اینترنت چیست؟

این نوشته برگرفته از بخشی از پایان‌نامه کارشناسی ارشدم است و بعد از خواندن این نوشته علیرضا مجیدی (نه! فناوری نه مجرم است، نه منجی!) تشویق شدم که اینجا منتشر کنم.

Brain-Internet

در جامعه اطلاعاتی یا معرفتی امروز، اینترنت ابزاری قدرتمند برای خلق مدل‌های جدید کسب و کار و برگ برنده سازمان‌ها در فضای فشرده رقابتی است. جفری اشتیبل می‌گوید اینترنت بیش از یک سری شبکه‌های کامپیوتری به هم پیوسته است . او می‌گوید اینترنت تکرار مغز انسان در خارج از بدن آدمی است. سازمان‌ها تنها زمانی می‌توانند به مزیت رقابتی پایدار دست یابند که مشابهت مبانی، ساختارها و کارکردهای اینترنت با مغز انسان را درک کنند. مانوئل کستلز زمانی درباره اینترنت گفته بود که اینترنت در کلیت و اجزا مانند مغز انسان عمل می‌کند، اما شاید درست‌تر آن باشد که بگوئیم اینترنت یک مغز است، نه این که اینترنت مانند یک مغز است. این نکته تفاوت اینترنت و کامپیوتر است.

کامپیوتر تقلیدی از برخی کارکردهای مغز آدمی است و تلاش می‌کند شبیه مغز باشد، در حالی که اینترنت خود مغز است. چرا؟ چون اینترنت دارای روحی فراتر از خود است که بر فعالیت‌ها و رفتارهای خودش نظارت می‌کند، دقیقا مانند مغز که علاوه بر نظارت بر باقی بدن بر خودش هم نظارت دارد. مغز انسان گنگ است و این گنگی دلیل تیز و زیرک بودن آن هم هست. اینترنت برخلاف ابرکامپیوتر‌های قدرتمند دارای نقاط ضعفی مشابه مغز انسان است و البته به صورتی مشابه هم هوشمند است. بنابراین تفکر انسانی از طریق ساخت ابرکامپیوتر‌های قدرتمند محقق نخواهد شد؛ بلکه نتیجه یک رویکرد شبکه‌ای است که نقاط ضعف تفکر انسانی را هم تقلید کند. در این دیدگاه، هوش یک پدیده تظاهری است که برای هوشمند بودن باید تظاهر به هوشمندی کرد؛ این تظاهر در همه ابعاد حتی در ضعف‌ها هم دیده شود. ادامه خواندن “اینترنت چیست؟”

۱۰ کتاب فوق‌العاده برای کمک به بهتر فکر کردن، کارآفرینی و ارتباط برقرار کردن

نویسنده: گای رینولدز،

ترجمه: رسول قربانی،

[highlight color=”eg. yellow, black”]

این مطلب اولین بار در کافه مدیا منتشر شده است.

[/highlight]

در مورد بهبود فزاینده و پیوسته شخصی، من تعدادی کتاب را در زیر لیست کرده‌ام که در سال گذشته آنها را یا خواندم و یا بازخوانی کردم و ممکن است شما هم بخواهید به عنوان بخشی از سیر پیشرفت پیوسته خودتان آنها را بخوانید.

۱٫ مغز شما در کار: استراتژی‌هایی برای غلبه بر حواس‌پرتی، بازیابی تمرکز و دقیق‌تر کار کردن در تمام طول روز. در طول ده بیست سال گذشته دانشمندان کشفیات مهمی در مورد مغز و اینکه مغز چطور کار می‌کند انجام داده‌اند. دیوید راک عصب شناس نیست اما مفسر عصبی خوبی برای شواهد علمی است و به خوبی و با اصطلاحات ساده توضیح می‌دهد که مغز چطور کار می‌کند و اینکه چطور درک و فهم خودمان از مغز می‌تواند ما را در مدرسه، محل کار و دیگر جاها کمک کند.

