که شماره اول ما را خریدند.» به زبان عدد و رقم می‌شود چیزی حدود یک سوم خریداران الان همشهری داستان.

 

ساده برای خواندن

مرحله دوم نشر است. به زبان حرفه‌ای می‌توان گفت ویراستاری، صفحه‌آرایی، گرافیک، عکس و به طور کلی مرحله‌ای که متن خام به شکل فایل آماده برای چاپ درمی‌آید. عکس عنصر مهمی در مجله داستان است. از همان زمان که داستان به عنوان کتاب و با تحریریه قبلی کار می‌کرد و همین حالا می‌توان اهمیت عکس را از جانب سردبیر و تحریریه داستان دید. داستان قبلی هر شماره پرتره‌ای از نویسندگان ایرانی را روی جلد کار می‌کرد اما داستان جدید هر بار عکس‌هایی با موضوعات مختلف و خلاقانه روی جلد می‌گذارد. عکس‌های جلد داستان وقتی با جمله نوشته شده در زیر آن همراه می‌شوند فضای دیگری را ایجاد می‌کنند. با اینکه مشابه این عکس‌ها در فضای وب به وفور دیده می‌شود اما وقتی روی جلد داستان و همراه با آن جمله برگزیده می‌آید انگار هویتی دیگر می‌یابد. عکس دیگر با عکسی که در اینترنت هم می‌توان دید فرق دارد. مرشدزاده علت این امر را بار جمله می‌داند: «این به خاطر پتانسیل جمله‌ایست که قبلا در متن بوده و وقتی از زندان متن آزاد می‌شود آن پتانسیل آزاد می‌شود و به عکس معنا می‌دهد.» داخل خود مجله هم عکس‌ها با وسواس زیادی انتخاب شده‌اند.

درمورد صفحه‌آرایی نکته قابل توجه اما سادگی آن است که بیشتر داستان را به یک کتاب شبیه کرده است دلیل این امر هم دقیقا راحت‌تر کردن خوانش مجله است. تیم تحریریه داستان با توجه به آن تصویر کلی از مجله به دنبال استفاده از افکت‌های صفحه‌آرایی سنگین که خود دارای پیام دیگری است نبوده‌اند؛ ساده و صریح رفته است سر اصل موضوع که همان خواندن داستان است. به قول مرشدزاده تمام اجزاء در خدمت خوانش بهتر متن است.

Dastan-920828-02

سادگی و برازندگی

موضوع جالب دیگر تغییر نوع چاپ مجله داستان است. نشریه قبلی کیفیت چاپ بهتری داشت و با قیمت پایین‌تری فروخته می‌شد؛ قبلا هزار تومان بود و الان دو هزار تومان. با این حال کاهش کیفیت کاغذ و چاپ درباره این مجله و تغییر قیمت جلودار افزایش تیراژ نبوده است؛ چرا؟ اگر به جنس کاغذ داستان توجه کنیم در حال حاضر کاغذ تحریر برای آن استفاده می‌شود که بیشتر شبیه کاغذ کتاب است. قبلا از کاغذ گلاسه استفاده می‌شد. مرشدزاده انتخاب کاغذ را هم براساس تصویر ذهنی از مجله می‌داند و می‌گوید: «کاغذ گلاسه اشکال حسی دارد. ما برای اولین بار این کاغذ را در کارهای تبلیغاتی دیده‌ایم و عادت نداریم که آن را بخوانیم. عادت داریم نوشته‌های روی کاغذ گلاسه را تماشا کنیم.»

حتی تغییر قطع مجله که کمی بزرگ‌تر شده هم عمدی بوده است. پیش از این داستان در قطع نشریه «ریدرز دایجست» چاپ می‌شد.

 

پاشنه آشیل

توزیع آن قسمت از زنجیره ارزش است که قرار است کالای آماده شده را به دست مخاطبان برساند. دکه‌های روزنامه‌فروشی‌ و کتاب‌فروشی‌ها نقاط فروش مجله هستند، همچنین بخشی از بار توزیع برعهده سیستم اشتراک است. فعالان مطبوعات می‌دانند که سیستم توزیع نشریات در ایران بیمار است. بنابراین این قسمت از زنجیره تا حد زیادی خارج از دسترس مدیران یک نشریه است. به خصوص اطلاعات توزیع از جمله درصد برگشتی از هر دکه در شهرستان‌ها به سختی به مدیران نشریه می‌رسد. داستان نیز گرفتار این بی‌سر و سامانی توزیع است. گرچه مدیران گروه مجلات برای در دست گرفتن این حلقه بیمار و درمان آن تلاش می‌کنند، اما درمان آن نیاز به کار در سطح ملی دارد. تحریریه داستان هم فقط توانسته است با انتشار لیست و نشانی نمایندگان فروش در شهرستان‌ها ارتباطی میان نمایندگان فروش مجله در شهرستان‌ها و خوانندگان علاقمند برقرار کند.

غیر از اینکه سیستم توزیع گریبان‌گیر داستان قبلی هم بود عامل دیگری بر داستان قبلی تاثیر منفی می‌گذاشت و آن فرایند زمان‌بر گرفتن مجوز برای کتاب داستان بود. همان طور که گفتیم داستان در ابتدای انتشارش با مجوز کتاب منتشر می‌شد و بنابراین زمان زیادی را در صف کتاب‌های آماده ممیزی می‌گذراند که باعث می‌شد این مجله به صورت نامنظم روی دکه‌ها برود و فعالان رسانه هم خوب می‌دانند که یک نشریه دوره‌ای اگر در انتشار نظم نداشته باشد چه بلایی سرش می‌آید و چقدر مخاطبان خود را از دست خواهد داد.

 

همه چیز از نیاز شروع می‌شود

همان‌طور که ابتدای این نوشته آمد سردبیر همشهری داستان مهم‌ترین عامل موفقیت داستان را تصویر ذهنی تیم تحریریه از مجله می‌داند؛ اینکه مخاطب امروز چه می‌خواهد و چه محصولی در فضای حاضر مناسب و جوابگوی این نیاز است. این را می‌گوییم بازاریابی. گرچه ممکن است تیم تحریریه نداند که وارد کار بازاریابی شده است اما کاری که انجام دادند و در ادامه شرح خواهیم داد دقیقا خود بازاریابی است. سردبیر مجله و دبیران تحریریه آن از مدت‌ها قبل در قالب کارگاه داستان گروه مجلات همشهری با همدیگر در حوزه داستان کار می‌کردند و بعد از آن هم در جاهای دیگر و در خلال برگزاری کلاس‌های آموزش داستان‌نویسی و فیلمنامه‌نویسی تحقیق و پژوهش انجام دادند و ذائقه مخاطب داستان در ایران دستشان آمد. آنها با این پشتوانه کار تحقیقی و تجربه ارتباط با مخاطبان که در قالب کلاس‌ها و از طریق نظرسنجی‌هایشان صورت می‌گرفت می‌دانستند که چه محصول داستانی می‌تواند پاسخگوی نیاز علاقمندان داستان باشد. بنابراین یک تصویر کلی از مجله در ذهنشان شکل گرفت و طی همکاری‌هایشان به یک تصویر مشترک رسیدند. آنها نیاز مخاطب را شناخته بودند.

