مثل شیر با تمام وجود به شکارت حمله کن

اگر از من بپرسند بزرگ‌ترین آفتِ امروزِ ما چیست، پاسخم این است: «تردید». تردید کلیدواژه‌ توصیف حال و روز ماست. زمان‌های زیادی از زندگی روزمره و عادی ما باتردید می‌گذرد. لزوما هم تردید ما مربوط به چیزهای کلان و بزرگ نیست. تردید در همین چیزهای پیش و پا افتاده معمولی؛ تردید در این که همان کاری را بکنیم که درسش را خوانده‌ایم یا کاری را انجام دهیم که درآمد بیشتری دارد یا کاری که احتمالا دوستش داریم یا کاری که در آن مهارت بیشتری داریم. تردید در این که این حرفی را بزنیم یا نزنیم و این که آن حرف را بهتر بود می‌زدیم یا خوب شد که نزدیم. تردید آفت زندگی ماست و به نظر می‌رسد انسان‌هایی که تردیدی ندارند یک جای کارشان می‌لنگد! تردید به قدمت بشر، تاریخ دارد. از همان اول و داستان آدم و حوا هم تردید نقش مهمی در هبوط انسان داشت. اگر انسان یقین داشت که احتمالا این دنیا و زمین و این داستان‌ها پیش نمی‌آمد. تردید هست، چون انسان هست. البته تردید رویه دیگر علم و دانش و منطق و فهم بشری و انسانی است و به خودی خود بد نیست. اگر قرار بود همه چیز قطعی باشد که تغییر و تحول و بهبودی هم در کار نبود. اما خب این سوال، همیشه باقی می‌ماند که چرا تغییر و تحول و بهبود. چرا از اول کاملِ کامل نیستیم؟ ادامه خواندن “مثل شیر با تمام وجود به شکارت حمله کن”

کوله‌پشتی برای سال ۹۳

BaHaR

به پیشنهاد امیر مهرانی بزرگوار این یادداشت را نوشتم. امیر مهرانی جریانی را راه انداخته و من هم سعی کردم بخشی از این جریان دوست داشتنی باشم.

۹۲ سال عجیبی بود؛ احتمالا برای همه ما، حداقل از نظر تغییرات اجتماعی و سیاسی عجیب بود. زمستان سال ۹۱ به این فکر می‌کردم که آینده ما چه خواهد شد  و مدام به این  می‌رسیدم که باید دولتی  سر کار بیاید که طیف وسیعی از مردم پشتش باشند. آن زمان تصور می‌کردم این اتفاق نمی‌افتد و فقط یک معجزه می‌تواند ما را نجات دهد؛ و باور کردنی نبود. معجزه اتفاق افتاد. و همه آنهایی هم که ممکن است بگویند ما کاری به مسائل اجتماعی و سیاسی نداریم، دیدند که زندگی چقدر می‌تواند آسان شود، اگر آرامش و تدبیر حاکم گردد. سال ۹۲ اما برای من از این هم سال عجیب‌تری بود. این که  از یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های فناوری اطلاعات ایرانی بیرون بزنم و شرکت خودم را داشته باشم، به من نشان داد که راه‌اندازی یک کسب و کار و سرپا نگه داشتن آن یک معجزه است و ما چقدر هر روز شاهد معجزه‌ایم. یادم می‌آید که با اعضای هیئت مدیره شرکت ساعت‌ها بر سر این بحث می‌کردیم که باید برای یک نقش فردی با سطح مشخصی از توانایی‌ها و مهارت‌ها را وارد مجموعه کنیم و این قدر  هم باید حقوق بدهیم و می‌ترسیدیم از این کار. و دل به دریا زدیم و معجزه خودش اتفاق افتاد. اگر از این سال عجیب بخواهم چند تا چیز  گلچین کنم که بماند برایم در سال ۹۳ بدم نمی‌آید این‌ها را انتخاب کنم: ادامه خواندن “کوله‌پشتی برای سال ۹۳”

۲۰ چیز که یک کارآفرین را از پا می‌اندازد

درباره کارآفرینی و موفقیت بسیار صحبت می‌شود و همه درباره راز و رمزهای موفقیت می‌گویند. البته درباره شکست  کم‌تر کسی صحبت می‌کند؛ طبیعی هم هست. همه دوست دارند از موفقیت‌هایشان بگویند و مردم هم دوست دارند درباره موفقیت‌ها بشنوند. کم‌تر کسی اسن که حاضر باشد درباره شکست‌هایش صحبت کند. با این حال چند ده برابر کارآفرینی‌های موفق مواردی داریم که منجر به شکست شده است. اتفاقا دانستن این که چگونه ممکن است شکست بخوریم راه خوبی برای موفق شدن است. آن چه که در این یادداشت نوشتم آموزه‌های شخصی من در این سال‌هاست و لزوما علمی نیست و فرد دیگری ممکن است نظر دیگری داشته باشد.

۱

کارآفرین یادش می‌رود که شرایط تغییر می‌کند

در ایران پیچیدگی خاصی در زمینه شناخت محیط وجود دارد. تغییر در ایران هم‌زمان هست و نیست. برخی در ایران به چاه نفت متصل شده‌اند و توپ هم آنها را تکان نمی‌دهد. اما برخی هستند که چاه نفت ندارند و تغییر شرایط به راحتی آنها را زمین‌گیر می‌کند. شرکت‌های تولیدی فراوانی را می‌شود نام برد که در اثر وارد شدن یک محصول خارجی و جدید و البته کارا و ارزان کاملا از بین رفته‌اند. در ایران تغییر شرایط یا هیچ تاثیری بر کسب و کارها ندارد یا به شدت تاثیر می‌گذارد. همان گونه که تغییر شرایط ممکن است کسب و کار را بالا ببرد به آسانی هم پایین می‌کشد. با این حال بیشتر کارآفرین‌ها یادشان می‌رود که شرایط تغییر می‌کند و خودشان را باید با آن وفق دهند. متاسفانه کارآفرین‌ها هم دچار خطا می‌شوند و موفقیت‌های دیگران را به حساب پول و پارتی می‌گذارند و شکست‌های خودشان را به حساب زیرآب‌زنی! ادامه خواندن “۲۰ چیز که یک کارآفرین را از پا می‌اندازد”

آیا کسب و کارها هم شب یلدا دارند؟

بله. هر کسب و کاری شب یلدایی دارد. شب یلدای کسب و کارها دقیقا زمانی است که مشکلات به اوج خودش می‌رسد. همه چیز تیره و تار می‌شود. کسی که رویش حساب کرده‌اید غزل خداحافظی می‌خواند. یکی از بهترین نیروهای‌تان محیط کاری را دوست ندارد و شما دقیقا  در این زمان به او احتیاج فراوانی دارید و او دیگر دل به کار نمی‌دهد. دوره وصول مطالبات‌تان بیشتر و بیشتر می‌شود. حقوق‌ها را نمی‌توانید سر وقت پرداخت کنید و فشار کارها بیشتر و بیشتر می‌گردد و حتی مجبورید از همکاران خود بخواهید که پنج‌شنبه و جمعه هم به سر کار بیایند. قراردادهای جدید هنوز امضا نشده و دقیقا به هر چیزی که دست می‌زنید بدتر می‌شود. عصبانی هستید و فشار کاری عصبانیت شما را هم بیشتر می‌کند. در خانواده هم نگران که چرا این قدر کار می‌کنید. کسب و کارها در این نقطه تکلیف خودشان را معلوم می‌کنند.  یا از  شب یلدا به سلامت نمی‌گذرند و در ادامه بیشتر و بیشتر در تاریکی فرو می‌روند. یا از این شب عبور می‌کنند و از فردای هر روز حداقل به اندازه یک دقیقه هم که شده از سیاهی بیرون می‌آیند. کسب و کارها از شب یلدا که می‌گذرند چند ماهی طول می‌کشد و وقتی به خودشان می‌آیند می‌بینند فصل تغییر کرده و بهار از راه رسیده است. و بهار ارزانی کسانی است که سختی‌ها را تحمل کردند. کسانی که فقط سوز سرما را هدف گرفتند و همه تمرکزشان به روی سوز سرما  بود، حواس‌شان نبود که این آخرین تلاش‌هایی است برای بازنگه داشتن آنها از ادامه طی طریق. یلدا آخرین ضربه شب است بر پیکره روز و آخرین ضربه محکم‌ترین ضربه است. ضربه‌های بعدی هر کدام در حکم تلاش ناامیدانه شب هستند برای غلبه بر روز. و زمانی که شب کوتاه و کوتاه‌تر می‌شود عید فرا می‌رسد و از آن به بعد این روز است که قوی‌تر می‌شود. و البته این دور کماکان ادامه دارد. کسب و کارها گاهی در روزهای بهاری خود هستند و گاهی در روزهای زمستانی. یک کسب و کار خوب نه در روزهای بهاری بیش از حد شیفته خود می‌شود و نه در روزهای زمستانی ناامید و خسته می‌گردد.

کسب و کارهای خوب آهسته و پیوسته ادامه می‌دهند.