۲٫ برای چگونگی یادگیری مردم طراحی کنید: این کتاب ساده و خوشخوانی است. اگر شما درباره یادگیری الکترونیکی، مغز و حافظه زیاد مطالعه کرده‌اید شاید این کتاب چیز جدید زیادی برای گفتن به شما نداشته باشد اما محتوای خوبی برای متخصصان و دانشجویان دارد که می‌تواند به آنها کمک کند تا بفهمند مردم چگونه یاد می‌گیرند و اینکه چطور آزمون‌های آموزشی (مثل سخنرانی) که به بهتر درگیر کردن شونده‌گان کمک می‌کند طراحی کنند.

۳٫ ۱۰۰ چیز که هر طراح نیاز دارد که درباره مردم بداند: از چگونگی تقسیم شدن این کتاب به ۱۰۰ بخش ۱ تا ۳ صفحه‌ای خوشم می‌آید که توانسته است اصول کلیدی و توصیه‌های کاربردی را در هر کدام از این بخش‌های کوچک به خوبی ارائه کند. از آنجایی که این کتاب بسیاری از زمینه‌ها را پوشش می‌دهد ممکن است در بعضی از زمینه‌ها به طور عمقی به موضوع نپرداخته باشد اما برای بیشتر مردم یک اساس ابتدایی خوب یا یک مرور موثر بر اصول اساسی است. زمینه‌های پوشش داده شده این‌ها را شامل می‌شود: مردم چطور می‌بینند، مردم چطور می‌خوانند، مردم چطور به خاطر می‌آورند، مردم چطور فکر می‌کنند، مردم چطور توجه‌شان را متمرکز می‌کنند، چه چیزی به مردم انگیزه می‌دهد و برخی دیگر. من فکر می‌کنم این کتابی است که به بسیاری از مردمی که آن را می‌خوانند کمک خواهد کرد که دیدنی‌های بهتری طراحی کنند و به شیوه‌های جالب توجه‌تر ارتباط برقرار کنند.

۴٫ خلق مدل تجاری: کتاب کوچکی برای خیال‌گراها، تغییر دهندگان بازی و چالش‌گراها. کتاب خوش طرحی است. این کتاب به این عنوان شناخته شده است “کتابی برای خیال‌گراها، تغییر دهندگان بازی و چالش‌گراها که در تلاش به مبارزه کشیدن مدل‌های تجاری منسوخ و طراحی کارآفرینی آینده هستند.” حتی اگر شما نیازی به طراحی یک مدل تجاری جدید نداشته باشید، در این کتاب درس‌هایی وجود دارد که تفکر شما را به چالش می‌کشد و به شما کمک می‌کند تا عقاید و اهدافتان را روشن کنید. آمازون می‌گوید این کتاب برای کننده‌هایی طراحی شده است که آماده‌اند تا تفکر قدیمی را رها کنند و در عوض مدل‌های جدید خلق ارزش را با آغوشی باز بپذیرند. این کتاب ساده، دیداری و واضح است.

۵٫ ملاقات‌های حضوری: چطور تصاویر، ورقه‌های استیکی نوت و تصویرسازی ایده می‌تواند بهره‌وری گروهی را افزایش دهد. من به عنوان شخصی که عاشق وایت‌بورد و ابزار شبیه به آن هستم ایده‌های این کتاب را بسیار نیروبخش یافتم. نمی‌توانم بهتر از آمازون این کتاب را به اختصار معرفی کنم: “کتاب ملاقات‌های حضوری توضیح می‌دهد که چطور هر کسی می‌تواند از ابزاری دیداری استفده کند و این که چطور این ابزار در وسیع‌ترین مرکز تجاری تکنولوژیکی جهان، سیلکون ولی، مورد استفاده قرار می‌گیرند تا هم کار گروهی مجازی و هم کار گروهی رو در رو را سهولت بخشند. این منبعِ فوق‌العاده تصویر نگاری شده و پویا به سران جلساتی، سخنرانان و مشاوران مقدار زیادی ابزار‌ و ترفند به آنها نشان می‌دهد.” من در تلاش بوده‌ام تا بسیاری از اصول و تکنیک‌های بحث شده در این کتاب را در سمینارها و کلاس‌های درس دانشگاهم استفاده کنم. به نظر من این کتاب اگرچه هدفش کارآفرینان و متخصصان تجاری است اما برای معلمان و استادان دانشگاه‌ها هم می‌تواند بسیار موثر و مفید باشد. در آن بحث‌های خوبی بر روی استفاده از زبان دیداری برای سهولت بخشیدن و ارائه به گروه‌ها هست.

