به‌جای تبریک سال نو / آمریکا چه دارد که ما نداریم؟

متنی به مناسبت شروع سال نو و در اولین روزهای سال ۹۸ چرا باید با واژه «آمریکا» شروع شود؟ با وجود همه حساسیت‌هایی که در ایران نسبت به آمریکا وجود دارد چه چیزی باعث می‌شود کسی در اولین متن سال نوی ایران از آمریکا بگوید؟ چون آمریکا چیزی دارد که ما فعلا نداریم. این درست است که بسیاری از چیزهای آمریکا را دوست دارم؛ ولی خلاف تصور برخی، من و امثال من، شیفته کازینوها، بارها، زرق‌وبرق خیابان‌های شهرهای بزرگ، جنگ‌افروزی و خوش‌گذرانی به سبک آمریکایی نیستیم. آمریکا چیزی دارد که نه اروپا دارد، نه ژاپن و نه باقی تمدن‌های زنده امروز. می‌دانید آمریکا چه دارد که ما نداریم؟ پاسخ را در یکی از نوشته‌ها نسیم طالب جست‌وجو ‌کنیم.

ویکیپدیا می‌گوید نسیم نقولا نجیب طالب نویسنده، دانشور، آماردان و تحلیلگر ریسک لبنانی-آمریکایی است که آثارش بر مسائل تصادفی بودن و احتمال و عدم قطعیت متمرکز است. کتاب قوی سیاه او که در سال ۲۰۰۷ منتشر شده، در ارزیابی ساندی تایمز به‌عنوان یکی از ۱۲ کتاب اثرگذار بعد از جنگ جهانی دوم توصیف شده است.

طالب لبنانی است. او در کتاب قوی سیاه می‌نویسد دلیل این‌که بی‌درنگ در آمریکا خودش را در وطن حس کرده این بوده که فرهنگ آمریکایی، فرایند شکست را ترغیب می‌کند؛ خلاف فرهنگ اروپا و آسیا که در آنها شکست با ننگ و سرافکندگی روبه‌رو می‌شود. طالب می‌نویسد تخصص آمریکا در این است که ریسک‌های کوچک را به‌جای دیگر کشورها می‌پذیرد؛ و دلیل سهم بی‌تناسب این کشور در نوآوری نیز همین ریسک‌پذیری است. در آنجا همین‌که فکری یا کالایی پدید آمد بعدها تکمیل می‌شود.

طالب وضعیت بسیاری از مردم را شبیه کسانی می‌داند که پیشاپیش یک غلتک غول‌پیکر در حال حرکت، سکه‌های یک سنتی جمع می‌کنند. مردم از شکست شرم‌زده می‌شوند و ازاین‌رو راهبردی پیش می‌گیرند که کمابیش پایدار ولی حاوی ریسک بزرگ شکست است!

ادامه خواندن “به‌جای تبریک سال نو / آمریکا چه دارد که ما نداریم؟”

هیچ رویداد اول هفته و آخر هفته مربوط به کارآفرینی مفید نیست!

هیچ رویداد اول هفته و آخر هفته مربوط به کارآفرینی مفید نیست و شرکت در هیچ کدام ارزش افزوده‌ای برای کسی ندارد! احتمالا این ادعای بزرگی است و حالا بعد از چند سال که  از ورود این تب به کشور گذشته می‌توان به آسانی از آن دفاع کرد. شاید اندک فوایدی هم داشته باشند، اما به طور کلی انقدر کم فایده هستند که می‌شود به آسانی از خیرش گذشت. البته طبیعتا ذهن‌‌های آگاه و روشن می‌دانند که این حکم هیچ چیزی درباره تک تک افراد شرکت کننده و درگیر در این رویدادهای متنوع و پرتعداد نمی‌گوید و صرفا به کلیت خود رویداد نظر دارد. چرا رویدادهای مربوط به کارآفرینی، کسب و کار، توسعه کسب و کار و مواردی مانند آن هیچ کمکی به کسی نمی‌کند؟

دلیل آن بسیار ساده و بدیهی است. ادامه خواندن “هیچ رویداد اول هفته و آخر هفته مربوط به کارآفرینی مفید نیست!”