بزرگ‌ترین آفت کسب و کارهای کوچک چیست؟

حالا که اینجا ایستاده‌ام، گاهی برمی‌گردم و به گذشته نگاه می‌کنم، به تجربه‌هایی که در یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های پیش‌روی فناوری در ایران داشتم، به تجربه‌هایی هم که چند سال گذشته در شرکت کوچک خودم به دست آوردم، بهتر می‌توانم آسیب‌های محیط‌های کسب و کارهای کوچک در ایران را بشناسم. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم به خوبی این موضوع برایم روشن می‌شود که کار در یک شرکت بزرگ بسیار متفاوت با یک شرکت کوچک است. این گزاره انقدر که واضح به نظر می‌رسد واضح و روشن نیست. به طرز فاجعه‌باری سیستم آموزشی ایران دانشجویان را آماده فعالیت در سازمان‌های بزرگ می‌کنند و به طرز تاسف‌بارتری کم‌ترین آموزش‌ها برای فعالیت در شرکت‌های کوچک داده می‌شود.

Start-Up

ادامه خواندن “بزرگ‌ترین آفت کسب و کارهای کوچک چیست؟”

درباره دو گاف کانون ایران نوین در خسته‌کننده‌ترین رویداد ورزشی ایران

AD

دقایقی پیش بازی پیش‌کسوت‌های پرسپولیس و آس میلان تمام شد. پیش از این تبلیغات فراوانی برای این بازی شده بود. گفته می‌شد سالن ۱۰۰ هزار نفری آزادی مملو از تماشاگر خواهد شد در حالی که نصف استادیوم هم پر نشده بود. کسانی که بازی را مشاهده کردند هم دیدند که چه بازی ضعیفی بود و اسطوره‌ها و افسانه‌های فوتبالی چگونه در کمتر از یک نیمه فروریختند و حتی بعد از دقیقه ۲۰ بازی توان دویدن هم نداشتند. کیفیت پایین بازی و قضاوت درباره آن را به عهده کارشناسان فوتبال می‌گذاریم. دو گاف به نظرم جالب بود که در انبوه مواردی که درباره این بازی به آن می‌توان پرداخت قابل بررسی است.

Kanon-Iran-Novin

۱. در تبلیغات این بازی گفته شده بود که این بازی بزرگ‌ترین رویداد ورزشی ایران است. قضاوت درباره بزرگ‌ترین رویداد ورزشی ایران را با مشاهده بازی می‌توان انجام داد. واقعیت این است که در ایران در سال‌های گذشته رویدادهای ورزشی بسیاری بزرگ‌تری نسبت به این رویداد برگزار شده و البته هیچ کدام ادعای بزرگ‌ترین بودن نداشتند و اساسا طرح بزرگ‌ترین بودن در زمینه رویدادهای ورزشی بی‌معنی است و بیشتر یک حیله تبلیغاتی است که بعد از انجام رویداد و مشاهده حقارت رویداد تنها چیزی که به یادگار می‌گذارد نفرت از تبلیغات است. برخی گمان می‌کنند تبلیغات یعنی دروغ. یعنی حرف بدون اساس. در حالی که تبلیغات ترغیب مردم به مصرف یک کالا یا خدمت با روش‌های خلاقانه است. برخی گمان می‌کنند دروغ گفتن یا اغراق در تبلیغات اشکالی ندارد در حالی که تبلیغاتی که آغشته به دروغ است، در نهایت هم به ضرر خود تبلیغات است هم به ضرر تبلیغات کننده و هم به ضرر همه کسانی که این گونه تبلیغ می‌کنند. ادامه خواندن “درباره دو گاف کانون ایران نوین در خسته‌کننده‌ترین رویداد ورزشی ایران”

برای توسعه و بهبود کسب و کار گاو باش!

برخلاف تصور، چیزهای زیادی هست که ما را تهییج می‌کنند که گاو باشیم. مثلا همین داستان خوب محمد صالح علا که نامش هست جلال آباد. فکر کنم بچه‌های همشهری داستان برای ویژه‌نامه همین سالی که درش هستیم تعدادی داستان کوتاه از نویسنده‌های ایرانی را به صورت صوتی منتشر کردند و بهترین آنها هم همین داستان بود از محمد صالح علا. در بخشی از آن آمده است:

شاید یک روز کتابی بنویسم و در آن ثابت کنم به عکس تصور انسان‌ها، گاو‌ها گاو نیستند. گاو‌ها شخصیت پیچیده‌ای دارند. برخی احساساتی، گوشه گیر، خجالتی و فروتن‌اند، برخی ریاست طلب، پرخاش‌گر و زود رنج‌اند. اندام بزرگی دارند ولی بسیار مهربان، متین و بی‌آزارند. گاو‌ها اغلب بیماری قلبی دارند، تنها به خاطر جثه بزرگشان نیست، به خاطر رنج‌هایی‌ست که در طول زندگی می‌کشند. از نظر عاطفی پیچیده‌اند، ماده‌هایشان مادران خوبی هستند، نُه ماه باردارند و فرزندشان را تا یک سالگی شیر می‌دهند و مراقبت می‌کنند، مهارت‌های زندگی می‌آموزانند، هم به ما شیر می‌دهند و هم به بچه‌هایشان. برای همین بیشتر گاو‌ها دچار کمبود کلسیم هستند، سینه‌هایشان ملتهب و متورم است. حافظه خوبی دارند، باهوش‌اند، هرگز برکه‌ای را که از آن آب نوشیده‌اند یا علفزاری را که در آن علف‌های خوش مزه‌ای چریده‌اند و زیر آفتاب مطبوعی چرت زده‌اند، فراموش نمی‌کنند. خوبی را به خاطر دارند. برای از دست رفتن اعضای از دست رفته خانواده خود، کسانی که با مهربانی و احترام با ایشان رفتار کرده‌اند عزاداری می‌کنند. حتی اشک می‌ریزند. آن‌ها یکسره نشخوار می‌کنند و من کنارشان می‌نشینم و می‌نویسم: خورشید جان، خورشید جان، امان از این بی‌تو گذشتن‌ها. وقتی از شما دورم، برف‌های درونم آغاز می‌شود. کاش می‌دانستید درباره‌تان چه فکر می‌کنم. من برای دیدن شما همه در‌ها را زدم، عاشقی خوبست، زندگی حلال کسانی که عاشقند. من خجالتی‌ام و هنوز نمی‌دانم اسمتان را چگونه تلفظ کنم.‌ای کاش عشق، خود لب و دهان و زبان داشت.

این داستان را می‌توانید بشنوید اینجا.

اما در بورس هم گاوها برای خودشان کسی هستند. این تصویر را می‌شناسید؟

the-charging-bull

گاو‌ها و خرس‌ها دودسته بزرگ سهامداران بورس‌اند. گاو‌ها سرمایه‌گذارانی هستندکه فکر می‌کنند قیمت سهام به اضافه شاخص بازاررشد می‌کند. اما خرس‌ها فکر می‌کنند که ممکن است قیمت سهام وشاخص‌های تعریف شده برای بازار افت کنند. گاو‌ها همیشه نماد افراد موفق و پربازده و خرس‌ها نماد افراد ناموفق و شکست خورده‌اند. انتخاب این دو حیوان  به خاطر قدرت آنهاست. اگر زمانی بین گاو و خرس نبردی شروع شود هرگز نمی‌توان با قطعیت گفت کدام برنده رقابت خواهد شد.

آنهایی که نیویورک رفته‌اند حتما گذرشان به چند متری بورس نیویورک در وال استریت هم افتاده و آن دو مجسمه بزرگ را دیده‌اند. یکی‌اش همین مجسمه برنزی این گاو چند تنی است و دیگری که در مقابل گاو ایستاده یک خرس تنومند است.  گاو همه آنهایی هستند که ر یسک‌پذیری زیادی دارند و فکر می‌کنند ظرفیت رشد در بازار وجود دارد و خرس همه آن سرمایه گذارانی هستند که می‌ترسند، بازار با افت مواجه شود.

نکته مهم اینجاست که یک گاو در بورس اوراق بهادار، همیشه گاو نمی‌ماند. شرایط که تغییر کند ممکن است گاو خرس شود یا خرس گاو. آدم‌ها همیشه در حال تغییر هستند. چه گاو باشید چه خرس باشید، در نهایت احتمالا برنده خواهید شد. دو گروه اما همیشه شکست‌خورده‌اند. یکی گرگ‌ها و دیگری خوک‌ها. چه گاو باشید چه خرس، سود می‌کنید اما اگر گرگ باشید یا خوک از بین می‌روید.

هنوز این سوال باقی مانده که چگونه می‌توان گاو بود؟ آن هم در دنیایی که گاو بودن تشویق نمی‌شود! آن هم در دنیای که خوک بودن تشویق می‌شود و کسی جرئت مقابله با گرگ‌ها را ندارد. دنیای کسب و کار پیچیده‌تر از آن است که به نظر می‌رسد. برای فهمیدن پیچیدگی این دنیا کافی است تصور کنید که یک گاو و یک خرس و یک گرگ و یک خوک، چگونه می‌توانند در یک اتاق کنار هم زندگی کنند. در دنیای کسب و کار این اتفاق می‌افتد. برای موفقیت در کسب و کار لازم نیست گرگ باشید یا خوک، گاو باشید. اما یاد بگیرید که در کنار گرگ‌ها و خوک‌ها زنده بمانید!