۶٫ تحول بازی: یک کتاب بازی برای کارآفرینان، قانون شکنان و ایجادکننده‌های تغییر. من طرفدار پر و پا قرص یک بازی جدی هستم. بازی و مدرسه – همین‌طور بازی و کار- معمولا به عنوان مفهوم‌هایی متناقض در نظر گرفته می‌شوند با این حال که، این بازی‌ها هستند که ما به کمکشان کاوش می‌کنیم، کشف می‌کنیم و می‌آموزیم. نویسندگان کتاب تحول بازی آن را بیان می کنند. در این کتاب ۸۳ بازی معرفی شده است که به سادگی و روشنی توضیح داده شده‌اند. شما می‌توانید بازی‌های در خور نیاز و شرایط‌تان را انتخاب کنید. تمام بازی‌ها (یا “فعالیت‌ها” اگر بازی در محیط کاری شما کلمه ترسناکی است) می‌توانند به شما کمک کنند که شنوندگانتان را شریک و درگیر در جلسه، سمینار یا کلاستان کنید.

۷٫ اصول جهانی طراحی، بازبینی شده و به روز شده: ۱۲۵ راه برای افزایش به کارگیری، درک نفوذی، افزایش جذبه، تصمیمات طراحی بهتر گرفتن و آموزش از طریق طراحی. این یک کتاب فوق‌العاده است که من از سال ها پیش آن را به دیگران توصیه کرده‌ام. این نسخه دوم کتاب است که شامل تعداد زیادی مفاهیم جدید که به خوبی و زیبایی در یک کتاب ۲۷۲ صفحه‌ای جای داده شده‌اند. این یک کتاب مرجع عالی برای هر کسی است اما مخصوصا برای طراحان، مهندسان، معماران و دیگر متخصصان خلاق (و دانش آموزان) که می‌خواهند بیاموزند تا فهمشان از طراحی را بهتر و گسترده‌تر کنند. این کتاب آموزنده، اطلاعات دهنده و الهام بخش است. عاشق این کتاب کلاسیک می‌شوید.

۸٫ خلاصه از این حرفا دیگه: چکار کنیم وقتی کلمات کارساز نیستند. این یکی از بهترین کتاب‌های دن روم است. من یک نسخه جدید از کتاب را به طور رایگان دریافت کردم که جملات من در جلد پشت کتاب نوشته شده بود: من واقعا فکر می‌کنم این کتاب عالی است. البته این اصطلاح، اصطلاح خوبی است اما دن هم درست می‌گوید وقتی می‌گوید ما با گفتن اصطلاح “خلاصه از این حرفا دیگه” نادیده گرفته می‌شویم. تصاویر، طرح‌ها و دیگر چیزهای دیداری نوشدارویی برای ایده‌ها بد نیستند، اما تکنیک‌ها و دیدگاه‌های یافته شده در “تفکر روشن” می‌توانند به بوجود آمدن ایده‌های خوب کمک کنند تا اینکه در اصطلاح “خلاصه از این حرفا دیگه” گم شوند. البته این کتاب بسیار تصویری است و مفاهیم و تکنیک‌ها در آن به کمک مثال‌های مختلف و جالب از دنیای واقعی توضیح داده شده‌اند.