مثل شیر با تمام وجود به شکارت حمله کن

اگر از من بپرسند بزرگ‌ترین آفتِ امروزِ ما چیست، پاسخم این است: «تردید». تردید کلیدواژه‌ توصیف حال و روز ماست. زمان‌های زیادی از زندگی روزمره و عادی ما باتردید می‌گذرد. لزوما هم تردید ما مربوط به چیزهای کلان و بزرگ نیست. تردید در همین چیزهای پیش و پا افتاده معمولی؛ تردید در این که همان کاری را بکنیم که درسش را خوانده‌ایم یا کاری را انجام دهیم که درآمد بیشتری دارد یا کاری که احتمالا دوستش داریم یا کاری که در آن مهارت بیشتری داریم. تردید در این که این حرفی را بزنیم یا نزنیم و این که آن حرف را بهتر بود می‌زدیم یا خوب شد که نزدیم. تردید آفت زندگی ماست و به نظر می‌رسد انسان‌هایی که تردیدی ندارند یک جای کارشان می‌لنگد! تردید به قدمت بشر، تاریخ دارد. از همان اول و داستان آدم و حوا هم تردید نقش مهمی در هبوط انسان داشت. اگر انسان یقین داشت که احتمالا این دنیا و زمین و این داستان‌ها پیش نمی‌آمد. تردید هست، چون انسان هست. البته تردید رویه دیگر علم و دانش و منطق و فهم بشری و انسانی است و به خودی خود بد نیست. اگر قرار بود همه چیز قطعی باشد که تغییر و تحول و بهبودی هم در کار نبود. اما خب این سوال، همیشه باقی می‌ماند که چرا تغییر و تحول و بهبود. چرا از اول کاملِ کامل نیستیم؟ ادامه خواندن “مثل شیر با تمام وجود به شکارت حمله کن”

۲۰ چیز که یک کارآفرین را از پا می‌اندازد

درباره کارآفرینی و موفقیت بسیار صحبت می‌شود و همه درباره راز و رمزهای موفقیت می‌گویند. البته درباره شکست  کم‌تر کسی صحبت می‌کند؛ طبیعی هم هست. همه دوست دارند از موفقیت‌هایشان بگویند و مردم هم دوست دارند درباره موفقیت‌ها بشنوند. کم‌تر کسی اسن که حاضر باشد درباره شکست‌هایش صحبت کند. با این حال چند ده برابر کارآفرینی‌های موفق مواردی داریم که منجر به شکست شده است. اتفاقا دانستن این که چگونه ممکن است شکست بخوریم راه خوبی برای موفق شدن است. آن چه که در این یادداشت نوشتم آموزه‌های شخصی من در این سال‌هاست و لزوما علمی نیست و فرد دیگری ممکن است نظر دیگری داشته باشد.

۱

کارآفرین یادش می‌رود که شرایط تغییر می‌کند

در ایران پیچیدگی خاصی در زمینه شناخت محیط وجود دارد. تغییر در ایران هم‌زمان هست و نیست. برخی در ایران به چاه نفت متصل شده‌اند و توپ هم آنها را تکان نمی‌دهد. اما برخی هستند که چاه نفت ندارند و تغییر شرایط به راحتی آنها را زمین‌گیر می‌کند. شرکت‌های تولیدی فراوانی را می‌شود نام برد که در اثر وارد شدن یک محصول خارجی و جدید و البته کارا و ارزان کاملا از بین رفته‌اند. در ایران تغییر شرایط یا هیچ تاثیری بر کسب و کارها ندارد یا به شدت تاثیر می‌گذارد. همان گونه که تغییر شرایط ممکن است کسب و کار را بالا ببرد به آسانی هم پایین می‌کشد. با این حال بیشتر کارآفرین‌ها یادشان می‌رود که شرایط تغییر می‌کند و خودشان را باید با آن وفق دهند. متاسفانه کارآفرین‌ها هم دچار خطا می‌شوند و موفقیت‌های دیگران را به حساب پول و پارتی می‌گذارند و شکست‌های خودشان را به حساب زیرآب‌زنی! ادامه خواندن “۲۰ چیز که یک کارآفرین را از پا می‌اندازد”