می‌خواهید در کسب و کار موفق باشید، آگاهانه خبر بخوانید

دوستی دارم که سایت‌های خبری مثل خبرآنلاین را هر چند ساعت یک بار مرور می‌کند. معمولا در اولین دسترسی به اینترنت ابتدا نگاهی به این سایت می‌اندازد. دوست من کارمند است و این که پی‌گیر آخرین مطالب سایت‌های خبری است به روحیه خبرجوی او برمی‌گردد؛ وگرنه بالا و پایین شدن ارز در اثر بالا و پایین شدن مذاکرات، برداشته شدن تحریم‌ها و مقاومت کنگره آمریکا، کشتار در آمریکا، سفر فلان مقام به فلان منطقه و ده‌ها خبر ریز و درشت دیگر تاثیری در وضعیت سازمان دولتی که او در آن کار می‌کند ندارد. او بیشتر خبرها را از اینترنت دنبال می‌کند و به یاد ندارم به جز مجله‌هایی مانند همشهری جوان نشریه‌های دیگری را خریده و خوانده باشد. علاقمند به مباحثی است که ارتباطی به یکی از شاخه‌های هنر دارد و هر چقدر درجه غیرمتعارف بودن آن بیشتر باشد بیشتر برایش جذابیت  دارد و وقت بیشتریرا  صرف آن می‌کند. شما هم با کمی بالا و پایین، احتمالا در بین دوستان خود چنین فردی را می‌شناسید. کسی که پیوسته آخرین خبرها را دنبال می‌کند. به شدت پی‌گیر نتیجه مذاکرات است. از روی علاقه تا صبح بیدار می‌ماند که مذاکرات را دنبال کند. حتما کسانی را می‌شناسید که بیشتر از توجه به مسائل خرد زندگی درگیر مسائل کلان مملکت باشند. شما هم کسانی را می‌شناسید که هنوز درگیر حقوق سر برج و اجاره خانه خورد هستند اما نظریه‌های فراوانی در زمینه‌های مدیریت کلان کشور دارند.

واقعیت از این قرار است که به نظر می‌رسد به دلیل وجود رسانه‌های ریز و درشت متعدد، ما بیش از هر زمان دیگری در معرض پیام‌های ارسالی رسانه‌ها قرار داریم. همان طور که شعور به عدالت تقسیم شده و کسی اعتراضی در این زمینه ندارد، به نظر می‌رسد هنر و فن مدیریت رسانه هم به عدالت بین همه تقسیم شده است. هیچ کسی اعتراضی در زمینه استفاده از رسانه‌های مختلف ندارد و تصور می‌کند به اندازه کافی توانایی بهره‌مندی شایسته از پیام‌های رسانه‌‌ای را دارد. مردم امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض هستند و امروز بیش از هر زمان دیگری زباله‌های رسانه‌ای تولید و توزیع می‌شود. با گسترش دسترسی و امکان تولید محتوی، افراد زیادی به یک‌باره شبیه روزنامه‌نگاران شدند و می‌توانند مخاطبان محدود یا انبوهی داشته باشند. بسیاری از کسانی که در زمینه‌های مختلف تولید محتوی می‌کنند شایستگی یک منبع رسانه‌ای را ندارند و البته کم‌تر کسی هم به این توجه می‌کند. بنابراین در مواجهه معصومانه با رسانه‌ها شاهد حجم وسیعی از مطالب به دردنخور هستیم که کاربردی جز پر کردن وقت ندارند و عمر پرارزش انسان را هدر می‌دهند. بنابرین همه، در هر سطح و جایگاهی لازم است بیش‌تر از گذشته سواد رسانه‌ای خود را افزایش دهند.

اگر زمانی تلویزیون یک منبع معتبر بود و برای اثبات یک ادعا گفتن این که «تلویزیون این را گفت» کفایت می‌کرد، اکنون کم‌تر رسانه‌ای و کم‌تر تولید کننده محتوایی اعتبار دارد. امروز بیش از هر زمان دیگری انگیزه‌های متعدد در تولید محتوی دخالت دارد و تشخیص سره از ناسره مشکل‌تر از گذشته است. البته همان طور که گفتیم کم‌تر کسی است که قبول داشته باشد شایستگی اندکی در مواجهه با رسانه‌ها دارد. شاهد این حرفم هم این است که اگر یک کتاب را ببرید در بین مردم و از آنها بخواهید که در مورد جلد آن نظر دهند، کم‌تر کسی است که بگوید من شایستگی، دانش و مهارت اظهار نظر درباره جلد  کتاب را ندارم.

یکی از گروه‌هایی که به نظرم هوشمندانه (و نه با سواد) از رسانه‌ها استفاده می‌کنند کسانی هستند که کاسبان سر چهارراه‌های تهران را هدایت می‌کنند. احتمالا شما هم متوجه شده‌اید که دستفروش‌های چهار راه‌های تهران که از فرصت چراغ قرمز استفاده می‌کنند به طور مرتب محصولاتی را که می‌فروشند تغییر می‌دهند. در زمان هالووین چیزهایی می‌فروشند که به درد این روزها می‌خورد. در زمان‌های پایان سال چیزهایی می‌فروشند که مناسب عید نوروز است. در زمان فوتبال‌های مهم پرچم تیم‌هایی مثل استقلال و پرسپولیس را می‌فروشند. احتمالا این افراد توسط کسانی هدایت می‌شوند که آنها این زمان‌ها را پیش‌بینی و برای آن خود را آماده می‌کنند. زمانی یکی از مدیران ارشد و صاحبان کسب و کار این کشور به من گفت که اگر وجود مناقصه‌ای را از طریق روزنامه باخبر شود هرگز در آن مناقصه شرکت نمی‌کند. حرف او این بود که من در مناقصه‌ای شرکت می‌کنم که از دو سال قبل از آن باخبرم. البته برخی ممکن است این حرف را تعبیر به رانت اطلاعاتی کنند. اما حرف او این بود که برای موفقیت باید روندها را پیش‌بینی کرد و از رویدادها پیش از وقوع آنها مطلع شد.

بنابراین اگر شما هم مانند دوست من بی‌هدف در سایت‌های خبری فراوان پرسه می‌زنید و انتظار موفقیت حرفه‌ای را دارید، بهتر است در یکی از این دو تجدید نظر کنید.

در ذهن روحانی چه می‌گذرد؟

نزدیکان روحانی درباره او می‌گویند که در روابطش بسیار گرم می‌گیرد و صمیمانه و مهربان برخورد می‌کند اما در عین حال بسیار نفوذناپذیر است. بنابراین برای درک این که در ذهن روحانی چه می‌گذرد راه سختی پیش رو داریم و هر تلاشی با درصد خوبی از خطا همراه خواهد بود. اما دفاع امروز دکتر روحانی از کابینه پیشنهادی‌اش، مسیر مناسبی برای درک ذهنیت روحانی است. اهمیت درک ذهنیت او هم به این باز می‌گردد که بخش‌های مختلف کسب و کار باید بتوانند با خواندن ذهن روحانی، همیشه یک گام از او جلوتر باشند. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد، که کسب و کار همیشه یک گام از دولت جلوتر باشد و دولت به دنبال کسب و کارها باشد، نه آن چیزی که در این سرزمین رسم است و کسب و کارها کاسه چه کنم دست گرفته و به دنبال دولت می‌دوند.

ذهن روحانی را باید به ۵ بخش غیرمساوی تقسیم کرد.

بخش اول: کاهش هزینه

اولین نامه رسمی جهانگیری، معاون اول رییس جمهور، برای متوقف ساختن یکی از طرح‌های دوران احمدی‌نژاد که بار سنگین مالی به بدنه دولت وارد می‌کرد، نشانه محکمی است مبنی بر این که اولویت اول روحانی کاهش هزینه‌هاست. البته علم غیب نمی‌خواهد دانستن این که داروی تورم سرسام آور ایران امروز، کاهش نقدینگی است. این موضوع در کنار هزینه‌های سرسام‌آور بخش‌های مختلف دولتی، یعنی این که دوران هزینه‌های فراوان به پایان رسیده است. به نظر می‌رسد یکی دو سال سخت پیش رو داشته باشیم. دولت مطمئنا در هزینه‌ها و وزارتخانه‌های هزینه‌زا رویکرد جدی در پیش خواهد داشت، مبنی بر این که تا حد امکان هزینه‌ها را در بخش‌های آموزشی، دفاعی و … کاهش دهد.

بخش دوم: افزایش درآمد

به نظر می‌رسد روحانی و تیم همراه او، به دنبال خلق ثروت و کسب درآمد برای دولت هستند. بخش‌هایی مانند نیرو و نفت پتانسیل فراوانی در کسب درآمد دارند. جای خوشحالی است که دکتر روحانی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات را هم در این دسته می‌بیند. البته باید توجه داشت که اگر کمافی‌السابق نگاه‌ها به چاه نفت مخابرات دوخته شده باشد، باز همان آش است و همان کاسه. از شواهد و قرائن و صحبت‌های دکتر روحانی در مجلس این برداشت می‌شود که او اهمیت فناوری اطلاعات را درک می‌کند و تفاوت ICT و IT را هم می‌داند. این که فناوری اطلاعات معدن و چاه نفتی کشف نشده است و آزادسازی انرژی آن در گروه نگاه توسعه‌ای است انتظاری است که دکتر روحانی احتمالا آن را درمی‌یابد.