۹٫ جای خالی دشمن شما نیست: یک راهنمای ابتدایی برای دیداری ارتباط برقرار کردن از طریق طراحی چندرسانه‌ای، وب و گرافیک. این کتاب کمی شبیه کتاب غیرطراحان در طراحی است اما محتوایش بسیار متفاوت است. کتاب مقدماتی بسیار خوبی است برای تمام متخصصان و دانش آموزان طراحی گرافیک که حتی اگر دلیلی هم برای خریدنش نداشته باشند بهترین دلیل خریدنش می‌تواند داشتن کتابی در قفسه کتابخانه‌شان باشد که می‌توانند هر وقت یکی از دوستان یا همکارانشان خواست در مورد اصول طراحی بداند به آنها قرض بدهند تا از آن فایده ببرند. در واقع در ارائه هیچ چیز به خودی خود نیست، اما بسیاری از مفاهیم می‌توانند در ارائه طرح بکار گرفته شوند. یک کتاب طراحی خوب با انباشته‌ای از مثال‌های دیداری.

۱۰٫ ذن خلاقیت: بهبودبخشی زندگی هنریتان. این کتاب جدیدی نیست اما کتابی است که همیشه پیشنهاد کرده‌ام. کتاب‌های بسیاری در رابطه با خلاقیت نوشته شده اند اما این یکی مورد علاقه من است. ساده، زیرک، الهام بخش و کاربردی. عقیده های این کتاب ممکن است به شما دیدگاه و بینش کاملا متفاوتی برای نگاه کردن به دنیا بدهد و در نتیجه‌اش رفتن به سوی تلاش‌های خلاقانه خودتان. این از آنجور کتاب‌هایی است که می‌توانید آن را بخوانید و دوباره سال‌ها بعد آن را بخوانید و لذت ببرید و از آن بیاموزید (همانطور که من این کار را کردم). این یک کتاب کلاسیک است.

 

حالا که فکرش را می کنم می‌بینم این لیست ده کتابی در واقع شمل یازده کتاب می‌شود.

۱۱٫ ذن ارائه: ایده‌های ساده بر روی ادا و طراحی ارائه (ویرایش دوم). کتاب جدیدی است برای سال ۲۰۱۲٫ ویرایش دوم کتاب اول ذن ارائه من است. این کتاب همان کتاب ویرایش اول است اما من خیلی از دومی راضی‌تر هستم. فکر می‌کنم کتاب بهتری شده است. این کتاب را طوری طراحی کردم که همان دید و احساس کتاب اولی را داشته باشد اما به همراه ۷۰ صفحه بیشتر که شامل یک فصل جدید درباره درگیر کردن می‌شود. بیشتر تصاویر و برخی از مثال‌ها را عوض کرده ام و تصاویر و مثال‌های جدید بهتری را جایشان گذاشته‌ام. چند بخش جدید هم به آن اضافه کرده‌ام مثلا در بخشی ۶ صفحه‌ای هم از کارهای استیو جابز کمک گرفته‌ام.

منبع

کرگدن‌های ذهن‌هایمان را رها کنیم به امان خدا

سال‌ها پیش علی قنواتی مدیر مجموعه مجلات همشهری بود؛ از احسان عمادی و احسان لطفی خواست کارگاهی راه بیندازند و در آن سرگرمی تولید کنند. پیش از کارگاه سرگرمی، کارگاه داستان راه افتاده بود. نفیسه مرشدزاده در راس این کارگاه بود. خانم مرشد زاده و دوستانش در این کارگاه داستان تولید می‌کردند؛ کارگاه سرگرمی هم قرار بود سرگرمی تولید کند. قرار بود در مورد سرگرمی تحقیق و توسعه انجام شود. بنچ‌مارکینگ شود. بست پراکتیس‌ها بررسی شود. ببینیم چه کردند و چه می‌توان کرد. قرار بود چیزهای جدیدی کشف شود. این دو احسان عزیز من را صدا کردند ولی زود گذاشتند و رفتند. علی ماند و حوضش!