بازاریابی را براساس «چهار p معروف» که شامل تبلیغات، قیمت‌گذاری، زمان و مکان مناسب و بسته‌بندی است بررسی می‌کنیم و اینکه چه اتفاقی برای داستان افتاده است. در مورد قسمت اول یعنی تبلیغات، مجله داستان غیر از تبلیغ در سایر مجلات همشهری و به تازگی نصب بیلبورد در سطح شهر کار تبلیغاتی دیگری انجام نداده است. تمام همین فعالیت تبلیغی هم از طرف سازمان مجلات همشهری انجام شده و خود مرشدزاده با تبلیغ وسیع مجله کاملا مخالف است. او بهترین روش تبلیغ داستان را توصیه فرد به فرد می‌داند و به نکته جالبی اشاره می‌کند: «خوانندگان داستان می‌خواهند این حس را داشته باشند که چون داستان می‌خوانم من منحصربه فردم و این مجله فقط به من و تعداد محدودی که مانند من منحصر به فرد هستند تعلق دارد. بنابراین با عمومی کردن تبلیغ خصوصا از طریق رسانه‌ای عامه‌پسند مانند تلویزیون تعداد زیادی از خوانندگان وفادار مجله از دست خواهند رفت. ما نیازی به این نوع تبلیغ نداریم و تنها تبلیغات خوانندگان وفادارمان برای ما کافیست. این مخاطبان بعدها به مبلغین داستان تبدیل می‌شوند، کما اینکه همین حالا هم تا حدی این اتفاق افتاده است.»

درمورد عنصر دوم بازاریابی یعنی قیمت اتفاق جالبی برای داستان رخ داده است. با اینکه کیفیت کاغذ پایین آمد و قیمت از هزار تومان به دو هزار تومان افزایش یافت اما فروش مجله افزایش یافت. با این حال هنوز هم مجله به اعتقاد متخصصان امر با قیمت پایینی که صد در صد می‌ارزد عرضه می‌شود. در بازار مشتری با این میزان هزینه به هیچ‌وجه نمی‌تواند محصول جایگزین که کتاب است را تهیه کند این کمیت و کیفیت بالا را در هیچ محصول مشابه دیگری با این قیمت نمی‌توان یافت.

تیم تحریریه داستان همان طور که در بالا گفته شد در خلال کار تحقیقی خود نیاز مخاطبان را شناختند و آنها می‌دانستند که در این شرایط زمانی که کمی فضای جدی بر جامعه حاکم است چه محتوایی می‌تواند موفق باشد آنها نیاز به یک فضای دیگری را حس می‌کردند که خلق این فضا توسط داستان اتفاق افتاد؛ این بخش سوم «چهار پی معروف بازاریابی» یعنی زمان و مکان مناسب است.

بسته‌بندی عنصر چهارم بازاریابی است. همشهری داستان بدون بسته‌بندی مناسب روی دکه می‌رود که این یکی از نقاط ضعف داستان است و باعث کاهش فروش می‌شود. دکه‌داران برای آسیب ندیدن مجله آن را داخل دکه می‌گذارند که به همین دلیل کمتر دیده می‌شود. مرشدزاده می‌گوید: «اگر مجله را در سلفون عرضه کنیم راحت پنج شش هزار تایی فروش بیشتر می‌شود.»


Dastan-920828-03

امان از این فروش بی‌قواره

آخرین حلقه زنجیره ارزش کتاب خرده‌فروشی است. دکه‌های روزنامه‌فروشی، کتاب‌فروشی‌های بزرگ و شهر کتاب از جمله جاهایی هستند که «همشهری داستان» در آن فروخته می‌شود. این بخش به شدت وابسته به مرحله توزیع است. گفیتم که توزیع بیمار است، بنابراین نمی‌توانیم از سلامت این بخش هم مطمئن باشیم. در کل تهران چیزی حدود ۱۲۰۰ دکه روزنامه‌فروشی وجود دارد و در کل شهرستان‌های کشور ن

دفاع از پایان‌نامه کارشناسی ارشد

فردا، دوشنبه ۱۵ مهر ماه، از پایان‌نامه‌ام دفاع خواهم کرد. البته بنده حقیر به پیروی از یکی از دوستان نازنین معتقدم نباید دفاع کرد و باید حمله کرد. چون بهترین دفاع حمله است. با این حال همیشه دعا می‌کنیم که کاش جلسه‌های دفاع گزینه‌ای داشت مانند این که بنده هیچ دفاعی ندارم و از داوران عزیز طلب عفو و بخشش دارم. حالا که نه می‌شود حمله کرد و نه می‌شود طلب بخشش کرد، این بنده حقیر فردا باید از پایان‌نامه‌ای دفاع کنم با عنوان «تاثیر فناوری‌های وب ۲.۰ بر ارتباطات سازمانی». این دفاع مذبوحانه در اتاق ۳۰۱ دانشکده مدیریت تهران و ساعت ۴ و نیم خواهد بود. دانشکده مدیریت تهران هم روبه‌روی تعویض‌روغنی زیر پل گیشاست. اگر قدم رنجه فرمودید جلوی در بفرمایید به جلسه دفاع رضا قربانی می‌روم. این را که بگویید حتما از ورود شما جلوگیری خواهند کرد 🙂 دوست دارم ببینم‌تان.

آیا موسسه همشهری یک موسسه زیان‌ده است؟

Hamshari

این روزها خبری در رسانه‌های مختلف شروع به چرخیدن کاتوره‌ای کرده است مبنی بر زیان‌ده بودن موسسه همشهری. کاری به این ندارم که موسسه همشهری منتسب به شهرداری است و شهردار هم که قالیباف است، بنابراین برخی همشهری را «مال قالیباف» می‌دانند. به هیچ وجه هم قصد دفاع  از موسسه همشهری را ندارم؛ اما این حقیقت را قبول دارم که همشهری جزو معدود موسسه‌های رسانه‌ای (و نه فقط مطبوعاتی) در ایران است که حداقل پتانسیل‌های لازم برای این که موضوع چهار تا کار تحقیقاتی رسانه‌ای بومی شود را دارد و با رشد شدن چنین موسسه‌هایی لازم نیست دانشجوهای ما این چنین شیفته رسانه‌های غیرایرانی باشند. یکی از رویاهای من وجود مجموعه‌ای رسانه‌ای مانند بی‌بی‌سی در ایران است. مجموعه‌ای با ساختاری قوی که در کنار بدنه نظام و دولت بایستد. موسسه‌ای که در هیچ زمانی نه پاچه‌خوار باشد و نه پاچه‌گیر. بلکه به دنبال انجام کار حرفه‌ای برود و مردم هم به این مجموعه اعتماد کنند. صدا و سیمای ما روی کاغذ از پتانسیل‌های فراوانی برای تبدیل شدن به چنین ایده‌ای برخوردار بوده که متاسفانه همه آن فرصت‌ها دود شده و به هوا رفته است. شاید تنها جایی که نیم‌بند بشود عنوان موسسه و مجموعه رسانه‌ای را  به آن اطلاق کرد همین موسسه همشهری است که اکنون مورد تهاجم قرار گرفته است. کسانی که به بهانه انتخابات پیش رو و با دلایل سیاسی شروع به تخریب همشهری کرده‌اند که حسابشان جداست. اما کسانی هستند که نادانسته شروع به تخریب این مجموعه کرده‌اند.