بخش سوم: روابط و ارتباطات بین‌الملل

اهمیت نگاه دیپلماتیک در سیستم فکری روحانی بر کسی پوشیده نیست. او سرهنگ نیست و حقوق‌دان است. فرق قطعنامه سازمان ملل و کاغذپاره را خوب می‌داند. روحانی در انتخاب وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات و حتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، دو فرد دیپلمات را معرفی کرده است. اگر دیپلماسی را در یک تعبیر بسیار دم دستی، معامله معنی کنیم، به این می‌رسیم که دکتر روحانی اهل معامله است. البته منظورمان منظور بدی نیست و خدای نکرده به معنای معامله بر سر حق و حقوق مردم نیست. دکتر روحانی می‌داند که کجا باید امتیاز بدهد و کجا امتیاز بگیرد. به عنوان نمونه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و عملکردش در چند سال گذشته مصداق بارز رفتار غیردیپلماتیک بوده است. دکتر روحانی، رفتار دیپلماتیک را هم منحصر به ارتباطات و روابط بین‌الملل نمی‌داند و از نظر او حتی در امری مانند فرهنگ و هنر هم کار را باید به دست دیپلمات‌ها سپرد. او به راحتی می‌توانست گرفتار فشارهای مطبوعاتی شود و گزینه‌هایی را از دل فرهنگ و هنر یا فناوری اطلاعات و ارتباطات معرفی کند. او به خوبی دریافته است که نیروهایی ارشد مدیریتی‌اش باید اهل معامله باشند. در این صورت است که بخش‌های مختلف اقتصادی و فرهنگی کشور به حرکت در می آیند. دیگر زمان لج‌بازی تمام شده است.

بخش چهارم: امور داخلی

برخلاف تصور، امور داخلی از اولویت پایینی برای دکتر روحانی برخوردار است. البته این به معنای اهمیت نداشتن رتق و فتق امور داخلی نیست. در ذهن دکتر روحانی این است که ابتدا باید روابط خارجی را سر و سامان داد. از نظر او روابط خارجی، حریمی است که نباید به آن خدشه وارد شود و متر و معیار در آن امنیت ملی و عزت و افتخار ایرانیان است. به عبارت دیگر، دکتر روحانی، در امور داخلی کشور، خودش را وارد جاه‌طلبی‌های گوناگون نخواهد کرد. او برخلاف محمد خاتمی به دنبال اصلاحات نیست. او برای تغییر نیامده است. بلکه او آمده که با تدبیر، نظم را به ایران بازگرداند. دکتر روحانی اصلاح‌طلب به معنی مرسوم سیاسی نیست. بلکه او یک اصلاح‌طلب واقعی است. دکتر روحانی از هر اقدام و فعالیتی که برای او هزینه‌زا باشد دوری می‌کند. اما این به معنای کوتاهی از حق و حقوق ملت نیست. بلکه دکتر روحانی با انتخاب کابینه‌اش نشان داده که حرف‌ها و شایعه‌ها و وصله‌چسبانی‌ها برایش ارزشی ندارد. متر و معیار او قانون است.

بخش پنجم: فرهنگ و هنر

باز هم برخلاف تصور، فرهنگ و هنر اولویت بالایی در ذهن روحانی ندارد. باز هم نیاز به توضیح نیست که این به معنی اهمیت نداشتن نیست. دکتر روحانی به دنبال اقدامات ظاهرا شجاعانه و متهورانه در فضای فرهنگ و هنر نیست. او هرگز نمی‌خواهد با فعالیت‌های عجیب و غریب خودش را گرفتار کند. او می‌خواهد فرهنگ و هنر مانند دیگر بخش‌های اقتصادی و کسب و کاری، چرخش بچرخد و آدم‌های کم‌حاشیه میدان ‌دار باشند. او به هیچ وجه به دنبال طرح‌های نیست که قرار است سقف آسمان را بشکافند. به نظر می‌رسد دورانی پیش رو خواهیم داشت که سطح متوسط فعالیت‌ها بالا می‌آید و البته خبری از قدرت‌نمایی دو سر طیف افراط و تفریط هم نخواهد بود.

نیاز به توضیحی نیست که موارد مطرح شده، با درصد بالایی از خطا روبه‌روست و صرفا برمبنای گفته‌ها و انتخاب‌های دکتر روحانی در چینش کابینه بیان شده است.

منتشر شده در راه پرداخت

تهدید ملی یا فرصت توسعه؟ سینمای ما تا فناوری اطلاعات ما

گفته می‌شود خانه سینما بزرگترین نهاد صنفی سینماگران ایران است. این که عملکرد خانه سینما را چگونه ارزیابی می‌کنیم و چقدر آن را برای صنف سینمای ایران مفید می‌دانیم،‌ تاثیری در این موضوع ندارد که سرشاخ شدن با چنین نهادی یک کار اشتباه است. لج‌بازی‌های مدیران دولتی گاهی فعالان صنفی را به اشتباه می‌اندازد که به جان یکدیگر بیفتند و  اصل موضوع را فراموش کنند. اصل موضوع حتی این نیست که عملکرد فلان مدیر خوب بوده یا بد. اصل موضوع این است که مردم و البته فعالان صنف آرامش می‌خواهند. آرامش از بستر رویکردی به دست می‌آید که به اندازه کافی روشن و منطقی باشد و دست فعالان را باز بگذارد و به اندازه کافی مصالح کلان کشور را در نظر داشته باشد. در این مسیر دولت مسئول است. صنفی‌ها هم مسئول هستند.

***

سال‌ها پیش سردبیر روزنامه دانشگاه شریف بودم. این روزنامه زیرنظر شورای فرهنگی دانشگاه فعالیت می‌کرد. از آن جلسه‌های گاه‌گاهی که فراخوانده می‌شدم، متوجه دو رویکرد شدم. رویکردی که روزنامه را چالشی برای دانشگاه می‌دانست که باید با تدبیر آن را مهار و کنترل کرد و رویکرد دیگری که روزنامه را فرصتی می‌دانست که باید از آن استفاده کرد. متاسفانه رویکرد قالب رویکردی بود که روزنامه را مخل می‌دانست و باید آن را کنترل کرد. غافل از أن که این نگاه بزرگ‌ترین آسیب را هم به مدیران خود دانشگاه زد و هم به کسانی که در روزنامه فعالیت می‌کردند. در حالی که به راحتی می‌شد از این فرصت‌ها بهره‌برداری کرد. بعد از آن، این را در غلظت‌های گوناگونی در بخش‌های مختلف کشور مشاهده کردم.

***

سرکار خانم منیژه حکمت به دلیل فشارهای فراوانی که ممکن است به او وارد شده باشد، در متنی مخاطبش را اشتباه گرفته و او را از فحش‌های خود بی‌نصیب نگذاشته است. او از این که مازیار میری و همایون اسعدیان به مهمانی افطار حوزه هنری رفتند ناراحتی خود را اعلام کرده است. یا مانی حقیقی این روزها مانند روالی که پیش از این در پیش گرفته بود سعی کرده عملکرد حوزه هنری را زیر سوال ببرد و در نبردی که اصلا وجود نداشته خود و دوستانش را پیروز این نبرد دانسته . قصد پاسخگویی به هیچ کدام را ندارم. حتی نمی‌خواهم به حرف‌های فرح‌بخش عکس‌العمل نشان دهم. پاسخ‌ دادن‌های پی‌درپی به یکدیگر چیزی جز کشتن فرصت‌ها نصیب کسی نمی‌کند و فقط وقت مرم را تلف خواهد کرد. آن چه که اهمیت دارد این است که حواس‌مان باشد که داریم به علت اعتراض می‌کنیم یا به معلول. پزشک هرگز مریض را به خاطر مریض بودن کتک نمی‌زند.

در کارگاه سازمان ۲.۰ چه چیزی در انتظار شماست

دوشنبه آینده در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال کارگاه سازمان ۲.۰ برگزار می‌کنم.

سازمان ۲.۰ کاربرد مفاهیم و ابزارهای مختلف رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در درون سازمان‌هاست. در کارگاه سازمان ۲.۰ یک چهارچوب هوشمندانه برای ارزیابی و پیاده‌سازی فناوری‌ها و فرآیندهای اجتماعی هم در داخل و هم در خارج یک سازمان معرفی می‌شود.

یک نقشه راه تفصیلی شامل هشت مرحله زیر هم معرفی می‌شود:

[checklist]

  • پیدایش
  • استراتژی
  • توسعه
  • نظارت
  • مشارکت
  • درگیری (مشغولیت)
  • کنترل
  • بهینه‌سازی

[/checklist]

 

برای ثبت‌نام اینجا کلیک کنید.

اگر حال و حوصله خواندن متنی درباره سازمان ۲.۰ را هم دارید از شما دعوت می‌کنم ادامه این نوشته را بخوانید:

 

پیش از شروع: اینترنت مغز است

در جامعه اطلاعاتی یا معرفتی امروز اینترنت ابزاری قدرتمند برای خلق مدل‌های جدید کسب و کار و برگ برنده سازمان‌ها در فضای رقابتی است. جفری اشتیبل می‌گوید اینترنت بیش از یک سری شبکه‌های کامپیوتری به هم پیوسته است. او می‌گوید اینترنت تکرار مغز انسان در خارج از بدن آدمی است. سازمان‌ها تنها زمانی می‌توانند به مزیت رقابتی پایدار دست یابند که مشابهت مبانی، ساختارها و کارکردهای اینترنت با مغز انسان را درک کنند.

مانوئل کستلز زمانی درباره اینترنت گفته بود که اینترنت در کلیت و اجزا مانند مغز انسان عمل می‌کند، اما شاید درست‌تر آن باشد که بگوئیم اینترنت یک مغز است نه این که اینترنت مانند یک مغز است. این نکته تفاوت اینترنت و کامپیوتر است. کامپیوتر تقلیدی از برخی کارکردهای مغز آدمی است و تلاش می‌کند شبیه مغز باشد، در حالی که اینترنت خود مغز است. چرا؟ چون اینترنت دارای روحی فراتر از خود است که بر فعالیت‌ها و رفتارهای خودش نظارت می‌کند، دقیقا مانند مغز که علاوه بر نظارت بر باقی بدن بر خودش هم نظارت دارد. مغز انسان گنگ است و این گنگی دلیل تیز و زیرک بودن آن است. اینترنت برخلاف ابرکامپیوتر‌های قدرتمند دارای نقاط ضعفی مشابه مغز انسان است و به صورتی مشابه هم هوشمند است. بنابراین تفکر انسانی از طریق ساخت ابرکامپیوتر‌های قدرتمند محقق نخواهد شد؛ بلکه نتیجه یک رویکرد شبکه‌ای است که نقاط ضعف تفکر انسانی را هم تقلید کند.