از روز اول در فکر انتشار نشریه‌ای برای سرگرمی بودم. اما گروه مجلات به همبن راحتی زیر بار نمی‌رفت. علی قنواتی سخت‌گیری زیادی داشت. هر چند بعدا این سخت‌گیری به یک سهل‌گیری عجیبی تبدیل شد اما من دیگر در مجلات نمانده بودم. اصراری نداشتم نشریه‌ای منتشر کنم که مختص سرگرمی باشد. هنوز خیلی چیز‌ها گنگ بود. هنوز نمی‌دانستیم منظور از سرگرمی چیست. نمونه‌های وطنی کار را خراب کرده بودند و خلاقیت جایی در آن‌ها نداشت.

قنواتی از ایده‌های ما خوشش آمده بود و از ما حمایت می‌کرد. برای تمام مجله‌های گروه شروع کردیم به تولید سرگرمی. من هم محمد امین جعفری را به جمع اضافه کردم. همین طور علیرضا عبدالوهابی. دو تا از بچه‌های خلاق شریفی که علاقمند به سرگرمی بودند و بعدا هر دو برای ادامه تحصیل از ایران رفتند و بار دیگر علی ماند و حوضش.

ایده انتشار نشریه ره به جایی نبرد و همه توان ما شد تولید سرگرمی برای گروه. حسینی آمد. قنواتی رفت. مدتی هم با حبیبی کار کردیم که او هم رفت کتابخانه ملی. ما هم دیگر‌‌ رها کردیم.

بعد که رفتم به مرور بساط سرگرمی برچیده شد. علیرضا جدول در می‌آورد. محمد که علاوه بر عکاسی هنرهای دیگری هم داشت، کار را ادامه داد.

اما بازی به عنوان یک رسانه اهمیت فراوانی دارد و مطمئنم راه خودش را پیدا خواهد کرد.

بازی مثل کرگدن می‌ماند. می‌تواند رام و آرام باشد و زمانی هم که سرکش شود هیچ کس توان مقابله با آن را ندارد.

 

کرگدن‌های ذهنی ۳

کرگدن‌های ذهنی

کرگدن‌ها اگر نقاشی می‌کردند، احتمالا در همه نقاشی‌هایشان یک شاخ، دقیقا وسط نقاشی می‌کشیدند. شاخی که کرگدن حواسش به آن نیست و دنیا را همیشه با آن می‌بیند. این شاخ جلوی دید کرگدن را نمی‌گیرد، ولی دنیای او را متفاوت می‌کند. امانوئل کانت به این شاخ می‌گوید عینک ذهن. باور بفرمائید همه ما کرگدن‌هایی هستیم که دنیا را با عینک‌های ذهنی خودمان می‌بینیم. این فلسفه ستون کرگدن‌های ذهنی است. هر بار در این ستون با یک کرگدن ذهنی از شما پذیرایی خواهم کرد.

بسیاری از ما هر روز صد‌ها و شاید هم هزار‌ها تصمیم می‌گیریم. گاهی این تصمیم‌ها را با منطق و حساب و کتاب می‌گیریم و گاهی هم از روی شهود و کاملا حسی. ما مدام در حال قضاوت کردن هستیم و ممکن است گاهی حتی به فرایند قضاوت کردن هم توجه نکنیم. کرگدن ذهنی قرار است تلنگری باشد برای انسان امروز که گمان می‌کند می‌تواند بی‌طرفانه قضاوت کند.