مطلبی در رجا منتشر شده بود که نویسنده اصرار داشت اثبات کند موسسه همشهری زیان‌ده است. اوج استدلال نویسنده هم این کشف بزرگش بود که گروه مجلات همشهری در سال‌های ۸۹ و ۹۰ نزدیک به ۱۶ میلیارد تومان ضرر کرده است. نویسنده بدون توجه به رابطه گروه مجلات همشهری و موسسه همشهری به این نتیجه عجیب و غریب رسیده است که پس موسسه همشهری زیان‌ده است. به همین دلیل چند نکته کوچک را باید بیان کنم:

۱. در تمام دنیا موسسه‌های بزرگ رسانه‌ای وجود دارند که به صورت هولدینگ (یا همان مادر تخصصی) عمل می‌کنند و موسسه‌های فراوانی را زیر پر و بال خود دارند. شرکت‌هایی که در زیرمجموعه هولدینگ عمل می‌کنند، لزوما همه‌شان سودده نیستند. این شرکت‌ها در مرحله‌های مختلف طول عمر خود قرار دارند. برخی استارت‌آپ هستند. برخی زیان ده هستند اما فعالیت آنها برای کل مجموعه مهم است. برخی سودده‌ هستند و حتی ممکن است خیلی باعث افتخار مجموعه هم نشوند. به طور کلی شرکت‌های هولدینگ سبدی از شرکت‌ها دارند. مقایسه زیان‌ده و سودده‌ بودن این شرکت‌ها با یکدیگر کار درستی نیست. چون هر شرکت را باید با مشابه خودش و درصنعت خودش مقایسه کرد.

۲. در هولدینگ آن چیزی که حرف اول و آخر را می‌زند ترازنامه است. اگر ترازنامه‌ها نشان از ضررده بودن یک موسسه باشند، بنابراین هیئت مدیره به نمایندگی از طرف صاحبان سهام در مورد ادامه فعالیت موسسه‌های ضررده تصمیم می‌گیرند. به عنوان نمونه می‌شود به ماجرای گوگل ریدر اشاره کرد. با کمی سهل‌گیری، نسبت این محصول به شرکت گوگل مانند نسبت یک شرکت زیرمجموعه به هولدینگ است. گوگل این شرکت را تعطیل کرد چون سودده نبود. اما در کار رسانه‌ای یک چیز دیگر هم مهم است: تاثیرگذاری. گوگل ریدر آن قدر که صاحبان سهام گوگل انتظار داشتند اثربخش هم نبود. بنابراین تصمیم به توقف فعالیت گرفته شد. در مورد گروه مجلات همشهری هم چنین است. مطمئنا سودده‌ بودن و تاثیرگذاری باید هم‌زمان مورد بررسی قرار بگیرند. اما یک نکته دیگر هم وجود دارد.

۳. گروه مجلات همشهری در برابر موسسه همشهری مانند یک کودک می‌ماند. در مدیریت و اقتصاد مفهومی وجود دارد به نام نقطه سربه‌سری. در زمان راه‌اندازی یک کسب و کار یکی از اولین مواردی که باید روشن شود این است که یک فعالیت چه زمانی به نقطه سربه‌سری می‌رسد. این نقطه زمانی است که درآمدهای حاصل از فعالیت با هزینه‌های انجام شده برابر می‌شود. یعنی نقطه‌ای که به اصطلاح همه چیز یر به یر می‌شوند. نه سودی حاصل شده و نه زیانی. نتیجتا تا آن تاریخ آن فعالیت زیان‌ده بوده است. زمان رسیدن به نقطه سر به سری در فعالیت‌های گوناگون متفاوت است. اما معمولا یک فعالیت درست و حسابی ظرف ۲ تا ۵ سال باید به نقطه سر به سری برسد. به عنوان نمونه یوتیوب یا حتی فیس‌بوک تا سال‌ها زیان‌ده بودند. یا به عنوان نمونه همین موسسه همشهری. درک این مسئله که چرا باید زمان بگذرد تا یک فعالیت سودده‌ شود هم چندان پیچیده نیست. چون درآمدها اندک اندک حاصل می‌‌شود، اما برای راه‌اندازی، هزینه بسیاری بالایی مورد نیاز است.

۴. خطری که گروه مجلات همشهری را تهدید می‌کند عدم توجه جدی به مدل‌های کسب و کار نشریه‌هایش است. همیشه بین بچه‌های هنری و فرهنگی و مدیران هنری و فرهنگی این اختلاف وجود دارد. به علت به هم ریختگی ساختارهای اقتصادی، فعالیت‌های رسانه‌‌ای و هنری در ایران بین دو قطب چپ و راست در نوسان دائم است. برخی مدام از سوبسید و حمایت صحبت می‌کنند و برخی هم مدام می‌گویند که یک اثر هنری و رسانه‌ای باید پول خودش را در بیاورد. از همه خنده‌دارتر کسانی هستند که از تریبون رسانه‌های سوبسیدی استفاده می‌کنند و از حذف سوبسید می‌گویند. واقعیت این است که ماجرای رسانه‌داری در ایران پیچیده است. به علت این که هنوز نتوانسته‌ایم سودده‌ بودن و تاثیرگذاری را درست اندازه‌‌گیری کنیم هنوز در تشخیص‌ها قوی نیستیم و همه چیز آرام جلو می‌رود.

۵. نکته مهم این است که بحث‌های اقتصادی و مدیریتی مانند بحث‌های سیاسی نیست. در بحث‌های سیاسی اگر شما بدون استدلال و دلیل و منطق و مدرک صحبت کنید شاید چندان عجیب نباشد. اما در بحث‌های اقتصادی و مدیریتی سره از ناسره خیلی زود معلوم می‌شود. پس بنابراین باید دو کار کرد. یکی افزایش دانش و اطلاعات و توانایی و مهارت در این زمینه‌ها و دیگری تدبیر و تفکر بیشتر هنگام ورود به این مباحث است. بحث‌های اقتصادی با بگیر و ببند حل نمی‌شود و به پیچیده شدن همه چیز منجر می‌شود.

پ.ن. مطمئنا انتقاداتی به نحوه مدیریت گروه مجلات همشهری وارد است. اما در این یادداشت قصد بررسی این مجموعه را نداشتم و صرفا می‌خواستم یادآوری کنم که نظر دادن راجع به سودده بودن و نبودن یک مجموعه رسانه‌ای مانند یادداشت نوشتن درباره یک فیلم نیست که خوشم می‌آید و خوشم نمی‌آید.

آیا تلویزیون خصوصی تنها راه نجات تلویزیون در ایران است؟

این روزها تلویزیون خصوصی و لزوم آن نقل محافل رسانه‌ای شده است. به نظر می‌رسد رسانه‌های چاپی علاقمند به موضوع تلویزیون خصوصی شده‌اند. مدتی است خبرهای فراوانی از مشکلات مالی صدا و سیما که در ایران معادل تلویزیون است شنیده می‌شود. با حرفی که ضرغامی در مقابل احمدی‌نژاد زد و خاطره‌گویی که تعریف کرد و از وضع این روزهای صدا و سیمایی‌ها گفت که نشسته‌اند که پول بیاید، مهر تائیدی بر همه خبرهای غیررسمی زده شد که از بی‌پولی صدا و سیما می‌گفتند. ادامه خواندن “آیا تلویزیون خصوصی تنها راه نجات تلویزیون در ایران است؟”

اقتصاد سینما به زبان ساده برای منتقدان

پاسخ‌های کلی بدترین پاسخ‌هاست. در هر دوره‌ای پاسخ‌های کلی برخی سوال‌ها، دست به دست می‌چرخند، که کم‌ترین آفت آنها، توهم دانستن است. به عنوان نمونه ببینید چند بار شنیدید که در جمعی از مشکلات جامعه صحبت شده و در انتها جمع به این پاسخ کلی رسیده که مشکلات ساختاری است؛ یا مشکلات فرهنگی است؛ یا مشکلات زیرساختی است؛ یا مشکلات عمیق‌تر از این حرف‌هاست! ادامه خواندن “اقتصاد سینما به زبان ساده برای منتقدان”

حوض نقاشی یا کلاس درس اقتصاد سینما

بالاخره صبح روز پنجم، حوض نقاشی حوزه هنری در کاخ جشنواره اکران شد. این فیلم بر روی بسیاری از تصورات سطحی از اقتصاد سینما و  اصطلاحات بی‌معنایی این دوره جشنواره مانند فیلم نفتی خط کشید.