در این دیدگاه، هوش یک پدیده تظاهری است که برای هوشمند بودن باید تظاهر به هوشمندی کرد؛ این تظاهر در همه ابعاد حتی در ضعف‌ها هم دیده شود. در اینترنت هم مانند مغز یک روح تکاملی بر کلیت آن حاکم است. از این نظر پدیده‌ها حالتی تکاملی دارند و در یک روند رو به رشد به صورت مداوم تکامل می‌یابند. در فضای سایبر ما شکلی از تکامل را می‌بینیم که ادامه مسیر تکاملی مغز انسان است. مغز یک ماشین حساب ضعیف است، ولی دستگاه تحلیلگر پیچیده و قدرتمندی محسوب می‌شود. کارکردهای مغز متفاوت از کارکردهای کامپیوتر ولی مشابه با کارکرد‌های اینترنت است. هوش انسانی به معنای توانمندی تولید، نگهداری، بازسازی و تخریب خاطره‌ها و ایده‌ها است. به صورتی مشابه اینترنت نیز فرایند تولید، تکثیر و پاک کردن است. این یعنی اینترنت خلق می‌کند که از بین ببرد! هیچ ساختاری در طبیعت چنین کارکردی مشابه مغز انسان ندارد.

برای بررسی بیشتر می‌توان به کارکرد زبان هم نگاه کرد. اینترنت ساختار زبانی خودش را دارد. فرایند جستجو در اینترنت به شکلی شگفت‌آور مشابه فرایند جستجو در مغز انسان است. جایگاه زبان و الگوی زبان‌شناختی جستجو در هر دو مورد یکسان است. اینترنت مثل ماشین تحریرهای قدیمی روزی به پایان می‌رسد، همان گونه که انسان عمر محدودی دارد و جاودانه نیست. اما مرگ اینترنت مانند مرگ انسان فقط در اندازه و ابعاد روی می‌دهد و هوشمندی و قدرت به تکامل خود ادامه می‌‌دهد. به گونه‌ای مشابه خرد و عقلانیت انسانی با گذر زمان مدام افزایش می‌یابد. مغز انسان به مرور پیر می‌شود و توانایی محاسبانی و نگهداری اطلاعات آن کاهش می‌یابد. اما حکمت و فرزانگی تا لحظه مرگ تکامل می‌یابد و با مرگ، فرد مرحله‌ای برای تدام تکامل توسط دیگران می‌شود. این همان روندی است که دانش بشری در طول سال‌ها شکل گرفته است. اینترنت نمی‌تواند مانند انسان آگاه به موقعیت باشد اما ظرفیت خلق یک آگاهی جمعی را دارد.

هدف از مقدمه این بود که پیش از ورود به بحث اصلی یادآوری کنیم که برای ورود به بحث سازمان ۲.۰ باید چند ایده جهانشمول را در نظر داشت: یکی این که استفاده از وب ۲.۰ برای افزایش هوشمندی سیستم‌های انسانی است. برای همین باید الگوی مغز را در نظر داشت. اصل دیگر تکامل است. همان‌گونه که سیستم‌های طبیعی در یک مسیر تکاملی رشد می‌کنند برای تقلید از طبیعت در سازمان‌ها باید تکامل را در نظر داشت. ابزارهای وب ۲.۰ را باید با اهداف روشن وارد سازمان کرد و آن را در طول زمان بهبود داد. سازمان ۲.۰ برخلاف بسیاری دیگر از سیستم‌های مدیریتی از ابتدا در سازمان به صورت کامل پیاده نمی‌شود و هر سازمانی با توجه به سطح بلوغ خود از جایی شروع می‌کندو به مرور زمان سیستم را بهبود می‌دهد.

 

حمله وب ۲.۰ به سازمان‌ها

بنا بر آمارهای منتشر شده مراکز تحقیقاتی، روز به روز بر تعداد سازمان‌هایی که از فناوری‌های وب ۲.۰ یا رسانه‌های اجتماعی برای تسهیل ارتباطات سازمانی استفاده می‌کنند افزوده می‌شود. برخی از سازمان‌ها ادعا می‌کنند میزان استفاده از این فناوری‌ها با افزایش سودآوری و سهم بازار سازمان‌ها رابطه مستقیمی دارد. هر فناوری جدیدی در بدو ورود با انتقادهای فراوانی مواجه می‌شود. به عنوان نمونه زمانی که فناوری‌های مدیریت منابع سازمانی (ERP) در اوایل دهه هشتاد میلادی مطرح شدند انتقادهای فراوانی به آنها وارد شد. امروز چنین انتقادهایی به فناوری‌های وب ۲.۰ وارد می‌شود.

مدیران سازمان‌ها به دنبال پاسخی برای این پرسش می‌گردند که آیا فناوری‌های وب ۲.۰ یک موج زودگذر هستند یا روندی پایدار که ممکن است به بهبود عملکرد سازمان‌ها منجر شوند. از زمانی که برای اولین بار اندرو مک‌آفی در سال ۲۰۰۹ اصطلاح سازمان ۲.۰ را برای توصیف سازمان‌هایی که از رسانه‌های اجتماعی در درون سازمان‌شان استفاده می‌کنند به کار برد، تاکنون این موضوع مساله‌ای برای تحقیق در جهان بوده است: ولی تا امروز در ایران تحقیقی در این زمینه انجام نشده است.

در سازمان‌های امروزی استفاده از فناوری‌های ارتباطی نسل ۱.۰ با این که جریان اطلاعات و ارتباطات را تسهیل کرده اما خود باعث مشکلاتی شده است؛ از جمله:

۱. عدم دسترسی همه افراد سازمان به همه اطلاعات تولید شده در سازمان

۲. سرریز اطلاعاتی و عدم کنترل بر اطلاعات

۳. عدم مشارکت همه افراد سازمان در تولید اطلاعات

۴. جریان کند اطلاعات بین بخش‌های مختلف سازمان

۵. عدم شفافیت در سازمان‌ به علت ذخیره‌سازی محلی اطلاعات و دسترسی محدود به آن

۶. عدم مشارکت مشتریان و شرکای کسب و کار در زنجیره ارزش سازمان (مثلا در توسعه یک محصول و یا برای دادن بازخورد)

هرچند که فناوری‌های وب ۲.۰ مزایای فراوانی دارند اما این اشتباه است که گمان کنیم ابزارهای وب ۲.۰ ماند نوشدارو می‌توانند همه مسائلی که وصف شد را حل کنند.

 

و اینک سازمان ۲.۰

استفاده از فناوی‌های نوین ارتباطی به خصوص رسانه‌های اجتماعی و وب ۲.۰ باعث شده طیف جدیدی از سازمان‌ها به وجود بیاید که آنها را سازمان ۲.۰ می‌خوانند. در این سازمان‌ها گستره تعامل نسبت به سازمان‌های قدیمی‌تر بیشتر است و ارتباطات سازمانی در درون و حتی با بیرون سازمان سریع‌تر و موثرتر انجام می‌شود. مدیریت و راهبری رسانه‌های جدید مانند راهبری رسانه‌های سنتی نیست. قدرت اصلی این رسانه‌ها در حضور همه افراد است و مدیریت در سازمان‌های ۲.۰ مستلزم ترغیب همه به حضور است، البته به گونه‌ای که این حضور در راستای اهداف سازمان باشد. در واقع دو مساله اصلی پیش روی سازمان‌هایی که از رسانه‌های اجتماعی برای ارتباطات سازمانی خود استفاده می‌کنند وجود دارد:

۱. چگونه شهروندان یک سازمان را ترغیب به حضور در فضای وب ۲.۰ کنند؟

۲. چگونه شهروندان یک سازمان را از استفاده ناهنجار از فضای وب ۲.۰ دور کنند؟

علاوه بر این دو چالش اساسی بزرگترین موانع پیاده‌سازی سازمان ۲.۰ عدم درک صحیح آن، فرهنگ سازمانی نامناسب و هزینه‌های گزاف تغییر است.

 

نقطه ورود برای سازمان ۲.۰

پیاده‌سازی سازمان ۲.۰ پیش‌شرط‌هایی نیاز دارد که در این زمینه تحقیقات کمی انجام شده است. به نظر می‌رسد موفقیت سازمان ۲.۰ ارتباط مستقیمی با فرهنگ سازمانی داشته باشد. سازمان ۲.۰ در فرهنگی موفق می‌شود که:

• اشتراک اطلاعات یک امر معمول سازمانی باشد. دستیابی به اهداف سازمانی تعیین کننده اشتراک اطلاعات و سطح دسترسی افراد به اطلاعات مختلف است نه روابط انسانی.

• آمادگی پذیرش تغییر در سازمان وجود داشته باشد. استفاده از رسانه‌های اجتماعی در سازمان‌ها نیاز به تغییر فرایندها و روش‌های معمول سازمانی دارد.

• شفافیت در سازمان اصل باشد. اصل باید بر اطلاع‌رسانی باشد نه اطلاع‌نرسانی.

• سازمان باید سیستمی باز باشد که پتانسیل تعامل و مشارکت بالا در آن وجود داشته باشد.