پارادوکس زنون

معمای هفته پیش در این مورد بود که چرا با اینکه در عالم واقع منطقا یک دونده از یک لاکپشت جلو می‌زند اما در عالم منطق به نظر این اتفاق منطقی نیست.‌‌ همان طور که می‌دانیم لاکپشت موجود سریعی نیست. هر چند اول باید تعریفمان از سرعت را مشخص کنیم اما با توجه به نسبی بودن سرعت واضح است که یک دونده از یک لاکپشت سریع‌تر است. آن چیزی هم که تجربه ما به ما می‌گوید این است که لاکپشت نمی‌تواند به پای دونده برسد. اما چیزی که در مورد معمای شماره پیش باید بگوئیم این است که نویسنده خطای‌شناختی مرتکب شده است. او فرض کرده می‌توان مکان را تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد اما زمان را از قلم انداخته است. جمع بی‌‌نهایت عدد کوچک هم لزوما بی‌‌نهایت نمی‌شود. در واقع نویسنده فرض کرده مکان را می‌توان تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد. اما این تقسیم‌بندی را برای زمان در نظر نگرفته است. اگر مکان را بتوان تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد مطمئنا زمان را هم می‌توان. جمع بی‌‌نهایت قطعه کوچک زمان و مکان هم بی‌‌نهایت نمی‌شود. این تناقض‌نما یا پارادوکس را اولین بار فیلسوف یونانی زنون مطرح کرد. او می‌خواست ماهیت متناقض تفکر بشری را نشان دهد. او با این معما‌ها تا مدت‌ها مردم را گذاشته بود سر کار. او می‌خواست بگوید که جهان یک کل یکپارچه است و قابل تقسیم به اجزای کوچک‌تر نیست. اما ما امروز می‌دانیم که جهان و هر چه در اوست از اجزایی کوچک درست شده است به نام اتم. البته دانشمندان می‌گویند که اتم‌ها هم خود از اجزایی کوچک‌تر به نام پروتون و نوترون و الکترون تشکیل شده‌اند. این اجزا هم خودشان از اجزایی کوچک‌تر تشکیل شده‌اند. اینجا جایی است که زمانی قلمرو فلسفه بود، اما امروز قلمرو فیزیکدانان است. با همه این‌ها، تناقض‌هایی که زنون مطرح کرد هنوز پابرجا هستند و اینکه آیا واقعیت یک پیوستار است و یا از تکه‌های بی‌‌نهایت کوچک تشکیل شده است.

یک مساله لاکپشتی دیگر

معروف است که مردی عادل روزی از بیابانی می‌گذشت. بسیار گرسنه شده بو که در بیابان به لاکپشتی بزرگ و زیبا برخورد. او سوپ لاکپشت دوست داشت. بنابراین بی‌توجه به خواهش و التماس و زاری لاکپشت این بنده خدا را در کیسه کرد و به خانه رفت و یک دیگ آب جوش آماده کرد. او چون عادل بود وقتی جانور را از کیسه بیرون آورد مستقیم داخل آب جوش نینداخت. یک بامبو را روی دیگ گذاشت و لاکپشت را وسط دیگ روی بامبو قرار داد. بعد به لاکپشت گفت اگر توانستنی بدون اینکه توی دیگ بیفتی از روی بامبو به لبه دیگ برسی آزادت می‌کنم!

معمولا همه لاکپشتهایی که ما می‌شناسیم پیر و فرزانه هستند و خودشان ختم روزگارند. اما لاکپشت ما راه دیگری نداشت. یا باید خودش را نجات می‌داد یا می‌شد سوپ لاکپشت. تمام توانش را به کار گرفت و هر طور که بود خودش را به لبه دیگ رساند. مرد عادل از توانایی لاکپشت هیجان‌زده شده بود با شور فراوان گفت: دوباره! دوباره!

لاکپشت چه اشتباهی کرده بود؟

کرگدن‌های ذهنی (۲)

کرگدن‌های ذهنی

کرگدن‌ها اگر نقاشی می‌کردند، احتمالا در همه نقاشی‌هایشان یک شاخ، دقیقا وسط نقاشی می‌کشیدند. شاخی که کرگدن حواسش به آن نیست و دنیا را همیشه با آن می‌بیند. این شاخ جلوی دید کرگدن را نمی‌گیرد، ولی دنیای او را متفاوت می‌کند. امانوئل کانت به این شاخ می‌گوید عینک ذهن. باور بفرمائید همه ما کرگدن‌هایی هستیم که دنیا را با عینک‌های ذهنی خودمان می‌بینیم. و این فلسفه ستون کرگدن‌های ذهنی است. هر بار در این ستون با یک کرگدن ذهنی از شما پذیرایی خواهم کرد.