در این نوشته قصد پرداختن به فیلم را ندارم که منتقدان در این روزها به اندازه کافی از فیلم خواهند گفت و نوشت. می‌خواهم از منظر اقتصاد سینما به فیلم حوض نقاشی نگاه کنم. ادامه خواندن “حوض نقاشی یا کلاس درس اقتصاد سینما”

پرونده‌های ما در این شماره مدیریت ارتباطات

شماره جدید نشریه مدیریت ارتباطات چند روز پیش منتشر شد. روی جلد این شماره امیر خوراکیان رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران است. اما یک نگاهی بیندازیم به مطالبی که در این شماره بنده و همکارانم داشتیم: ادامه خواندن “پرونده‌های ما در این شماره مدیریت ارتباطات”

دو بال مدیریت رسانه

من یک مشکلی که با دانشکده مدیریت دانشگاه تهران و آن چیزی که در رشته مدیریت رسانه دانشگاه تهران به دانشجویان یاد داده می‌شود دارم این است که ارتباط این آموزه‌ها با دنیای کسب و کار را درک نمی‌کنم. متاسفانه هنوز در ایران و حداقل در رشته مدیریت رسانه به دانشجویان آموزش داده نمی‌شود که چگونه می‌توانند یک فعالیت رسانه‌ای را سروسامان دهند. به همه دانشجویان گفته می‌شود که مدیریت یعنی برنامه‌ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل فعالیت‌ها برای استفاده از منابع محدود و تامین اهداف سازمان. همین! حالا این که این برنامه‌ریزی چگونه انجام می‌شود و این هدایت چطور الله اعلم. ادامه خواندن “دو بال مدیریت رسانه”

کدام مخاطب! کدام مردم! کدام سینما!

این روزها همه به دنبال مقصر مرگ سینمای ایران می‌گردند. پیش‌فرض بسیاری هم استقبال کم مردم از فیلم‌های سینمایی است. در این گیر و دار تا چشم کار می‌کند می‌توان تحلیل‌های آبکی و آب دوغ خیاری مشاهده کرد. تحلیل‌هایی که یا بفرموده و سیاسی هستند و البته بیشتر آنها از سر جهل و ناآگاهی و جوگیری.

ایسنا آماری از قول علم‌الهدی منتشر کرده است. اگر فرض کنیم این آمار صحیح است با یک اکسل و یک نمودار ساده به راحتی دیده می‌شود که روند کلی سینمای ایران چه وضعی دارد. تازه این آمار از سال ۷۰ است. اگر آمار را از سال‌های ۴۰ و ۵۰ شروع کنیم که این روند وحشتناک‌تر هم خواهد بود. این نمودار به این شکل صحیح نیست و باید روند رشد جمعیت را هم در آن لحاظ کنیم. ولی بدون در نظر گرفتن همه این موارد و با مشاهده این نمودار ساده متوجه می‌شویم که روند کلی سینمای ایران چگونه است.

همان طور که در این نمودار واضح است روند کلی سینمای ایران سقوط تعداد مخاطبان در سالن‌های تاریک است. یعنی کسانی که حاضرند برای دیدن فیلم پول پرداخت کنند هر روز کم‌تر می‌شوند. با توجه به رشد جمعیت  و این که هر سال بخشی از جوانان به مخاطبان سینما تبدیل می‌شوند این موضوع به این معناست که کسانی که قبلا به سالن‌های سینما می‌رفتند دیگر پا به این سالن‌ها نمی‌گذارند. حالا باید دلایل این مسائل را بررسی کرد. مواردی مانند تورم، مشکلات اقتصادی مردم، رشد ماهواره و برنامه‌های جذاب، رشد نمایش خانگی و ده‌ها دلیل دیگر باید بررسی شوند. در این میان دم‌دستی‌ترین دلایل ممکن دستاویز رسانه‌نگارانی شده است که در این وسط ابزار کسانی شدند که می‌خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند. به عنوان نمونه این تصویر خبر آب‌ دوغ خیاری یکی از رسانه‌هایی که دوست دارم را ببینید:

در این نظرسنجی کمتر از ۴ هزار نفر شرکت کردند. این نظرسنجی مانند این است که شما بروید خیابان و از مردم بپرسید به نظر شما چرا ارز گران شد؟ به نظر شما چرا این قدر تورم داریم؟ به نظر شما چرا این طور؟ چرا آن طور؟

به نظر می‌رسد این نظرسنجی‌هایی که به سبک برنامه ۹۰ برگزار می‌شود در حال فراگیر شدن هستند و رسانه‌نگاران بدون توجه به موضوع و از سرتفنن به نظرسنجی می‌پردازند. حال آن که نظرسنجی راه و چاه دارد و باید آن را آموخت.

برای تحلیل این که چرا سینمای ایران چنین حال و روزی دارد باید زنجیره ارزش صنعت سینما را بگذاریم جلویمان و برای تک تک عناصر آن تحلیل ارائه کنیم. این که بگوییم این یا آن مقصر این حال و روز هستند درست نیست. علاوه بر این زنجیره ارزش هم در خلا وجود ندارد. برای تحلیل زنجیره ارزش باید آن را در محیط بررسی کرد.

تحلیل در زمینه صنعت سینما با تحلیل در زمینه فیلم‌ها متفاوت است.

از همه این‌ها اگر بگذریم حرف کسانی خنده‌دار است که فروش‌ فیلم‌هایی که گفته می‌شود حوزه آنها را در سینماهایش نمایش نمی‌دهد دستاویز عده‌ای شده که آی ببینید که فیلم‌های تحریمی چقدر می‌فروشند. بعد تحلیل‌های آبکی‌تری هم در رسانه‌ها منتشر می‌شود که خبر از فروش پایین فیلم‌های ساخت حوزه هنری در مقابل فیلم‌های تحریمی حوزه هنری دارند.

باید پرسید در شرایطی که همه داریم غرق می‌شویم مورچه چی هست که کله‌پاچه‌اش چی باشه؟ بماند برای بعد ان‌شاا… .

چند پرسش درباره مدیریت مالی در رسانه‌ها

واقعیت این است که در سال‌های گذشته توجه به پول در کشور ما افزایش یافته است. این توجه در برخی موارد حتی به عطش شدید برای سرمایه‌گذاری و افزایش دارایی‌ها منجر شده است. مواردی مانند صف‌های خرید دلار گواه این ادعاست. به همین دلیل و با تغییر ادبیات این روزها شاهد توجه به مفاهیم مالی در رسانه‌ها هستیم. شاید بیشتر از همه در عالم سینما شاهد صحبت‌های فراوانی در این زمینه هستیم. اما یک سوال اساسی وجود دارد: آیا مدیریت مالی در رسانه‌ها تفاوتی با مدیریت مالی در دیگر صنعت‌ها دارد؟ در ادامه چند پرسش مطرح شده است. امیدوارم در ادامه بتوانم در مدیر رسانه بیشتر در مورد این پرسش‌ها حرف بزنیم.