می‌خواهید در کسب و کار موفق باشید، آگاهانه خبر بخوانید

دوستی دارم که سایت‌های خبری مثل خبرآنلاین را هر چند ساعت یک بار مرور می‌کند. معمولا در اولین دسترسی به اینترنت ابتدا نگاهی به این سایت می‌اندازد. دوست من کارمند است و این که پی‌گیر آخرین مطالب سایت‌های خبری است به روحیه خبرجوی او برمی‌گردد؛ وگرنه بالا و پایین شدن ارز در اثر بالا و پایین شدن مذاکرات، برداشته شدن تحریم‌ها و مقاومت کنگره آمریکا، کشتار در آمریکا، سفر فلان مقام به فلان منطقه و ده‌ها خبر ریز و درشت دیگر تاثیری در وضعیت سازمان دولتی که او در آن کار می‌کند ندارد. او بیشتر خبرها را از اینترنت دنبال می‌کند و به یاد ندارم به جز مجله‌هایی مانند همشهری جوان نشریه‌های دیگری را خریده و خوانده باشد. علاقمند به مباحثی است که ارتباطی به یکی از شاخه‌های هنر دارد و هر چقدر درجه غیرمتعارف بودن آن بیشتر باشد بیشتر برایش جذابیت  دارد و وقت بیشتریرا  صرف آن می‌کند. شما هم با کمی بالا و پایین، احتمالا در بین دوستان خود چنین فردی را می‌شناسید. کسی که پیوسته آخرین خبرها را دنبال می‌کند. به شدت پی‌گیر نتیجه مذاکرات است. از روی علاقه تا صبح بیدار می‌ماند که مذاکرات را دنبال کند. حتما کسانی را می‌شناسید که بیشتر از توجه به مسائل خرد زندگی درگیر مسائل کلان مملکت باشند. شما هم کسانی را می‌شناسید که هنوز درگیر حقوق سر برج و اجاره خانه خورد هستند اما نظریه‌های فراوانی در زمینه‌های مدیریت کلان کشور دارند.

واقعیت از این قرار است که به نظر می‌رسد به دلیل وجود رسانه‌های ریز و درشت متعدد، ما بیش از هر زمان دیگری در معرض پیام‌های ارسالی رسانه‌ها قرار داریم. همان طور که شعور به عدالت تقسیم شده و کسی اعتراضی در این زمینه ندارد، به نظر می‌رسد هنر و فن مدیریت رسانه هم به عدالت بین همه تقسیم شده است. هیچ کسی اعتراضی در زمینه استفاده از رسانه‌های مختلف ندارد و تصور می‌کند به اندازه کافی توانایی بهره‌مندی شایسته از پیام‌های رسانه‌‌ای را دارد. مردم امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض هستند و امروز بیش از هر زمان دیگری زباله‌های رسانه‌ای تولید و توزیع می‌شود. با گسترش دسترسی و امکان تولید محتوی، افراد زیادی به یک‌باره شبیه روزنامه‌نگاران شدند و می‌توانند مخاطبان محدود یا انبوهی داشته باشند. بسیاری از کسانی که در زمینه‌های مختلف تولید محتوی می‌کنند شایستگی یک منبع رسانه‌ای را ندارند و البته کم‌تر کسی هم به این توجه می‌کند. بنابراین در مواجهه معصومانه با رسانه‌ها شاهد حجم وسیعی از مطالب به دردنخور هستیم که کاربردی جز پر کردن وقت ندارند و عمر پرارزش انسان را هدر می‌دهند. بنابرین همه، در هر سطح و جایگاهی لازم است بیش‌تر از گذشته سواد رسانه‌ای خود را افزایش دهند.

اگر زمانی تلویزیون یک منبع معتبر بود و برای اثبات یک ادعا گفتن این که «تلویزیون این را گفت» کفایت می‌کرد، اکنون کم‌تر رسانه‌ای و کم‌تر تولید کننده محتوایی اعتبار دارد. امروز بیش از هر زمان دیگری انگیزه‌های متعدد در تولید محتوی دخالت دارد و تشخیص سره از ناسره مشکل‌تر از گذشته است. البته همان طور که گفتیم کم‌تر کسی است که قبول داشته باشد شایستگی اندکی در مواجهه با رسانه‌ها دارد. شاهد این حرفم هم این است که اگر یک کتاب را ببرید در بین مردم و از آنها بخواهید که در مورد جلد آن نظر دهند، کم‌تر کسی است که بگوید من شایستگی، دانش و مهارت اظهار نظر درباره جلد  کتاب را ندارم.