بسیاری از ما هر روز صد‌ها و شاید هزار‌ها تصمیم می‌گیریم. گاهی این تصمیم‌ها را با منطق و حساب و کتاب می‌گیریم و گاهی هم از روی شهود و کاملا حسی. ما مدام در حال قضاوت کردن هستیم و ممکن است گاهی حتی به فرایند قضاوت کردن هم توجه نکنیم. کرگدن ذهنی قرار است تلنگری باشد برای انسان امروز که گمان می‌کند می‌تواند بی‌طرفانه قضاوت کند.

ثریا و قاسم در بوتیک

در کرگدن ذهنی قبل گفتم که در مورد خطای‌شناختی ثریا و قاسم صحبت خواهم کرد: خطای لنگرگاه. بله. شما درست حدس زدید؛ فروشنده با تکیه بر قیمت ۲۴۰ هزار تومان دو جنس کوچک بعدی را با قیمتی بالا‌تر فروخت. آن دو جنس هر چقدر هم که گران بودند در برابر ۲۴۰ تومن گم بودند. و این خطایی است که ما هر روز و هر روز در تصمیمگیری‌هایمان مرتکب می‌شویم. ما نمی‌توانیم در خلا فکر کنیم. همیشه باید چیزی را با چیزی مقایسه کنیم تا بتوانیم جایگاه آن را بفهمیم. به خاطر همین است که مفهومی به نام استاندارد ساخته‌ایم. مثلا برای اندازه‌گیری جرم اجسام وزنه‌ای در فرانسه هست که همه توافق کرده‌اند که جرم آن وزنه ۱ کیلوگرم است. حالا ما همه چیز را نسبت به همین وزنه می‌سنجیم. چیزی که ۱۰ برابر این وزنه جرم دارد می‌شود ۱۰ کیلوگرم و چیزی که یک دهم آن وزنه است می‌شود ۱۰۰ گرم. تا اینجای کار همه چیز خوب است. ماجرا از زمانی دچار مشکل می‌شود که ما استاندارد درستی انتخاب نمی‌کنیم. ما بدون اینکه دقت کنیم چیزی را استاندارد می‌گیریم و باقی چیز‌ها را نسبت به آن می‌سنجیم. برای رهایی از این خطا باید دقت کنیم که چطور اندازه می‌گیریم و با چه چیزی مقایسه می‌کنیم. در داستان شماره قبل این زوج خوشبخت قیمت پیرهن را نسبت به قیمت کت و شلوار در نظر گرفته بودند و خب به نظر معامله بدی نبود. در واقع قیمت کت و شلوار شده لنگر تصمیم‌گیری آن‌ها و این خطای آن‌ها بوده است. اما آن‌ها اگر دقت می‌کردند می‌توانستند همین پیرهن را با قیمت کمتری بگیرند. البته باید به فروشنده هم آفرین گفت که بی‌مکتب و کلاس و درس و مشق خودش یک پا استاد است. برویم سراغ معمای این شماره.

پارادوکس زنون

قوی‌ترین دونده‌ای که می‌شناسید چه کسی است؟ نظرتان در مورد سرعت یک لاکپشت چیست؟ به نظرتان لاک‌پشت می‌تواند از دونده‌ای که شما می‌شناسید جلو بزند؟ بگذارید تا به شما ثابت کنم که لاک‌پشت عزیز ما چه موجود سریعی است و همه اشتباه می‌کردند که او را کند می‌پنداشتند و حالا وقت آن است که این جفای تاریخ در حق او را جبران کنیم. دونده‌ای که شما می‌شناسید انقدر بخشنده هست که اجازه بدهد لاکپشت ۱۰ متر جلو‌تر از او حرکت کند. پس بگذاریم لاک‌پشت ۱۰ متر جلو‌تر بایستد و وقتی مسابقه شروع می‌شود و دونده شروع به دویدن می‌کند، لاک‌پشت هم ۱۰ متر جلو‌تر مسابقه را شروع کند. سرعت لاک‌پشت هر چقدر هم که کم باشد صفر نیست و وقتی دونده ۱۰ متر می‌دود لاک‌پشت هم مسافتی را طی کرده و دیگر در جای قبلی‌اش نیست و مقداری جلو‌تر رفته است. اما دونده تازه به موقعیتی رسیده که لاک‌پشت در ابتدا آنجا بود. خب دونده تلاش می‌کند تا به نقطه جدید برسد اما لاک‌پشت باز هم جلو‌تر رفته است. حالا دونده تازه به نقطه‌ای می‌رسد که لاک‌پشت لحظاتی قبل آنجا بوده. لاک‌پشت همین طور می‌رود جلو‌تر و دونده هم همین طور به لاک‌پشت نزدیک‌تر می‌شود، اما هرگز به او نمی‌رسد. دونده هر وقت بخواهد به مکان جدید لاک‌پشت برسد لاک‌پشت کمی جلو‌تر می‌رود. چون این کار تا بی‌‌نهایت ادامه دارد دونده هرگز به لاک‌پشت نمی‌رسد.