 

سوال ۱: اهمیت مدیریت مالی در مدیریت رسانه چیست؟

پاسخ حول و حوش این مفهوم است: در رسانه‌ها هم مانند دیگر سازمان‌ها و شرکت‌ها سود مهم است. سازمان رسانه‌ای که سودآور نباشد از نظر مدیریت مالی توجیه ندارد. البته باید توجه کرد که در رسانه‌ها هدف دیگری هم وجود دارد: تاثیرگذاری. رسانه‌ها علاوه بر این که باید سودآور باشند باید تاثیرگذار هم باشند. حالا ممکن است حاکمیت تاثیر خاصی را دنبال کند که سازمانی برای این که تاثیرگذاری ایجاد شود سوآور نباشد. به همین دلیل در کنار رسانه‌های خصوصی رسانه‌های عمومی شکل گرفتند. یعنی رسانه‌هایی که اولویت اصلی آنها تاثیرگذاری است. معنای این حرف این نیست که این سازمان‌ها به دنبال کسب سود نیستند. مهم‌تر از همه این که همه مفاهیم مدیریت مالی در این سازمان‌ها هم باید حاکم باشد. در کنار این دو نوع، رسانه‌های دولتی هم وجود دارند. رسانه‌های دولتی تقریبا بدترین نوع رسانه‌ها (چه از نظر مالی و چه از نظر تاثیرگذاری) هستند. اگر بخواهیم مطالب را خلاصه کنیم این چنین می‌شود:

رسانه دولتی: کم‌ترین تاثیر، کم‌ترین درآمد

رسانه خصوصی: بیشترین تاثیر (لزوما نه متناسب با خواست حاکمیت)، با درآمد و سود بالا

رسانه عمومی: تاثیر بر نخبه‌گان جامعه، بدون درآمد هم نیست!

 

سوال ۲: این روزها زیاد در مورد اقتصاد رسانه می‌شنویم. مثلا خیلی‌ها در مورد اقتصاد سینما صحبت می‌کنند. اقتصاد رسانه چه تفاوتی با مدیریت مالی در رسانه دارد؟

این پرسش جای بحث و بررسی بیشتر دارد. تفاوت اقتصاد و مدیریت مالی موضوع مهمی است که برخی مواقع این دو به دلیل درهم‌تنیدگی‌شان آدم‌ها را دچار مشکل می‌کند.

 

سوال ۳: اقتصاد رسانه چه تفاوتی با اقتصاد دارد؟ یعنی رسانه چرا باید اقتصاد رسانه داشته باشد؟

برخی ممکن است بگویند خب اقتصاد علمی است که برای هر صنعتی پاسخ می‌دهد. حالا چرا رسانه تافته جدا بافته است.

 

سوال ۴: مدیریت مالی چه رابطه‌ای با نوع مالکیت رسانه دارد؟ چه تفاوتی میان مدیریت مالی رسانه‌های خصوصی، دولتی و عمومی وجود دارد؟

برخی گمان می‌کنند رسانه دولتی یعنی رسانه‌ای که دستش در جیب دولت است و همین طور خرج می‌کند و فقط هزینه است. یا رسانه‌های خصوصی یعنی رسانه‌هایی که همین طور پول در می‌آورند و برای پول در آوردن هم هر کاری می‌کنند.

 

سوال ۵: در منابع مدیریت رسانه این مباحث چه جایگاهی دارند؟

تا جایی که من می‌دانم پیکارد در زمینه اقتصاد رسانه خیلی کار کرده. آلباران هم در زمینه مدیریت مالی. اما در ایران این مباحث بسیار ناشناخته است.

 

سوال ۶: رابطه مدیریت مالی و بودجه با استراتژی در رسانه چیست؟ لوسی کونگ در کتاب استراتژی‌اش در این مورد چه می‌گوید؟

لوسی کونگ یکی از معروف‌ترین استادهای مدیریت رسانه در جهان است. او که در زمینه استراتژی و راهبرد کار می‌کند با توجه به تاثیر‌پذیری‌اش از پیکارد و آلباران توجه جدی به این مباحث دارد.

 

این پرسش‌ها ادامه دارد و مهم‌تر از پاسخ‌های آنها تدقیق خود سوال‌هاست.

درباره هالیوود و بنیان‌گذاران آن

آنها چه کسانی هستند؟

[highlight color=”eg. yellow, black”]بخشی از یادداشت رضا قربانی (Mediamanager.ir@gmail.com) در پرونده بنیان‌گذاران هالیوود[/highlight]

آنها آدم‌های مرموزی نیستند. شاید عجیب و غریب هم نباشند. آرتیستیک هم نیستند. مطمئنا آدم‌های معمولی هم نیستند. آنها وقت‌شان را با مصرف محصولات متنوع رسانه‌ای هدر نمی‌دهند اما خودشان تولید کننده همین مخصولات هستند و به این کارشان هم عشق می‌ورزند. آنها شاید در یک کلمه کارآفرین باشند. کارآفرین‌هایی که می‌دانند در سیستمی که فعالیت می‌کنند کجای آن هستند و برای بقای سیستم چه باید بکنند. آنها موجودات فضایی نیستند. موجودات زمینی هستند که بقای خودشان را به بقای سیستم گره‌ زده‌اند. به همین دلیل آنها به بهترین مدافعان سیستم تبدیل شده‌اند. آنها برای این کارشان از سیستم چیزی نمی‌خواهند. تنها چیزی که می‌خواهند همین اجازه و فرصتی است که سیستم به آنها داده است. به همین دلیل آنها خود سیستم هستند. می‌توانند جای سیستم بنشینند و به جای او و مانند او فکر می‌کنند. آنها در مواجه با هر چالشی به دنبال پاسخ این پرسش می‌گردند. سیستم چه می‌خواهد؟

آنهایی که هالیوود را می‌گردانند برخلاف تصور دست‌نشانده سیستمی که در آن فعالیت می‌کنند نیستند. آنها مانند پیشنیان‌شان تمام تلاش‌شان را می‌کنند که وارد سیستم شوند. وقتی وارد شدند تمام تلاش‌شان را به کار می‌گیرند تا سیستم را محکم‌تر کنند. بقای آنها به بقای سیستم وابسته است. به همین خاطر آنها به بهترین مدافعان سیستم تبدیل می‌شوند. منظورمان از سیستم هم کلیت ساختار سیاسی و اقتصادی آمریکاست.

مدیران و رهبران هالیوود آدم‌های معمولی اما باپشتکاری هستند که تمام تلاش‌شان را می‌کنند تا در راستای اهداف سیستم باشند. این در حالی است که سیستم هیچ گاه به صورت مدون نمی‌گوید که چه می‌خواهد. اما مدیران و رهبران هالیوود آن کاری را می‌کنند که سیستم می‌خواهد و در کنار این سود مالی خودشان را هم دارند. اگر کسی بخواهد ضد سیستم باشد به آرامی کنار گذاشته می‌شود.

می‌گویند در یک رستوران اگر یک پیش‌خدمت تندتر و بهتر از بقیه کار کند یا برعکس کندتر و ضعیف‌تر از بقیه کار کند، به گونه‌ای که بقای سیستم خدمتکارها را به خطر بیندازد خود خدمتکارها او را تنبیه می‌کنند و از گروه بیرون می‌اندازند. داستان هالیوودی‌ها هم این چنین است.

متن کامل این یادداشت را در شماره ۳۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات بخوانید.