یکی از گروه‌هایی که به نظرم هوشمندانه (و نه با سواد) از رسانه‌ها استفاده می‌کنند کسانی هستند که کاسبان سر چهارراه‌های تهران را هدایت می‌کنند. احتمالا شما هم متوجه شده‌اید که دستفروش‌های چهار راه‌های تهران که از فرصت چراغ قرمز استفاده می‌کنند به طور مرتب محصولاتی را که می‌فروشند تغییر می‌دهند. در زمان هالووین چیزهایی می‌فروشند که به درد این روزها می‌خورد. در زمان‌های پایان سال چیزهایی می‌فروشند که مناسب عید نوروز است. در زمان فوتبال‌های مهم پرچم تیم‌هایی مثل استقلال و پرسپولیس را می‌فروشند. احتمالا این افراد توسط کسانی هدایت می‌شوند که آنها این زمان‌ها را پیش‌بینی و برای آن خود را آماده می‌کنند. زمانی یکی از مدیران ارشد و صاحبان کسب و کار این کشور به من گفت که اگر وجود مناقصه‌ای را از طریق روزنامه باخبر شود هرگز در آن مناقصه شرکت نمی‌کند. حرف او این بود که من در مناقصه‌ای شرکت می‌کنم که از دو سال قبل از آن باخبرم. البته برخی ممکن است این حرف را تعبیر به رانت اطلاعاتی کنند. اما حرف او این بود که برای موفقیت باید روندها را پیش‌بینی کرد و از رویدادها پیش از وقوع آنها مطلع شد.

بنابراین اگر شما هم مانند دوست من بی‌هدف در سایت‌های خبری فراوان پرسه می‌زنید و انتظار موفقیت حرفه‌ای را دارید، بهتر است در یکی از این دو تجدید نظر کنید.

یک مدیر رسانه موفق چه ویژگی‌هایی دارد؟

یک مدیر رسانه موفق، عالم و عامل در سه حوزه است:

[highlight color=”eg. yellow, black”]۱. مفاهیم و مبانی مدیریت و اقتصاد رسانه[/highlight]

اقتصاد رسانه جوان است و خام. مدیریت رسانه کودکی است نابالغ. منابع موجود در این زمینه هم بومی نیست و متعلق به فرهنگ‌های متفاوت است. بین منابعی که در کشورهای اروپایی تولید شده با منابعی که در آمریکا تولید شده تفاوت‌هایی وجود دارد. حتی منابع اروپایی هم یک دست نیستند. در این آشفتگی مدیر رسانه موفق باید بر سه چیز مسلط باشد: دانش، مهارت و توانایی استفاده از مفاهیم و مبانی مدیریت و اقتصاد رسانه. ممکن است شخصی بدون مطالعه منابع به دانش مورد نیاز خود دست یابد و شخصی دیگر با مطالعه تمام آن متون باز دانش فقیر و اندکی داشته باشد. اما مهم‌تر از آن مهارت به کار بستن این دانش است. اگر مهارت در ادامه دانش نباشد این موضوع خطرناک است. این جا جدایی عجیبی وجود دارد. بسیاری منابع را مرور کرده‌اند و مانند ماشین مرور کلید واژه‌ها می‌مانند. بسیاری هم مهارت استفاده از مفاهیمی را دارند که چیز زیادی در مورد چرایی آنها نمی‌دانند. توانایی نسبت به این دو موضوعی خداداد است. یک کسی با تلاش و کوشش دانش و مهارت مدیریت رسانه را می‌یابد. اما توانایی ذاتی است.

[highlight color=”eg. yellow, black”]۲. مفاهیم و مبانی مباحثی مانند مطالعات فرهنگی، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، فلسفه، روان‌شناسی اجتماعی روان‌شناسی و …[/highlight]