• همکاری در سازمان اصل باشد و پاداش‌ها بر مبنای موفقیت کارهای تیمی باشد.

اما مواردی که در تضاد با شکل‌گیری سازمان ۲.۰ است:

• کنترل یک شخص یا یک واحد سازمانی بر شکل‌گیری و پخش اطلاعات در سازمان

• تمایل به نگه داشتن دانش برای خود و تبدیل آن به ابزار قدرت سازمانی

• کار در خلا و عدم به اشتراک گذاشتن اطلاعات و ایده‌ها برای یکدیگر

• سیستم بسته‌ای که امکان تعامل و مشارکت را پائین بیاورد.

………………………….

در کارگاه سازمان ۲.۰ نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال متنی کاربردی از aiim  که برای اولین بار به زبان فارسی ترجمه شده منتشر خواهد شد. همچنین در این کارگاه نقشه راه ایجاد سازمان ۲.۰ معرفی می‌شود.

برای ثبت‌نام اینجا کلیک کنید.

نگاهی به کتاب‌های همراه مدیران (بخش اول) راه‌حل‌های حرفه‌ای برای چالش‌های روزانه

مطمئن باشید اگر انتخاب‌ها درست باشند یک جایی همگرا می‌شوند. شرکت توسن، گروه پژوهشی صنعتی آریانا و دانشکده کسب و کار دانشگاه هاروارد، احتمالا فصل مشترک خاصی نداشته باشند. من هر سه این‌ها را دوست دارم. حالا این سه در یک جا به هم رسیده‌اند و آن مجموعه کتاب‌های همراه مدیران است. دانشگاه هاروارد دانشکده کسب و کاری دارد که در جهان بسیار معروف است. گروه پژوهشی آریانا هم تعدادی از فارغ‌التحصیلان شریف هستند که در پاسخ به نیاز و عطش دسترسی به منابع دست اول مدیریت زیر نظر دکتر مشایخی شکل گرفته است. دانشگاه هاروارد مجموعه کتاب‌هایی منتشر کرده که مفاهیم مدیریتی را به صورت کاربردی عرضه کرده است. آریانا هم در شکل و شمایل مناسبی این کتاب‌ها را به فارسی برگردانده است. شرکت توسن هم حامی آریانا در ارائه این کتاب‌ها شده است.

در نگاه اول شاید حجم کتاب‌ها ما را به اشتباه بیندازد و گمان کنیم با کتاب‌های سطحی مانند مدیر یک دقیقه‌ای و امثال آن روبه‌رو هستیم. اما با نگاهی با کتاب‌ها درمی‌یابیم که این گونه نیست. مجموعه کتاب‏های همراه مدیران، راه‏ حل‏های حرفه ‏ای برای چالش‏ هایی که مدیران هر روزه با آنها مواجه می‏ شوند، ارائه می‏‌‌دهد. هر کدام از این کتاب‏ ها شامل مجموعه‏ای از مثال‏های واقعی، نکات، راهنماها و ابزارها و آزمون‏هایی است که به مدیران در شناسایی نقاط قوت و ضعف و کسب مهارت‏ های کلیدی مدیریت کمک می‏ کند. این کتاب‏ها راهنمای ساده و قابل فهم برای همه مخاطبان است و با توجه به اندازه‏ی کوچک آن، استفاده در هر زمان و مکانی امکان‏پذیر است.

 —————————————————————————–

این بسته شامل ۱۳ عنوان از کتاب‌های دانشکده کسب وکار هاروارد است که عبارتند از:

[checklist]

  • تفکر استراتژیک
  • هدف‌گذاری
  • تصمیم‌گیری
  • بودجه‌ریزی
  • مدیریت مالی
  • مدیریت پروژه
  • مدیریت بازاریابی
  • تمرکز بر مشتری
  • استخدام کارکنان
  • مسیر شغلی
  • ارزیابی عملکرد
  • تعدیل کارکنان
  • حفظ کارکنان

[/checklist]

از این نوشته به بعد می‌خواهم هر کدام از این کتاب‌ها را بررسی کنم. حالا اولین کتاب:

کتاب تفکر استراتژیک توسط دیوید کالیس نوشته شده و مسعود سلطانی آن را ترجمه کرده است. این کتاب توسط آریانا قلم منتشر شده است.

چرا تفکر استراتژیک؟

به عنوان مدیر در واحدی از سازمان کار می‌کنید و این سازمان واحدهای مختلفی دارد. هر روز تصمیم‌های متعددی می‌گیرید- تصمیم‌هایی که می‌تواند به سازمان کمک کند، یا به آن آسیب بزند- ‌این موضوع به میزان استراتژیک بودن این تصمیم‌ها بستگی دارد. برای گرفتن تصمیمی که بهترین نتایج را برای سازمان داشته باشد، باید پیامدهای گسترده آن را نیز در نظر داشته باشید. همچنین باید به این نکته توجه داشته باشید که همواره اطلاعات محدود و مبهمی برای تصمیم‌های پیچیده در اختیار دارید.

برای تصمیم‌گیری عاقلانه‌تر، باید تفکری استراتژیک داشته باشید. اما داشتن تفکر استراتژیک یک فرآیند است و باید مهارت‌های آن را یاد بگیرید و به طور درستی به کار ببندید.

این کتاب به شما کمک می‌کند تا این مهارت‌های ضروری را بیاموزید و در آن خبره شوید. ابتدا با کشف نحوه شناخت محیط کسب و کاری که در آن فعالیت می‌کنید و تصریح اهدافی که باید به آن دست بیابید آغاز می‌کنید. با این کار،‌ زمینه تصمیم‌گیری استراتژیک فراهم می‌شود. سپس یاد می‌گیرید چگونه پنج مهار مهم تفکر استراتژیک را به کار بگیرید؛ تعیین روابط، الگوها و روندها در محیط کسب‌وکار، تفکر خلاق، تحلیل اطلاعات، اولویت‌بندی کارها و انتخاب اقدام‌ها.

با تسلط بر فرآیند تفکر استراتژیک و تمرین مهارت‌های آن، به یک متفکر استراتژیک در سازمان تبدیل خواهید شد.

دیوید کالیس نویسنده کتاب کیست؟

دیوید کالیس استاد استراتژی در مدرسه بازرگانی هاروارد است و در آنجا به دانشجویان مدیریت اجرایی و MBA درس می‌دهد. وی متخصص استراتژی بنگاه و رقابت جهانی است. کالیس نویسنده کتاب‌های استراتژی بنگاه (با همکاری مونتگمری) و دفاتر مرکزی بنگاه( با مایکل گلود ودیوید یانگ) است. در سال ۲۰۰۸ نیز، جایزه پنجاهمین دوره مک‌کینزی برای مقاله‌ای که در آن سال منتشر کرده بود، شد. کالیس علاوه بر تدریس، به شرکت‌های بزرگ آمریکایی مشاوره می‌دهد و عضو هیات امنای مدرسه بازرگانی هالت است. وی در یک شرکت مشاوره نیز فعالیت می‌کند و عضو موسس شرکت یادگیری الکترونیک نیز،‌ است.

پ.ن. اگر دوست دارید بدانید کلمه آریانا یعنی چی اینجا را ببینید.

ادب مرد به ز دولت اوست

به راستی به چه دلیل کار می‌کنیم؟ پول؟ قدرت؟ تاثیرگذاری؟ ارتباطات؟ همه این‌ها یا هیچ کدام؟ اگر مروری بر دانش بشری از آغاز تا امروز داشته باشیم متوجه می‌شویم مردان و زنان اندیشه مواردی را مورد تاکید قرار داده‌اند. آموزش، معنویت، تفریح و کار. مرز بین تفریح و کار را هم پول مشخص می‌کند. کار فعالیتی است که انسان در ازای آن پول دریافت می‌کند. اما تفریح فعالیتی است که انسان برای حال خوبی که به او دست می‌دهد به سراغ آن می‌رود. بنابراین کار و تفریح ممکن است اشتراک فراوانی با هم داشته باشند و اصلا یکی باشند. یک فعل برای یکی کار و برای دیگری تفریح باشد. انسان اگر بابت فعلی پول دریافت کند آن فعل کار است و تفریح این گونه نیست. بنابراین درست است که بزرگ‌ترین تفریح کار است اما همیشه باید مرز بین این دو را شفاف کرد. گاهی وقت‌ها مرز این دو از بین می‌رود و آرام آرام به دو حالت دچار می‌شویم. این که برای پول کار می‌کنیم و یا این که پول را فراموش می‌کنیم و احساس می‌کنیم بخشی از حق‌مان را از دست داده‌ایم.

پول مانند کاه است و علوفه و کار مانند گندم است. اگر در زندگی به سراغ گندم برویم کاه و علوفه هم به دست می‌آوریم. اما اگر به دنبال کاه و علوفه برویم چیز زیادی گیرمان نمی‌آید.

بر روی دو گروه از دانش‌جویان تازه فارغ‌التحصیل شده دانشگاه کاری تحقیق انجام دادند. یک گروه به دنبال ثروت‌مند شدن بودند و گروهی دیگر به دنبال عشق و علاقه خود.

از این دو گروه سال‌ها بعد ۱۰۱ نفر ثروتمند شدند. تنها یک نفر از گروهی که به دنبال پول بودند ثروتمند شدند.