بنیانگذارن یهودی هالیوود

نام کمپانی: پارامونت

سال تاسیس: ۱۹۱۲

موسس: آدولف زوکر

اصلیت: مجارستان

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: ارتقای موقعیت اجتماعی‌اش، پذیرفته شدن در میان هنرمندان مقبول عرصه‌های ادبیات و تئاتر

از چی بدش می‌آمد: باختن، دروغ شنیدن

قبلش چه کار می‌کرد: تجارت خز، سرگرمی

درموردش چه می‌گویند: نامنعطف، سخت‌گیر، خونسرد، خوددار

فیلم‌های معروف کمپانی: پدرخوانده، آناستازیا، زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند، فیلم‌های هیچکاک از جمله سرگیجه و روانی، تایتانیک، سوپر ۸، شاترآیلند، مورد عجیب بنجامین باتن، زودیاک، شغل ایتالیایی، کونگ‌فو پاندا، ایندیانا جونز، مرد آهنی، ترانسفورمرز، فارست گامپ، ترومن شو

نام کمپانی: یونیورسال

سال تاسیس: ۱۹۱۲

موسس: کارل لیملی

اصلیت: آلمانی- ۱۸۶۷

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: شهرت و تایید توسط دیگران، شرط‌بندی

قبلش چه کار می‌کرد: پادویی، خرمن کردن گندم، کار دفتری، حسابداری

فیلم‌های معروف کمپانی: ای‌تی موجود فرازمینی، ژوراسیک پارک، کینگ‌کنگ، یک ذهن زیبا، آمریکن پای، گنگسترهای آمریکایی، رابین هود، شیندلر لیست، میامی وایس، صورت زخمی، کازینو، بچه دزدی، فرزندان انسان

نام کمپانی: مترو گلدوین میر

سال تاسیس: ۱۹۲۴

موسس: لوییس بی. میر

اصلیت: روسیه – ۱۸۸۴

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: کامل بودن و خودنمایی افراطی

قبلش چه کار می‌کرد: جمع کننده آهن قراضه

درموردش چه می‌گویند: افراطی، پدرسالار، خودپرست گزافه‌گو، احساساتی

فیلم‌های معروف کمپانی: برباد رفته، دکتر ژیواگو، شبکه، مجنون، دختری با خالکوبی اژدها (با همکاری کلمبیا)، کازینو رویال (با همکاری کلمبیا)، سریال‌های پلنگ صورتی، تلما و لوئیس.

نام کمپانی: برادران وارنر

سال تاسیس: ۱۹۲۳

موسس: آلبرت، هری، سم و جک وارنر

فیلم‌های معروف کمپانی: کازابلانکا، شاهین مالت، سوپرمن، بتمن، تام و جری (سریال)، ۱۱ یار اوشن، هری پاتر، ماتریکس و ارباب حلقه‌ها، شوالیه تاریکی، سایه‌های تاریکی برمی‌خیزد، جی ادگار، شرلوک هولمز (بازی سایه‌ها)، تلقین، هنرمند، بانی و کلاید، پرتقال کوکی، بعدازظهر سگی، همه مردان رییس جمهور، ماموریت، رابطه‌های خطرناک، رفقای خوب، نابخشوده، مسیر سبز، عزیز میلیون دلاری، جدامانده، نامه‌هایی از ایوو جیما، مایکل کلایتون، نقطه کور، میلیونر زاغه‌نشین

 

جک وارنر

از چی خوشش می‌آمد: آبروریزی (خصوصا اگر آبروی برادرش باشد)

قبلش چه کار می‌کرد: خواننده گروه‌های محلی، سوپرانوی گروه دوره‌گرد وودویل

درموردش چه می‌گویند: گستاخ، کمدین ناموفق، زمخت، بدزبان، سطحی، خودنما، کله‌شق و اعصاب خردکن

 

هری وارنر

از چی خوشش می‌آمد: وحدت خانواده

قبلش چه کار می‌کرد: شاگردی در مغازه پدرش، فروش دوچرخه

درموردش چه می‌گویند: دقیقا عکس جک، عاقل، محافظه‌کار، حواس جمع، ساده، خودمانی، خوش‌مشرب، وفادار به خانواده و اخلاق‌گرای متعصب

نام کمپانی: کلمبیا

سال تاسیس: ۱۹۱۹

موسس: هری کان

اصلیت: آلمان، متولد ۱۸۹۱ نیویورک

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: قدرت

قبلش چه کار می‌کرد: آواز خواندن در تئاتر، کارمند کشتیرانی، کلاهبرداری به شیوه‌های مختلف

درموردش چه می‌گویند: قلدرمآب، خودپسند، استراتژیستی زبردست

فیلم‌های معروف کمپانی: کازینو رویال، داوینچی کد، اسپایدرمن، ۲۰۱۲، دختری با خالکوبی اژدها، رزیدنت اویل: قصاص، جک و جیل، مانیبال، شبکه اجتماعی، همه مردان شاه، لارنس عربستان، دکتر استرنج‌لاو یا: چگونه یاد گرفتم که نگرانی را از خود دور کنم و به بمب عشق بورزم، مردی برای تمام فصول، راننده تاکسی، کریمر علیه کریمر، آخرین امپراتور، رهایی از شاوشنگ

 

مینا والی (Mina.vali@gmail.com)

متن کامل را در شماره ۳۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات بخوانید.

چرا مدیران رسانه مدیریت رسانه نمی‌‌خوانند؟

معروف‌ترین معلم و محقق استراتژی رسانه در جهان از فاصله علم و عمل مدیریت رسانه می‌گوید

چرا مدیران رسانه علاقه‌ای به مدیریت رسانه ندارند و در این رابطه چه می‌توان کرد؟

لوسی کونگ

مدرسه بازرگانی بین المللی یونکوپینگ، سوئد

مترجم: طیبه خداوردی

Taybe. khodaverdi@gmail. com

یک مثل قدیمی می‌گوید: «مراقب آنچه آرزو می‌کنید باشید، چون ممکن است دقیقاً‌‌ همان را دریافت کنید.» بر اساس آنچه که مدت‌ها گفته شده، ماموریت رشته ما (مدیریت رسانه) باید ساختن پلی میان تئوری و عمل باشد، پس طی ۱۸ ماه گذشته دقیقاً همین کار را باید انجام می‌دادم و این خود تجربه‌ای تأمل‌برانگیز بود.

اگرچه نخستین شغل حرفه‌ای من در انتشار کتاب بود، جایی که با تلاش بسیار درجات شغلی را از دستیار ویراستار به مدیر چاپ طی کردم، در میانه راه مسیرم را عوض کرده و «به سوی» حیطه آکادمیک قدم نهادم، جایی که با تلاش بسیار PhD و کسب قابلیت‌ها را پشت سر گذاشتم. طی این روند، تا حد زیادی ابزارهای غیر رسمی مدیریتی را که در انتشارات «رندوم‌هاوس» (که تا اندازه‌ای ابداع خودم و تا اندازه‌ای هم از کتاب‌های کسب ‌و کار ربوده بودم)‌‌ رها کرده و مفاهیم پیچیده‌تری را برای مدیریت در رسانه اتخاذ کرده بودم.

تن‌ها طی ۱۸ ماه گذشته جزئی از هیأت نظارت بر خدمات عمومی رادیو تلویزیون سوئیس شدم، نقشی نیمه وقت که با این وجود مسئولیت سنگین حقوقی توسعه استراتژی را برعهده داشتم. چند ماه بعد، از من خواسته شد تا در طراحی و اجرای یک دوره پیشرفته رهبری برای بخش خلاقیت در انگلستان همکاری کنم. بنابراین تا اندازه‌ای به «آن سوی قبلی» بازگشتم.

به نظرم هر دو این ابداعات بر اساس کارهای آکادمیک‌ام صورت گرفته است. هرچند، زمانی‌که به آن سوی قبلی بازگشتم، تقریبا خیلی سریع برایم روشن شد که دانش آکادمیک مشابه، در حقیقت خیلی با موضوع مرتبط نبوده -قطعاً این امر بدون یک بازسازی کامل صورت نمی‌گرفت؛ کاری که درست مانند اقتباس تمام مولفه‌هایی بود که آن را به عنوان یک بورسیه آکادمیک «آبرومند»

می‌ساخت.