اگر تسلط به این مباحث لازم نبود می‌توانستم بگویم فارغ‌التحصیلان MBA می‌توانند به کار مدیریت رسانه بپردازند. اما رسانه محصولی متفاوت با هر شرکت و سازمان تولیدی و خدماتی دیگر دارد. محصول رسانه وقتی به دست مصرف‌کننده می‌رسد توسط او و به شیوه‌های متفاوت بازتولید می‌شود. محصول رسانه پیام است. چون پیام در انسان‌هاست و به مصداق هر کسی از ظن خود شد یار من به تعداد انسان‌ها برداشت متفاوت از پیام دریافت شده وجود دارد. به همین دلیل مدیر رسانه باید علاوه بر توانایی تولید پیام به شکلی کارا و اثربخش توانایی تحلیل اثر پیام را هم داشته باشد. در حرفه‌های دیگر استاندادهای متفاوتی وجود دارد. وقتی شما محصول یا خدمتی را با استاندارد خاصی تطبیق می‌دهید کار تمام است و از آن جا به بعد استاندارد است که حرف می‌زند. اما در رسانه هیچ استاندارد خاصی وجود ندارد. هیچ وقت نمی‌توانیم بگوییم اگر این طور فیلم بسازید حتما آن طور می‌شود که باید بشود.

Media Manager
Media Manager

[highlight color=”eg. yellow, black”]۳. مفاهیم و مبانی تولید رسانه‌ای[/highlight]

بسیاری از مدیران نیازی نیست که دانش و مهارت فنی سازمان یا شرکتی که در آن مدیریت می‌کنند را داشته باشند. اما رسانه این گونه نیست. مدیر رسانه خوب اول باید رسانه‌نگار خوب باشد. البته لزوما رسانه‌نگار خوب مدیر رسانه خوب نیست. چرا مدیر رسانه باید رسانه‌نگار باشد؟ به دو دلیل. اگر مدیر رسانه تولید رسانه نداند به راحتی سرش کلاه می‌گذارند. رسانه و تولید رسانه‌ای پیچیدگی‌های خاصی دارد که برای دیگران مانند یک جعبه سیاه می‌ماند. تولید رسانه سهل ممتنع است. اگر شما تولید رسانه ندانید توسط کارگزاران رسانه به راحتی ضربه فنی می‌شوید. دومین دلیل برای این که مدیر رسانه باید رسانه‌نگار باشد این است که اگر کسی نداند تولید رسانه چگونه انجام می‌شود نمی‌تواند برنامه‌ریزی کند. نمی‌تواند سازماندهی کند. نمی‌تواند هدایت کند و بالطبع نمی‌تواند کنترل کند. باز تاکید می‌کنم مدیر رسانه باید رسانه‌نگار باشد اما رسانه‌نگاران لزوما نمی‌توانند مدیر رسانه باشند.

اگر کسی بخواهد رسانه‌نگار خوب باشد باید بر دو حوزه مسلط باشد:

تخصص تولید محتوی در رسانه‌ (رادیو یا تلویزیون یا سینما یا موسیقی یا کتاب یا روزنامه یا نشریه یا …)

تخص در حوزه‌های مختلف!

دومی به این دلیل است که: پیش از این می‌گفتند روزنامه‌نگار (یا رسانه‌نگار) اقیانوسی است به عمق کم. اما این حرف از پایه و اساس اشتباه است. چون روزنامه‌نگار اقیانوسی است که در برخی نقاط بسیار عمیق است. کسی که به یک حوزه خاص (مثلا سینما، اقتصاد، مجسمه‌سازی، سیاست، کسب و کار و …) مسلط نباشد نمی‌تواند در آن حوزه هم خوب روزنامه‌نگاری (رسانه نگاری) کند.

این سه چیزی که گفتم به نظرم باید در یک شخص وجود داشته باشد تا حداقل در مسیر مدیر رسانه شدن باشد. در غیر این صورت مسیر اشتباهی ممکن است ما را به جایی نرساند.

چرا بفرمائید شام ایرانی یک کپی‌کاری اشتباهی است؟

بالاخره بیژن بیرنگ کار خودش را کرد و بفرمائید شام ایرانی‌اش را روانه سوپرمارکت‌ها کرد. حالا باید ماند و دید که این محصول چقدر در جذب مخاطبان موفق خواهد شد. مخاطبانی که بدون پرداخت هزینه و فقط با صرف وقت گرانقدرشان مشتری پر و پا قرص بفرمائید شام اصلی (یا احتمالا غیر ایرانی) هستند. البته همین لطفظ ایرانی هم خودش حسابی جای بحث دارد که اگر نظر من را بخواهید فکر می‌کنم آن یکی ایرانی‌تر هم هست! آن یکی ریزه‌کاری‌ها و زشتی‌های فرهنگ ما را هم دارد. هر چند که کنار آن به خوبی سعی در القا برخی مفاهیم متفاوت با فرهنگ ما هم دارد.