اما چه شد که این طور شد؟ شما چه فکر می‌کنید؟

۱. به نظر می‌رسد حق با نویسنده باشد و ما تا الان اشتباه می‌کردیم که لاکپشت موجود سریعی نیست.

۲. به نظر می‌رسد که بالاخره لاکپشت از دونده عقب می‌ماند. اما ما نمی‌توانیم دلیل آن را کشف کنیم.

۳. نویسنده خطای‌شناختی مرتکب شده است. او فرض کرده می‌توان مکان را تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد اما زمان را از قلم انداخته است. جمع بی‌‌نهایت عدد کوچک هم لزوما بی‌‌نهایت نمی‌شود.

۴. دونده بالاخره به لاکپشت می‌رسد چون دونده مدام سرعتش را زیاد می‌کند.

در شماره آینده در مورد این معما صحبت خواهیم کرد. این معما به پارادوکس زنون معروف است.

معرفی کتاب مغز

مغز
مغز

خیلی دوست دارم در مورد مغز و کارکردهای آن بیشتر و بیشتر بدانم. به نظرم در ارتباطات انسانی شناخت مغز از اوجب واجبات است. ما نمی‌توانیم در زمینه ارتباطات انسانی مطالعه و تحقیق کنیم در حالی که مغز و فرایندهایی که در آن اتفاق می‌افتد را نشناسیم. این جدا از شناخت ذهن (Mind) است. منظور من اینجا دقیقا مغز (Brain) به معنی مادی و فیزیکی آن است. متاسفانه ابزار شناسایی مغز خود مغز است. مغز چنان مغرور است که برای شناختش هم خودش آستین بالا می‌زند.

حرف در این زمینه بسیار است و متاسفانه من دانش کمی در مورد مغز دارم. کتابی در بازار نشر ایران منتشر شده به نام مغز. این کتاب سعی دارد با زبانی ساده در مورد مغز صحبت کند. البته زبان آن خیلی هم ساده نیست اما به دور از پیچیدگی متن‌ها آکادمیک تلاش کرده کارکردهای اساسی مغز را توضیح دهد. مطالعه این کتاب را به تمام متخصصان ارتباطی توصیه می‌کنم.

بر مبنای این کتاب فایل ارائه‌ای آماده کردم که می‌توانید از اینجا دانلود کنید.

این هم مشخصات کتاب:

مغز، مایکل اوشی، ابوالفضل حقیری، بصیرت، ۱۳۸۹، ۱۹۲ صفحه، ۴۵۰۰ تومان

مدل‌سازی شبکه مغز انسان با استفاده از دیتای EEG

یکی از حوزه‌هایی که من دوست دارم روی آن کار کنم مغز است. مغز انقدر ابعاد مختلف دارد که نگو نپرس. در کنار خود مغز به عنوان یک پدیده کاملا فیزیکی ذهن هم جزو مواردی است که کنجکاوی من را تحریک می‌کند. دوست دارم اینجا بیشتر در مورد مغز حرف بزنیم. اما در شریف توانستند از شبکه مغزی انسان را با استفاده از اطلاعات EEG مدل‌سازی کنند. متن کامل خبر در ادامه. ادامه خواندن “مدل‌سازی شبکه مغز انسان با استفاده از دیتای EEG”