مواد آکادمیک بیش از اندازه انتزاعی و مبهم به نظر می‌رسند، تا بتوان آن‌ها را در عمل مورد استفاده قرار داد، و پر از واژگان غیر قابل نفوذند.

لوسی کونگ در ادامه می‌گوید:

بنابراین با استفاده از فرصتی که برای ارتقای حوزه‌ کاری‌ام ایجاد شد، اینجا در «کلام کارگزار» نتایج کلیدی که در دوران خودم جهت ایجاد پل میان جهان‌های تئوری و عمل بدان رسیده‌ام را ارائه می‌کنم.

متن کامل این یادداشت خواندنی را در شماره ۳۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات بخوانید.

تفکر استراتژیک چه تفاوتی با مدیریت استراتژیک دارد؟

در دو مطلب قبلی سری مطالب مدیریت و کسب و کار به زبان ساده در مورد تفکر استراتژیک صحبت کرده بودم. در یک مطلب هم  در مود هدف‌گذاری صحبت کردم. اما پیش از آن و در این متن می‌خواهم در مورد تفاوت دو مفهوم بگویم: تفکر استراتژیک و مدیریت استراتژیک. در دو متن قبلی (اینجا و اینجا) در مورد تفکر استراتژیک صحبت کردیم نه مدیریت استراتژیک. هر چند که این مفاهیم در ارتباط نزدیک با یکدیگر هستند اما با هم تفاوت اساسی دارند. مدیریت استراتژیک حوزه وسیعی از مطالعات مدیریت و کسب و کار است. سوال اساسی در این حوزه این است که کسب و کارها برای موفقیت در رقابت نفس‌گیر چه باید بکنند.

دکتر کریس پترسون استاد دانشگاه ایالتی میشیگان مدیریت استراتژیک را این گونه تعریف می‌کند: پیاده‌سازی هنرمندانه نقشه بازی یک سازمان برای ۳ منظور: ایجاد ارزش برای مشتری، به دست آوردن مزیت رقابتی پایدار و رسیدن به اهداف کارایی.

او با الهام از آموزه‌های پیتر دراکر تفاوت مدیریت عملیاتی و مدیریت استراتژیک را چنین بیان می‌کند:

پرسش مدیریت عملیاتی: آیا ما کارها را درست انجام می‌دهیم.

پرسش مدیریت استراتژیک: آیا ما کارهای درست را انجام می‌دهیم.

از این نظر تفکر استراتژیک یعنی این که از خودمان بپرسیم که آیا در بخش، اداره، واحد، معاونت، دپارتمان یا هر چیز دیگری از سازمان، و در خود سازمان به طور کلی در حال انجام کارهای درست هستیم؟

متفکر استراتژیک با داشتن طرح مشخص از بین تمام تصمیم‌های ممکن آن تصمیمی را که در راستای اهداف استراتژیک است انتخاب می‌کند. همچنین متفکر استراتژیک به تغییرات محیطی هم حساس است. دکتر پترسون برای این که نشان دهد تفکر استراتژیک چیست آن را با ۶p   نشان می‌دهد: طرح (plan) می‌خواهید چه کار بکنید؟ اقدام (ploy) برای پیروزی در رقابت می‌خواهید چه بکنید؟ الگو (pattern) تبدیل موفقیت به یک روند ثابت موقعیت (Position) ایجاد و نشستن در یک موقعیت خاص در بازار هدف (purpose) هم‌نوایی همه سازمان با هم حرکت (push) اهدافی که سازمان را به پیش می‌رانند.

یک کتاب تفکر استراتژیک رایگان را از اینجا دانلود کنید.

روزنامه‌های ما باید سود‌ده شوند

دوست خوب و گرامی‌ام آقای امیر عباس تقی‌پور در یادداشت سردبیر شماره آخر مدیریت ارتباطات موضوع مهمی را مطرح کرده است. او در یادداشتی با عنوان به هم خوردن تعادل منابع و مصارف در مطبوعات و چند پیشنهاد نگاهی به وضعیت این روزهای مطبوعات داشته است. او در این یادداشت نوشته است:

روند تولید نشریات چاپی به دلیل گران شدن ابزار و وسائل مورد نیاز و بویژه کاغذ، با مشکلات عدیده‌ای روبرو شده است. در روزهای اخیر اخبار بیشتری از کاهش تعداد صفحات، تأخیر در انتشار و یا توقف انتشار مطبوعات، به دلیل مسائل اقتصادی منتشر می‌شود. در این میان، مطبوعات مستقل و تخصصی بیش از مطبوعات دولتی و یا وابسته به جناح‌های سیاسی و پایگاه‌های قدرت، آسیب‌پذیرند.

او چند پیشنهاد داده که پیشنهاد می‌کنم حتما آنها را بخوانید. این یادداشت در ادامه یادداشت تقی‌پور است.

واقعیت این است که در تاریخ روزنامه‌نگاری ایران تاکنون دو مقوله مهم مورد توجه قرار گرفته است: فرم و محتوی.

روزنامه‌نگاری در ایران ابتدا با محتوی شروع شد. در ابتدا روزنامه‌های ما زشت و شلخته بودند و پر از متن. اتفاق مهم دیگری که در روزنامه‌نگاری ایران افتاد توجه به فرم بود. در ۲۰ سال گذشته روزنامه‌نگاران ایرانی آموختند که محتوی پادشاه است، اما این فرم است که حرف اول و آخر را می‌زند. محتوی بدون فرم الکن است و کاری از پیش نمی‌برد. بنابراین تا امروز روزنامه‌نگاری ایران اهمیت فرم و محتوی و رابطه این دو را خوب درک کرده است. اما اتفاق مهمی که باید بیفتد خارج از حوزه فرم و محتوی است. اتفاق باید در زمینه مدیریت و اقتصاد رسانه بیفتد. حالا وقت آن است که روزنامه‌نگاران ایرانی بیاموزند که فرم و محتوی همه چیز نیست. وقت آن است که بیاموزند فرم و محتوی هر چقدر هم که خوب باشد باید در بستر یک نظام مدیریت رسانه ای مطلوب اتفاق بیفتد. شما هر چقدر در زمینه محتوی و فرم توانمند باشید اما نتوانید به سود برسید، راه را اشتباه رفته‌اید.

در چند ماه گذشته و با گرانی کاغذ و تورم خیره‌کننده، هزینه‌ها بسیار بالا رفته است. راه حل مدیران روزنامه در ایران هم در این چند مورد خلاصه شده است:

  • [badlist]
    • کاهش کیفیت (زدن از مطلب و آب بستن)
    • کاهش کمیت (کاهش تعداد صفحه یا احیانا تیراژ)
    • افزایش قیمت
    • درخواست برای کمک‌های دولتی

    [/badlist]

  • متاسفانه تصور غالب هم این است که یا باید از روزنامه‌نگاران حمایت کرد یا آنها از این مملکت می‌روند و از غربی‌ها پول خواهند گرفت. تصور اشتباهی که در سال‌های گذشته بسیاری از روزنامه‌نگارانی که راهی تلویزیون‌ها یا سایت‌های فارسی زبان خارج از کشور شده‌اند هم بر آن دامن زده‌اند. بنابراین ما یک دو قطبی اشتباه ترسیم کرده‌ایم: یا باید به روزنامه‌نگار پول داد تا او در این مملکت کار کند یا او این مملکت را ترک می‌کند و می‌شود بلندگوی استکبار و استعمار.
  • در رسانه‌ای ندیدم که این روزها بگویند باید بنشینم و ساختارمان را تغییر بدهبم. باید بنشینم و راهبردهایم را تغییر بدهیم. باید بنشینم و ببینیم که چگونه می‌توانیم در زمینه تامین مالی اتفاقات خوبی را ایجاد کنم.
  • پیش از این در قصه استراتژی نوشته بودم که رسانه‌های ما هنوز ارزش استراتژی را جدی نگرفته‌اند. (اینجا) در سری نوشته‌های راهنمای مدیریت شروع کردم و داستان‌های مدیریتی که مدیران رسانه باید بدانند را مرور کردم که هنوز ادامه دارد. پیش از این هم در ویژگی‌های یک مدیر رسانه موفق نوشته بودم که یک مدیر رسانه موفق باید تسلط بالایی بر مبانی مدیریت و اقتصاد رسانه داشته باشد. (اینجا) اما این‌ها کافی نیست.