بنابراین کسانی به پول بیشتری می‌رسند که کاری را با علاقه انجام دهند. وقتی ما کاری را با علاقه انجام می‌دهیم هرگز و هرگز به خودمان جرئت نمی‌دهیم که بی‌ادبی کنیم. همیشه حواسمان باشد که

ادب مرد به ز دولت اوست

همکاری جنرال‌موتورز و منچستریونایتد برای تبلیغات خودرو و چند نکته یک مدیر رسانه

اول خبر ایسنا را بخوانید:

جنرال‌موتورز تفاهم‌نامه‌ای را به منظور تبلیغ برند شورولت خود با محبوب‌ترین باشگاه فوتبال جهان امضا کرد.

بزرگ‌ترین خودروساز آمریکا اعلام کرده که از این پس برای تبلیغات محصولاتش به جای مسابقات فوتبال آمریکایی سوپربال در بازی‌های جهانی فوتبال سرمایه‌گذاری کند. ادامه خواندن “همکاری جنرال‌موتورز و منچستریونایتد برای تبلیغات خودرو و چند نکته یک مدیر رسانه”

۱۰ دلیل موفقیت کسب و کارها در یک کشور

۱.‬ موقعیت استراتژیک: برخی کشورها به دلیل دسترسی به مسیرهای استراتژیک از نوعی مزیت رقابتی برخوردار هستند. مثلا ایران ما از این نظر و به دلیل دسترسی به دریای خزز و خلیج فارس و قرار گرفتن در مسیر ترانزیت کالا از موقعیت خوبی برخوردار است. این ویژگی خدادادی است.

۲. سطح بالای تحصیلات و مهارت: دقت کنید که مردم یک کشور باید هم دانش‌ بالایی داشته باشند و هم مهارت‌های کاری. در کشور ما از نظر مهارت مشکلات فراوانی وجود دارد. از نظر دانش بر مبنای تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی نسبتا وضع خوبی داریم اما از منظر مهارت خیلی اوضاعمان خوب نیست. دانشگاه‌های ما روشنفکر تربیت می‌کنند اما مهارت که لازمه کار است در دانشگاه آموخته نمی‌شود و باید با تجربه و در کار آن را فراگرفت. خلاصه این که انگیزه افراد برای کسب دانش و مهارت از عواملی است که هر چقدر بالا باشد یک کشور فضای مناسب‌تری برای کسب و کار خواهد داشت.

۳. خوشه‌های صنعتی: آدم‌ها باید مزیت رقابتی داشته باشند. شرکت‌ها هم همین طور. این موضوع برای کشورها هم مصداق دارد. کشورهای دنیا هر کدام در حوزه‌هایی سرآمد هستند. این مهم است که بدانیم کشور ما در چه حوزه‌ای سرآمد است. مثلا سوئیس در بانکداری. ژاپن در صنایع دیجیتال. آمریکا در صنعت سرگرمی. استرالیا در پرورش گوسفند. بنابراین باید دید که ما در چه حوزه‌ای متخصص هستیم: در صنعت؟ مالی؟ نرم‌افزاری؟ آیا ما جایی مانند سیلیکون ولی داریم یا پارک فناوری تخصصی داریم؟

۴. نوآوری: ببینید ما در زمینه ثبت اختراع چه وضعیتی داریم؟ در زندگی روزمره چقدر نوآوری داریم؟ خلاقیت یک شعار است یا بخشی از زندگی ما؟ برای کارآفرینی نیاز به خلاقیت و در مرحله بعد نیاز به نوآوری داریم. هر چقدر یک کشور از نظر نوآوری بالاتر باشد زمینه مساعد‌تری برای کارآفرینی در آن وجود دارد.

۵. استانداردها و زیرساخت‌ها: ان‌شاا… با راه‌اندازی وزارت زیربنایی کل یوم مشکل ما در این یکی زمینه حل می‌شود. تا آن روز بدانید و آگاه باشید که هر چقدر استانداردها در یک کشور بالاتر باشد زمینه برای کارآفرینی مساعدتر باشد.

امنیت، حمل و نقل،خطوط ریلی، هوایی، راه‌ها و حمل و نقل درون شهری ایمن، به وقت و مطمئن، خدمات بهداشتی و درمانی، ارتباطات گسترده و پیشرفته شبکه پستی. این‌ها اگر در یک کشور هر چقدر مطلوب‌تر باشد یعنی شرایط برای کارآفرینی مساعدتر است.

۶. محیط زیست: این هم از آن چیزهایی است که خدادادی است. نعمت‌هایی مانند جنگل‌ها، دریاچه‌ها، کوه‌ها و منابع طبیعی، انرژی. اما برخی هم خدادادی نیست. مانند انرژی‌های نو و یا بازیافت. البته سوخت‌های فسیلی هم که مربوط به دایناسورهای محترم است.

۷. شفافیت فضای کسب و کار: این یعنی قوانین مالیاتی چقدر شفاف است. ساختار حقوقی حاکم بر کسب و کار چقدر منعطف است؟ ایجاد ارزش افزوده چقدر مورد حمایت قانون است؟ SMEها چقدر فراگیر هستند. منظور من از SME هم شرکت‌های زیر ۲۵۰ نفر کارمند تمام وقت است. راه‌اندازی کسب و کار چقدر طول می‌کشد؟ ۲ هفته؟ ۲ ماه؟ یک سال؟ سرمایه‌های خارجی چقدر اجازه فعالیت دارند؟ مشوق‌های اقتصادی مانند معافیت‌های مالیاتی چقدر متداول است؟

۸. مالیات رقابتی: چیزهایی مانند عوارض شهرداری و مالیات چقدر منطقی است؟ اصولا عوارض و مالیات برای هیچ کس مطلوبیتی ندارد اما برخی جاها اصطلاحا مالیات و عوارض فشار کمتری به آدم می‌آورد. حس نمی‌کنی که پولت دور ریخته شده و به نظرت به کار مفیدی خرج شده. در هر حال روابط دوستانه شرکت‌ها و سازمان‌های مالیاتی شاخصی از مطلوبیت فضا برای کسب و کار است.

۹. استقلال سیاسی: بی‌طرفی نظام سیاسی و ثبات سیاسی از جمله عواملی است که در مطلوبیت فضای کسب و کار مفید است.

۱۰. ثبات ارز و قیمت‌ها: که صد البته در یکی یکه‌تازیم و سرافراز. واقعیت این است که هر چقدر تورم پائین‌تر باشد، ارز ثبات داشته باشد، نظام مالی سالم باشد و چشم‌انداز اقتصادی با ثبات‌تر باشد فضای کسب و کار مطلوب‌تر خواهد بود.

پ.ن. ۱ همه موارد که گفتم صرفا نظر من بود و مبنای علمی ندارد. هر چند که خیلی هم پرت و پلا نیست. این عوامل باعث جذابیت یک فضای کسب و کار در یک کشور می‌شود اما من معتقدم که برخی حتی در دوران جنگ جهانی هم کسب و کارهای موفقی داشتند. قبول کنیم که اگر همه چیز بر وفق مراد باشد آن وقت درست است که شرایط برای کارآفرینی مساعد خواهد بود اما فضا برای کارآفرینان جوانان مساعد نخواهد بود.

پ.ن. ۲ بانک جهانی هر ساله گزارش‌هایی منتشر می‌کند که فضای کسب و کار در کشورهای مختلف را با ده شاخص اندازه می‌گیرد. مرکز تحقیقات مجلس هم گزارشی را از سال پیش منتشر کرده که امیدوارم این کار هر ساله ادامه داشته باشد.

چیزی که ما را نکشد قوی‌ترمان می‌کند

دیروز دم غروبی رفتم نون بربری بگیرم تا شب یک تخم مرغ سلطانی بزنیم و لذتش را ببریم. نونوایی خلوت بود. یعنی فقط من بودم و آقای نانوا. نان هم بود. آقای نونوای عزیز مشغول گپ زدن با رفیق شفیق‌اش بود و ومن هم منتظر ایشان تا گپ‌شان تمام شود و یادی از ما بکنند. گفتم صبر کنم تا صحبت‌شان تمام شود و ببینم چه می‌شود. ۵ دقیقه منتظر ماندم و ایشان سلانه سلانه تشریف آوردند و …

در همین داستان ساده اوضاع ما را می‌شود دید. درست است که نان‌ها گران شده و قرار است گران‌تر هم شود و دلخوشک ما این بوده که با واقعی شدن قیمت‌ها کیفیت افزایش می‌یابد؛ اما نشد که بشه. قیمت‌ها بالا می‌روند اما این به معنای آزاد سازی نیست. هنوز هم نانوای محترم به من به عنوان مشتری احتیاجی ندارد و در واقع این من هستم که محتاج اویم. این منم که انتخاب‌های محدودی دارم. اگر نانوای عزیز با یک حساب سرانگشتی می‌دید ۲ هزار مشتری بالقوه دارد که اگر هوای آنها را نداشته باشد، می‌پرند می‌روند آن وقت یک شربتی هم به من می‌داد تا من به او وفادار شوم. چون اگر من بروم یکی از این ۲۰۰۰ تا کم شده و اگر همین روند را ادامه می‌داد آن وقت دیر زمانی نبود که باید در نانوایی را تخته می‌کرد و می‌رفت پی کارش. مشکل ماجرا همین جاست. او نیازی به من ندارد. این استدلال را در مورد وضع موجود بسیاری از صنایع می‌توان دید. مثلا رسانه‌ها. وضعیت جوری است که خودت بهتر از من می‌دانی. رسانه مورد نظر ما چون رقیب ندارد خیلی حواسش به من مخاطب نیست. یعنی تو هر کاری هم بکنی همین آش است و همین کاسه.