اما چرا این محصول موفق نخواهد بود؟

۱. رنگ و لعاب آن یکی بی‌تاثیر در جذب مخاطب نبوده که این یکی به گرد پای آن یکی هم نمی‌رسد.

۲. بفرمائید شام بیرنگ بیشتر به یک فیلم مستند کارگردانی شده شبیه می‌ماند و روی جنبه‌های ستارگی آدم معروف‌ها تاکید کرده در حالی که آن یکی طوری ساخته شده که مردم با آن هم‌ذات پنداری خواهند کرد. یعنی متعلق به ژانر تلویزیون واقع‌نماست نه مستند. مردم در آینه بفرمائید شام من و تو خودشان را می‌بینند. اما این یکی نهایتا بتواند حس سرک کشیدن در زندگی آدم معروف‌ها را تحریک کند.

۳. مردم جنس اصل و کپی را راحت تشخیص می‌دهند و امروز روز جنس کپی کار شده خریداری ندارد.

۴. کپی مستقیم از یک ایده کار اشتباهی است. دیدی آزاده نامداری و برخی مرجی‌های دیگر رادیو و تلویزیون را که می‌خواهند از عادل فردوسی‌پور کپی کنند اما به یک کمدی تراژدی تبدیل می‌شوند. عادل ساختاری درونی خودش دارد که مخصوص خودش است. وقتی عادل با پشت صحنه صحبت می‌کند و مشغول مدیریت می‌شود و یادش می‌رود که روی آنتن است و صحنه‌های خنده‌داری را به وجود می‌آورد این جزو برنامه نیست. عادل دارد کارش را می‌کند و ناخودآگاه چنین است. حال اگر شما این امر را بخواهید به صورت خودآگاه تکرار کنید بیشتر به یک طنز می‌ماند. برای موفقیت باید ارجینال بود: ارژینال اصل!

۵. قبلا با محمدان (یعنی دو محمد) معماریان و هنرمند یک مقاله (شاید هم ایسی!) نوشته بودیم که در آن گفته بودیم این بفرمائید شام متعلق به گونه یا ژانر تلویزیون واقع‌نما است. همان زمان هم اعلام کرده بودیم که این ژانر پتانسیل بالایی در جذب مخاطبان دارد و رسانه‌ای‌ها باید قابلیت‌های ژانر را دریابند. رسانه‌ای‌ها اهمیتی به این حرف‌ها نمی‌دهند و کار خودشان را می‌کنند. باز دم بیرنگ گرم که یک تکانی خورد و یک تفلیدی کرد. اما اگر فردا برنامه‌ی دیگری در این ژانر پرطرفدار شد چه؟ آیا باز هم تقلید؟ باید مصدر امور بود. از بیرنگ تعجب می‌کنم. او را متخصص رسانه می‌دانم.

۶. بگذارید با خودمان روراست باشیم. شوخی‌های ج ن س ی بفرمائید شام غیر ایرانی یکی از عوامل جذب مخاطبان ایرانی است. متاسفانه برنامه‌هایی که نمایش صحنه‌های تحریک‌کننده و یا خشونت آمیز یا حتی ترکیب این دو را دارند بین مخاطبان ایرانی طرفداران زیادی دارند. حال چطور می‌خواهیم از یک برنامه تقلید کنیم اما مهم‌ترین عوامل ایجاد جذابیت‌اش را از بین ببریم؟

۷. نکته آخر هم این که باورم نمی‌شود مردم برای چیزی که می‌توانند با جذابیت‌های بیشتر از تلویزیون (البته به کمک ماهواره همساده) نگاه کنند پول بپردازند! امیدوارم اشتباه کنم!

یک کار عالی بهتر از هزار کار خوب یا متوسط است

در اوج تلاش‌های فرانسه برای دستیابی به سلاح اتمی یک مقام آمریکایی در دیدار با دوگل به او می‌گوید شما برای چه بمب اتمی می‌خواهید؟ آمریکا به اندازه‌ای تسلیحات اتمی دارد که می‌تواند چندین بار کل کره زمین را منفجر کند. دوگل پاسخ می‌دهد اما ما نمی‌خواهیم بیش از یک بار ایالات متحده را منفجر کنیم!