رسانه‌های ما به طور عام و روزنامه‌های ما به طور خاص باید از خود بپرسند که در مورد این مفاهیم چه کرده‌اند:

[checklist]

  • تفکر استراتژیک
  • هدف‌گذاری
  • تصمیم‌گیری
  • بودجه‌ریزی
  • مدیریت مالی
  • مدیریت پروژه
  • مدیریت بازاریابی
  • تمرکز بر مشتری
  • استخدام کارکنان
  • مسیر شغلی
  • ارزیابی عملکرد
  • تعدیل کارکنان
  • حفظ کارکنان

[/checklist]

مشکلاتی که مطبوعات ما امروز به آن مواجه شده‌اند چیز عجیبی نیست. در سیر تکاملی مطبوعات در ایران این اتفاقی بود که دیر یا زود، می‌افتاد. این چالشی است که فرصت‌های بزرگی در دل آن نهفته است. ما اولین آدم‌هایی نیستیم که با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم. همین الان نشریه‌ای مانند نیوزویک در حال تعطیلی نسخه چاپی خود است. چرا؟ چون توان تامین مالی برای نسخه چاپی را ندارند و در چند ماه آینده نیوزویک فقط نسخه آنلاین خواهد داشت. در نهایت گمان می‌کنم در دوره سرنوشت‌سازی هستیم که در صورت استفاده صحیح و مناسب از آن به دوره درخشانی وارد خواهیم شد. ان‌شاا…

پ.ن. پیشنهادهای آقای تقی‌پور را یک بار دیگر مرور کنید.

مسئله زن برای مدیران رسانه

بیشتر مدیران رسانه ما تصور می‌کنند از سلاحی قوی در مقابله با رسانه‌های غیرایرانی برخوردار نیستند. منظور از سلاح قوی هم توانایی نمایش زن و تصویر زنانگی آنهاست. رسانه‌ها غیر ایرانی از دو جاذبه جنسی و خشونت در جذاب ساختن برنامه‌های رسانه‌ای استفاده می‌کنند. اما رسانه‌های ما از یکی از این دو سلاح استفاده نمی‌کنند ودر مقابل به صورت دیوانه‌واری از خشونت استفاده می‌کنند. اخیرا که برخی سینماگران با محدوده جذابیت‌های جنسی به طور عمیق‌تری نسبت به گذشته مماس شده‌اند، دیدیم که چه بحث‌هایی راه افتاد. ممکن است بگویید پیش از این هم در سینما زن‌هایی حضور داشتند که از جاذبه‌هایشان استفاده کردند. اما ببینید، بیشتر خانم‌های جذابی که تصاویرشان را در سایت‌های مثل نیک‌صالحی دست به دست می‌کنند در چه سطحی قرار دارند. عموما بازیگران سطحی و رده‌چندمی هستند که معمولا نقش‌های بی‌مایه بازی می‌کنند. هیچ کدام جدی نبودند. اما امسال و در جشنواره فیلم فجر فیلم‌هایی نمایش داده شدند که دست روی مسائل جدی گذاشتند. بازیگران جدی داشتند. نقش‌های جدی داشتند. به نظر می‌رسد مسئله‌ای به نام نمایش زنانگی زنان ذهن مدیران رسانه ما را مشغول کرده است.

تاکنون در تلویزیون ما زنان مردتر از مردان ظاهر شده‌اند. هیچ زنی بر روی زنانگی‌اش تاکید نکرده است. حتی در برنامه‌هایی که برای زنان خانه‌دار ساخته می‌شود گویی در پشت چهره زنان مجری، یک مرد پنهان شده است. تک و توک مجری‌هایی هم که بر روی زنانگی‌شان تاکید کردند خیلی سریع به وادی لوس و لوس بازی افتادند و محو شدند. این مشکل در مورد مجری‌های مرد کم‌تر است و دست آنها بازتر است. چرا؟

مدیران رسانه ما تصور می‌کنند توان مقابله با رسانه‌هایی که خارج از ایران هدایت می‌شوند را ندارند. چون آنها می‌توانند از جذابیت‌های زن استفاده کنند. آنها می‌توانند زنان سرلخت نشان دهند. آنها می‌توانند شلوار جین تنگ پای زن‌ها کنند و پر و پاچه‌ خانم‌ها را عرضه کنند. آنها می‌توانند دامن‌های کوتاه معروف به مینی‌ژوب پای زن‌ها کنند و پای لخت آنها را بریزند وسط برنامه. آنها می‌توانند نیم‌تنه‌های تنگ تن زن‌ها کنند و جوری همه چیز را بچینند که همیشه یک خط وسط سینه زن‌ها دیده شود. آنها می‌توانند آرایش‌های تند و بتونه‌کاری‌های شدید روی زن‌ها پیاده کنند. در حالی که آنها می‌توانند، ما نمی‌توانیم. مدیران ما تصور می‌کنند مجبوریم حجاب به روی زن‌ها بکشیم و آنها را از حرکت‌ها و ناز و ادا و عشوه‌هایی که نشان می‌دهد این‌ها زن هستند خودداری کنیم.

متاسفانه این طیف مدیران که تعدادشان هم کم نیست هم با مسئله حجاب سطحی روبه‌رو می‌شوند هم با مسئله رسانه. آنها تصور می‌کنند رسانه برای جذاب بودن دقیقا باید همان کارهایی را انجام دهد که رسانه‌های غیر فارسی زبان انجام می‌دهند. به همین خاطر آنها خود را بازنده می‌دانند و تلاش‌شان را بیهوده. حال آن که گناه ما گردن دیگری نیست. ما اگر بتوانیم برنامه سرگرم‌کننده بسازیم هیچ نیازی به نمایش پر و پاچه نداریم. مشکل جای دیگری است. ما معلول را علت گرفته‌ایم. کدام الگوی عمل رسانه‌ای به ما گفته که برای جذاب شدن حتما باید زنان را این طور و آن طور نشان داد؟

اشتباه آقایان این است که تصور می‌کنند برنامه و رسانه موفق برنامه‌ و رسانه ای است که باعث می‌شود رسانه‌های غیر ایرانی را به خاک سیاه بنشاند. آقایان هنوز باور نکرده‌اند که دیگر نمی‌توان از سبد خانواده‌های ما تماشای محصولات رسانه‌ای متفاوت را محو کرد. ما تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که جایی بین این سبد برای خودمان باز کنیم. هنر ما می‌تواند این باشد که کنار خبرهای بی‌بی‌سی و برنامه‌های سرگرم‌کننده من و تو و سریال‌های جم و موزیک‌ویدیوهایی پی‌ام‌سی، ما هم جایی برای خودمان باز کنیم. ما نمی‌توانیم و نباید برویم بفرمایید شام بسازیم. ما باید برنامه دیگری بسازیم که کنار بفرمایید شام دیده شود. همین!