نکته اعجاب برانگیز ماجرا این است که رقابت علی رغم چهره ترسناکی که دارد باعث رشد ما می‌شود. اگر به رقابت به صورت صفر و یکی نگاه کنیم نمی‌توانیم برنده باشیم؛ به قول نیچه چیزی که ما را نکشد قوی‌ترمان می‌کند.

۲۰ نکته فراموش شده در فرهنگ کسب و کار ما

چند وقت پیش و در دوره‌ آموزشی مدرسی کارآفرینی آزمون معروف ند هرمان برای تعیین شخصیتم به من نشان داد که از نظر روحیه شباهت فراوانی به آلمانی‌ها دارم. امروز متنی دیدم که در مورد فرهنگ کسب و کار در آلمان بود. مطلب را که دیدم گفتم آی گفتی و فکر کردم بد نیست در مورد چیزهایی بنویسم که نداریم. نه این که آلمانی‌ها کعبه آمال باشند؛ به هر حال در فرهنگ کسب و کار از ما پیش‌روتر هستند.

ما در فرهنگ کسب و کارمان چه چیزهایی را فراموش کرده‌ایم؟

۱. دوری از ابهام و عدم اطمینان؛ ما از وضعیت‌های مبهم رنج می‌بریم اما تمایل داریم در حالتی مبهم مراوده داشته باشیم. به عنوان نمونه رابطه استاد و دانشجویانی را در نظر بگیرید که درباره مواردی که در امتحان می‌آید روشن و واضح حرف نمی‌زنند. استاد روشن نمی‌گوید که اگر روشن بگوید خودش را در دردسر انداخته، دانشجو هم مشکلی با این وضع ندارد، چون راه درروها را دوست دارد.

۲. برنامه‌ریزی؛ کمتر جایی را می‌شناسم که در ایران برنامه ریزی استراتژیک داشته باشند و کمتر کمتر جایی را می‌شناسم که راه به جایی برده باشند. در صنایع شاید اوضاع بهتر باشد؛ اما در نرم‌افزار مشکلات برنامه‌ریزی بیداد می‌کند. به صورت یک قاعده سرانگشتی هر چه از صنایع ملموس‌تر مانند ماشین‌سازی به سمت صنایع غیر ملموس‌تر مانند رسانه‌ها می‌رویم عدم برنامه‌ریزی بیشتر می‌شود.

۳. تخصص؛ اصولا علاقه افراد ارتباط کمی با رشته تحصیلی آنها دارد و همین رابطه بین رشته تحصیلی و شغل افراد وجود دارد. دانشگاه داستانی دارد و کار داستانی دیگر و هیچ کدام دیگری را بنده نیستند. به طور سرانگشتی از سازمان‌های خصوصی به سمت سازمان‌های دولتی عدم وجود تخصص حادتر است.

۴. اجرای تصمیمات؛ اینجا فارغ از این که چه تصمیمی گرفته شده؛ افراد به عقیده و نظر خودشان عمل می‌کنند. اصولا اجتهاد در تمامی امور امری پسندیده است. بنا بر یک قاعده مسخره، تقلید مال حیوان معلوم‌الحالی است و بنابراین هر کسی به خودش حق می‌دهد در امور اجتهاد کند. باز به طور سرانگشتی هر چه از علوم مهندسی به طرف علوم انسانی می‌رویم شدت این اجتهاد هم بیشتر می‌شود.

۵. حرف شنوی از مدیر؛ در فرهنگ کسب و کاری که من تازه بخش کوچکی از آن را دیدم خیلی‌ها یا مدیرند یا در حال طی مرارت‌ برای رسیدن به مدیریت هستند. اصولا در این مرز پر گهر کارشناس متخصص نداریم. یعنی شما به عنوان کارشناس تا یک حدی رشد می‌کنی. از جایی به بعد باید سوار شتر مدیریت شوی. بنابراین پرواضح است که حرف مدیر خریداری ندارد.

۶. هوش هیجانی؛ هر کی بزن بهادرتر باشد و قلدرتر، کارش جلوتر است. در این فضای کسب و کاری، خیلی فرصتی برای فهمیدن احساسات خود و دیگری و نشان دادن صحیح آنها نیست. اگر بتوانی یاد بگیری که چگونه دیگران را نشنوی ۵۰ درصد ماجرا حل شده؛ مابقی هم چیز زیادی نیست. به هر شکل که شده حرفت را به کرسی بنشان.

۷. فرایندهای مشخص؛ مانند مورد ۱ اینحا هم اصل بر ابهام است. اصولا فرایند چیزی است که روی کاغذ نوشته می‌شود و در عالم واقع چیز دیگری رخ می‌دهد. باز به طور سرانگشتی در علوم مهندسی وضع بهتر از علوم فرهنگی است.

۸. روابط کاری؛ اینجا روابط کاری نه خشک است و رسمی نه صمیمانه. دنیای غریبی است. تازه دهانت را نبویند شانس آورده‌ای. تظاهر اصل اساسی در فرهنگ کسب و کار ماست.

۹. بازخود؛ معمولا بازخورد نمی‌دهیم؛ بازخورد هم نمی‌گیریم. تازه اگر کسی هم چیزی بگوید می‌نشانیمش سر جایش. اما برای انجام کاری که وظیفه ماست و بابت آن پول می‌گیریم انتظار دریافت پاداش داریم.

۱۰. ساختارهای سازمانی؛ ساختار سازمانی چیزی برای آسان‌تر شدن کارها نیست. ساختار سازمانی بستری فراهم می‌کند تا بازی کی بود کی بود من نبودم راه بیندازیم و آخر سر معلوم نشود که چه شده است. هر جا راه بدهد سلسله مراتب را زیرپا می‌گذاریم و اگر روزی نخواهیم کاری را بکنیم آن را گردن سلسه مراتب می‌اندازیم. ما ماموریم و معذور.

۱۱. ساختار ماتریسی؛ البته این ساختار کمی با ساختار ماتریسی معمول در سازمان‌های دنیا متفاوت است. اینجا روابط غیر رسمی از چنان استحکامی برخوردار است که علاوه بر سلسله مراتب عمودی معمول چندین سلسله افقی هم شکل می‌گیرد. کار اصلی بر عهده این سلسه‌هاست. اگر جایی داشتی در این سلسه داشتی وگرنه کارت همیشه لنگ در هواست.

۱۲. جلسه‌های رسمی؛ عاشق جلسه رفتن هستیم. احساس مهم بودن به ما دست می‌دهد. جلسه‌ها از سه تا چیز از نظر حاضرین در جلسه کم اهمیت رنج می‌برد. ورودی جلسه‌ها مشخص نیست. معلوم نیست در جلسه قرار است چه اتفاقی بیفتد. خروجی جلسه هم در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. اصولا اینجا وقتی به بن بست می‌خوریم جلسه می‌گذاریم. جلسه جایی برای رسیدن به ایده‌‌های مفید نیست. جلسه محلی برای عشق و صفا و شوخی و محبت است. آخر اینجا از محبت خارها گل می‌شوند.

۱۳. حضور در جلسه با آمادگی قبلی؛ وقت تلف کردن است!

۱۴. واقعیت و سیاست؛ بازی سیاست بازی کثیفی است و ورد زبان خیلی‌ها این است که شاهی خطر دارد و به درویشی قناعت کن. اما بیشتر همان خیلی‌ها دنبال رسیدن به مقام شاهی هستند. اصولا دوست داریم مانند کوسه باشیم. بدریم و کسی نباشد که ما را بدرد. اصولا اینجا اگر دست من بود در همه دانشکده‌ها ۳ واحد درس سیاست می‌گذاشتم که بیشتر از مقاومت مصالح و مدار و انتقال جرم به کار می‌آید.

۱۵. سکوت؛ اگر کسی سکوت کند احتمالا یا لال است یا هیچ احتمال دیگری به ذهنمان نمی‌رسد. اصولا ما در رابطه با زرافه‌ای که به دنبال خارش پایش به دغدغه‌های پست مدرنی انسان سرگشته امروز رسید علاقه فراوانی داریم. ما بعد از حرکت از سنت تخت گاز مدرنیته را رد کرده و با توقفی کوتاه در ایستگاه پست مدرن اکنون به طویله پشت مدرن رسیده‌ایم.

۱۶. جریان اطلاعات؛ اصل بر عدم اطلاع رسانی است. مرحوم بیکن اگر زنده بود به عینه می‌دید که اینجا اطلاعات قدرت است. البته جریان‌های اطلاعات مختلفی در سازمان‌های ایرانی وجود دارد. جریان اطلاعات افقی و عمودی بین هزاران خط انتقال اطلاعات گمشده است.

۱۷. ارتباطات مکتوب؛ ارتباطات شفاهی و چرب زبانی مهم‌تر و کاراتر از ارتباطات مکتوب است. اینجا باید حرف بزنی. کسی حال و حوصله خواندن ندارد.

۱۸. شوخی؛ اصل اساسی شوخی است. البته با همه شوخی با شما کی جرات داده شوخی کنه.

۱۹. زمان؛ وقت طلاست و طلا هم ارزش زیادی در این مملکت ندارد. اگر بورسی راه می‌انداختیم و در آن زمان عرضه می‌کردیم فکر می‌کنید کل آن بورس چقدر می‌ارزید؟

۲۰. احترام؛ چون در فیلم‌ها دیده‌ایم که برای صمیمیت همدیگر را با اسامی مانند برد یا آنجل صدا می‌کنند ما هم سریع پسرخاله می‌شویم و ….

شما چه فکر می‌کنید؟