احتمالا کتاب از خوب به عالی را خواندید. اگرنه که حتما حتما بخوانید. ایده اساسی کتاب این است که همان قدر که خوب در برابر بد است خوب هم در برابر عالی است. ایده اساسی کتاب این است که می‌توان سال‌ها کاری را کرد و در آن صرفا خوب بود. اما آنهایی برنده واقعی هستند که در یک کار عالی هستند.

پاسخ هوشمندانه دوگل این نکته ظریف را دربردارد که نیازی نیست مدام و هر روز بیشتر و بیشتر کار کنیم. کافی است یک کار خوب بکنیم و همان کافی است.

برای نمونه می‌توانم پیمان معادی را مثال بزنم. معادی چند تا فیلم بیشتر بازی نکرده اما بیشتر از هر بازیگر ایرانی روی مهم‌ترین فرش قرمزهای سینمایی جهان راه رفته است.

رسیدن به جایی که آدم کار عالی انجام دهد نیاز به این دارد که انتخاب درست را در زمان درست انجام دهد. همه این‌ها هم که جور باشد اندکی و فقط اندکی شانس نیاز است. هنوز چیزهایی مانده که علم ما نمی‌تواند آنها را تحلیل کند و نام شانس را بر روی آنها می‌گذاریم.

مهم‌ترین دارایی شما توانایی کسب درآمد است

چند تا جمعه پیش بود که سر یک ماجرایی یکهو بدون کیف پولم رها شدم جلوی یک اسباب‌بازی فروشی روبه‌روی پارک ساعی. جمعه بود و آن مغازه بسته. موبایلم هم همراهم نبود. رها کنید این را که چه کردم و چه طور خودم را رساندم خانه. می‌خواهم از تجربه‌ای بگویم که آن روز جلوی آن مغازه اسباب‌بازی فروشی داشتم. من زمانی که یک بچه دبستانی بودم همیشه جلوی ویترین مغازه یک اسباب‌بازی فروشی در محل‌مان می‌ایستادم و تقریبا جای همه چیز را حفظ شده بودم. قیمت‌ها را نگاه می‌کردم و می‌دانستم که نمی‌توانم آنها را بخرم. این گونه دنیای کودکی من گذشت. به بعضی از آن اسباب‌بازی‌ها رسیدم و به خیلی‌ها نه. اما آن روز جمعه دوباره همان حس بچه‌گی را پیدا کردم. دوباره رفتم به دورانی که پول نداشتم اسباب‌بازی بخرم. احساس کودکی آمد سراغم. به طرز عجیبی با این که در آن لحظه پول نداشتم که اسباب‌بازی بخرم اما یک حس خوبی داشتم. حسی که تنه به تنه قدرت می‌زد. حس می‌کردم کاری نیست که نتوانم. درست که آن لحظه پول نداشتم اما مطمئن بودم که اگر بخواهم آن اسباب‌بازی‌های پشت ویترین را به دست بیاورم خیلی برایم سخت نخواهد بود. درست که در جیبم پول نبود. اما من نیازی به پول نداشتم. چون من به توانایی کسب درآمد رسیده بودم. این لحظه مهمی است. من رضا قربانی کودک این توانایی را نداشتم اما این رضا قربانی دارد.

حالا این منم. دارم فکر می‌کنم به انسان‌هایی که بدون هیچ پولی کنار یک کشتی باری چند صد میلیاردی می‌ایستند. یا مثلا کنار یک هواپیمای عظیم. یا کنار یک کارخانه فولاد. یا مثلا کنار یک زمین کشاورزی بزرگ. همه آن انسان‌هایی که امروز صاحب بزرگترین سرمایه‌های مالی و مادی روی زمین هستند روزی مثل من از کنار اسباب‌بازی فروشی محل‌شان رد شدند. آنها امروز اگر کنار یک کشتی غول پیکر بایستند همان حسی را دارند که من کنار آن اسباب‌بازی فروشی در آن ظهر جمعه داشتم.

دنیای ما در همین سر ماست. هر چیزی هست همین بالا و توی مغر ماست. گرفتید چه می‌خواهم بگویم؟